واضح آرشیو وب فارسی:فارس: هفدهمین سالگرد درگذشت علی صفاییحائری/۲حجتالاسلام رنجبر: بیتعلقی به تمام معنا در وجود او پیدا بود

آدمهایی که از همه جا مانده و رانده بودند. طرف ورشکست شده بود، زندان رفته بود، آبرویش رفته بود، میآمد به ایشان پناه میبرد و ایشان پناه میداد. اصلاً یک بخشی از خانهاش را قرار داده بود برای اینها. شب و روز درب باز بود.
خبرگزاری فارس _ راهبرد فرهنگ: در سالگرد درگذشت علی صفایی حائری خبرگزاری فارس با انتشار چند متن به بازخوانی پرونده فکری و فرهنگی این شخصیت اندیشمند و تاثیرگذار میپردازد. آنچه در ادامه میخوانید برگی از حیات اندیشهای این نویسنده و نظریهپرداز است که در از سوی حجتالاسلاموالمسلمین محمدرضا رنجبر ارایه شده است: خدا رحمت کند. در قم یک آقایی بود از دنیا رفت. مرحوم علی صفایی. آن وقت هم روی آثارش نوشته میشد: عین. صاد. کتابهای فراوانی هم دارند. کمنظیر هم هست کتابهایشان از جهت محتوا. چون رگ و پوست و استخوان این مرد با آیات قرآن و روایات اصلاً جوش خورده بود، گره خورده بود. قرآن میخواند اشک میریخت. این مرد خیلی بیتعلق بود. من اصلاً بیتعلقی به تمام معنا در این وجود میدیدم. ببینید، آدمهایی که از همه جا مانده و رانده بودند. طرف ورشکست شده بود، زندان رفته بود، آبرویش رفته بود، میآمد به ایشان پناه میبرد و ایشان پناه میداد. اصلاً یک بخشی از خانهاش را قرار داده بود برای اینها. شب و روز درب باز بود. بعد میآمد با اینها غذا میخورد، با اینها حرف میزد، اینها را نصیحت میکرد، با اینها میرفت بیرون قدم میزد. چرا؟ چون تعلقی به نام و نشان خودش نداشت. ببینید بالاخره شما کنار یک آدمی که زندان رفته، ورشکست شده، بدنام شده. وقتی کنار این مینشینید، بالاخره به آن شأن شما، جایگاه شما، پرستیژ شما، اعتبار شما قطعاً آسیب میزند. طرف باید خیلی نسبت به جایگاه و اعتبار و شأن خودش بیتعلق باشد که حاضر باشد اینها را پناه بدهد. حالا اگر به ما برسد میگوییم: «اتقوا مواضع التهم». نباید با اینها نشست و برخاست کنی. ولی این مرد میآید میگوید نه درست است آن روایت گفته: «اتقوا مواضع التهم» ولی از این طرف من اگر با این ننشینم، این با این ناامیدی پیش برود به پوچی میرسد، یک وقت خودش را حلقآویز میکند. ببینم من چه کارهام اینجا؟ من اینجا بنشینم که به آبرو وحیثیت من لطمهای نخورد ولی او به نیستی و فنا برسد. چه کسی گفته اینجا، جای عمل کردن به این روایت است؟ هر روایت جایگاه خودش را دارد.

یا ببینید یک وقتی یک کسی یک عالمه پول به ایشان داد. گفت هر کاری که دلتان خواست با این پول بکنید. ایشان هم تقسیمش کردند بین یکسری افرادی گفتند بدهید به طلبههایی که نیازمندند، قرضی دارند، وامی دارند، میخواهند خانه بخرند، میخواهند ازدواج کنند. یک ریال برای خودش برنداشت. یکی از دوستان من میگفت 18 میلیونش را داد فقط به من. حتی به پسر خودش یک ریال نداد. گفت من هم تقسیم کردم. میگفت جالب است هفته بعدش این آدم یک چک صدهزار تومانی داشت و پول نداشت آن را پاس کند. آمد و با هم آمدیم تهران تا از یک کسی قرض بگیریم و چک ایشان برگشت نخورد. عین بیتعلقی. یکی از دوستان میگفت: «یک وقتی ما به ایشان زنگ زدیم گفتم یک خانمی هستند، باردارند و گرمای قم هم خیلی اذیتشان میکند. یک پنکه نیاز دارند. نگفت دارم. نگفت بیا ببر. گفت کجا بیارم. گفتم نه نمیخواهد شما جایی بیاورید. شما باشید من میآیم از شما میگیرم. گفتند خیلی خوب.» میگفت: «من رفتم دیدم سر خیابان ایستاده پنکه به دست. یعنی آماده که من این را بدهم.» پنکه اتاق خودش را از پریز میکشید بیرون، میآورد که یک کس دیگری از آن استفاده کند و بهره ببرد. این جنس آدمها مثل پر کبوترند. شما پر کبوتر را بزنید در جوی آب و در بیاورید، توی نهر آب و در بیاورید، یک قطره آب برنمیدارد. ولی آدمهایی که تعلق دارند مانند اسفنج هستند. یک اسفنج را فرو کنید در آب و در بیاورید، تا آنجایی که بتواند و ظرفیتش را داشته باشد، آب میکشد. *** دو هفته نامه ساعت صفر ویژهنامهای با عنوان «ذکری» به مناسبت هفدهمین سالگرد عروج استاد علی صفایی حائری منتشر کرده است. انتهای پیام/ن
95/04/24 :: 20:25
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 151]