تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 7 فروردین 1404    احادیث و روایات:  امام علی (ع):كسى كه خداى سبحان را مى شناسد، شايسته است دلش از بيم و اميد به او خالى نباشد.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

Future Innovate Tech

آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

تعمیرات مک بوک

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

خرید از چین

خرید از چین

خرید محصولات فوراور

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

خودارزیابی چیست

رزرو هتل خارجی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

خرید یوسی

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

خرید عسل

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

سررسید 1404

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

خرید لباس

7 little words daily answers

7 little words daily answers

7 little words daily answers

گوشی موبایل اقساطی

ماساژور تفنگی

قیمت ساندویچ پانل

مجوز آژانس مسافرتی

پنجره دوجداره

خرید رنگ نمای ساختمان

ناب مووی

خرید عطر

قرص اسلیم پلاس

nyt mini crossword answers

مشاوره تبلیغاتی رایگان

دانلود فیلم

قیمت ایکس باکس

نمایندگی دوو تهران

مهد کودک

پخش زنده شبکه ورزش

دستگاه آب یونیزه قلیایی کره‌ای

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1871603167




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

ماجرای فرار بهنام محمدی از خانه برای دفاع از خرمشهر - پایگاه خبری تحلیلی شهیدنیوز


واضح آرشیو وب فارسی:شهیدنیوز: شهیدخبر(شهیدنیوز): بهنام آرام و قرار نداشت. خوب به یاد دارم که وقتی بهنام را به اتفاق خانواده به اهواز فرستادند تا زیر آتش نباشند، بهنام از دست خانواده فرار کرد و به خرمشهر برگشت.محمد نظام اسلامی در روایتی که در دفتر اول مجموعه خاطرات شب های خاطره به کوشش مجتبی عابدینی آمده است به روایت خاطراتی از روزهای مقاومت خرمشهر با عنوان «یوسف من» می پردازد. او خاطره خود را اینگونه روایت می کند: روزهای سقوط خرمشهر، روزهای سختی بود. شهر از بمباران دشمن می لرزید. از سحر تا سحر گلوله و خمپاره مثل نقل و نبات بر سر مردم می بارید. مساجد پایگاه مقاومت شده بود و پیر و جوان بسیج شده بودند. یادم نمی رود؛ یک طلبه جوان از قم آمده بود و سلاح بر دوش مردانه می جنگید. عراقی ها او را گرفتند و پوست سرش را کاملاً جدا و او را از درختی آویزان کردند تا برای دیگران عبرت باشد! آن روزها همکلاسی های من « بهروز» و «فرامرز مرادی» و «صالح موسوی» شکارچیان تانک بودند و برای جلوگیری از پیشروی تانک ها از صبح به میدان راه آهن و فعلیه و شلمچه می رفتند و آنقدر آر پی جی می زدند که از گوششان خون سرازیر می شد! صالی (صالح موسوی) پیراهن را از تن در می آورد و با سینه ای لخت و ستبر به دل دشمن می زد و وقتی دیرتر از همه به پایگاه برمی گشت، فکر می کردیم شهید شده است . یک روز شهید «بهنام محمدی» را دیدم که جلوی مسجد اصفهانی ها سرنیزه ای در دست داشت و با خشم آسفالت را می کند. علت را پرسیدم. در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: «مگر خبر نداری؟ بچه ها می گویند صالی را کشته اند. با همین سرنیزه از عراقی ها انتقامش را می گیرم. من و صالی با هم خیلی رفیق بودیم. منو خیلی دوست داشت...» او را دلداری دادم و گفتم: «ان شاءالله این خبر دروغ است و صالی برمی گردد.» آن روزها میدان راه آهن، کربلا بود. در آن جنگ و گریز چهل روزه بچه ها دست خالی و فقط با کوکتل مولوتف مقابل تانک ها ایستاده بودند و بر سر هر کوی و برزن مثل برگ خزان به زمین می افتادند. در میان این دلاوران باید از شهید «حسین فهمیده» یاد کرد. همان نوجوان رشید کرجی که در شناسنامه اش دست برد تا سن خود را افزایش بدهد و به جبهه بیاید. آمد و چنان حماسه ای آفرید که امام از او به عنوان «رهبر» یاد کرد. بهنام محمدی سیزده ساله بود. با برادر بزرگش «مهدی» در خرمشهر همکلاسی جلسات قرآنی بودیم. بهنام آرام و قرار نداشت. خوب به یاد دارم که وقتی بهنام را به اتفاق خانواده به اهواز فرستادند تا زیر آتش نباشند، بهنام از دست خانواده فرار کرد و به خرمشهر برگشت. چند روز بعد مادر به سراغش آمد و او را برد و بهنام دوباره فرار کرد و به جمع بچه ها پیوست! آن روزها هیچ کس فکر نمی کرد که عراق بتواند شهر را تصرف کند. اکثر خانواده ها ماندند و دفاع کردند. از جمله عموی من که حاضر نشد شهر را ترک کند و یک قلم جنس از مغازه اش خارج کند. خمپاره جلوی خانه اش منفجر شد و یک خرمشهری را به شکل دردناکی شهید کرد، به طوری که تکه های بدنش به خانه های اطراف پرتاب شد. به او گفتند: «مگر تکه های بدن همشهری ات را بر در و دیوار نمی بینی؟ زن و بچه هایت چه گناهی کرده اند؟ آن ها را از شهر خارج کن ...» روزها می گذشت و گل های خرمشهر یکی پس از دیگری پیش چشمان ما پرپر می شدند. یک روز که برای عیادت دوستی مجروح به تهران آمدم، از پله های بیمارستان مصطفی خمینی، در خیابان طالقانی که بالا می رفتم، در طبقه دوم، دیدن یک عکس مرا متوقف کرد و قدرت بالا رفتن را از من گرفت! چهره آشنایی که درون طرح یک نارنجک به تابلو نصب شده بود و زیر آن نوشته بود: «بهنام محمدی نوجوان سیزده ساله خرمشهری که در زادگاهش ماند و تا آخرین نفس مقاومت کرد و شهرش را ترک نکرد و ...» منبع: تسنیم


یکشنبه ، ۲خرداد۱۳۹۵


[مشاهده متن کامل خبر]





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: شهیدنیوز]
[مشاهده در: www.shahidnews.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 29]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن