تور لحظه آخری
امروز : چهارشنبه ، 28 شهریور 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):امّتم همواره در خير و خوبى اند تا وقتى كه يكديگر را دوست بدارند، نماز را برپا دارند،...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

تریدینگ ویو

کاشت ابرو

لمینت دندان

لیست قیمت گوشی شیائومی

صرافی ارکی چنج

صرافی rkchange

دزدگیر منزل

تشریفات روناک

اجاره سند در شیراز

قیمت فنس

armanekasbokar

armanetejarat

صندوق تضمین

طراحی کاتالوگ فوری

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

لوله بازکنی تهران

آراد برندینگ

وکیل کرج

خرید تیشرت مردانه

وام لوازم خانگی

نتایج انتخابات ریاست جمهوری

خرید ابزار دقیق

خرید ریبون

موسسه خیریه

خرید سی پی کالاف

واردات از چین

دستگاه تصفیه آب صنعتی

حمية السكري النوع الثاني

ناب مووی

دانلود فیلم

بانک کتاب

دریافت دیه موتورسیکلت از بیمه

خرید نهال سیب سبز

قیمت پنجره دوجداره

بازسازی ساختمان

طراحی سایت تهران سایت

دیوار سبز

irspeedy

درج اگهی ویژه

ماشین سازان

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

قیمت فرش

درب فریم لس

شات آف ولو

تله بخار

شیر برقی گاز

شیر برقی گاز

خرید کتاب رمان انگلیسی

زانوبند زاپیامکس

بهترین کف کاذب چوبی

پاد یکبار مصرف

روغن بهران بردبار ۳۲۰

قیمت سرور اچ پی

بلیط هواپیما

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1816413001




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

نجات دختر ۱۹ساله از طناب دار


واضح آرشیو وب فارسی:عصر ایران: نجات دختر ۱۹ساله از طناب دار او گفت: پس از مرگ همسرش تنها دلخوشى اش وجود منيژه است كه اگر او هم ازدواج كند، وى بشدت تنها و افسرده خواهد شد. او دخترخوانده اش را بسيار دوست دارد و براى همين هم نمى خواهد او را از دست بدهد. دختر ۱۹ ساله كه هنگام ازدواج با پسر مورد علاقه خود در دام شيطانى پدرخوانده اش گرفتار و به اعدام محكوم شده بود، با رأى قضات ديوان عالى كشور از طناب دار نجات يافت. به گزارش ایران، اوايل آذر ۸۴ به مأموران مبارزه با مواد مخدر اعلام شد كه يك دختر دانشجو به نام منيژه در ميهمانى هاى پنهانى بين دختران و پسران جوان مواد مخدر و قرص هاى روانگردان توزيع مى كند. اين درحالى است كه او قصد دارد با خودروى پرايد سفيدرنگش يك محموله هروئين را به خانه اى در يكى از محله هاى زاهدان منتقل كند. مأموران پس از دريافت اين گزارش با دستور بازپرس پرونده منيژه را شناسايى و تحت نظر قرار دادند تا اين كه وى سوار بر خودرو وارد خانه شماره ۹۴ شد. مأموران هم در فرصتى مناسب وارد خانه شده و دختر جوان را همراه پسرى به نام آرش دستگير كردند. آنها پس از بازرسى خودروى پرايد چند بسته هروئين از زير صندلى ها و صندوق عقب خودرو كشف كردند. مأموران پس از تحقيق از منيژه و آرش، پرونده آنها را به اتهام حمل و نگهدارى ۳۷ گرم هروئين براى محاكمه به دادگاه انقلاب فرستادند. دختر دانشجو در جلسه محاكمه در دفاع از خود گفت: اتهام هايم را قبول ندارم، اين كار يك توطئه شيطانى است و پدرخوانده ام اين بلا را سر من آورده است، چون او تهديد كرده بود اگر از او جدا شوم و ازدواج كنم، برايم دردسرهاى بزرگى درست خواهد كرد. وى در ادامه گفت: از روزى كه خودم را شناختم، كنار پدر و مادر مهربان و دلسوزم زندگى خوبى داشتم. من تنها فرزند خانواده بودم، به همين خاطر هرچه مى خواستم، بلافاصله برايم تهيه مى كردند. سرانجام پس از پايان دبيرستان با كمك مادرم موفق شدم در رشته مامايى ادامه تحصيل دهم تا اين كه آن روز شوم فرا رسيد. مادرم كه از بيمارى تنگى نفس «آسم» بشدت رنج مى برد راهى بيمارستان شد. پزشكان هم پس از معاينات و آزمايش هاى كامل اعلام كردند او سرطان ريه دارد. بنابراين از بهبودى اش قطع اميد كردند. يك شب كه به عنوان همراه كنار مادرم در بيمارستان بودم، او رازهاى ناگفته زندگى ام را فاش كرد. بعد هم گفت: حدود ۲۰ سال قبل كه در اهواز زندگى مى كردند، متوجه شدند به دليل بيمارى، بچه دار نمى شوند. به همين خاطر براى درمان به پزشكان متخصص زيادى مراجعه كرديم، اما صاحب فرزندى نشديم. در نتيجه پس از مدتى از يك زن و مرد روستايى كه چند فرزند خردسال داشتند، نوزادى گرفتيم. پس از مدتى براى اين كه پدر و مادر بچه پشيمان نشوند و بچه را از ما پس نگيرند، از اهواز به اصفهان و پس از چند سال به زاهدان مهاجرت كرديم. حال هم آن دختربچه كه پاره تن و زندگى ما شده، كنار تختم ايستاده است. دختر جوان ادامه داد: با شنيدن اين حقايق افكارم تا مدت ها به هم ريخت. اين حقيقت تلخ برايم قابل قبول نبود، چون آنها براى نگهدارى ام هيچ دريغى نكردند و مانند يك پدر و مادر واقعى به من محبت كردند. سرانجام مدتى بعد با پسر تحصيلكرده اى به نام آرش كه كارمند يك شركت خصوصى بود، آشنا شده و با هم قرار ازدواج گذاشتيم. وقتى پدرخوانده ام از موضوع باخبر شد، بدون دليل منطقى مخالفت كرد و گفت: حق ازدواج با آرش را ندارم. در همين ايام مادرم نيز بر اثر بيمارى فوت كرد و من و پدرخوانده ام را تنها گذاشت. حدود يك سال از فوت مادرخوانده ام گذشت تا اين كه آرش به اتفاق خانواده اش براى خواستگارى به خانه ما آمدند، اما پدرخوانده ام ضمن مخالفت جدى با عصبانيت آنها را از خانه بيرون كرد.پس از اين اتفاق با خشم و ناراحتى گفتم از اين خانه مى روم تا با آرش ازدواج كنم. پدرخوانده نيز به دليل علاقه زياد و وابستگى اش به من، برايم دردسرهايى ايجاد كرده تا به خانه بازگردم. آرش نيز در دفاع از خود با تأييد حرف هاى منيژه گفت: آقاى قاضى، نامزدم اهل دروغ و خلاف نيست. وقتى مسئله ازدواج خودمان را با پدر خوانده اش مطرح كردم، از من خواست كه دخترش را فراموش كنم. او گفت: پس از مرگ همسرش تنها دلخوشى اش وجود منيژه است كه اگر او هم ازدواج كند، وى بشدت تنها و افسرده خواهد شد. او دخترخوانده اش را بسيار دوست دارد و براى همين هم نمى خواهد او را از دست بدهد. قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات دختر و پسر جوان پدر دختر را براى ارائه توضيحات به دادگاه انقلاب فراخواند. مرتضى - پدرخوانده - نيز در دفاع از خود با رد اظهارات دخترخوانده اش گفت: من مخالف ازدواج و خوشبختى او نيستم، اما از زمانى كه با آرش آشنا شد، پرخاشگر و تندخو شد. او سراغ مواد مخدر رفت و هر از گاهى از قرص هاى روانگردانى كه آرش در اختيارش مى گذاشت، مصرف مى كرد. چند بار هم به خاطر اين مسئله با منيژه درگير شده و از او خواستم كه آرش را فراموش كند، اما او نپذيرفت. در نتيجه اكنون به عنوان يك قاچاقچى مواد مخدر بايد محاكمه شود. قاضى دادگاه پس از پايان جلسه رسيدگى، به استناد دلايل و مستندات پرونده، منيژه را به اتهام نگهدارى و حمل ۳۷ گرم هروئين به اعدام و آرش را به اتهام معاونت در جرم به سه سال زندان محكوم كرد. بنابراين پرونده متهمان با اعتراض آنان براى رسيدگى نهايى به ديوان عالى كشور ارجاع شد. عبدالنبى ملاح زاده، قاضى ديوان عالى كشور نيز پس از رسيدگى دقيق به پرونده، ۹ ايراد قضايى از پرونده گرفت كه بررسى هاى دقيق تر نشان داد بخش عمده اظهارات متهمان صحت دارد. در نتيجه حكم اعدام با دستور آيت الله مفيد، رئيس ديوان عالى كشور نقض شد و پرونده براى رسيدگى دوباره به دادگاه ارجاع گشت. قاضى دادگاه نيز پرونده را در اختيار مأموران قرار داد و با دستور قضايى از آنان خواست عاملان اصلى اين توطئه را شناسايى و دستگير و ايرادات قضايى را هم رفع كنند. بدين ترتيب مأموران، پدرخوانده را براى تحقيقات و بازجويى فراخواندند. سرانجام پس از ساعت ها تحقيق، او لب به اعتراف گشود و به مأموران گفت: به خاطر علاقه بسيار زيادى كه به منيژه داشتم، نمى خواستم پس از مرگ همسرم او را هم از دست بدهم. به همين خاطر فريب شيطان را خوردم، سپس براى جلوگيرى از ازدواج او با آرش، از يكى از دوستانم راهنمايى خواستم. او هم پيشنهاد كرد در داخل خودروى دخترم مقدارى مواد مخدر بگذارم. او هم با دريافت ۳۰۰ هزار تومان هروئين ها را در اختيارم گذاشت. من هم مواد مخدر را داخل خودروى پرايد كه براى دخترم خريده بودم، جاسازى كردم، اما فكر نمى كردم با اين كارم او محكوم به اعدام شود.   با اعتراف هاى پدرخوانده، مأموران فروشنده مواد مخدر را نيز شناسايى و دستگير كردند.   بر اساس همين گزارش، چندى قبل منيژه و آرش به دستور مقام هاى قضايى دادگسترى سيستان و بلوچستان آزاد شدند.  




این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: عصر ایران]
[مشاهده در: www.asriran.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 433]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن