واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: این هنر نیست؟سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فیضیه مستقر بودند. در كتابخانه دیداری با جمعی از طلبههای جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت میكردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. دیدم یك نامه هفت هشت صفحهای از این كاغذهای بزرگ، با خط ریز نوشته شده بود. این نامه را یك جانباز به ایشان نوشته بود و در همان دیدار به آقا داده بود. ایشان آن نامه را میخواندند. فرمودند: "این نامه را یكی از این جانبازانی كه پایین بودند به من دادند و نامهاش هم مفصل، امّا شیرین است. میخواهم همهاش را بخوانم. بعد به شما میدهم. به آن رسیدگی كنید." بعد فرمودند: "در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سؤال برده، هیچ كسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است!"

ببینید، ایشان اولاً نامه هفت هشت صفحهای طولانی را نفرمودند برای من خلاصه كنید. بعد در این نامه همهاش انتقاد به دستگاههای حضرت آقا بوده. فرمودند این نامه شیرینی است! خوب، طلبه جانبازی از روی احساس مسؤولیت، نامه نوشته؛ حضرت آقا از این خوشحال بودند.یك وقتی برخی از ائمه جمعه و بعضی روحانیون اصرار میكردند كه چون درسهای بعضی از مراجع بزرگوار تقلید، از رادیو معارف پخش میشود، درسهای آقا را هم پخش كنید. خیلیها اصرار داشتند كه چرا درس آقا پخش نمیشود. عرض كردیم این از آن مسائلی است كه باید خود آقا نظر بدهند. ما نمیتوانیم. من رفتم خدمتشان و مطلب را عرض كردم. حضرت آقا فرمودند: "درس همه پخش میشود؟" عرض كردم نه، فلان آقا و فلان آقا و فلان آقا، درسهای فقهشان پخش میشود. این سه نفر درسشان پخش میشود. ایشان فرمودند: "اگر رادیو، آن امكان را داشت كه درس همه آقایان را پخش كند، درس ما را هم آخرش پخش كنند. اگر نه، این هنر نیست كه چون رادیو و تلویزیون در اختیار ما هست، ما درس و برنامههای خودمان را مرتب پخش كنیم. نه، درس ما ضرورتی ندارد پخش بشود." این را آقا نپذیرفتند.باز در همین قضیه من خاطرهای دارم. مشهد خدمتشان بودیم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلویزیون بود. اخبار ساعت 2 بعد از ظهر، مراسم غبارروبی ضریح مطهر حضرت رضا علیهالسّلام را نشان میداد. ظاهراً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ایشان فرمودند: "چندبار یك برنامه را نشان میدهند؟! چقدر افراط میكنند در نشان دادن برنامههای ما!" من دیدم خود ایشان هیچ اقبالی به این چیزها اصلاً ندارند.اگر رادیو، آن امكان را داشت كه درس همه آقایان را پخش كند، درس ما را هم آخرش پخش كنند. اگر نه، این هنر نیست كه چون رادیو و تلویزیون در اختیار ما هست، ما درس و برنامههای خودمان را مرتب پخش كنیم

یكی دیگر از مطالب شنیدنی، برخوردهای آقا با مخالفینشان هست كه در این قضیه هم حضرت آقا انصافاً یك سعه صدر و یك بزرگواری ویژهای دارند و سینه ایشان از هرگونه كینه و عقده و ناراحتی از هر كس پاك است؛ مثل آینه، صاف است، خدا میداند. من بارها شده خدمت ایشان، به تناسب وضعیت و مسؤولیتم در دفتر و حوزه كاریام، راجع به بعضی از روحانیون با ایشان صحبت كردم. وضعیتشان و گرفتاریهایشان را گفتم كه یك توجهی به آنها بكنیم. بعضیها را ایشان شناختند، فرمودند بله، این آقا مثلاً در فلانجا قبل از انقلاب عجب منبرهایی علیه ما میرفت! چه سخنرانیهایی علیه ما میكرد! چه كارها! چون ایشان از ناحیهی بخشی از متحجرین در مشهد، حقیقتاً در فشار بودند؛ خودشان یك وقت چنین مضمونی را داشتند كه من از ناحیه این متحجرین و مقدسنماها در مشهد، بیشتر تحت فشار و اذیت و آزار بودم تا ساواك! ساواك این قدر مرا آزار نمیداد.من یك مورد، سراغ ندارم خدمت ایشان رفته باشم و راجع به یك روحانی یا كسی صحبت كرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نكنید. من سراغ ندارم. با اینكه زیاد هم رفتم و عمدتاً اینجور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند: "بروید سراغشان و به آنها توجه كنید."در سفر مشهد- اردیبهشت سال 86- دیدار علما با ایشان بود. همه علما و برجستگان حوزه مشهد بودند اما آقازاده یكی از آقایان و علمای مشهور مشهد، در جلسه ما نبود. ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند: "چرا فلانی نبود؟" عرض كردم مثل اینكه ایشان را به خاطر سوابقی كه داشته- چون میگفتند مقداری با دستگاه حكومت در زمان طاغوت، ارتباطاتی دارد- دعوتش نكردهاند. حضرت آقا فرمودند: "چرا دعوت نكردند؟" یعنی ایشان اصلاً نسبت به آن افراد كه ایشان را اذیت كرده بودند، هیچ در دلشان چیزی ندارند و واقعاً دل پاك و صافی دارند.من جلسهای را دوست دارم كه طرف بیاید، وقتی من یك حرف میزنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتیجه خوبی برسیم!

روزی خدمت آقا عرض كردم آقا! یك نفر از آقایان- آیتالله سیدجعفر كریمی- مرتب خدمت شما میرسند و مباحث فقهی و بحث استفتائات مطرح میشود. اگر اجازه بفرمایید یكی دیگر از آقایان هم كه از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضلاند و الان در بخش استفتائات همكاری دارند، ایشان هم گاهی بیایند با خود شما جلساتی را داشته باشند كه برای پاسخگویی به سؤالات خیلی به ما كمك میكند. حضرت آقا فرمودند: "خیلی خوب، گاهی ترتیب بدهید ایشان هم بیایند." ما یكی دو جلسه ترتیب دادیم، ایشان خدمت آقا رفتند و همین بحثهای طلبگی، راجع به استفتائات و مسائل شرعی مطرح میشد و به اصطلاح یك فرع فقهی را مطرح میكردند. بعداً دیدم حضرت آقا دیگر از ادامه این جلسه استقبال نكردند. من به ایشان عرض كردم چرا جلسه را دیگر ادامه ندادید؟ آقا فرمودند: "آقای كریمی كه میآیند، با من مباحثه میكنند. نظر من را حسابی نقد میكند و من دفاع میكنم. این را من میپسندم. این آقای بزرگوار كه میآید، ایشان حالا حجب و حیایش جوری است كه بحث نمیكند. من اگر یك مطلبی را بگویم، میدانم اگر ایشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نمیكند. حالا یا حرمت نگه میدارد، یا خجالت میكشد با ما بحث كند. لذا اینجور جلسهای به درد من نمیخورد. من جلسهای را دوست دارم كه طرف بیاید، وقتی من یك حرف میزنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتیجه خوبی برسیم!" این روحیهی حضرت آقا در مباحث است. در جلسات خصوصی هم همینجور است. ایشان خیلی نقادی و مباحثه را دوست دارندتنظیم : سعیدآقازاده
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 348]