واضح آرشیو وب فارسی:فارس: آورزمان در گفتوگو با فارس:
ادبیات معاصر منهای ادبیات کلاسیک یک مقوله سحطی است/ شاعر فرزند زمان خویشتن است
یک شاعر معاصر گفت: ادبیات معاصر منهای ادبیات کلاسیک ما یک مقوله خیلی سطحی خواهد شد که ماندگار نخواهد بود.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، سی و یکمین «عصرانه ادبی فارس» ویژه بهروز آورزمان امروز(شنبه 22 فروردین) از ساعت 18 با حضور حمیدرضا شکارسری و جمعی از علاقهمندان به شعر و ادبیات در خبرگزاری فارس برگزار خواهد شد. آنچه در ادامه میآید بخشی از مصاحبه گروه ادبیات انقلاب اسلامی خبرگزاری فارس با آورزمان است که پیش از این منتشر شده بود و اکنون بخشهایی از آن در ادامه میآید: *ادبیات معاصر منهای ادبیات کلاسیک یک مقوله سحطی است آورزمان به اهمیت توجه به شعر کلاسیک اشاره کرد و گفت: تا وقتی شاعر معاصر به ادبیات کلاسیک، اشراف نسبی نداشته باشد شاید به نوعی شعرش لنگ بزند. اگر قرار است شعری خوب از آب در بیاید قاعدتاً بایستی شاعرش به ادبیات سنتیمان اشراف داشته باشد. نمونههای مختلفی را دیدیم؛ شعرایی که برجسته شدند، آنهایی هستند که پیشینه ادبیات سنتیشان یک پیشینه مثبت و پربار است. حتی عزیزانی که به سمت شعر سپید رفتند، این شاعران کسانی هستند که برجستههایشان از ادبیات سنتی ما بهرههایی بردند، یعنی به گونهای است که باید پلههای اول و دوم و سوم و ... و هم در ادبیات سنتی را طی کرده باشیم تا اینکه به ادبیات معاصر برسیم. ادبیات معاصر منهای ادبیات کلاسیک ما یک مقوله خیلی سطحی خواهد شد که ماندگار نخواهد بود. *شاعر فرزند زمان خویشتن است وی افزود: این جمله را همیشه به عنوان یک شعار داریم که «شاعر فرزند زمان خویشتن است». شاعر در روزگار خودش زندگی میکند و بایستی سخن زمانه خودش را بگوید، زندگی جاری و ساری روزگار خودش را بگوید. شاعری که در روزگار خودش زندگی میکند وقتی به شعر دست میبرد، خودآگاه و یا ناخودآگاه حرف درد زمانه خودش را میگوید و در این شکی نیست. زندگی میکند و شعر میگوید و از سوی دیگر شعر میگوید و زندگی میکند، یعنی یک رابطه دو سویه است که من به این مطلب اعتقاد دارم. منتها این که شعر، شعر زندگی باشد و شاعر در واقع فرزند زمان خود باشد را قبول دارم. این شاعر در ادامه گفت: از آن طرف ما یک مبانی فکری داریم که هیچ موقع گریز و گزیری از آنها نیست، یکی از مبانیهای که در واقع چارچوب زندگی ما را میسازد. یکی از پایههایش عشق است، نگاه ما به عشق چیست؟ یک نگاه گذرا و امروزی و هوس رنگ به عشق داریم یا نه، یک نگاه سنتی به عشق داریم؟! یکی از مباحث عقل است و یکی از محورها معنویت است. من اگر چنان چه ادعا بکنم که شعر من زندگی من است، بر این محورهاست که میچرخد: یک؛ عشق و دیدگاه من نسبت به عشق و دو؛ معنویت، که بیشتر از این دو دیدگاه است که زندگیام ترسیم میشود و به تبع آن شعر من رقم میخورد. من در این محدودهها شعرم را خلاصه کردهام. اگر دغدغههای امروز به نوعی در شعر من دیده نمیشود به این معنا نیست که من در روزگار خودم زندگی نمیکنم. متن کامل این گفتوگو را از اینجا میتوانید مشاهده کنید. انتهای پیام/و
94/01/22 - 15:04
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 71]