واضح آرشیو وب فارسی:فارس: لوریس چکناواریان در نشست خبری نمایشگاه «موسیقی روی بوم»:صداهای ذهنم را رنگآمیزی کردم/ میخواهم فیلم و تئاتر هم بازی کنم/ ترجیح میدهم رهبر ارکستر مهمان باشم

لوریس چکناواریان گفت: من علاقه زیادی به نقاشی و دیگر هنرها دارم؛ به فکر هستم که فیلم و تئاتر هم بازی کنم حتی فیلمنامهای نوشتم که دوست دارم همه کارهای آن را خودم انجام دهم.
به گزارش خبرنگار موسیقی و هنرهای تجسمی خبرگزاری فارس، لوریس چکناواریان، در نشست خبری برپایی نمایشگاه موسیقی روی بوم، که امروز در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، اظهار داشت:این نمایشگاه سومین نمایشگاه از آثار نقاشی من است؛ چندین سال پیش اولین نمایشگاه از آثارم در نگارخانه شیرین برگزار شد و دومین نمایشگاهم در لسآنجلس بود که در این نمایشگاه 50 اثر با تکنیک اکریلیک در ابعاد یک و نیم متر در یک متر، 80 در 90 سانتیمتر و همچنین یک متر در یک متر و 20 سانتیمتر ارائه میشود. وی ادامه داد: برخی تعجب میکنند که یک موزیسین با نقاشی چه کار دارد؟! من از کودکی نقاشی را دوست داشتم و به موزههای مختلف اروپا میرفتم و نقاشیهای زیادی بر روی دیوارهای خانهمان نصب بود. همیشه به این فکر میکردم که چگونه میتوانم نقاشی را به موسیقی تبدیل کنم که از ترکیب رنگها توانستم موسیقی را بسازم. در واقع سالهای سال موسیقیهایم تحت تأثیر نقاشی بود. * در این آثار صداهای ذهنم را رنگآمیزی کردم رهبر ارکستر سمفونیک ملی گفت: 10 سال پیش تصمیم گرفتم که موسیقیهایم را نقاشی کنم که در لسآنجلس این کار را انجام دادم و این تابلوها به 100 اثر رسید که دوشنبه هفته جاری آن را در معرض دید عموم قرار میدهم و دعوت میکنم که علاقهمندان بیایند و آثار را ببینند و بعد نظر بدهند. من در این آثار صداهای ذهنم را رنگآمیزی کردم. وی یادآور شد: من علاقه زیادی به نقاشی و دیگر هنرها دارم که حتی 100 داستان کوتاه به زبان فارسی و انگلیسی نوشتم و به فکر این هستم که فیلم و تئاتر هم بازی کنم حتی فیلمنامهای نوشتم که دوست دارم همه کارهای آن را خودم انجام دهم مانند چارلیچاپلین. بنده معتقدم که هنرها به هم پیوسته هستند و اگر یک تخصص داشته باشیم هم میتوانیم، هنرهای دیگر را هم تجربه کنیم. چکناواریان افزود: کار اصلی من آهنگسازی است اما از کودکی در سینما بزرگ شدم، پدرم حدود 10 سینما در تهران ساخت شاید آن اوایل که میخواستم وارد عرصه هنر شوم، کارگردانی سینما را انتخاب میکردم اما زندگی تغییر کرد و عشق من به موسیقی بود. این آهنگساز در خصوص مواقع خاصی که دست به قلم میشود، بیان داشت: من گاهی اوقات ساعت 5 صبح، گاهی اوقات ساعت 3 بعد از ظهر دست به قلم میشوم زمان آن مشخص نیست مانند بچهای که میخواهد به دنیا بیاید، زمان کارهایم معلوم نیست. پیش آمده است که یک هفته مشغول نقاشی بودم یا اینکه به نوشتن داستان کوتاه میپرداختم. * هیچ هنرمندی نمیتواند اثر خلق کند وی درباره تأثیر نقاشی روی موسیقیهای خود،گفت: نقاشیهایم روی موسیقی خودم تأثیر میگذارد ما در موسیقی علامتهای مختلفی داریم و موسیقی علمی است که در آن میلیاردها ترکیب وجود دارد. در واقع سبکهای مختلف موسیقی مانند جزایر کوچک در اقیانوس هستند. موسیقی را وقتی مینویسی ارزشی ندارد تا آن را بشنوی. گاهی ممکن است یک موسیقی نوشته شود و 100 سال بعد شنیده شود. البته من لذت واقعی را در نوشتن موسیقی میبرم و بعد از شنیدن آن هم لذت دیگری دارد. چکناواریان در پاسخ به سوال خبرنگار درباره خلق اثر، گفت: هیچ هنرمندی نمیتواند اثر خلق کند چرا که خالق اصلی هنرها، خداوند است و ما از خداوند تقلید میکنیم؛ گاهی میتوانیم موسیقی را زمینی بنویسیم که این موسیقی یکبار مصرف است اما اگر موسیقی الهی بنویسم که الهام گرفته از هنر خداوند است، آن اثر ماندگار میشود. در حقیقت بزرگترین هنرمند خداوند است. * آثارم را نمیفروشم وی در پاسخ به سوال خبرنگار پیرامون برگزاری نمایشگاه نقاشی دیگر، از این آثار گفت: اگر موزهای بخواهد این آثار را یکجا داشته باشد، میتوانم این آثار را در اختیارشان بگذارم. در هر صورت نقاشیهای من برای فروش نیست و هیچکدام را نمیفروشم. خانه هنرمندان هم برای نمایش آثارم هیچ هزینهای نگرفته و شاید سود مادی برای اینجا نداشته باشد. نکته جالب این است که در کودکی منزل ما اطراف خیابان انقلاب بود که بعد از آن تپههایی بود. خانه هنرمندان نیز آن زمان پادگان بود که ما در دوران کودکی به این نقطه میآمدیم و بازی میکردیم. امروز بعد از گذشت سالها اینجا تبدیل به خانه هنرمندان شده و قرار است آثار نقاشیام را به نمایش بگذارم که نوستالژی جالبی شده است. رهبر ارکستر در پاسخ به سؤال خبرنگاری که از وی پرسید چرا شما همیشه لبخند میزنید و هیچ وقت افسردگی و غم در شما ندیدم، گفت: صورت من دو قسمت است، گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. گریه کردن فوقالعاده است اما نباید در زندگی غم را به کسی نشان داد چون زندگی برای خنده است نه گریه و من سعی میکنم زیبایی زندگی را نشان دهم. همه روزهای سخت و بدبختی داریم، اما باید خندید و گریه را پنهان کرد. * ترجیح میدهم رهبر ارکستر مهمان باشم وی در خصوص اخباری مبنی بر رهبری ارکستر ملی، گفت: من ترجیح میدهم رهبر ارکستر مهمان باشم؛ تجربه زندگیام این است که بهتر است، هیچ کسی صاحب نباشد؛ مثل پرنده آزاد باشد؛ یادم است دورهای در آمریکا استاد دانشگاه بودم، میخواستم استعفا بدهم که برای آنها سؤال برانگیز بود؛ به آنها گفتم آزادی من برایم خیلی مهمتر است تا اینکه سر کلاس باشم و عدهای از اساتید را ببینم که پشت سر هم ناسزا بگویند و دانشجویان دنبال نمره باشند. در ادامه گفتم من حاضرم نان و پنیر بخورم اما هیچ جا قرارداد نداشته باشم و آزاد باشم. * گرفتن حقوق یکدلاری برای رهایی مردم ارمنستان چکناواریان افزود: من طی 44 سال حقوقبگیر ثابت و قراردادی نبودم؛ فقط یک دوره قراردادی بودم؛ آن هم دوره کمونیستها در ارمنستان بود که دنبال رهایی ارمنستان از کمونیستها بودم؛ طبق قراردادی که به عنوان رهبر ارکستر داشتم ماهانه یک دلار حقوق میگرفتم. در ایران هم وزارت ارشاد مرا حمایت کرد؛ تعداد زیادی کنسرت ارائه دادم. اکنون هم قراردادی ندادم و به عنوان مهمان هستم. وی درباره خبر اجرای ارکستر سمفونیک، بیان داشت: اشتباه کردند که به جای ارکستر ملی نوشتهاند، ارکستر سمفونیک. هر دو ارکستر هم ارکستر خوبی هستند. من قسمتی از اثر «سلام» در جشنواره فجر اجرا کردم. در آینده نزدیک هم قرار است ارکستری به نفع خیریه رهبری کنم و با همان رهبری ارکستر ملی ادامه بدهم. این آهنگساز خاطرنشان کرد: من اصالتاً بروجردی هستم و به آن افتخار میکنم. نکتهای را هم بگویم که من همه جای دنیا رفتهام. آمریکا، ارمنستان، اتریش و تهران و همیشه دنبال وطنم بودم. سه سال پیش مرا به زادگاهم بروجرد بردند و من برای اولین بار احساس کردم وطن دارم. بروجرد وطن اصلی من است و دلم میخواهد در آنجا مدرسه موسیقی درست کنم. وی در پایان در حالی که از تابلوهایی که به یاد مادرش کشیده، یاد میکرد؛ بغضش ترکید و گریه کرد. انتهای پیام/
95/01/28 :: 13:32
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 52]