واضح آرشیو وب فارسی:فارس:
چرایی تقدیر ارشاد از نویسنده کتاب موهن+بخشهایی از کتاب
رویه غلط وزارت ارشاد همچنان ادامه دارد و روز گذشته از نویسنده کتاب موهن به انقلاب طی یک مراسم تقدیر شد.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، آنچه این روزها از احوال وزارت فرهنگ و ارشاد دیده و شنیده میشود خوب نیست. در پی اتفاقات و فشارهای این روزهای رسانهها در برابر توزیع غیرقانونی و احتمال مجوز به کتاب سراسر اهانت کننده به ارزشهای انقلاب سردبیر خبرگزاری وابسته به ارشاد، این وزارتخانه با یک واکنش عجیب پاسخ منتقدان را با تجلیل از از وی در جشنواره کتاب و رسانه داد. بر اساس این گزارش، برخوردهای چکشی این روزهای معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بخشهای نشر کشور و مجامع فعال در عرصه انقلاب و در برابر آن حمایت و تقدیر از یک عنصر مخالف انقلاب ساحل زیر پای این وزارتخانه را سست کرده است. هر سال در جشنواره کتاب و رسانه از رسانه فعال جشنواره تقدیر میشد اما امسال برخلاف این رویه، هم خبرنگاران فعال معرفی شدند و هم یک سردبیر حاشیهساز که واکنشهای متفاوتی را در بر داشت. اما فردی که روز گذشته تقدیر شد چه کتابی نوشته است. کتابی که اوضاع این روزهای ارشاد را به هم ریخته و یک قربانی داشته است. خبرگزاری فارس با پوزش از مخاطبان خود بخشهایی از این کتاب را منتشر میکند: «دیگر به راحتی میتوان دید و فهمید که حقیقت جمهوری آسمانیات، آرام آرام فراموش میشود. آقای پاسدار آسمان! اینک تو برای مبارزه با این نسیان، شعارها و تصویرهای آسمانی را در شهر نقاشی میکنی. برای سالهای خروش شهر، موزه میسازی. برای اسوههای بزرگ راست قامتی، پوستر چاپ میکنی. عکس می چسبانی و بالاخره پاسبانی می کنی.... مگر نه آنکه شماها نیز بیش از آموختن زبانها، به کوتاه کردن آنها مشغول بودهاید؛ و بیش از پاسداری از یک تاریخ آرمانی و ادبیات آسمانی، به پاس دادن در جغرافیای شهر پرداختهاید؛ و بیش از گسترش مدرسههایی برای آموزش عشق به گسترش پاسگاههایی برای آموزش نفرت همت گماردهاید... «می گفتی در سال های ستیز نسل تو مِهر موج می زد ؛ و حتی گاهی دشمن را به عشق
می دیدید و از مهرورزی به دشمن نیز دریغ نمی کردید. حالا چه شده که ساح خشونت را برای برخورد با این نسل که از سرزمین توست، بهتر شناختهای؟
باید به محبت بیندیشی تا تو را بسط دهنده ی نفرت نخوانند.
نباید می گذاشتی در مدرسه ی عشق، نفرت را تدریس کنند.
پس حالا باید آنان را که با نفرتی ا خشونت، انس دارند از مدرسه ی عشق، اخراج کنی.
با آنان که در مدرسه ی عشق ثبت نام می کنند، شرط کن که پیش از ورودشان،
با چند عاشق، سخن گفته باشند و حتماً چند شعر عاشقانه را از بَر کرده باشند و چند بار دوست داشتنِ همه را تمرین کرده باشند ؛ و مطمئن شو که تاریخِ عشق نوردی این سرزمین را مطالعه کرده باشند.
هنگام ورود از ثبت نام شوندگانِ مدرسه ی عشق بخواه که کنار خیابان ها چند شاخه
گل محمدی سرخ را به یاد همان سال های سرخ استواری، به منِ این نسل هدیه بدهند.
و به قول استادی، از آنها بخواه تا به منِ این نسل، نامه های عاشقانه بنویسند و گاهی در طبیعت، چای بنوشند. کمی قدم بزنند. شعرهای ناب بخوانند و...
آن گاه هر مغرور عقده مندِ عقبمانده ی عصبیِ تندخویی را نمی توانی، عضو مدرسه ی
عشق بنامی....و باریست که جدایی نفرت انگیز منِ این نسل از توی آن نسل، مغلوب
خواهد شد. البته اگر زمان را قدر بدانی و از دست نرود یا از دست نرفته باشد.» اما این سردبیر زیر مجموعه ارشاد قلم تند خود در برابر انقلاب را اینگونه بر کاغذ میلغزاند و در تیتری با عنوان «آقای مخالف مردم گرایی!» مینویسد: آموزهی چهارم: مردم
آقای مخالف مردم گرایی!
تو ناگزیری که همه ی مردم را دوست داشته باشی. از هر گروه و قشر و از هر نوعی که باشند.
چه کوشش بیهوده ای است، اگر بخواهی بدون دوست داشتن مردم، آنها را به راه آن
انقلابِ آیینی بخوانی و خصوصا بدون خواستن آنها.
به یاد آور!
آن زمان که فوج فوج مردمانِ شهر آسمانی، همزیستی مردمی آیینی را فریاد می کردند، پاس داشتنِ سیاست هم فقط با مردم امکان پذیر شد و پاسداری از مردم، با عشق.
یادت هست که می گفتید : در جمهوری آسمانی، مردم اند که قانون تصویب می کنند و تکلیف دولت مردم را؟ و نیز اهل قانون باید اهل مردم باشند؟
یادت هست که می گفتید : خواست اهلِ شهر را، اهالی جدا از اهل شهر نیستند که
تشخیص می دهند و اهل های جدا از مردم؟
شعار مردم دادن و عاشقانه مردم را ندیدن، مبتذل و احمقانه است.
نمی توان مردمی بودن را شعار داد و به باور خواستن های مردم و دوستی با همه ی مردم، معتقد نبود.
شما از هدایت مردم بدون درک خواسته های پنهان آنان، عاجز خواهید بود.
لیکن اگر حقیقتاً به آرمان های آسمانی ایمان داشته باشید، بی شک از درک خواسته های مردم تهی نخواهید بود.
مردم خواهی یعنی خواستنی پرشور و عاقلانه، خواستنی مَهارناپذیر و معامله ناپذیر. بدون هیچ قیدی.
محافظه کارانه و حسابگرانه بودن و کژدار و مریز و مُقید و موذیانه و محتاطانه بودن و هر
بار مردم را به شکلی تعریف کردن، اینها با مردمی بودن راه نمی آیند.
به وقت هر انتخابی، مردم را ابزار سیاست، دیدن و شعار مشارکت دادن و قشرهای همیشه حذف شده ی از رسانه ی ملی را ناگهان به صد بهانه به تصویر کشیدن، مردمی بودن نیست. *** آقای آقا!
این را هم بدان که این روزها تظاهر به مردم، دکان بسیار خوبی شده است.
تو می دانی چرا مردانی بی ریش و گاه کراواتی و زنان آرایش کرده با ظاهری آزاد، تنها در وقت انتخاب های سیاسی، «مردم » می شوند و حتی تصویرشان برای رسانه ملی دوست
داشتنی و بعد از آن گم می شوند تا انتخاب بعدی؟!
روزی استادی به من آموخت:
«بدان که صداقت و صمیمیّت، نیرویی ست که ارسال کننده ی آن، آن را درست به همان
خوبی احساس و ادراک می کند، که دریافت کننده ی آن. بنابراین شبه صمیمیت و شبه
صداقت و تقلّب و تظاهر و کلاّشی را از جنس اصل قلمداد کردن، کوه به ناخن کندن است و زور بیهوده زدن.
... آگاه باش که حتی احساس مسئولیت در برابر مردم، تظاهر به احساس مسئولیت
نیست.
... اگر رنگ ریا و صداقتی کی بود و این امکان وجود داشت که دروغ و ریا را حقیقت
بنامیم، مردم هرگز ریا را کشف نمی کردند. »
درک مردم، بهترین راه تشخیص ریا و صداقت است. پس تو با صداقت و صمیمیت،
مردمی باش و با مردم. نه گاه گاهی. نه فصلی. نه آنکه بین مردم خط کشی کنی. آنها را که بله قربان گویان خوبی هستند، بزرگ شماری و دیگران را پاره پاره کنی و از هر پاره ای هر زمان که دلت خواست سود بجویی. انتهای پیام/و
93/11/15 - 12:52
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 52]