واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: به همین سادگی مثل مردم

بسيار با صفا بود و صميمى. در هرمرتبه اى از علم و آگاهى كه بودى به راحتى مى توانستى مشكلت را با او در ميان بگذارى، پاسخ بشنوى و چاره كار بيابى. بى آلايشى، فروتنى، صدق و صفا و صراحت، پارسايى، دلسوزى و غمخوارى مردم، از سيماى او مى باريد. از عوامِ بحتِ بسيط گرفته، تا فاضلانِ كار كشته، از زلال علم و معرفت او سيراب مى شدند، به مصداق «المؤمن يألِفُ و يُؤلف» با همه متديّنان الفت مى گرفت. كهف الأرامل و الأيتام بود و هر گاه چيزى نداشت كه به مساكين و در ماندگان بدهد و غم جانكاهشان را تسكين بخشد، زندگى سـاده و بى آلايش او، خود تسكيـن دهنـده فقيران بود. پس از انقلاب، كه دنيا به برخى روحانيـان رو آورد در زندگى خود هيچ تغييرى نداد و همچنان در محله اى فقيرنشين و در منزلى قديمى و كهنه - كه هر چند بى رونق بود اما خيلى صفا داشت[1] - به زندگى ادامه داد. نوع برخورد و زندگى او آدمى را به ياد ائمه عليهم السّلام مى انداخت. طالب نام و نان نبود، با آن علم سرشار و تخصصّ و تتّبع بسيار، هاى و هو و ادّعايى نداشت، با اين كه مسلّماً از بسيارى از صاحبان رساله در عصر ما اعلم بود به نشر رساله دست نيازيد. در اخذ و پرداخت وجوه، در دام حِيَل شرعى نمى افتاد. با اين كه در قبال اخذ وجوه شرعى، رسيد نمى داد؛ ولى بسيارى از متدينان ترجيح مى دادند وجوه خود را به او بپردازند و معتقد بودند بهتر به مصرفِ واقعى مى رسد.تقيّد به مستحبّات و نوافل داشت. مسجد بى پيرايه اش داراى معنويّت خاصّى بود و آدمى را به حال و هواى قرون اوليه اسلام مى برد. عشق به ائمه عليهم السّلام او را واداشت تا در ايام سوگوارى، مجلس عزا بر پا كند و علاوه بر شب هاى پنج شنبه، كه در منزلش در طول سال روضه داشت ؛ به خصوص در دهه محرم، در مسجدش مجلس عزادارى بر پا بود ؛ و چون از شوائب اخلاص سوز و دين بر باد دهْ برى بود، مجلس روضه اش به خصوص در روز عاشورا بسيار با حال و سوز و گداز بود. بر اثر كثرت انس با احاديث عترت طاهره، نمونه اى بود مجسّم و عملى از بسيارى از احاديث، و مقيد به عمل به آنها بود. از درس و تأليف و تحقيق، بت نساخته بود؛ آنچه برايش مهم بود گزاردن وظيفه بود و بس ؛ از بيت المال براى اغراض شخصى استفاده نمى كرد، و بلكه نهايت دقت را در مصرف آن اعمال مى كرد. در عين حال كه باهوش و زيرك بود، پيچيده و حقّه باز و دو رو نبود، ظاهر و باطنش يكى بود، بر خلاف كسانى كه تظاهر به صدق و صفا مى كنند ولى باطنشان كوه آتشفشان كبر و كينه است! داراى اعتدال و عقل سليم و سليقه مستقيم بود. از نظام اسلامى ايران حمايت مى كرد. هم انتقاد مى كرد هم دفاع. ولى هرگز به بهانه انتقاد و نهى از منكر و احساس تكليف و مانند آن، بهانه به دست اسرائيل و امريكا نمى داد. در ديدارهاى جامعه مدرسين يا خبرگان با مقام معظم رهبرى (دامت بركاته الوافرة) حضور داشت، و چون اين حضور را حمايت از رهبرى و نظام مى دانست در آن پيشگام بود. دام هايى از قبيل مسنّ بودن و... مانع نمى شد كه خدمت مقام معظم رهبرى مشرف شود و از نظام و ايشان حمايت كند. بالا رفتن سنّ خود را - برخلاف برخى - مانع از كانديدا شدن براى مجلس خبرگان نمى دانست و آن را «دون شأن» خود نمى پنـداشت. آشيانه عنقاى او بلندتر از اين بود كه در دام اين اوهام گرفتار آيد. مقيّد به حضور در نماز جمعه بود و عقيده داشت نمى توان اين همه روايت در فضيلت نماز جمعه را ـ به بهانه عينى نبودن وجوب جمعه ـ و كار و درس و بحث داشتن به يك سو نهاد و از آنها چشم پوشيد و مدّعى پيروى از عترت طاهره بود! در حضور نماز جمعه، تأييد دين و حمايت از آيين را مى ديد و آن را وظيفه خود مى دانست. فرزند روحانى و جوان خود را تقديم انقلاب كرد و در دفاع مقدس، در عمليات خيبر او را به قربانگاه عشق فرستاد. مادّيات و ما يتعلّق بها بشتّى أنواعها، دامن او را نيالود و او شكار اين دام ها نشد .سوزِ دين داشت و دردِ خدمت به خلق. وقت و بى وقت اگر مزاحمش مى شدى ناراحت نمى شد. اگر نيمه شب كسى با او كارى داشت خود به پشت در مى آمد و مزاحم استراحتِ محافظان نمى شد. در استفاده از بيت المال و اموال عمومى به حد ضرورت اكتفا مى كرد. آن قدر متواضع و خودمانى بود كه اين ناچيز حدود پانزده سال پيش كه طلبه اى بودم كوچك تر از امروز، [2] هنگامى كه مقاله «حديث مجدّد» را مى نوشتم، به خود اجازه دادم عبارتى از سنن ابى داود را از او بپرسم، و در طول اين سال ها دو يا سه مرتبه، حمد و سوره ام را نزد وى تصحيح كردم. تابستانِ سال گذشته كه مى خواستم به عمره مشرف شوم خدمت ايشان شرفياب شدم و راهنمايى خواستم، در پاسخ فرمودند: «كنار باب كعبه دعا مستجاب است، آن جا براى عاقبت به خيرى و مغفرت، دعا كنيد. و براى آمرزش من نيز، در آن جا دعا كنيد». و بنده بحمدالله به توصيه و خواسته ايشان عمل كردم. و در آن جا به يادشان بودم. مشوّق طلاب جوان بود و راهنماى آنان. شخصاً از ميهمانان پذيرايى مى كرد و آن را دون شأن خود نمى دانست. او و دوست و همراهِ دنيا و آخرتش، مرحوم آيت الله احمدى ميانجى، به يكديگر شباهت هاى زيادى داشتند و علاقه زيادترى. درمجموع، مشى اخلاقى و اجتماعى اين دو بزرگوار، اقربِ مَمْشى ها به مشى ائمه عليهم السّلام بود، و اين امر تا حد زيادى معلول انس زياد با احاديث و سيره عترت طاهره بود.حدود دو هفته قبل از وفات جان گدازش شب پنج شنبه به منظور ديدار و شركت در روضه، به منزلش شرفياب بودم. بر اثر كسالت نتوانست در روضه شركت كند و بنده هم روا نديدم در اندرونى مزاحمش شوم و هرگز نمى پنداشتم كه به اين زودى از اين ملجأ و مأوا و راهنما محروم مى شوم!نوشته :حجةالاسلام رضا مختارىتنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 285]