واضح آرشیو وب فارسی:فارس: در حاشیه حضور علیاکبر والایی، نویسنده در دانشکده خبرگزاری فارس؛
خالق «خلوت مدیر» در جمع دانشجویان
میگوید به محض چاپ شدن «خلوت مدیر»، سیدمهدی شجاعی و برخی دیگر به من زنگ زدند و از آن تمجید کردند. با عشق خاصی در مورد این کتاب صحبت میکند و معتقد است در حق این کتاب اجحاف شده است.

● گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------
خبرگزاری فارس – گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ علی اکبر والایی، نویسنده عصر چهارشنبه هفته گذشته با حضور در دانشکده خبرگزاری فارس در جمع صمیمی دانشجویان این دانشکده به بیان دیدگاههای خود در خصوص زبان و ادبیات فارسی و سیر شعر و داستاننویسی عصر انقلاب پرداخت. متن زیر توسط یکی از دانشجویان نوشته شده که در این جلسه حاضر بوده است: تقریبا یک جلسه در میان یک نویسنده یا شاعر و یا تحلیل گر فضای ادبیات به کلاسمان گام می نهد و هر کدام از این جماعت هم که می آیند برای ما که هیچ کدام از این فعالان فرهنگی را ندیدیم جالب و گاهی اوقات شگفت انگیز است. نه «جواد موگویی» را دیده بودیم تا در مورد شهید دکتر آیت چیزی بدانیم و سبک نوشتاری یک کتاب تاریخی را از زبان نویسنده جوان بیست و هفت - هشت ساله اش بشنویم و نه «علیرضا قزوه» شاعر را دیده بودیم تا از او بشنویم که چگونه شعر از اندیشه اش تراوش می کند، البته شعرهای او را سال سوم دبیرستان خوانده بودیم ولی کتاب هایش را هم نداشتیم که با معرفی استاد، «سوره انگور» -که گزیده اشعارش است- و «قونیه در قطار» که نثر شیوایش را می توان در آن به تماشا نشست و... و امروز نیز نویسنده ای قرار است به کلاسمان بیاید. یک ساعت از حضور استاد در کلاس گذشته بود که بشاش و خندان شکفت: «امروز یکی از چهره های خوب که قلمی قدرتمند در عرصه داستان دارد مهمان ماست و در جمع مان حضور پیدا خواهد کرد» مشغول شنیدن صحبت های استاد بودیم که تلفن همراهش به صدا در آمد، گوشی اش را به من داد تا بروم و مهمان را به همراه خود بیاورم، تلفن را مشتاقانه گرفتم و سریع به سر خیابان رفتم؛ دیدم یک نفر با ژاکت بلندی که ویژه هنرمندان و افرادی از این دست است این طرف و آن طرفش را نگاه می کند و انگار منتظر من است. توجهم به او جلب شد و گفتم: «شما باید جناب والایی باشید؟» با لبخند ملیحی که بر لبش نشست گفت: «در خدمتم!» تا رسیدن به دانشکده گپ زدیم و از رشته های خبرنگاری و عکاسی خبر برایش گفتم، رسیدیم سر کلاس که دیدم استاد مشغول صحبت کردن راجع به اندیشه و شیوه ی نوشتن «علی اکبر والایی» است.

جالب بود که استاد، درشت نام ناشناسِ والایی را که امروز برای ما شناس و شناسا شده بود بر تخته سپید کلاس نگاشته بود. و از خصوصیات منحصر به فرد او داشت می گفت، که توصیف جز به جز و روانی کلام از ویژگی های شاخص او در کتاب «خلوت مدیر» آقای والایی است، والایی نویسنده ای است که برای مردم می نویسد، مردم در داستان ها و رمان هایش حضور جدی و حقیقی دارند. پرکار بودن دیگر ویژگی است که باید راجع به نویسنده ای گفت که «بیهقی وار» دست به قلم می برد. استاد پس از صحبت هایش، علی اکبر والایی را به روی سن خواند تا از خودش و طریقه نویسندگی اش برایمان بگوید؛ حالا والایی پشت میز قرار گرفته بود و ما دقیقا او را مشاهده می کردیم، در دلم می گفتم خوب شد یک نویسنده خوش قلم را داریم از نزدیک می بینیم، او می گفت من یک «قصه نویس» هستم و در جوانی حدود سال 64 کار را شروع کردم؛ صبح های جمعه برای رادیو به سردبیری «محمدرضا سرشار» قصه و داستان می نوشتم. استاد از والایی می خواهد تا آثارش را روی تخته لیست کند و او هم مشتاقانه در حالی که همان لبخند آغازین را به لب دارد می نویسد: «خلوت مدیر» و خودش می گفت برای چاپ این کتاب خیلی سختی کشیده است، یک سال و نیم در صف گرفتن مجوز از سوی وزارت ارشاد بوده تا اینکه کتابهایش چاپ شد. او می گوید به محض چاپ شدن کتاب ها «سید مهدی شجاعی» و برخی دیگر به من زنگ زدند و از آن تعریف کردند. والایی با عشق خاصی در مورد این کتابش صحبت می کند و می گوید که در حق این کتاب اجحاف شده است. برخی کتاب های دیگرش را هم روی تخته می نویسد؛ «نغمه ساز فاریاب» و... یک نکته جالب، خوب سخن گفتن و مطلع بودن از تاریخ و زمان و زمانه فارابی بود، واقعا والایی، اطلاعات والایی از موسیقی و هنر داشت و انگاری یک هنرمند فعال موسیقی است. به هر حال مشتاق شدیم تا این کتابش که «سوره مهر» به چاپ هشتم برده است را تهیه کنیم. سکوت در کلاس قد علم کرده بود و علی اکبر والایی از سلوک نویسندگی اش در ایران می گفت، عرق از سر و روی این نویسنده مقاوم می ریخت که استاد اعلام می کند نزدیک ساعت هفت است و دیگر مزاحم ایشان نشویم. اگر دانشجویان سوال دارند بفرمایند، که چند نفر سوال پرسیدند و ایشان هم با روی باز پاسخ گفت. به در خواست دانشجویان عکس دسته جمعی به یادگار گرفته شد و هدیه ای از طرفشان به نویسنده ای که امروز ما شناختیمش، تقدیم شد. امروز علی اکبر والایی را می شناسم و به او گفتم اگر خدا بخواهد می خواهم زندگینامه مستند قیصر امین پور را بنویسم، آخر جلسه اول ادبیات فارسی، استاد دو ساعت راجع به قیصر صحبت کرده بود، و باز هم حدود یک ساعت آقای والایی را گرفتم. راستی چقدر نویسنده ها شنیدنی و دیدنی اند... یادداشت: محبوب احمدی زاده انتهای پیام/
93/10/13 - 17:31
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 27]