تور لحظه آخری
امروز : جمعه ، 10 اسفند 1403    احادیث و روایات:  امام علی (ع):مبادا جز حق، با تو اُنس بگيرد و جز باطل، از تو بهراسد.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862728321




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

پيرامون مقام امام زمان عليه السلام ( قسمت سوم و پاياني )


واضح آرشیو وب فارسی:راسخون:
پيرامون مقام امام زمان عليه السلام ( قسمت سوم و پاياني )
پيرامون مقام امام زمان عليه السلام ( قسمت سوم و پاياني ) 7-اطلاع از احوال و اخبار يكي از جهات علم حضرتش اطلاع از اوضاع و احوال مردم مي باشد .هر حادثه اي در هر جا رخ دهد ، هر فكري در مغز هر انساني راه يابد ، هر مطلبي به قلب هر آدمي خطور كند ، هر تغيير روحي در هر كس پديد آيد ، هر چشمي به هر جا بنگرد و هر چه عنوان شود يا در دل ها پنهان گردد همه را مي داند و مي بيند . خلاصه او به تمام افكار و حالات احاطه ي علمي دارد و از همه ي جريانات مادي و معنوي و امور ظاهري و باطني مطلع است، چنانكه خود در توقيعي كه به دست شيخ مفيد رحمه الله رسيد فرمودند : ( فانا يحيط علمنا بانبائكم و لا يعزب عنا شيء من اخباركم . ) (1) ( دانش ما بر اخبار شما احاطه دارد و چيزي از گزارش هايتان بر ما پوشيده و پنهان نيست . )قرآن و روايات گوياي اين حقيقت است كه خدا و رسول و اهل بيت عليهم السلام بر همه ي كردار و انديشه ها آگاهند و گردش چشم ها و راز دلها را مي دانند . (2) اكنون نمونه اي از اين قضايا را-كه نشانگر اطلاع امام عصر عليه السلام از حالات و افكار است – نقل مي كنيم : يك حكايت شنيدني حضرت آيه الله آقاي حاج سيد محمد شيرازي حكايت نمودند : حدود چهل سال قبل كه ما هنوز در عراق بوديم يكي از اهالي افغانستان اين قصه را براي من نقل كرد : (3)روزي به قبيله اي برخوردم كه ضد تشيع بودند و خيلي عليه شيعه تعصب داشتند از اين رو مذهبم را كتمان نمودم و به گونه اي رفتار كردم كه ندانند من از شيعيان هستم، چون مجبور بودم مدتي نزد آنان بمانم . يك روز با جواني از افراد آن قبيله آشنا شدم كه فهميدم شيعه است ، او در تشيع بسيار محكم و استوار بود ، من از ديدن وي خيلي تعجب كردم ، زيرا در ميان قبيله اي كه همه غير شيعه و ضد تشيع بودند وجود چنين فردي حيرت انگيز بود !‌!از او پرسيدم : مگر تو فرزند فلان شخص و برادر فلان آدم نيستي كه هر دو غير شيعه اند و مگر تو از افراد اين قبيله نيستي كه همگي عليه تشيع اند ؟‌! چطور شده كه قبيله ي تو چنان متعصبند و تو در تشيع چنين تزلزل ناپذير و استوار هستي ؟‌! و چرا اين ها كه از مذهب تو خبر دارند آسيبي به تو نمي رسانند و بلايي بر سرت نمي آورند ؟‌!‌گفت : اينكه به من صدمه و آسيبي نمي رسانند به خاطر آن است كه از يك قبيله ايم ، اين هم قبيله بودن باعث شده كه از تعرضات آنان مصون باشم ، چون ميان ما مرسوم است كه تعصب قبيله اي بر تعصبات مذهبي غلبه دارد .با شگفتي پرسيدم : چگونه تو شيعه هستي ؟‌! گفت : تشيع من داستان عجيبي دارد ، حادثه اي در زندگي من رخ داد كه باعث شد از مذهب قبيله ام دست بردارم و شيعه شوم . پرسيدم : آن قضيه چيست ؟ چه رويداد شگرفي بوده كه چنين تو را تكان داده و روح و قلبت را دگرگون ساخته و مذهبت را منقلب نموده است ؟ ! گفت : من در كودكي دايه اي داشتم كه شيعه بود ، دل پاك و مهرباني داشت ، از طايفه ي ما نبود ، او زن فقيري از يك قبيله ي ديگر بود كه به تقدير الهي نزد ما آمده و پرستاري مرا به عهده داشت . من خيلي با او انس پيدا كرده بودم ، چون از دوران كودكي در آغوش وي بودم و تقريبا تا سن شش سالگي روز و شبم با او مي گذشت ، او در طفوليتم به من شير داده و با مهرباني و دلسوزي مواظبتم نموده بود .با آنكه در نماز و روزه سعي فراوان داشت و پاكيزه و درستكار و با تقوا بود اما اهل قبيله ي ما او را نجس مي دانستند و كافرش مي شمردند ، به همين خاطر از ظرف هاي او اجتناب مي كردند و غذاهاي او را نمي خوردند . يك روز از او پرسيدم : چرا مردم قبيله مي گويند تو كافر هستي با آنكه خوب و با ديانت و راستگو و اهل عبادتي ؟ ! ابتدا از جواب دادن طفره رفت و نخواست حقيقت را براي من كه در سنين خردسالي بودم بيان كند . من در آن وقت تقريبا شش ساله بودم ، حس كنجكاوي مرا بر آن داشت كه رمز كار او را بيابم و علت اين امر را دريابم ، از اين رو اصرار ورزيدم و پافشاري نمودم تا از اين راز پرده بردارد و حقيقت جريان را برايم بگويد .او گفت :راستش را بخواهي مذهب من با مذهب مردم قبيله ي شما فرق دارد، من شيعه هستم اما آنها پيرو مذهب ديگري هستند . پرسيدم : مذهب شيعه چيست و چه تفاوتي با ساير مذاهب اسلامي دارد ؟ ! گفت : ما معتقد به دوازده امام معصوم هستيم كه جانشينان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هستند . آنگاه دوازده امام را برايم نام برد تا به اسم امام دوازدهم حضرت حجت عليه السلام رسيد، سپس درباره ي صاحب الزمان عليه السلام برايم صحبت كرد و شرح داد كه ايشان زنده و غايب هستند و الان امام ما مي باشند و روزي ظهور نموده و جهان را سرشار از عدالت مي سازند و ظلم و ستم را ريشه كن نموده حكومت هاي دنيا را برانداخته و بر شرق و غرب عالم پيروز مي گردند .من با آنكه خردسال بودم خيلي دوست داشتم بيشتر درباره ي تشيع بدانم و به خصوص مي خواستم درباره ي آخرين امام كه شنيدم زنده است و پنهان مي باشد بيشتر تحقيق كنم ، از اين رو پرسيدم : اين امامي كه پنهان است وجودش چه فايده اي دارد ؟ ! ممكن بود صد سال يا دويست سال ديگر بيايد يا هر وقت خواست جهان را پر از عدل و داد كند به دنيا بيايد ، چرا سال ها قبل به دنيا آمده و غايب شده است ؟ او آثار حضرت و ثمرات وجود آن بزرگوار را برايم شرح داد، از جمله گفت : يكي از فوايد وجود آقا اين است كه اگر كسي در جايي گرفتار شود و در صحرا يا دريا گم شود و حضرتش را بخواند و از وي استمداد نمايد به فريادش مي رسند و نجاتش مي دهند .آن روز گذشت ، از گفتگوي من با آن زن شيعه كه دايه و پرستارم در كودكي بود سال ها سپري شد.هفده سال بعد حدود هفده سال بعد كه تقريبا در سن بيست و سه سالگي بودم مستطيع شدم و براي انجام مناسك حج به طرف مكه حركت كردم .در آن زمان مردم با شتر مسافرت مي رفتند و از ماشين و هواپيما و جاده هاي آسفالت و تجهيزات امروز خبري نبود. ما دسته جمعي با يك قافله راهي حج شديم و خاك افغانستان را به طرف حجاز ترك كرديم ، در طول راه دشواري هاي زيادي تحمل نموديم ، در مناطق سردسير شبها از سرما مي لرزيديم و در نواحي گرمسير روزها زير آفتاب سوزان و روي ريگ هاي داغ صحرا به طور طاقت فرسا راه مي پيموديم ، كم آبي و كم غذايي نيز بر رنج ما مي افزود و توان جسماني ما را كاهش مي داد. اينگونه بود تا به صحراي عربستان رسيديم.يكي از شب ها كه قافله در صحراي حجاز براي استراحت توقف كرد ، من هم كه خيلي خسته و بي رمق بودم خوابيدم تا سحرگاه برخيزم و با كاروانيان حركت كنم ، اما يك وقت از نور خورشيد كه بر صورتم مي تابيد و حرارت آفتاب كه بر پيكرم مي نواخت بيدار شدم و هراسان و مضطرب ديدم هيچ كس نيست، اثري از قافله نبود، همه رفته بودند، شتر من هم همراه چهار پايان ديگر رفته بود. تك و تنها وسط بيابان ماندم ، بيم و وحشتي بر من مستولي شد كه در تمام عمرم آنقدر نترسيده بودم . ترس از دزدهاي قاتل و بي رحم ، ترس از حيوانات درنده و وحشي ، ترس از گرسنگي و تشنگي چنان مرا از خود بي خود نمود كه نزديك بود قالب تهي كنم .در اين هنگام كه از همه جا دل بريده و نااميد بودم و از حيات دست شسته و خود را در كام مرگ مي ديدم ؛ ناگهان به ياد آن زن شيعه كه در ايام كودكي پرستارم بود افتادم و حرف هاي او به خاطرم آمد ، به ياد آوردم كه مي گفت امام دوازدهم شيعيان زنده است، گرچه غايب و از نظرها پنهان مي باشد اما يكي از آثارش اين است كه هر كه در صحرا يا دريا گرفتار شود و از آن حضرت استمداد نمايد و كمك بخواهد ياري اش نموده و نجاتش مي بخشند . در آن موقع به امام غايب شيعيان پناه بردم و او را با فرياد صدا زدم ، بغض گلويم را گرفته بود، اشك هايم مي ريخت ، حال عجيبي داشتم ، خيلي منقلب بودم ، داد مي زدم و مي گفتم يا صاحب الزمان ، مرتب از او كمك مي خواستم و فرياد مي زدم يا ابا صالح .ناگهان ديدم اسب سواري ظاهر شد و نزديك من آمد، آقايي را كه بر اسب نشسته بود نشناختم ، ابتدا گمان كردم از اهالي آن نواحي است كه تصادفا گذارش به آن جا افتاده ، اما بعد ديدم به من نظر دارد ، نگاهي به من نموده و فرمودند : چه مي خواهي ؟عجيب اين بود كه ايشان با زبان محلي خودم با من صحبت نمودند و از حالم جويا شدند . عرض كردم : آقا من در اين صحرا درمانده ام، قافله رفته و من خيلي مضطرب و پريشانم.فرمودند: همراه من بيا.آقا سوار بر اسب حركت كردند من هم پياده در ركاب ايشان به راه افتادم، چند قدمي بيش نرفته بودم كه به سمتي اشاره نمودند و فرمودند : اين قافله ي شماست .نگاه كردم ديدم اهل كاروان خودم هستند . در اين هنگام به فكرم رسيد كه ايشان كيستند و چگونه با زبان افغاني با من حرف زدند و كمتر از چند دقيقه مرا از وسط آن صحرا به قافله ام رساندند ؟‌!تا به اين فكر افتادم ديگر آقا را نديدم و هر چه اين سو و آن سو نگريستم اثري از آن بزرگوار نيافتم !‌!‌مرا از ميان آن بيابان خشك و سوزان كه تا چشم كار مي كرد نشاني از آب و آباداني نبود، نجات دادند و به قافله ام رساندند . من از همان موقع فهميدم حرفهاي آن زن شيعه كه در ايام خردسالي ام به من گفته بود درست است و به حقانيت عقايد او پي بردم ، از اين رو شيعه شدم و از مذهب قبيله ام برگشتم .زماني كه به مكه رسيدم سراغ يكي از علماي شيعه را گرفتم تا آداب و عقايد تشيع را بياموزم . يك ملاي شيعه را به من معرفي كردند ، نزد او رفتم و پس از فرا گرفتن اصول تشيع در محضر وي شيعه شدم .وقتي اهل كاروان و بستگانم كه همراهم بودند از ماجراي تشيع من آگاه شدند خيلي اصرار كردند كه به مذهب سابقم برگردم و از تشيع دست بردارم اما هيچ ترتيب اثر ندادم و چنان در تشيع استوار گرديدم كه هيچ كس نتوانست در من تزلزلي ايجاد كند.پی نوشت:1- بحارالانوار ، جلد 53 ، صفحه ي 175 . 2-برخي از آيات و روايات و حكايات را پيرامون اين موضوع در كتاب ملاقات در صاريا نوشته ايم ، صفحه ي 101 تا 112 آن كتاب را مطالعه كنيد .3- اين حكايات در سال 1414 هجري قمري در قم بيان گرديد .منبع:كتاب پيرامون مقام امام زمان عليه السلاممعرفي سايت مرتبط با اين مقاله تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله
#دین و اندیشه#





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: راسخون]
[مشاهده در: www.rasekhoon.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 363]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


دین و اندیشه
پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن