واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین: وبلاگ > دوستی، مهران - همیشه آه میکشم و حسرت میخورم که ای کاش میشد به گذشته بازگشت و در آن سینما با برادران «لومیر» برای اولین بار تصاویر را تجربه کرد. هنوز هم که هنوز است فیلمهای صامت با حرکات کند و تند و آدمهایی که گویی از دنیای دیگری به این جهان پرتاب شدهاند برایم جذاب و دیدنی است. انگار این تصاویر و این انسانها برای همیشه در تاریخ سینماتوگرافی جاودان شدهاند و همچنان در معبد مقدس سینما مورد تقدیر و ستایش قرار میگیرند! در آن سالها، جشنواره ای در کار نبود و سینماها، فیلمهای خاطره انگیز دهههای 40، 50 و 60میلادی را به نمایش میگذاشتند. سینما رفتن، آداب ویژهای داشت که در طبقه متوسط جامعه ایرانی در حال شکل گرفتن بود. سینماها در محدوده مرکزی شهر، پذیرای افرادی بودند که تقریبا تفریحی بهتر از تماشای فیلم نداشتند. هیچ وقت نگاه آدم هایی که با موهای براق بریانتین زده به همراه خانواده در سالن جمع میشدند و از فیلم و هنرپیشه هایش سخن میگفتند را فراموش نخواهم کرد. چه تخمههایی شکسته و چه ساندویچ هایی که گاز گرفته نمیشد و حتی گاهی دستها با شور و شوق فراوان برای هنرپیشه اول فیلم، در هوا جاخوش میشدند! صداها و تصاویر، نقشهایی ابدی برای گوش و چشم ما بودند. همه آنها که سینما رفتن در دهه 40 را باب کرده بودند بهترین لباس ها را پوشیده و نمیخواستند با لباس نامناسب در سالن سینما حاضر شوند! سبیلهای « کلارک گیبل»ی مد شده بود و همه سعی میکردند از لحاظ چهره و صورت، خود را شبیه به هنرپیشه فیلم ها نشان دهند. آن روزها سینما چهرهای انسانی و زیبا داشت و تفریحی دلنشین و جذاب به شمار می آمد. شور و هیجان رفتن به سینما از چند روز پیش در دل و جان افراد، ریشه میدواند و گویی همه برای یک مراسم مذهبی مهم آماده میشدند! بحث و نظر در حوزه سینما تنها در بین علاقمندان واقعی این هنر جریان داشت و مطبوعات سینمایی هر از گاهی به صورت مختصر و کوتاه، مباحث جدی و عمیق این صنعت را بازتاب میدادند و بیشتر به شایعات، عکس ها و زندگینامه هنرپیشگان روز ایران و جهان میپرداختند. در دانشکده های هنری ایران، بحث سینما و تربیت کارگردانان و بازیگران در حال پا گرفتن بود. تقریبا افرادی که به شکل خودجوش و آماتوری وارد این حرفه میشدند حرف تازه و نویی برای سینمای ایران نداشتند. فیلمهای کمی ساخته و به نمایش در میآمد و متاسفانه این تعداد اندک نیز جریان ساز نبودند. از سینمای داستان گو و رویایی جهان، عقب افتاده بودیم و نمیدانستیم که با چه پدیدهای روبرو هستیم؛ پدیدهای که نقش عمده و بسیار مهمی در فرهنگسازی جامعه داشت. من و دوستم آن سال ها تقریبا فیلم های یک دوره تاریخی از جهان سینما را در سینماهای تهران مرور کردیم. با نقدهای « پرویز دوایی» سینما را عاطفیتر شناختیم و کمکم علاقمند شدیم تا نقدهای سینمایی را بخوانیم و دیدگاه های بزرگان را در مورد هر فیلم از نظر بگذرانیم. اما متاسفانه مجله سینمایی معتبری که نقدهای درست و اصولی را به چاپ برساند وجود نداشت و صفحات فرهنگی- هنری روزنامههای کیهان و اطلاعات نیز بیشتر به شعر و داستان می پرداختند. ما تشنه بودیم اما چشمهای پیرامون سینما برای سیرابی ما نبود!60
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 371]