تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 7 فروردین 1404    احادیث و روایات:  امام محمد باقر(ع):كار خير و صدقه، فقر را مى‏بَرند، بر عمر مى‏افزايند و هفتاد مرگ بد را از صاحب...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

Future Innovate Tech

آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

تعمیرات مک بوک

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

خرید از چین

خرید از چین

خرید محصولات فوراور

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

خودارزیابی چیست

رزرو هتل خارجی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

خرید یوسی

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

خرید عسل

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

سررسید 1404

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

خرید لباس

7 little words daily answers

7 little words daily answers

7 little words daily answers

گوشی موبایل اقساطی

ماساژور تفنگی

قیمت ساندویچ پانل

مجوز آژانس مسافرتی

پنجره دوجداره

خرید رنگ نمای ساختمان

ناب مووی

خرید عطر

قرص اسلیم پلاس

nyt mini crossword answers

مشاوره تبلیغاتی رایگان

دانلود فیلم

قیمت ایکس باکس

نمایندگی دوو تهران

مهد کودک

پخش زنده شبکه ورزش

دستگاه آب یونیزه قلیایی کره‌ای

ضد لک اکسیس وای

طراحی سایت در مشهد

کنسرت حامیم کیش

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1871841588




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

تحلیل رفتار واقع گرایانه در سیره علوی - بخش دوم و پایانی دلایل نپذیرفتن حکومت از طرف علی علیه السلام


واضح آرشیو وب فارسی:فارس: تحلیل رفتار واقع گرایانه در سیره علوی - بخش دوم و پایانی
دلایل نپذیرفتن حکومت از طرف علی علیه السلام
در سیره سیاسی امیرالمؤمنین(ع) نمونه هایی یافت می شود که حضرت برای حفظ حکومت و اقتدار آن، نسبت به رعایت حدود شرعی، انعطاف نشان داده اند.

خبرگزاری فارس: دلایل نپذیرفتن حکومت از طرف علی علیه السلام



  مشاوره دادن به خلیفه دوم سؤال این است که چرا حضرت امیر مؤمنان(ع) در جنگ ها به خلیفه دوم کمک کرده و به او مشورت می‌دادند و نمی‌گذاشتند عمر، جان خود را به خطر بیاندازد؛ در حالی که یاری ظالم شرعاً مجاز نمی‌باشد. «سیدرضی» در «نهج البلاغه» و «احمدبن اعثم» در «کتاب الفتوح»، مشورت دادن حضرت را اینگونه نقل کرده‌اند: عمر هنگام لشگرکشی به ‌ایران از امیر مؤمنان(ع) مشورت خواست. حضرت به او فرمود: ما بر وعده پروردگار خود امیدواریم؛ چراکه او به وعده خود وفا مى کند و سپاه خود را یارى خواهد کرد. جایگاه رهبر چونان ریسمانى محکم است که مهره ها را متّحد ساخته به هم پیوند مى دهد. اگر این رشته از هم بگلسد، مهره ها پراکنده و هر کدام به سویى خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آورى نخواهند شد. عرب امروز؛ گرچه از نظر تعداد، اندک، امّا با نعمت اسلام فراوانند و با اتّحاد و هماهنگى، عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش در آور و با کمک مردم، جنگ را اداره کن؛ زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون بروی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان مى شکنند؛ در حالی که حفظ مرزهاى داخل که پشت سر مى گذارى، مهمتر از مرزهایی است که پیش رو داری. همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه عرب است، اگر آن را بریدید آسوده مى گردند و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپى آنان مى شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد (نهج البلاغه، خطبه 146؛ مجلسی، 1403ق، ج 31، ص138). و باز در نهج البلاغه نقل شده که عمر براى شرکت در جنگ با رومیان در سال 15 هجرى با امیرالمؤمنین(ع) مشورت کرد، آن حضرت فرمود: خداوند به پیروان این دین وعده داده که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند؛ خدایى که مسلمانان را به هنگام کمى نفرات یارى کرد و آنگاه که نمى توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمى میرد. هرگاه خود به جنگ دشمن روى و با آنان رو به رو گردى و آسیبى بینى، مسلمانان تا دورترین شهرهاى خود، دیگر پناهگاهى ندارند و پس از تو کسى نیست تا بدان رو آورند. مرد دلیرى را به سوى آنان روانه کن و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پیروزى داد، چنان است که تو دوست دارى و اگر کار به گونه ای دیگر رقم خورد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهى بود (نهج البلاغه، خطبه 134؛ مجلسی، 1403ق، ج 31، ص136).  از جهت سند، این دو روایت در نهج البلاغه به صورت مرسل آمده است و ما طریق معتبری به آن نداریم، مگر اینکه ورود آن در نهج البلاغه و فصاحت و بلاغت متن را برای اعتماد به آن کافی بدانیم. تحلیل و بررسی محتوا اما در صورت پذیرش این روایت، به لحاظ محتوا، در همان چارچوب فقهی مطرح شده، قابل توضیح می‌باشد؛ زیرا همانطور که سکوت 25 ساله حضرت در غصب خلافت، به خاطر جلوگیری از انشقاق امت و شکست نهال نوپای اسلام بود، اینگونه همکاری با خلفا نیز در همین راستا قابل توضیح خواهد بود؛ یعنی برای حفظ اساس اسلام، بر حضرت لازم بود از شکست مسلمین در برابر ایران و روم جلوگیری کند و قطعاً در تزاحم بین حرمت یاری و حفظ حکومت ظالم و بین وجوب حفظ اساس اسلام، دومی ‌اهم بوده و باید مقدم می‌شد و اتفاقاً خود حضرت نیز به مناسبتی به وجود چنین تزاحمی اشاره کرده و علت همکاری خود را اینگونه بیان کرده‌اند: هنگامی که دیدم مردم با «ابوبکر» بیعت کردند، دست نگه داشتم... پس هنگامی که دیدم عده‌ای از مردم از دین برگشته و قصد محو دین محمد و مکتب ابراهیمی‌ را دارند ترسیدم، اگر من اسلام و اهلش را یاری نکنم، شکاف و لطمه‌ای به دین وارد می‌شود که مصیبتش از فوت ولایت امر شما بیشتر است. لذا همراه مردم جهاد کردم... (ابن طاووس، 1375، ص235؛ علامه مجلسی، 1403ق، ج 30، ص7). عدم قیام برای بازپس گیری حکومت سؤال این است که چرا امیرالمؤمنین(ع)، علیه حکومت غاصب، قیام نکرده و سکوت فرمودند؟ برای تحلیل این واقعه و بررسی جوانب آن، لازم است به اخباری که در این باب وارد شده اشاره نماییم.    شیخ مفید نقل می‌کند هنگامی که خبر حرکت «طلحه» و «زبیر» به سوی «مکه» رسید، حضرت علی(ع) مردم را در مسجد جمع کردند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفت، گفتیم ما اوصیاء و ورثه و احق مردم به او هستیم و کسی با ما در این حق، نزاع نمی‌کند که ناگهان عده‌ای از منافقان آمدند و جانشینی پیامبر اکرم(ص) را از ما گرفتند و به دیگری دادند... به خدا قسم! اگر نبود خوف تفرقه بین مسلمین و خوف اینکه به کفر باز گردند و دین را خراب کنند، به تحقیق این امر را تا آنجا که می‌توانستیم دگرگون می‌ساختیم (مفید، 1413ق(الف)، ص155).  همین روایت را «ابن ابی الحدید» نیز به طریقی دیگر ذکر کرده است (ابن ابی الحدید، 1404ق، ج 1، ص307).  در کتاب «نزهه الناظر» نقل شده هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفتند، امیر مؤمنان(ص) و عمویشان عباس و دوستانشان، برای تصمیم گیری دور هم جمع شدند که «ابوسفیان» و «زبیر» شروع به سخن کردند و اعلام کردند که حاضرند حضرت را مساعدت و یاری کنند... اما امیر مؤمنان(ص) فرمود: دو کس روی رستگاری می‌بیند، کسی‌که به کمک یار و یاور، قیام کند و کسی‌که به خاطر نداشتن یاور، گردن نهد و تسلیم شود؛ چراکه این امر، آبی بدمزه و لقمه‎ای گلوگیر است و جوینده میوه قبل از وقتش، مانند کسی است که در غیر زمینش کشت کند. اگر سخن بگویم، درگیری‌ها آغاز می‌شود و اگر سکوت کنم می‌گویند پسر ابی طالب از مرگ می‌ترسد... (حلوانی، 1408ق، ص56). قریب به همین مضمون، در کتب دیگری نیز نقل شده است (نهج البلاغه، خطبه5؛ مجلسی، 1411ق، ص180؛ همو، 1403ق، ج 28، ص233)، اما همگی آنها مرسل اند.  در مجموع؛ اگرچه اکثر این روایات، به لحاظ سندی، غیر معتبرند، اما می‌توان ادعا کرد مضمون این روایات استفاضه معنوی یا استفاضه اجمالی دارند. لذا قدر مشترک مفادشان، حجت می‌باشد. تحلیل و بررسی محتوا در صورت اعتبار این روایات، محتوای آنها اینگونه قابل تحلیل خواهد بود: تحلیل اول عدم قیام، از باب عدم قدرت بوده است. شاهد این تحلیل، این کلام امیرالمؤمنین است که فرمود: اگر به اندازه کافی یار و یاور و در نتیجه قدرت بر قیام داشتم، سکوت نمی‌کردم و با توجه به ‌اینکه قدرت، شرط همه تکالیف شرعی است، بدین جهت حضرت، سکوت کردند و جان خود را بیهوده به خطر نینداخته اند. اشکال به این تحلیل ممکن است گفته شود، امیرالمؤمنین قدرت بر قیام داشته‌اند؛ هرچند به دلیل کمی یاور، منتهی به شکست شود و به هر حال، انسان مأمور به وظیفه است، نه نتیجه و چون قدرت بر قیام و انجام تکلیف وجود داشته، لذا تحلیل فوق قابل قبول نیست. پاسخ اشکال  این اشکال ناشی از خلط بین تکلیف و مقدمه تکلیف است. آنچه تکلیف است، جلوگیری از ظلم و سرنگونی آن است، نه صرف قیامِ بی حاصل. در نتیجه، قیام صرفاً مقدمه تکلیف است، نه خود تکلیف. لذا اگر قدرت بر قیام (مقدمه) حاصل باشد، اما قدرت بر سرنگونی ظلم(ذی المقدمه) نباشد، چنین قدرتی، قدرت بر تکلیف محسوب نمی شود و تکلیف آور نیست. تحلیل دوم این رفتار حضرت، به دلیل عدم قدرت نبوده؛ چراکه خود ایشان فرمودند: «و الله لولا مخافه الفرقه بین المسلمین و ان یعودوا الی الکفر و یعوّر الدین لکنّا قد غیّرنا ذلک» (شیخ مفید، 1413ق(الف)، ص155)؛ اگر بیم تفرقه و ارتداد مردم را نداشتم، کار را تغییر می دادم. ـ البته این فقره، فقط در یک روایت آمده بود و با توجه به ضعف روایت، قابل استناد قطعی نیست ـ . بنابراین، حضرت قادر به قیام و تغییر اوضاع بوده اند، اما بنا بر مصالح دیگری سکوت فرموده اند.  لذا باید این مورد را اینگونه تحلیل کرد که همانطور که از این تعلیل حضرت، فهمیده می‌شود، ترک قیام، از باب تزاحم و ترجیح اهم بوده؛ چراکه امر حضرت، دائر بود بین سکوت کردن برای جلوگیری از تفرقه و ارتداد مردم و بین قیامی که به بازگشت مردم به کفر و نابودی اساس دین و انسجام مسلمین منجر می شد که در این تزاحم، حضرت به دلیل اهم بودن حفظ موجودیت اسلام و انسجام مسلمین، سکوت را ترجیح داده‌اند. مؤید این تحلیل، این جمله حضرت است که فرمود: «اگر سخن بگویم، درگیری‌ها آغاز می‌شود» (حلوانی، 1408ق، ص56). رد پیشنهاد حکومت بعد از خلیفه سوم بعد از قتل «عثمان»، امیرالمؤمنین از پذیریش حکومت، خودداری می فرمودند و سعی می‌کردند زیر بار مسؤولیت حکومت نروند. اما با توجه به ‌اینکه حکومت، تکلیف ائمه اطهار: است، ‌این رفتار حضرت، چگونه قابل توجیه است؟ در این رابطه به چند دسته روایت می‌توان استناد کرد: دسته اول  روایاتی که در مورد وقایع بعد از مرگ عثمان و بیعت مردم با حضرت علی وارد شده که حضرت فرمودند مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید؛ از جمله در نهج البلاغه آمده است که وقتی مردم برای بیعت با حضرت هجوم آوردند، حضرت فرمودند: مرا وا گذارید و به سراغ دیگری بروید؛ زیرا ما به استقبال حوادث و امورى مى رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره هاى گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمى ماند، چهره حقیقت را ابرهاى تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته می‌ماند. آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آنچه که مى دانم با شما رفتار مى کنم و به گفتار این و آن و سرزنش ملامت کنندگان گوش فرا نمى دهم. اگر مرا رها کنید، چون یکى از شما هستم که شاید شنواتر و مطیع تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم؛ درحالى که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم (نهج البلاغه، خطبه 92). همچنین علامه مجلسی از «الکامل ابن اثیر» اینگونه نقل می‌کند: هنگامی ‌که عثمان کشته شد، مهاجرین و انصار از جمله طلحه و زبیر نزد علی(ع) آمدند و گفتند مردم به ناچار باید حاکمی ‌داشته باشند. علی(ع) گفت: مرا به حکومت بر شما حاجتی نیست و شما هر کس را انتخاب کنید، من بدان راضی هستم. آنها گفتند ما کسی را غیر از تو انتخاب نمی‌کنیم و بر این خواسته خود اصرار کردند و در نهایت گفتند ما کسی را بهتر از تو برای این منصب نمی‌دانیم؛ هم به لحاظ سابقه و هم به لحاظ قرابت با پیامبر اکرم(ص). علی(ع) گفت: این کار را نکنید، من وزیر و مشاور باشم بهتر است از اینکه امیر باشم... [اما در نهایت پس از اصرار فراوان] با او بیعت کردند. حضرت به طلحه و زبیر گفت اگر دوست دارید با من بیعت کنید و اگر دوست دارید من با شما بیعت کنم. آن دو گفتند ما با شما بیعت می‌کنیم (مجلسی، 1403ق، ج 32، ص7). و در جایی دیگر اینگونه نقل می‌کند: هنگامی که مردم خدمت علی(ع)رسیدند تا با ایشان بیعت کنند، حضرت فرمود: «دعونی و التمسوا غیری»؛ مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید...، اگر مرا رها کنید من هم یکی مثل شما خواهم بود و چه بسا هر کس را به خلافت برگزینید من مطیع ترین و شنواترین شما نسبت به او باشم... فردا صبح دوباره در مسجد جمع شدند. علی(ع) آمد و بر منبر رفت و گفت: ای مردم! این امر از آنِ شماست و هیچکس حقی در آن ندارد جز آن کس که شما او را برگزینید. شما دیروز امری را به من پیشنهاد دادید که من از پذیرش آن اکراه داشتم، اما شما اصرار کردید... اگر می‌خواهید من کنار می‌نشینم. مردم گفتند ما به حرف دیروز خود پایبندیم. علی(ع) گفت: خداوندا شاهد باش (همان، ص8). این روایت در میان کتب ما تنها در نهج البلاغه و آن ‌هم به صورت مرسل آمده است، اما در کتب زیادی از اهل سنت نقل شده است. از جمله در کتاب «الکامل فی التاریخ» و در «تاریخ طبری» در حوادث سال 35 و همچنین در کتاب «أنساب الاشراف» این جریان نقل شده است (ابن اثیر، 1966م، ج3، ص190؛ طبری، بی تا، ج3، ص450؛ بلاذری، 1974م، ص219). اما به لحاظ متن، بهترین نقل، همان روایت نهج البلاغه است؛ چراکه در سایر نقل‌ها فقراتی وجود دارد که خلاف مسلمات شیعه می‌باشد؛ مثل اینکه حضرت علی(ع) به طلحه و زبیر گفتند: «ان احببتُما ان تبایعا لی و ان احببتما بایعتُکما»، یا این جمله حضرت که «انّ هذا امرکم لیس لاَحد فیه حقّ الاّ من امّرتم» (مجلسی، 1403ق، ج32، ص7). بنابراین، هم به دلیل نداشتن طریق صحیح و هم به دلیل وجود چنین فقراتی، یک عبارت قابل استناد نیستند، اما ممکن است اصل قضیه به ضمیمه سایر نقل‌ها، مستفیض و حجت باشد. دسته دوم روایاتی هستند که سالها بعد، خود حضرت علی(ع)در مورد پذیرش خلافت بیان فرموده‌اند. شیخ صدوق و شیخ طوسی نقل کرده‌اند که: سوگند به خدایى که دانه را شکافت و روان را در باطن جنین پدید آورد، اگر نبود حضور یاری کنندگان و اگر حجّت بر من تمام نمى شد و این نبود که خدا از علما پیمان گرفته که در مقابل تسلّط و پرخورى ظالمانه ستمگر و گرسنه ماندن ستمدیده آرام نگیرند، بى درنگ افسار شتر خلافت را بر کوهان آن مى انداختم و رهایش مى ساختم و آخر آن هم مانند اول آن، کنار می‌نشستم. آن وقت مى فهمیدید دنیاى شما، در نزد من از آب عطسه یک بز، ناچیزتر است (صدوق، 1385، ج 1، ص151؛ همو، 1403ق، ص361؛ طوسی، 1414ق، ص374). بررسی سند روایات دسته دوم این روایت به چندین طریق در کتب مختلف آمده است. از جمله همین روایت در کتاب «علل الشرایع» به یک طریق (صدوق، 1385، ج 1، ص151) و در «معانی الاخبار» به طریقی دیگر (صدوق، 1403ق، ص361) و همچنین در «امالی» به طریق ثالث (طوسی، 1414ق، ص374) نقل شده است و نیز در نهج البلاغه (نهج البلاغه، خطبه 3) این روایت به صورت مرسل ذکر شده است. بنابراین، از آنجا که این روایت در چندین کتاب از کتب فریقین با اسناد مختلف نقل شده است و عبارتها بسیار نزدیک به هم و اختلاف بسیار کم است، موجب استفاضه و وثوق به روایت می‌شود. دسته سوم  روایاتی که بعدها حضرت امیر مؤمنان(ع) خودشان تأکید کرده‌اند که من از پذیرش بیعتِ مردم اباء داشتم، از جمله در «غارات» نقل شده که حضرت امیر(ع) فرمود: ... تا اینکه از رفتار عثمان به ستوه آمدید و او را کشتید و سپس به سراغ من آمدید و دست دراز کردید تا با من بیعت کنید، ولی من خودداری کردم، ولی شما دست دراز کردید و دست مرا گرفتید و به گونه‌ای ازدحام کردید که گمان کردم ممکن است همدیگر را یا من را بکشید و گفتید ما به غیر از تو راضی نیستیم. با ما بیعت کن که حرفمان یکی است و در این اختلافی نداریم. پس با شما بیعت کردم... (ثقفی، 1410ق، ج 1، ص205).  همچنین در بحارالانوار(مجلسی،  1403ق، ج 30، ص7) به نقل از کتاب «الرسائل» شیخ «کلینی» و نیز در نهج البلاغه (نهج البلاغه، خطبه 299)، نزدیک به همین مضمون نقل شده است. در مجموع؛ اگرچه اکثر این روایات ضعیف یا مرسل هستند، اما با توجه به اینکه قدر مشترک آنها؛ یعنی خودداری امیرالمؤمنین(ع) از پذیرش حکومت، در روایات زیادی تکرار شده، به دلیل استفاضه معنوی، قابل اعتماد می‌باشد. تحلیل و بررسی محتوا طبق چارچوبی که در ابتدا بیان شد، می توان گفت اگرچه قیام برای بازپس گرفتن خلافت، بر امیر مؤمنان(ع) واجب بود، ولی شرط وجوب آن، مثل هر تکلیف دیگری، قدرت است و آنچه موجب قدرت بر این تکلیف می‌شد، یاری و حمایت مردم بود. لذا مراد امام(ع) از این خودداری از عدم پذیرش حکومت، این بود که از استقامت و صداقت مردم و بیعت کنندگان و در نتیجه از حصول قدرت، اطمینان پیدا کنند و این کاملاً بر ضوابط فقهی شناخته شده منطبق است. اشکال به این تحلیل  وقتی مردم خودشان پیشنهاد بیعت می‌دهند، همین موجب حصول قدرت می‌شود و قبول کردن آن مؤنه‌ای ندارد. بنابراین، رفتار حضرت از باب عدم قدرت نبوده است. پاسخ اشکال وجوب حکومت، وجوبی مقدمی ‌است، نه نفسی؛ یعنی حکومت مقدمه ای برای اجرای احکام الهی است. بنابراین، در چنین شرایطی؛ اگرچه حضرت، قدرت بر تصدی اولیه خلافت و نشستن بر کرسی حکومت را داشتند، اما قدرت بر ذی المقدمه را نداشتند؛ چون به دلیل ظهور بدعتها، نمی‌توانستند احکام اصیل اسلام را پیاده و اجراء کنند. لذا وقتی حضرت احساس کنند صرفاً مقدمه، مقدور است، اما ذی المقدمه غیر مقدور، پذیرش و انجام صِرفِ مقدمه، ارزش و مطلوبیتی ندارد. به این جهت، می‌خواستند ابتدا پیمان محکمی از مردم بگیرند تا مطمئن شوند که پس از پذیرش حکومت، مردم به بیعت خود وفادار مانده و در نتیجه، حضرت قادر به اجرای احکام الهی و سنت نبوی خواهند بود. نتیجه گیری در نهایت می توان نتیجه گرفت که همه نمونه‌های واقع گراییِ موجود در سیره امیرالمؤمنین(ع) را می توان بر چارچوب فقهی پیش گفته، تطبیق داد. به این ترتیب که اگر حاکم اسلامی در مسیر حکمرانی، به مواردی بر خورد که خود را بین حفظ اقتدار حکومت و بین رعایت احکام و حدود شرعی، مردد دید، تنها در سه صورت مجاز است حکم شرعی را فدای حفظ نظام اسلامی نماید: 1. عدم قدرت بر امتثال حکم شرعی؛ 2. عروض احکام و عناوین ثانویه؛ 3. تزاحم یک حکم اهمّ با یک حکم مهّم. لذا حاکم اسلامی، نمی تواند خارج از این چارچوب، احکام شرعی را نادیده بگیرد، حتی اگر به قیمت تضعیف حکومت تمام شود؛ همانگونه که خود امیرالمؤمنین(ع) را به دلیل رعایت این چارچوب، سرزنش می کردند که «علی سیاست نمی داند!» بنابراین، همین چارچوب می تواند الگویی مناسب در رفتار سیاسی ما بوده و می‌توانیم از آن در سیاستگذاری حکومتی استفاده نماییم. منابع و مآخذ 1. نهج البلاغه. 2. آخوند خراسانى، محمدکاظم، کفایه الأصول، قم: مؤسسه آل البیت:،  1409ق. 3. ابن أبی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله ، شرح نهج البلاغه، تحقیق ابراهیم محمد ابوالفضل، ج1، قم: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، 10 جلدی،  1404ق. 4. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج3، بیروت: دار صادر للطباعه و النشر، 1966م. 5. ابن شاذان قمى، ابوالفضل، الفضائل، قم: نشر رضی، چ2، 1363. 6. ابن شهرآشوب، محمدبن على ، مناقب آل أبی طالب:، ج1و3، قم: نشر علامه، 4جلدی، 1379ق. 7. ابن طاووس، على بن موسى ، کشف المحجه لثمره المهجه، محمد حسون، قم: بوستان کتاب، چ2، 1375. 8. ابن عقده کوفى، احمدبن محمد، فضائل أمیرالمؤمنین7 ، تحقیق عبدالرزاق محمدحسین حرز الدین، قم: انتشارات دلیل ما، 1424ق . 9. اربلى، على بن عیسى ، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، ج1، تبریز: نشر بنی هاشم، 1381ق. 10. المنقری، نصربن مزاحم ، وقعه صفین، تحقیق و شرح هارون عبدالسلام محمد، قم: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چ2، 1404ق . 11. امام خمینی، سیدروح الله، الرسائل، ج1، قم: مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، 1410ق . 12. ----------------، تنقیح الأصول ، تقریرات حسین تقوى اشتهاردى، ج3، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1418ق . 13. بجنوردى، سیدحسن، القواعد الفقهیه، ج1، قم: نشر الهادی‌، 7 جلدی، 1419ق‌. 14. بحرانى، سیدهاشم، مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، قم: مؤسسه المعارف الإسلامیه، 8 جلدی، 1413ق. 15. بحرانی، یوسف، الحدائق الناظره، ج12، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1405ق. 16. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1974م. 17. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق عبدالزهراء حسینی، ج1، قم: دارالکتاب الإسلامی، 1410ق . 18. حر عاملى، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، ج28، قم: مؤسسه آل البیت: ، 1409ق. 19. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروه الوثقی، ج9، قم: مؤسسه دارالتفسیر‌، 1416ق. 20. حکیم، محمدتقی، الأصول العامه فى الفقه المقارن ، قم: نشر مجمع جهانى اهل بیت:، چ2، 1418ق. 21. حلى، حسن بن یوسف ، نهج الحقّ و کشف الصدق، بیروت: دارالکتاب اللبنانی، 1982م . 22. --------------، کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین، تصحیح حسین درگاهی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق . 23. حلوانى، حسین بن محمد، نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، قم: مدرسه الإمام المهدی(عج)، 1408ق. 24. خصیبى، حسین بن حمدان ، الهدایه الکبرى ، بیروت: نشر البلاغ، 1419ق. 25. خوانسارى، سیداحمد، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع‌، ج2، قم: نشر مؤسسه اسماعیلیان، چ2، 1405ق‌. 26. خویی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج4، بیروت: انتشارات مدینه العلم، 24 جلدی، چ4، 1409ق. 27. دیلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج2، قم: نشر الشریف الرضی ، 2 جلدی، 1412ق . 28. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج11، قم: مؤسسه المنار، 30جلدی، چ4، 1413ق. 29. سیستانی، سیدعلی، قاعده لا ضرر و لا ضرار، بی جا، بی نا، بی تا. 30. صدوق، محمدبن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج4، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، چ2، 1413ق. 31. -------------------، علل الشرائع، ج1و2، قم: کتابفروشى داورى ، 1385. 32. -------------------، معانی الأخبار، تحقیق علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1403ق . 33. طبرسى، احمدبن على ، الإحتجاج على أهل اللجاج، تحقیق، محمدباقر خرسان، ج1، مشهد: نشر مرتضى ، 1403ق. 34. طبری، محمدبن جریر ، تاریخ طبری، تحقیق نخبه من العلماء الاجلاء، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بی تا. 35. طوسى، محمدبن الحسن ، تهذیب الأحکام، تحقیق محمدباقر خرسان، ج9و10، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چ4، 1407ق. 36. ----------------، الأمالی، قم: انتشارات دارالثقافه، 1414ق. 37. ----------------، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، تحقیق محمدباقر خرسان، ج2، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1390ق . 38. ----------------، فهرست کتب الشیعه و اصولهم، قم: ستاره، 1420ق. 39. کشّى، ابوعمرومحمدبن عمر، رجال الکشی، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد‌، 1490ق.‌ 40. کلینى، محمدبن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج3و8، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چ4، 1407ق. 41. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، ج28، 30، 31، 32و34، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چ2، 1403ق . 42. مطهری، مرتضی، اسلام و متقضیات زمان، ج2، تهران: صدرا، 2جلدی، چ30، 1388. 43. مفید، محمدبن محمد، الأمالی، تصحیح حسین استادولی و علی اکبر غفاری، قم: نشر کنگره شیخ مفید، 1413ق(الف). 44. -------------، الفصول المختاره، تحقیق میرشریفى، على، قم: نشر کنگره شیخ مفید، 1413ق(ب). 45. مکارم شیرازی، ناصر، أنوار الفقاهه، قم: انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب7، 1425ق.‌ 46. --------------، القواعد الفقهیه‌، ج1، قم: مدرسه امام امیرالمؤمنین7، چ3، 1411ق.‌ 47. نجاشی، احمدبن علی، رجال النجاشی، قم: مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین، چ6، 1365ق. 48. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج15، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‌، چ7، بی تا. 49. نراقی، احمد، مستند الشیعه، ج9، قم: مؤسسه آل البیت:‌، 1415ق. 50. هلالى، سلیم بن قیس ، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، تحقیق محمد انصاری زنجانی، ج2، قم: نشر الهادی، 1405ق . 51. همدانی، آقارضا، مصباح الفقیه، ج13، قم: مؤسسه الجعفریه لإحیاء التراث، 1416ق. نجف لک زایی: دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع). حسن صادقیان: دانش آخوخته حوزه علمیه قم و کارشناس ارشد علوم سیاسی. فصلنامه حکومت اسلامی شماره 74. انتهای متن/

http://fna.ir/YDRNY6





94/10/17 - 04:52





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: فارس]
[مشاهده در: www.farsnews.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 187]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


دین و اندیشه
پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن