واضح آرشیو وب فارسی:فارس: «خطرات و خاطرات»؛ بخش پنجاه و ششم
ماجرای نامه مرسی به شیمون پرز
اشتباه مرسی در صحنه سیاست داخلی آن بود که نتوانست درباره اصرار سازمانهای امنیتی برای اعزام سفیر جدید به تل آویو مقاومت کند و این نامه را امضا کرد و در واقع در تله آنها افتاد.
به گزارش خبرنگار گروه سیاست خارجی خبرگزاری فارس، ماموریت در مصر برای دیپلماتی که در یکی از سرنوشت سازترین و پرحادثهترین مقاطع کشور تاریخی مصر و منطقه و همزمان با بیداری اسلامی، سکان نمایندگی ایران در قاهره را بر عهده داشته است؛ میتواند بسیار پرخاطره باشد. خاطرات مجتبی امانی رئیس سابق دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره ابعاد مختلفی را در بر میگیرد. وی خاطرات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، امنیتی، رسانهای و ... خود را در قالبی داستانی روایت میکند. گروه سیاست خارجی خبرگزاری فارس اقدام به انتشار خاطرات وی کرده که پنجاه و ششمین بخش آن از نظر خوانندگان میگذرد. *** روابط سیاسی مصر و رژیم صهیونیستی بعد از امضای قرارداد کمپ دیوید برقرار شد و طرفین سفرای خود را تبادل کردند. گرچه بعد از بروز چندین جنگ بین مصر و رژیم صهیونیستی، برقراری این روابط سخت بود، اما کمکهای مالی آمریکا به مصر در این روند تسریع کرد و سفارتخانههای دو طرف در قاهره و تل آویو افتتاح شد. انقلاب مصر نتوانست هیچگونه تغییر رسمی در روابط مصر و رژیم صهیونیستی بوجود آورد. ژنرال طنطاوی که بعد از مبارک عهده دار اداره کشور شده بود، در اولین موضعگیریهای خود اعلام کرد که مصر به تمامی قراردادهای خود پایبند است. مطابق یک اصل در روابط بینالملل، وقتی در کشوری انقلاب یا کودتا (تغییر نظام) روی دهد و مسئولان جدید بر پایبندی خود بر قراردادهای بینالمللی خود تاکید نکنند، برای طرف مقابل ایجاد حق میکند که قراردادهایی را که با آن مخالف است، یک طرفه لغو کند. مرسی نیز بلافاصله بعد از تصدی پست ریاست جمهوری، همچون طنطاوی، بر پایبندی مصر به «همه» قراردادهای خود تأکید کرد. در جریان تحولاتی که تیرماه 1392 رخ داد و طی آن محمد مرسی رئیس جمهور انتخابی مصر توسط ارتش (ژنرال سیسی) برکنار شد، سیسی نیز بر التزام مصر به قراردادهای مصر تأکید کرد. علت اصلی این تأکیدات آن بود که تصمیم گیرنده اصلی روابط مصر و رژیم صهیونیستی، در دوران مبارک و بعد از آن، ارتش و سازمان امنیتی مصر است که در طول همه این مراحل انقلاب، تغییری در مدیریت و اختیارات آن داده نشد. یعنی نه مدیران این سازمان تغییر کردند و نه اختیارات مربوط به تصمیم گیری درباره روابط مصر و رژیم صهیونیستی از آن گرفته شد. وزارت خارجه مصر، سفیر جدید این کشور را که به جانشینی سفیر قبلی قرار بود اعزام شود، چندین ماه قبل از انتخاب مرسی به ریاست جمهوری تعیین کرده و نام سفیر جدید (عاطف محمد سالم) در رسانهها اعلام شده بود. اعزام وی به ماههای اولیه ریاست جمهوری مرسی موکول شده بود، زیرا باید استوارنامه او را رئیس جمهور امضا میکرد. اعزام سفیر مصر در اسرائیل در زمان مرسی مورد انتقاد بسیاری از گروههای مصری و غیر مصری قرار گرفت. این کار با شعارهای اخوان المسلمین که مرسی وابسته به این جمعیت بود در تناقض قرار داشت، اما واقعیت این است که تصمیم گیری درباره اعزام سفیر جدید مصر به تل آویو، چند ماه قبل از روی کار آمدن مرسی و توسط همان سازمان امنیتی گرفته شده بود. مرسی نیز بر سازمان امنیتی اشراف نداشت و وزارت خارجه مصر نیز تحت اشراف کامل او نبود. اصولاً مرسی به علت آنکه انقلاب مصر قدرت نهادسازی نداشت، مجبور بود با همان سازمانهای زمان مبارک و مدیران آنها کار کند. وی قدرت مقابله با آنان را نداشت. نامه مشهوری که از آن به عنوان نامه مرسی به شیمون پرز(رئیس وقت رژیم صهیونیستی) یاد میشود و موجب انتقادات فراوانی شد، در حقیقت همان استوارنامه مرسوم برای اعزام هر سفیر است که مخالفان مرسی (یعنی همان ارتش و بخش امنیتی که در روابط تصمیم گیر و دخیل بودند) آن را بر خلاف روال موجود فاش کردند.
نامهای که بر اساس متن متداول و عرف دیپلماتیک آن باید از کشور پذیرنده و رئیس جمهور آن به خوبی یاد و از آنان تمجید شود. عبارت موجود در این نامه که مرسی، شیمون پرز را دوست عزیز و بزرگ خود خطاب میکند و نامه نیز با امضای «محمد مرسی؛ دوست وفادار تو» به پایان میبرد، موجب موجی از انتقاد و همچنین استفاده مخالفین وی شد که او را به طرفداری از اسرائیل متهم کنند. اشتباه مرسی در صحنه سیاست داخلی آن بود که نتوانست درباره اصرار سازمانهای امنیتی برای اعزام سفیر جدید به تل آویو مقاومت کند و این نامه را امضا کرد و در واقع در تله آنها افتاد. البته روش جمعیت اخوان المسلمین در مصر و بعد از کسب پیروزیهای سیاسی و تسلط بر مجلس مصر و ریاست جمهوری، آن بود که با دشمنانشان مماشات میکردند و به حفظ پایگاه مردمی خود هم اهتمام کافی نداشتند. اخوان در عمل بیش از آن که به پشتوانه مردمی برای خود بیاندیشد، به دنبال کسب رضایت کشورهای بزرگ برای در دست گرفتن قدرت در مصر بود. یک روز به یکی از اخوانیها گفتم که اگر مرسی بجای امضای این استوارنامه، با آن مخالفت و انقلابی عمل میکرد و حتی در جلوی تلویزیون، آن را پاره میکرد، با توجه به نفرت مردم مصر از رژیم صهیونیستی، از آن پس هر کس یا هر مجموعه با او مخالفت میکرد، نزد مردم به عنوان عامل رژیم صهیونیستی معرفی میشد. من میدانستم مرسی قلباً با رابطه با رژیم صهیونیستی مخالف است، اما شجاعت لازم را برای علنی کردن آن نداشت. اگر مرسی با ادامه رابطه مصر و رژیم صهیونیستی مخالفت میکرد و آن استوارنامه را امضا نمیکرد، میتوانست پشتوانه مردمی عظیمی برای خود ایجاد کند. بعید بود کسی در مصر بتواند با این پشتوانه مردمی، مرسی را سرنگون کند. مرسی و به تبع آن، اخوان المسلمین در این آزمون میتوانستند هم به شعارهای ضد صهیونیستی خود پشت نکنند و هم استمرار خود را در حکومت مصر تضمین کنند. چه سود که آنان بجای اعتماد و تکیه بر مردم، از هیبت پوشالی آمریکا و رژیم صهیونیستی و عوامل آنان ترسیدند و سعی کردند، مماشات کنند. آنها معتقد بودند که باید اعتماد و اطمینان آمریکا و غرب و حتی عربستان را برای ادامه حکمفرمایی خود جلب کنند. البته آنها واقعاً به برقراری یک حکومت اسلامی معتقد بودند، اما به جای توکل به خدا، به کسب رضایت عوامل قدرت مشغول شدند و همانها از پشت به مرسی خنجر زدند. روش آمریکاییها در برخورد با مصدق و مرسی، شباهتهای بسیار زیادی داشت. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مصدق به آمریکا اعتماد کرد، کتکش را هم خورد. آمریکا شصت سال بعد از کودتای 28 مرداد اعتراف کرد که این کودتا کار آمریکاییها بود، معلوم نیست تا چه وقت باید صبر کرد تا آمریکا پشت پرده سرنگونی مرسی و نقش خود را در این واقعه فاش کند. انتهای پیام/
94/05/31 - 10:14
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 28]