واضح آرشیو وب فارسی:جوان آنلاین: سناريوي تجديدنظرطلبان براي فرداي مذاكرات
«دوقطبي كردن جامعه» را بايد يكي از مهمترين راهكارهايي دانست كه نظام سلطه به كمك برخي از جريانات داخلي درصدد است آن را در موقعيتهاي مختلف زماني در داخل كشور به كار بگيرد و زمينههاي تضعيف نظام را در آن جستوجو كند.
نویسنده : محمد اسماعیلی

«دوقطبي كردن جامعه» را بايد يكي از مهمترين راهكارهايي دانست كه نظام سلطه به كمك برخي از جريانات داخلي درصدد است آن را در موقعيتهاي مختلف زماني در داخل كشور به كار بگيرد و زمينههاي تضعيف نظام را در آن جستوجو كند.
بر همين اساس «پرونده هستهاي» كه طي 20 ماه اخير به عنوان مهمترين موضوع داخلي مطرح است بهترين بستر براي دوقطبيسازي جامعه توسط جريان مورد اشاره است به گونهاي كه طيف همسو با غرب در داخل كشور به فراخور فرآيند مذاكرات ايران و 1+5 و تحولات شكل گرفته در اين باره تلاش كرده جامعه ايراني را به دو قطب «مخالفان اصل مذاكره و برداشتن تحريمها – موافقان مذاكره و لغو تحريمها» تقسيم كنند و اهداف نهايي خود را محقق كنند.
دوقطبي با قدمتي 36 ساله
در طول ماههاي ابتدايي شكلگيري انقلاب كه هنوز ثبات اداري- سياسي بر كشور حاكم نشده بود سه ضلع ليبرالها، جريان چپ و مذهبيون - به عنوان جريانات مدعي تأثيرگذاري در پيروزي انقلاب- به رقابت بر سر شكل دادن به نظام جديد سياسي مشغول شدند و بعد از گذشت مدتي اين مثلث تبديل به دو قطبي انقلابي –ضدانقلابي شد، به طوري كه جريان ضدانقلاب از سلطنتطلبان خواهان بازگشت رژيم پهلوي تا گروههاي مخالف سلطنت از راستگرايان نهضت آزادي گرفته تا چپگرايان مجاهدين خلق را در خود جاي داده بود. در مقابل جريان انقلابي يا مذهبي داراي انسجام و وحدت خاصي بود، به گونهاي كه در بسياري از موضوعات داخلي نهايتاً آراي مشخص و يكدستي از اين جريان به بيرون درز پيدا ميكرد.
ايجاد دوقطبي انقلابي- ضدانقلابي هر چند در دوران هشت ساله دفاع مقدس كه انسجام داخلي حرف اول را ميزد، مفيد و حاوي دستاوردهاي بسياري بود، نهايتاً باعث حذف گروههاي معاند شد و تصوير گويايي از اپوزيسيون ارائه داد.
با حذف گروههاي ضدانقلابي از فرآيند نقشآفريني سياسي در كشور به دليل راديكاليزه شدن، فعاليت جريان مذهبي كه اكنون پيروز رقابتهاي سالهاي نخست انقلاب اسلامي بود به دلايل مختلف از جمله «اختلاف نظرهاي سياسي- اقتصادي» شكلي نو به خود گرفت كه خروجي آن تولد مجمع روحانيون مبارز از دل جامعه روحانيت مبارز بود.
وجود برخي ديدگاههاي ناهمخوان در هريك از دو تشكل يادشده تعريف راست و چپ را هم دستخوش تحول معنايي كرد و نهايتاً چپها با چرخشي خاص نام اصلاحطلب را براي خود انتخاب كردند و تلاش كردند رقيبان خود را به شكلي هدفمند «محافظه كار» بنامند، كليدواژهاي كه نتوانست خيلي دوام يابد و نهايتاً به اصولگرايي رسيد. به هرحال چپ- راست دهه 60 جاي خود را به دوگانه اصلاحطلب- اصولگرا در دهه80 داد.
مباني فكري – سياسي حاكم بر جريان اصلاحات – تجديدنظرطلبان باعث شده رهبران اين طيف دائم در پي دو قطبيسازي جامعه باشند كه مصاديق فراواني ميتوان براي آن ذكر كرد.
نقش محوري زنجيرهايها در اين طرح
در شرايط فعلي جريان تجديدنظرطلب كه در طول 20 ماه گذشته همواره تلاش داشته با عمليات رسانهاي- رواني تيم مذاكرهكننده كشورمان را به امتيازدهي فراوان به غربي وادار سازد، همچنان در تلاش است تا به بهانه توافق هستهاي ايران با 1+5 جامعه داخلي را به دو گروه موافقان مذاكره – مخالفان عدم مذاكره تقسيم كند.
روزنامههاي زنجيرهاي اين جريان در چنين فضايي از اظهارات چالش برانگيز برخي از شخصيتها هم نهايت بهره را بردهاند.
در يكي از آخرين تلاشهاي روزنامههاي جريان تجديدنظرطلب ميتوان به يادداشت شماره اخير هفته نامه صدا، ارگان كارگزاران سازندگي اشاره كرد كه در آن به ترسيم فضايي غيرواقعي از رويكرد گروههاي سياسي به اين مسئله ملي در قالب موافق و مخالف پرداخته است.
اين هفتهنامه اصلاحطلب در اين مطلب نخست تلاش كرده فضايي دوقطبي از مذاكرات ترسيم كند و سپس اين دوقطبي را در قالب القاي حاكميت دوگانه به مخاطبان خود تفهيم نمايد و از اين طريق برخي نهادهاي حاكميتي را مقابل دولت تعريف كند.
تجديدنظرطلبان با اين رويكرد اهدافي فراتر از موضوعات هستهاي را دنبال ميكنند. اين جماعت تلاش ميكند از يك سو جامعه را در حالت شرطي شدن پيرامون مذاكرات باقي نگاه دارد و از سوي ديگر حاكميت را مخالف دستيابي به توافق نهايي به افكار عموم القا كند. «منفعل ساختن نيروهاي مؤمن به انقلاب و به حاشيه راندن گفتمان انقلاب اسلامي»، «تغيير فضاي فرهنگي و سياسي كشور و احياي مجدد تجديدنظرطلبان و فتنهگران» و «زمينهسازي براي طفره رفتن از مطالبات مردم» از جمله اهداف ديگري است كه در اين ميان مورد توجه آنها قرار گرفته است.
به عبارت ديگر در روش فوق براي قطبيسازي فضاي سياسي كشور، اصطلاحاً فضا را به سمت دوگانه «ديو و دلبر» هدايت ميكنند و در فاز نخست با استفاده از ظرفيتهاي رسانهاي و عمليات رواني، طيفي را سرمنشأ تمام مشكلات داخلي به جامعه معرفي كرده و جريان متبوع خود را مقابل اين جريان بهوجودآورنده مشكلات كشور معرفي ميكند. اين جريان نه تنها با اين كار زمينه تخريب طيف مقابل را فراهم كرده و مقدمات رويگرداني جامعه را از آنها مهيا ساخته، بلكه در مرتبهاي بالاتر طرح رويگرداني مردم از حاكميت را در انديشه دارد.
اين در شرايطي است كه مذاكرات هستهاي پروژه ملي است و حصول توافق يا عدم آن نبايد دستاويزي براي تضعيف وحدت ملي شود و اصل همدلي و همزباني در كشور مورد تخريب قرار بگيرد.
تقبيح دو قطبيسازي از سوي رهبري
رهبر معظم انقلاب ماهها قبل از آنكه جريان تجديدنظرطلبان به صرافت ايجاد چنين طرحي بيفتد در ديدار اعضاي هيئت دولت در شهريور ۱۳۹۳ دولتمردان را به پرهيز از دوقطبي كردن جامعه با شعارها و دعواهاي سياسي سفارش كردند و فرمودند: «جناحبنديهاي سياسي اشكالي ندارد اما نبايد جامعه را به دو قطب تبديل كرد زيرا اين كار موجب دلزدگي و خستگي مردم و شكننده شدن محيط جامعه ميشود.»
علت نامگذاري سال را هم بايد همين موضوع دانست و اين در حالي است كه در چهارمين ماه سال 94 در صحنه سياسي كشور غلبه منافع گروهي و جناحي طيفي خاص بر پايبندي به منافع ملي و صلاح و مصلحت ايران اين هدف عمده و راهبردي را دنبال ميكند كه در بحبوبه مذاكرات هستهاي «شكاف ملي» با ابزارهاي «دوقطبيسازي جامعه و دوگانگي در حاكميت» ايجاد شده و از اين مسير علاوه بر تضعيف قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران، افكار عمومي و خواص در يك جنگ نرم نيابتي از طرف نظام سلطه سناريوي طراحيشده تغيير رفتار از درون را اجرايي نمايند.
منبع : روزنامه جوان
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۵
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: جوان آنلاین]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 56]