واضح آرشیو وب فارسی:فارس: پاسداشت شاعر انقلاب اسلامی عباس خوشعمل/۲
تقاضای عباس خوش عمل از مراکز فرهنگی/ نسلی بودیم که ضایعمان کردند
خوشعمل تاکید کرد: بنده از دوستانی که در مراکز فرهنگی فعالیت میکنند تقاضا دارم دو مسئله را درنظر بگیرند، در وهله نخست؛ این که از هنرمند و به ویژه شاعر استفاده ابزاری نکنند و دیگر اینکه برای هنرمندان و شاعران تاریخ مصرف نگذارند.

● گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، پنجمین عصرانه ادبی فارس با عنوان پاسداشت شاعر، منتقد و روزنامهنگار انقلاب اسلامی «عباس خوشعمل کاشانی» دقایقی پیش با حضور سیدنظامالدین موسوی مدیر خبرگزاری فارس، علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، حسین اسرافیلی، رضا اسماعیلی، مصطفی محدثی خراسانی از شاعران پیشکسوت ادبیات انقلاب اسلامی، محمد عزیزی استاد زبان و ادبیات فارسی، حسین قرایی استاد زبان و ادبیات فارسی، عبدالرحیم سعیدی راد و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات خبرگزاری فارس برگزار شد. در این مراسم عباس خوش عمل، شاعر، منتقد و روزنامهنگار، بیان داشت: ما نسلی بودیم که ضایعمان کردند یعنی دولتهای مختلف اعم از دولت مهرورزی و چه دولت تدبیر و امید ما را ضایع کردند گرچه رهبری معظم انقلاب حامی هنر و هنرمند و به خصوص شعرا و شعر بوده است.

* مراکز فرهنگی، از هنرمند و شاعر استفاده ابزاری نکرده و برای آنها تاریخ مصرف نگذارند وی اضافه کرد: بنده به علیرضا قزوه بیان کردم که مرفبهیام از خوشی نیست بلکه از ناخوشی است. الان چند سالی است که به مریضی اماس مبتلا شدهام. خوشعمل ادامه داد: بنده از دوستانی که در مراکز فرهنگی فعالیت میکنند تقاضا دارم دو مسئله را درنظر بگیرند، در وهله نخست؛ این که از هنرمند و به ویژه شاعر استفاده ابزاری نکنند و دیگر اینکه برای هنرمندان و شاعران تاریخ مصرف نگذارند. وی افزود: برای بنده تاریخ مصرف گذاشتند یعنی اگر نمیگذاشتند الان در جایی بینام و نشان زندگی نمیکردم، اما درنهایت آقای قزوه در فضای مجازی کاری را ایجاد کرد که باعث اطلاع من از آنها و بالعکس شد. این شاعر انقلابی گفت: زمانی که در کاشان زندگی میکردیم در انجمنهای ادبی شعر سنتی عضو بودم که در آن انجمنها استعدادهای شاعران را میکشتند و هیچ پرورشی برای شاعران صورت نمیگرفت اما ما خود را از آن شهر و انجمنهایش نجات داده و به تهران آمدیم، انجمنهایی که سهراب سپهری را استهزا میکردند. وی اضافه کرد: در آن زمان سهراب سپهری را طوری در ذهنمان گنجانده بودند که او فرد دیوانهای است و شعر نو را مورد بیتوجهی و توهین قرار میدادند و از استعدادهای جوانان شاعر سوءاستفاده میکردند. * تنها رفیق و یار گرمابه و گلستان، احمد عزیزی بود خوش عمل بیان کرد: از کاشان که به تهران آمدم در روزنامه اطلاعات، استخدام شدم و چون شم روزنامهنگاری داشتم حکم بنده با عنوان خبرنگار ارش، صادر شد به همین منظور پلههای ترقی را پیموده و مواقعی حتی سرمقالهها و یادداشت روز روزنامه اطلاعات را مینوشتم. وی افزود: اوایلی که به تهران آمده بودم، تنها رفیق و یار گرمابه و گلستان من، آقای احمد عزیزی بود، آقای عزیزی هفتهای یکی دوبار به دفتر مجله جوانان میآمد و چند روزی من را پای درس احمد فردی میبرد اما به دلیل اینکه از فلسفه سر در نمیآوردم، من را به حلقه درس علامه جعفری برد که این جلسه با جلسه قبلی دنیای تفاوت بود.

در این مراسم عباس خوش عمل از مجموعه اشعار کتاب «تلخک» به قرائت شعری با عنوان «آدم زیادی» پرداخت که در ذیل از خاطرتان میگذرد: ای فاقد شم اقتصادی در جامعه، آدم زیادی محکوم به سرنوشت محتوم در کسوت کارمند محروم سی سال، شبانهروز، کندی جان، تا که به ریش خود نخندی! مانند شکر، در آب، تحلیل رفتی، پسر تو کرد تحصیل مو، گشت سپید، بر سر تو از بهر جهیز دختر تو یک عمر، مواجب اداره دادی همه بابت اجاره نه کفش و نه جامه نوت بود گر بود، دوچرخه خودروت بود نه سکه، نه اسکناس داری یک دست فقط لباس داری آنی که نخورده میوه فصل یک وعده سیر نسل در نسل گاهی که غذای سیر خوردی نان جو بیپنیر خوردی روزی که غذا عدس پلو بود ریشت به هزار جا گرو بود تفریح تو در جهان فانی بودهست فقط کتابخوانی سودی که تو را کتاب آورد این بود که چشمت آب آورد! در دوسیه سوابق تو یک حکم نبود لایق تو آورد زمانه در ستوهت نفزود به پایه و گروهت آقای شریف کارفرما یک دفعه نگفت: هان! بفرما: این کیسه برنج توی انبار منهای حقوق، مال سرکار پاداش خلوص و صدق و صافی کی داد تو را حقوق کافی؟ تا آن که برای روز پیری هنگام کهولت و اسیری در چنته خود کنی پسانداز تا خود نشوی به فقر دمساز هر چند به دوره تقاعد فقر است هماره در تصاعد از کار تو روزگار بی پیر بنگر که چگونه کرد تقدیر پا بست و دهان، گشاد دستت دفترچه بیمه داد دستت با تیر بلا نشانهات کرد راهی به مریضخانهات کرد افزود تو را به جمع آفات با پوکی استخوان، پروستات همراه فشار خون، رسیده در خون، نمکت به آب دیده توی شکم تو کرده بلوا با سنگ مثانه سنگ صفرا با قند و کلسترول که داری کی پلک به روی هم گذاری یک گوشه دلت، هزار زخم است سرتاسر چهره تو اخم است عمر تو رسیده فوق پنجاه ایام حیات گشته جانکاه از فرط فشار و نادرستی هر عضو شده دچار سستی مفلس شدهای در این زمانه نه خرج عمل(!) نه خرج خانه آنی که ز فرط بد بیاری خود هم شدهای ز خود فراری ای بوده هماره یار «شاطر» چون او به زمانه بار خاطر در زندگیای چنین اسفبار خود را زچه کردهای بدهکار در شرع اگر چه فرض، قرض است اما نه برای چون تو فرض است این گونه که زیر بار وامی معلوم بود که بی دوامی گیرم به سلامتی چو مُردی تشریف از این دیار بردی غیر از بدهی که میگذاری میراث گرانبها چه داری؟ القصه در این اواخر کار در وادی قرض، گام مگذار بر بند دو دیده طلب را بنشین، بشمار روز و شب را آنگونه بزی که در خورند است شایسته فرد کارمند است اینجا که به ارزنی نیرزی نگذار به گور خود بلرزی! انتهای پیام/ع
92/12/07 - 20:30
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 45]