تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، ۲۸ دی ۱۳۹۶    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):سه چيز است كه در هر كس باشد منافق است اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمر...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون


محبوبترینها

داغ شدن تورهای نوروزی 96


درباره جزیره رویایی پوکت چه میدانید؟


جزیره اسرار آمیز در تایلند


برترین هتل 2016 آنتالیا


قلعه ویندسور انگلستان, با عظمت ترین قلعه مسکونی جهان و اروپا


سئو سایت جوملا


درمان قطعی ریزش مو با چند پیشنهاد خوراکی!


کاریکاتور/ یارانه بریزم برات؟


اطلاعات خصوصی بعضی از ستاره‌های هالیوود هک شد!+تصاویر


رضا قوچان نژاد و پیاده روی با همسر+تصاویر


رابطه جنسی زوج جوان مقابل چشم مردم! (+تصاویر)


رکورد گرانترین منوی رستوران در ایران زده شد؟/ عکس


گفتگو با محسن چاووشی خواننده مشهور و پرطرفدار+تصاویر


شیطان در شکم زن باردار! + عکس


تولد دوقلو های سیاه و سفید! +عکس


عکسهای خانوادگی سپیده خداوردی بازیگر کشورمان+تصاویر


اعتیاد به دیدن صحنه های پورنوگرافی در آقایان!


چرا پوريا پورسرخ هنوز ازدواج نکرده؟!+عکس


پوشش بازیگران مشهور زن در کاخ جشنواره فیلم فجر امسال+تصاویر


مهتاب کرامتی:سردسته دخترهای محل بودم!خاطرات کودکی+عکس


مسافران هواپیما این آدم آهنی را در حال قدم زدن روی ابرها دیدند/تصاویر


این مردها در مرخصی زایمان به سر می‌برند


شکیرا در کنار پسران زیبایش در خرید کریسمس!+عکس


وقتی کیم کارداشیان کودک بود!+عکس


چانه زدن برای قیمت فروش تن در نیمه شب های تهران




آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1523542692



اوقات شرعی 

ذکر روزهای هفته


هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید


واضح آرشیو وب فارسی:بیتوته:



ضرب المثل با معنی, داستان ضرب المثل
داستان ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید   مورد استفاده: در مورد افرادی به كار می‌رود كه در هر شرایطی همدل و همدم خود را پیدا می‌كنند.   روزی روزگاری، در سال‌ها پیش حكیم و دانشمند بزرگ ایرانی «محمد بن زكریای رازی» در شهر ری در جنوب تهران امروزی به دنیا آمد. رازی بعد از سال‌ها درس خواندن و شاگردی در محضر اساتید بزرگ تبدیل به حكیم كار بلدی شد كه روز به روز به جهت طبابت صحیح‌اش مشهورتر می‌شد. طوری كه نام یكی از معروفترین پزشكان یونانی به نام «جالینوس» را به او نسبت داده بودند.   زكریای رازی شاگردان فراوانی را تربیت كرد تا بتواند به بیماران بیشتری كمك كند. شاگردان زكریای رازی كه به مهارت و كاردانی استادشان آگاه بودند به رفتار او به دقت توجه می‌كردند و سخنانش را به خوبی گوش می‌كردند تا بتوانند در آینده طبیبی به كاردانی استادشان باشند.   یك روز زكریای رازی از محل كارش خارج شد، تا به خانه‌اش برود. ولی عدّه‌ای از شاگردان كه از او سؤال داشتند در طول مسیر استاد را رها نكردند و دائم در مورد روش تشخیص بیماری‌ها و داروی مناسب برای بیماران مختلف از او سؤال می‌پرسیدند و استاد در حد مجال به آنها پاسخ می‌داد. همینطور كه آنها در مسیر حركت می‌كردند، دیوانه‌ای از راه رسید و بدون توجه به گفتگوی استاد با شاگردانش مستقیم به سراغ زكریای رازی رفت. شاگردان كنار رفتند و با تعجب به رفتار شخص دیوانه نگاه می‌كردند تا ببینند دلیل رفتار دیوانه چیست؟ در این میان دو نفر از شاگردان كه تنومندتر و قوی هیكل‌تر بودند خودشان را به استاد نزدیك‌تر كردند تا اگر دیوانه خطری برای استاد ایجاد كرد بتوانند از استاد دفاع كنند.   دیوانه جلوتر كه آمد دستش را دراز كرد تا با زكریای رازی دست بدهد. استاد با او دست داد و بعد مرد دیوانه سعی كرد با جملات بی‌سروتهی حرفی را به استاد بزند. زكریای رازی با اینكه مفهوم درستی از حرف‌های او درك نمی‌كرد ولی سعی كرد با دقت به حرفهایش گوش بدهد تا بتواند جوابی به او بدهد. كمی گذشت دیوانه تند و تند برای استاد حرف‌هایی را زد، بعد چند قدمی با هم راه رفتند. سپس دیوانه روی استاد را بوسید با او دست داد خداحافظی كرد و از آنجا رفت.   شاگردان زكریای رازی كه در این مدت تماشاگر صحبت استاد با فرد دیوانه بودند با رفتن فرد دیوانه دوباره سراغ استاد آمدند و بحثشان را با ایشان از سر گرفتند. ولی زكریای رازی دیگر حواسش آنجا نبود و جوابی به آنها نمی‌داد. كم كم شاگردان ساكت شدند و دیگر حرفی نمی‌زدند. با رسیدن استاد به خانه‌اش شاگردان خداحافظی كردند و خواستند بروند كه زكریای رازی رو به شاگردانش گفت: نه، كجا می‌روید؟ باید به خانه‌ی من بیایید من حالم بد است باید دارویی برای درد من بسازید.   شاگردان برای كمك به استاد به خانه‌اش رفتند. زكریای رازی نام چندین رقم دارو را برد و از آنها خواست این داروها را با هم تركیب كنند. شاگردان واقعاً متعجب شده بودند. این دیگر چه جور دارویی است؟ استاد چه احتیاجی به این دارو دارد؟ تا اینكه یكی از شاگردان گفت: استاد این دارویی كه شما از ما خواستید تا با هم تركیبش كنیم مگر دارویی نیست كه شما برای درمان دیوانگان تجویز می‌كنید؟   زكریای رازی كه از این همه تیزهوشی و ذكاوت شاگردش خوشش آمده بود گفت: آفرین، درست فهمیدی؛ شاگرد گفت: ولی استاد، شما كه دچار دیوانگی نشده‌اید. این دارو را برای كسی می‌خواهید؟ زكریای رازی گفت: آن دیوانه كه در كوچه دیدیم، اصلاً به شما توجهی نكرد. انگار فقط با من كار داشت. او فقط از دیدن من خوشحال شد و خندید. حتماً او من را از همه شما به خودش شبیه‌تر دیده و فكر كرده فقط منم كه حرفهای بی‌سروته او را درك می كنم كه یك راست به سراغ من آمد. می‌خواهم از جنون كاملم جلوگیری كنم و قبل از اینكه كاملاً دیوانه بشوم شروع به مصرف دارو نمایم.   منبع: rasekhoon.net






این صفحه را در گوگل محبوب کنید 

[ارسال شده از: بیتوته]
[مشاهده در: www.beytoote.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 27]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب


برچسب های کاربران:






-


سرگرمی
پربازدیدترینها

طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و تمامی مطالب بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت می شوند و سایت واضح مسئولیتی در قبال آنها ندارد
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن
free stats