واضح آرشیو وب فارسی:فارس: دوازدهم شوال سالروز رحلت شیخبهایی
نسخه عجیب یک طبیب به روایت شیخ بهایی/ ماجرای همنشینان بهلول در قبرستان
کتاب «کشکول» شیخ بهایی که به طرح مضامین اخلاقی میپردازد، در پنج دفتر تدوین شده و شامل پندهای اخلاقی، اجتماعی و... که به وسیله حکایت، تفسیر، قرآن، اشعار ذکر شده است، در زمینه سبک زندگی میتواند راهگشا باشد.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، شهر اصفهان در روز دوازدهم ماه شوال سال 1030 هجری قمری شاهد رحلت بزرگی از اهل علم و دانش بود که علاوه بر معارف الهی در ریاضیات و مهندسی سرآمد روزگار خویش بود، عالم شیعی که در فلسفه، شعر، منطق و عرفان نیز تخصص فراوانی داشته است. محمد بن حسین حارثی معروف به «شیخ بهایی» که در روز 26 ذیحجه سال 953 قمری از پدری روحانی و معروف به نام شیخ عزالدین عاملی در جبل عامل لبنان، به دنیا آمد، به علت فشارهای حکومت عثمانی و ظلم و ستم آنها علیه شیعیان مجبور شد همراه با خانواده در حالی که سیزده سال سن بیشتر نداشت، همراه پدر 48 سالهاش و مادرش به ایران هجرت کند. شیخ بهایی در دامن استادان معروف زمان خود از جمله پدرش، بسیار سریع مراحل رشد و تکامل علمی و معنوی خود را طی کرد، او تفسیر و حدیث را نزد پدرش و حکمت و کلام را در خدمت شیخ عبدالله مدرس یزدی و ریاضی را نزد ملا علی مذهب و ملا افضل قاضی و علم طب را نزد حکیم عمادالدین محمود آموخت. وی در سنین جوانی توانست در بیشتر رشتههای علمی زمان خودش، به کمالات بینظیری دست یابد و در فقه و اصول نیز به مقام اجتهاد برسد و پس از آن به تربیت شاگردان زیادی پرداخت که هر کدام از آنها بعداً از ستارگان آسمان علم و عمل، محسوب شدند. همچنین او در بیشتر زمینههای علوم همچون اخبار و احادیث، تفاسیر و اصول و ادعیه و فقه و حکمت و ریاضیات و شعر فارسی و عربی، تألیفات معروفی دارد. سرانجام آن حکیم و عارف فرزانه و عالم ربانی در سال 1030 قمری در اصفهان دارفانی را وداع گفت و جهان اسلامی را عزادار خود ساخت و در داخل منزلش که هم اکنون صحن حضرت امام رضا(ع) است، به خاک سپرده شد. به مناسبت سالروز وفات این عارف بالله و عالم مجهاد و نستوه به بیان برخی از حکمتهای کتاب کشکول وی میپردازیم که حاوی نکات آموزندهای است: *مخیر ماندن بین دو رکعت نماز و ورود به بهشت یکی از اصحاب حال روزی به یارانش میگفت: اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو رکعت نماز مخیر میشدم، گزاردن دو رکعت نماز را برا میگزیدم، او را گفتند: چگونه؟ گفت: زیرا که در بهشت به حظ خود مشغول خواهد شد و در گزاردن دو رکعت نماز، به حق پروردگار خویش. *ماجرای رحمت خدا به یک عارف ناامید! در احیاء آمده است: عارف شبلی را به خواب دید و او را پرسید که: خداوند با تو چه کرد؟ گفت: با من ستیزه کرد تا نومید شدم، پس چون نومیدیم را دید، مرا در رحمت خود فرو برد. *مدارا با بندگان در ایستگاه حسابرسی کسی، صاحب کمالی را در خواب دید و از حالش پرسید و او خواند: به حساب ما رسیدند، پس آنگاه منت گذارد و ما را آزاد ساختند، آری! شیوه شهر یاران با بندگان خود چنین است، که با آنان مدارا کنند. *آرزویی که عبدالملک بن مروان هنگام مرگ کرد عبدالملک بن مروان به هنگام مرگ از کاخش، گازری را که لباسهای شسته شده را به زمین میزد، نگاه کرد و گفت: ای کاش من لباسشو بودم! و عهدهدار خلافت نشده بودم! پس سخنش به (ابوحازم) رسید و در پاسخ گفت: سپاس پروردگار را که آنان را در مرتبهای قرار داد که چون مرگشان فرا رسید، آرزوی آن کنند که در مقامی باشند که ما، در آنیم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نکنیم که در مقام آنان باشیم. *کلیدهایی که برای ورود به بهشت لازم است+ پاسخ رسول خدا(ص) معاذ بن حبل گفت: پیامبر(ص) را گفتم: مرا به کاری آگاه کن که به بهشتم برد! و از آتش دوزخ دور دارد، رسول(ص) گفت: از کار بزرگی سؤال کردی. اما بر کسی که آن را انجام دهد دشوار نیست. خدا را بندگی کن و هیچ چیز را انباز او قرار مده! و نماز به پا دار! و زکات بده! و در ماه رمضان روزه بگیر و حج خانه خدا را به جای آر! پس آن گاه گفت: خواهی ترا به درهای خیر هدایت کنم؟ گفتم: آری! این فرستاده خداوند! گفت: روزه همچون سپری است و صدقه آتش خطاکاریها را خاموش میکند، همچنان که آب، آتش را فرو مینشاند، نماز انسان در دل شب، شعار نیکوکاران است، سپس این آیه را خواند: «تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ...»، سپس گفت: خواهی تو را به اساس هر کار و ستون استوار و نقطه اوج آن را آگاه کنم؟ گفتم: آری! این فرستاده پروردگار! گفت: پایه آن اسلام است و ستون استوار آن نماز و نقطه اوج آن جهاد در راه خدا است، سپس گفت: خواهی تو را به اساس کلی آن را آگاه کنم؟ گفتم: آری! این فرستاده خدا! گفت: این را در اختیار خود بگیرد و به زبانش اشاره کرد، گفتم: آیا ما را به آنچه گوییم بازخواست کنند؟ گفت: ای معاذ! مادرت به عزاید بنشید! جز این است که مردمی که به رو، یا دماغ در آتش افتد، درو شده زبانهای خود بودهاند. *قضا کردن نماز 30ساله یک زاهد! زاهدی گفته است: نماز 30 ساله خود را که در صف نخست نمازگزاران بجا آورده بودم، به ناچار به قضا برگردانم. از آن روی، که روزی به سببی درنگ کردم و در صف نخست، جایی نیافتم، پس در صف دوم ایستاد، اما خود را بدین سبب از دیگران شرمساز دیدم و پیشی گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم که همه نیازهایم، آلوده به ریا و آکنده از لذت توجه مردم به من بوده است و اینکه ببینند که من از پیشگامان کارهای نیک بودهام. *نسخه عجیب یک طبیب تنی از ابدال گفته است که: در بلاد مغرب، گذرم به پزشکی افتاد که بیمارانی نزد او بودند و برای آنان شیوه درمانشان میگفت. پس، پیش رفتم و گفتم: خدا بر تو ببخشاید بیماری مرا درمان کن! ساعتی در چهره من نگریست و گفت: ریشههای فقر و برگ صبر و هلیله فروتنی را بگیر! و در ظرف یقین جمع کن! و آب خوف بر آن ریز! و آتش اندوه در زیر آن بیفروز! سپس آن را در صافی مراقبه بپالای! و در جام خرسندی ریز و با شراب توکل بیامیز و با دست صدق آن را بخور و با کاسه استغفار آن را بیاشام و سپس، با آب پرهیزکاری دهان خود را شستشو ده! و از حرص بپرهیز! پس، امید که پروردگار، تو را شفا دهد. *همنشینان بهلول در قبرستان! پارسایی گفت: روزی به یکی از گورستانها رفتم و بهلول را دیدم و او را گفتم: اینجا چه میکنی؟ گفت: با گروهی همنشینی دارم، گفت: که مرا نمیآزارند و اگر از یاد آخرت باز مانم، آگاهم کنند و اگر پنهان شوم، از من پنهان نشوند. انتهای پیام/ک
93/05/18 - 11:58
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 49]