تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 7 فروردین 1404    احادیث و روایات:  امام علی (ع):روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏كند.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

Future Innovate Tech

آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

تعمیرات مک بوک

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

خرید از چین

خرید از چین

خرید محصولات فوراور

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

خودارزیابی چیست

رزرو هتل خارجی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

خرید یوسی

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

خرید عسل

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

سررسید 1404

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

خرید لباس

7 little words daily answers

7 little words daily answers

7 little words daily answers

گوشی موبایل اقساطی

ماساژور تفنگی

قیمت ساندویچ پانل

مجوز آژانس مسافرتی

پنجره دوجداره

خرید رنگ نمای ساختمان

ناب مووی

خرید عطر

قرص اسلیم پلاس

nyt mini crossword answers

مشاوره تبلیغاتی رایگان

دانلود فیلم

قیمت ایکس باکس

نمایندگی دوو تهران

مهد کودک

پخش زنده شبکه ورزش

دستگاه آب یونیزه قلیایی کره‌ای

ضد لک اکسیس وای

طراحی سایت در مشهد

کنسرت حامیم کیش

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1871799690




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

آیا روایت های توطئه خوارج و داستان قطام برای کشتن امام علی(ع) حقیقت دارد؟/ پاسخ سید جعفر شهیدی


واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین:


آیا روایت های توطئه خوارج و داستان قطام برای کشتن امام علی(ع) حقیقت دارد؟/ پاسخ سید جعفر شهیدی فرهنگ > دین و اندیشه - نوشتاری درباره بررسی روایت ها و کتب تاریخی درباره دلایل به شهادت رسیدن مولای متقیان، امیرالمومنین علی(ع)

مجموع روايت‏ هائى كه مورخان نخستين درباره شهادت امير مؤمنان آورده ‏اند، و شيعه و اهل سنت آن را در كتاب هاى خويش نقل كرده ‏اند نشان مى ‏دهد كه على (ع) با توطئه خوارج به شهادت رسيد. اين روايت‏ ها را با اندك اختلاف در كتاب‏ هايى چون تاريخ طبرى، تاريخ يعقوبى، ارشاد مفيد، طبقات ابن سعد، نوشته بلاذرى و واقدى مى ‏توان يافت. و حاصل آن گفته‏ ها اين است كه پس از پايان يافتن جنگ نهروان، دسته‏ اى از خوارج گرد آمدند و بر كشته ‏هاى خود مى‏ گريستند، و آنان را به پارسائى و عبادت وصف مى‏ كردند. آنگاه گفتند اين فتنه‏ ها كه پديد آمد از سه تن برخاسته است: على، عمرو پسر عاص و معاويه. تا اين سه تن زنده‏ اند كار مسلمانان راست نخواهد شد. و سه تن از آن جمع كشتن اين سه تن را به عهده گرفتند. عبد الرحمن پسر ملجم از بنى مراد كشتن على را به عهده گرفت. برك پسر عبد الله از بنى تميم كشتن معاويه را، و عمرو بن بكر از بنى تميم كشتن عمرو پسر عاص را. چه وقت اين كار را انجام دهند؟ گفتند در ماه رمضان اينان به مسجد مى ‏آيند و بايد در آن ماه به كار پرداخت و شب يازدهم يا سيزدهم يا هفدهم ماه رمضان و يا چنانكه ميان شيعه مشهور است شب نوزدهم آن ماه را معين كردند، چرا كه در اين شب اين سه تن از آمدن به مسجد ناچارند. آن كه مامور كشتن عمرو عاص بود ديگرى را كه آن شب جاى او به نماز رفته بود كشت. و آنكه بر معاويه ضربت زد شمشيرش به ران او رسيد و زخمى شد و با خوردن دارو از مرگ رهيد. اما پسر ملجم نيت پليد خود را عملى كرد. آيا به راستى داستان چنين بوده است؟ بايد گفت جاى ترديد است و از آغاز، نشان ساختگى بودن در آن آشكار است. پندارى داستان ‏نويسى ماهر آنرا نوشته است: در ماه رمضان اين هر سه تن به مسجد مى‏ آيند و شب نوزدهم آمدن آنان به مسجد حتمى است. در اينكه على (ع) در اين شب به دست پسر ملجم ضربت خورد ترديدى نيست. اما آنكه براى كشتن عمرو عاص رفت چرا مردى خارجه نام را به جاى او كشت؟ آيا عمرو براى وى ناشناس بود و نتوانست او را تشخيص دهد؟ چرا آن شب عمرو به مسجد نيامد؟ آيا كسى او را از توطئه آگاه كرده بود؟ آنچه به نظر درست ‏تر مى‏ آيد اين است كه ريشه اين توطئه را بايد نخست در كوفه، سپس در دمشق جستجو كرد. چنان كه نوشته شد معاويه مي دانست تا على زنده است دست‏يابى به خلافت براى او ممكن نيست. اشعث پسر قيس نيز چنان كه اشارت شد با على (ع) يك دل نبود. ابن ابى الدنيا كه در سال 281 هجرى قمرى درگذشته و نوشته او پيش از طبرى و يعقوبى است در كتاب مقتل الامام امير المؤمنين على ابن ابى طالب به اسناد خود از عبد الغفار پسر قاسم انصارى چنين آورده ا‏ست: «از بسيارى شنيدم ابن ملجم شب را نزد اشعث بود و چون سحرگاه شد بدو گفت صبح آشكار شد.» اگر آن سه تن با يكديگر چنان قرارى گذاشته بودند، چرا بايد پسر ملجم با اشعث شب را در مسجد بسر برد و با او گفتگو كند. آيا مي توان پذيرفت آنكه مى‏ خواهد مخفيانه على را بكشد، راز خود را با ديگرى (آنهم با اشعث) در ميان نهد. بلاذرى در كتاب انساب الاشراف آورده است: گفته ‏اند پسر ملجم شب را نزد اشعث بن قيس بود و با وى آهسته سخن مي گفت تا آنكه اشعث او را گفت: ـ «برخيز كه بامداد تو را شناساند.» حجر بن عدى چون گفته او را شنيد گفت: «اى يك چشم او را كشتى». نيز نوشته ‏اند، بامداد آن روز كه پسر ملجم، على را ضربت زد، اشعث پسر خود را به خانه على فرستاد و گفت بنگر در چه حالى است. او رفت و بازگشت و گفت چشم هايش به سرش فرو رفته. اشعث گفت: «به خدا چشمان كسى است كه آسيب به مغز او رسيده.» من نمى‏ خواهم همانند تاريخ نويس معاصر اباضى، شيخ سليمان يوسف بن داود، بگويم خوارج ياران على بودند، و در كشتن او شركت نداشتند و قبيله بنى مراد كه ابن ملجم از آنان بود در شمار خوارج نيست، و داستان پسر ملجم و آن دو تن ديگر برساخته قصه پردازان معاويه است تا حقيقت را بر مردم نهان سازند. بر چند جاى كتاب او، هم در حضور وى در الجزيره خرده گرفتم و هم در نامه بدو نوشتم. اما اگر كسى بگويد توطئه شهادت على (ع) چنانكه بر زبان ها افتاده است نيست، گفته‏ اش را چندان دور از حقيقت نمى ‏دانم. باز هم مى‏ گويم جاى اين احتمال هست كه به اصطلاح اگر سر اين نخ را بگيريم و پيش برويم، به اشعث در كوفه و از آنجا به دمشق برسيم. اشعث با على دلى خوش نداشت. چون على (ع) دست او را از حكومت بر مردم كنده باز داشته بود، نيز در منبر وى را منافق پسر كافر خواند. شهرستانى در ملل و نحل نويسد: «اشعث از همه آنان كه بر على شوريدند سخت ‏تر بود و از دين برون رفته ‏تر.» شگفت‏ تر از اصل داستان پيدا شدن ناگهانى زنى به نام قطام است كه ابن ملجم چون او را ديد يك دل نه صد دل عاشق وى شد. و شگفت‏ تر از داستان قطام خود قطام. در حالى كه طبرى او را زنى قديسه مى ‏شناساند و مى‏ گويد: «در مسجد اعظم معتكف بود كه ابن ملجم و دو تن ديگر به نزد وى به مسجد آمدند و گفتند: ما بر كشتن على متحد شده ‏ايم.» ابن اعثم، او را زنى بو الهوس و نيمه روسپى معرفى مى‏ كند و چنين مى ‏نويسد: على پس از جنگ خوارج رو به كوفه آمد. ابن ملجم پيش از او به كوفه رسيد و مردمان را به كشته شدن خوارج مژده مى‏ داد. پس به خانه ‏اى رسيد و بانگ طنبور و طبل از آن شنيد، آن را نپسنديد. گفتند: «در اين خانه مهمانى عروسى است.» وى مردم را از طنبور و طبل نهى كرد. زنان از خانه بيرون آمدند. ميان زنان زنى بود قطام نام، دختر اصبغ تميمى. زنى زيبا بود. عبد الرحمن او را ديد و اندام و راه رفتن او وى را خوش آمد و در پى او روانه شد و گفت: ـ «دختر شوهر دارى يا شوى نكرده‏ اى؟» ـ «شوى نكرده ‏ام.» ـ «شوهرى نمى‏ خواهى كه از هر جهت به ميل تو باشد؟» ـ «من به چنين شوهرى نيازمندم. اما مرا بزرگانى است كه بايد با آنان مشورت كنم. پشت سر من بيا!» ابن ملجم پشت سر او به راه افتاد تا به خانه‏ اى رسيد. قطام لباس هايى كه به اندام او مى ‏آمد پوشيد و به كسى كه همراهش بود گفت: ـ «به اين مرد بگو به خانه درآيد. و چون درآمد و مرا ديد پرده را بيفكنيد.» ابن ملجم به خانه درآمد و قطام را ديد و پرده را افكندند. پرسيد: ـ «كار ما درست شد يا نه؟» ـ «بزرگان من به زناشويى ما به شرطى موافقند كه سه هزار درهم و بنده ‏اى و كنيزى به من بدهى!» ـ «موافقم.» ـ «شرط ديگرى هم هست.» ـ «چه شرطى؟» ـ «على بن ابيطالب را بكشى!» ابن ملجم گفت: ـ «انا لله و انا اليه راجعون. چه كسى مى ‏تواند على (ع) را كه يگانه‏ سوار هماوردشكن و نيزه ‏افكن است بكشد.» ـ «سخت نگير من مال نمى‏ خواهم. اما على را بايد بكشى كه او پدر مرا كشته است.» ـ «اگر به يك ضربت راضى هستى موافقم.» ـ «پذيرفتم، اما بايد شمشيرت را پيش من گرو بگذارى!» ابن ملجم شمشير را نزد او گذاشت و به خانه رفت. على به كوفه آمد و مردم پيشباز او رفتند و او را به پيروزى بر خوارج شادباش مى‏ گفتند. على به مسجد بزرگ درآمد و دو ركعت نماز خواند و به منبر رفت و خطبه ‏اى نيكو خواند، سپس رو به پسرش حسن كرد و گفت: «ابا عبد الله! چند روز از ماه رمضان مانده؟» ـ «هفده روز!» پس دست به ريش خود كه سپيد شده بود برد و گفت: ـ «به خدا شقى ‏ترين مردم آنرا به خون رنگين مى‏ كند.» و شعرى را خواندن گرفت كه از كشته شدنش به دست مرد مرادى خبر مى‏ داد. ابن ملجم شنيد و پيش روى او آمد و گفت: «امير مؤمنان! پناه به خدا اين دست راست و چپ من است آن را ببر يا مرا بكش.» على گفت: ـ «چگونه تو را بكشم تو گناهى نكرده ‏اى. با اين شعر كه به مثل خواندم قصدم تو نبودى. ليكن پيغمبر مرا خبر داد كه كشنده من مردى از بنى مراد است. اگر مى‏ دانستم تو كشنده منى تو را مى ‏كشتم.». چنين تفصيلى در هيچ يك از كتاب هاى تاريخ و تذكره دست اول ديده نمى‏ شود. به ‏نظر مى‏رسد آنچه در برخى كتاب هاى بعدى نوشته شده از اين كتاب برداشته ‏اند. نشانه بلكه نشانه‏ هاى ساختگى بودن داستان را به خوبى در آن مى ‏توان ديد. ابن ملجم پيش از على به كوفه رسيد و مردم را به كشته شدن خوارج مژده داد ابن ملجم كجا بود؟ ميان خوارج بود يا با لشگر على (ع)؟ اگر ميان خوارج بود بايد كشته شده يا فرار كرده باشد و اگر ميان لشگر على بود چرا دست به كشتن على زد؟ آيا به نفاق خود را در شمار سپاهيان على درآورده بود. گمان دروغ و نفاق درباره خوارج كمتر مى ‏رود زيرا اگر چنين بودند، خود را به كشتن نمى‏ دادند. او كه جزء خارجيان بود چرا مردم را به كشته شدن خارجيان مژده مى ‏داد؟ ابن ملجم از زيبايى قطام خوشش آمد و در پى او افتاد. بايد پرسيد مردى كه از جان گذشته و در پى توطئه‏ اى بزرگ است، كجا فرصت عاشق شدن و زن گرفتن را دارد و خرده ‏هاى ديگر كه از آن چشم مى‏ پوشيم. على گفت: «اگر مي دانستم كشنده منى تو را مي كشتم.» على چگونه كسى را كه مرتكب قتل نشده مي كشد؟ در اين كتاب آمده است ابن ملجم شب حادثه مست در خانه قطام خفته بود. قطام وى را بيدار كرد و گفت: ـ «وقت اذان است برو و خواست ما را انجام بده و شادمان و خرم بازگرد.» و مترجم فارسى افزوده است: «ما حاجت تو را روا كرديم تو نيز برخيز و حاجت ما را روا كن و بازگرد و به عشرت بپرداز.» بايد پرسيد، قطام آن شب چرا پسر ملجم بيگانه را در خانه خود خواباند؟ آيا بزرگانش به او چنين رخصتى داده بودند. و آيا باور كردنى است ابن ملجم كه قصد كار بزرگى را داشت، مست بخوابد؟ اما بلاذرى در يكى از روايت هاى خود نوشته است: ابن ملجم به كوفه درآمد و كار خود را پنهان مى‏ داشت. پس قطام دختر علقمه را به زنى گرفت و سه شب نزد او به سر برد. در شب سوم قطام بدو گفت: ـ «چه خوب دل به خانه و زن خود بسته ‏اى و پى كارى كه براى آن آمده‏ اى نمى‏ روى.» گفت: ـ «من با يارانم قرارى گذاشته ‏ام و از آن بر نمى‏ گردم.» مجموع اين تناقض‏ ها ساختگى بودن اصل داستان را تأييد مى‏ كند. گويا داستان قطام را ساخته و به كار آن سه تن پيوند داده ‏اند تا بيشتر در ذهن ها جاى گيرد. اين تفصيل‏ ها را براى آن مى ‏آورم كه از يك سو نشان دهم اين داستان چنان كه نوشته شده سر تا پا بى ‏اساس است، و از سوى ديگر اينكه پيشينيان تنها به نقل داستان بسنده مى‏ كرده ‏اند و به نقد آن نمى ‏پرداخته ‏اند. من مى‏ دانم داستانى كه بيش از سيزده قرن است در ذهن خواننده و شنونده جاى گرفته با اين نوشته و مانند آن، محو نمى ‏شود. انتظار من هم اين نيست كه آن باور را رها كنند و بدين اعتقاد باشند. اما اكنون كه تاريخ نويسى روش ديگرى يافته بهتر است در همه نوشته ‏هاى پيشينيان، و نه تنها در اين داستان با ديده ديگرى بنگريم. /6262

کلید واژه ها: شب‌های قدر - امام علی(ع) - ماه رمضان -




یکشنبه 14 تیر 1394 - 19:39:43





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 372]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


دین و اندیشه
پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن