واضح آرشیو وب فارسی:مهر: یادداشت؛
چیستی سکولاریسم و سکولاریزاسیون

شناسهٔ خبر: 3748077 - دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۷
دین و اندیشه > اندیشمندان
.jwplayer{ display: inline-block; } سکولاریسم با توجه به مبانی، اهداف و ویژگیها، از معنای اصطلاحی یکسانی برخوردار نیست و در یک طیف گستردهای بین الحاد و دینداری، معانی گوناگونی یافته است. به گزارش خبرگزاری مهر، متن زیر یادداشتی از حجت الاسلام خسروپناه در مورد چیستی سکولاریسم و سکولاریزاسیون است که در ادامه می خوانید. سکولاریزم در لغت به معنای دنیاپرستی، اعتقاد به اصالت امور دنیوی، غیر دینگرایی، نادینیگرایی، جدا شدن دین از دنیا، عرفیگرایی و دنیویت است. سکولاریزاسیون به معنای دنیوی کردن، جداانگاری دین و دنیا، دینزدایی، علمانیت و secular laws به معنای قوانین عرفی، secular literature به معنای ادبیات غیرمعنوی، ادبیات دنیوی وsecular realm به معنای قلمرو عرفی و دنیوی گرفته شده است. برخی فرهنگها، سکولاریسم را به معنای تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبههای دیگر زندگی انسانی، بدون در نظرگرفتن خداوند و دین تفسیر کرده اند. سکولاریسم با توجه به مبانی، اهداف و ویژگیها، از معنای اصطلاحی یکسانی برخوردار نیست و در یک طیف گستردهای بین الحاد و دینداری، معانی گوناگونی یافته است. برخی از طرفداران این اندیشه به حضور دین به عنوان نهادی مستقل از سایر نهادهای اجتماعی، تمایل نشان داده و نقش دین را در حد تنظیم رابطه انسان با خدا تنزّل میدهند. گروهی دیگر به شدت با دین به مخالفت پرداخته و درصدد محو کلی آن از صحنه حیات بشریاند. مارکس، فروید، راسل و کسانی که دین را افیون ملتها و منشأ بیماریهای روانی و اجتماعی میدانند؛ به این رویکرد گرایش دارند. این دو نگرش، سکولاریسم را به دو دسته خشن و ملایم تقسیم کرده است. سکولاریسم خشن و افراطی با راهبرد دینستیزی پیش میرود و حذف دین از صحنه حیات بشری را انگیزه اصلی خویش میسازد. سکولاریسم ملایم به محدود ساختن دین در عرصه فردی و شخصی قناعت می ورزد و دین را از حیات اجتماعی تفکیک میسازد. شاینر، تعاریف ششگانه سکولاریسم و سکولاریزاسیون را به شرح ذیل بیان میکند: ۱- نخستین معنا، مربوط به زوال دین است؛ بدین ترتیب، نمادها و آموزهها و نهادهای مذهبی، حیثیت و اعتبار خودشان را از دست می دهند و در نتیجه، راه برای جامعه بدون دین باز می شود. ۲- معنای دوم به سازگاری هر چه بیشتر با این جهان مربوط است. به این معنا که در این جهان، توجه آدمها از عوامل فرا طبیعی منفک شده و جلب ضرورتهای زندگی دنیوی و مسایل آن می شود. بنابراین معنا، علایق گروههای مذهبی با علایق گروههای غیر مذهبی در هم آمیخته می شوند؛ به گونهای که نمی توان یکی را از دیگری تمییز داد. ۳- دنیاگرایی در سومین معنا، به معنای جدایی دین و جامعه است. دین در این معنا، به قلمرو خاص خودش عقب می نشیند و منحصر به زندگی خصوصی می شود و خصلتی یکسره درونی پیدا می کند و تسلطش را بر هر یک از جنبه های زندگی اجتماعی خارج از قلمرو دین، نشان می دهد. ۴- دنیاگرایی در معنای چهارم، به معنای جایگزینی صورتهای مذهبی به جای باورداشتها و نهادهای مذهبی است. در این معنا، دانش، رفتار و نهادهایی که زمانی مبتنی بر قدرت خدایی تصور می شدند به پدیدههایی آفریده انسان و تحت مسئولیت او تبدیل می شوند و با «دین انسانی شده» روبرو می شویم. ۵- دنیاگرایی در معنای پنجم، به معنای سلب تقدس از جهان است. جهان خصلت مقدسش را از دست می دهد و انسان و طبیعت موضوع تبیین علّی عقلانی و دخل و تصرف می شوند. در این جهان، نیروهای فراطبیعی، هیچ نقشی ندارند. ۶- سرانجام، دنیاگرایی به معنای حرکت از جامعه «مقدس» به جامعه «دنیوی» است. به این ترتیبکه جامعه هر گونه پایبندیش را به ارزشها و عملکردهای سنتی رها می کند و ضمن پذیرش دگرگونی همه تصمیمها و کنشهایش را بر یک غایت عقلانی و فایدهگرایانه انجام می دهد. آشکار استکه این معنای دنیاگرایی از هر معنای دیگر که تنها به جایگاه دگرگون شده دین در جامعه ارتباط دارد؛ گسترده تر است. معنای اساسی این اصطلاح همان زوال و شاید ناپدید شدن باورداشتها و نهادهای مذهبی استکه با معنای نخست، دوم، چهارم و پنجم دنیاگرایی ارتباط دارد. برخی از نویسندگان، ویژگیهای سکولاریسم را بدین شرح بیان می کنند: «سکولاریسم، نظامی عقلانی استکه روابط بین افراد، گروهها و مؤسسات را با دولت بر اساس مبادی و قوانین عمومی، که متضمن تساوی افراد جامعه در قبال آن است؛ تنظیم میکند و مهمترین شاخصه های آن عبارتند از: ۱) جدایی دین از دولت، ۲) طرد قومگرایی و طایفهگری سیاسی، ۳)برقراری مساوات بین افراد ملت، علیرغم اختلاف دینی محاکم مدنی عمومی که آن را تضمین میکنند، ۴) تساوی بین زن و مرد در قانون و احوال شخصی و اینکه فرد بر اساس قوانین دینی یا مدنی یا هر دو میتواند ازدواج کند، ۵) منشأ قانون گذاری جامعه استکه بر اساس نیازها و مشکلات، قانون وضع می کند، ۶) حاکمیت و مشروعیت حکومت از ملت است، ۷) منزلت داشتن فرهنگ علمی و عقلانی، ۸) به رسمیت شناختن حقوق مذاهب و قومیت های دینی گوناگون، ۹) آزادی دین از سیطره دولت و دولت از سیره دین.
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: مهر]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 108]