واضح آرشیو وب فارسی:جوان آنلاین: يكي نيست به حرفهاي لقمان گوش كند
به ابوي ميگويم: شما چه از لقمان حكيم كم داريد. شما هم بنشينيد و مرا موعظه كنيد شايد سوراخ تنگدستي من كه به گشادي لايه ازون شده است مانند مشكلات پسر لقمان، رفع و رجوع شود و گازهاي گلخانهاي از جاي ديگري خارج شوند!
ميگويد: من كجايم به لقمان ميماند. متولد ناف تهرانم نه سياه سوداني.
ميگويم: گفتم كه چيزي بگوييد و من يك چيزي رويش بگذارم و به خودتان برگردانم و خلاصه قصه امروزمان جور شود. قصدم جسارت به شما نبود و الا لقمان بايد بيايد براي شما لنگ بيندازد.
ابوي تاي برگهاي را باز كرده و يواشكي نگاه ميكند و باز تا ميكند و ميگويد: فرزندم! براي رونق توليد و شكست ركود علاوه بر كاهش تحريمهاي بينالمللي بايد تحريمهاي نابخردانه داخلي دولت نهم و دهم نيز برداشته شود.
ميگويم: نابخردانه را خوب آمديد. داخل چه خبرها بوده و ما نميدانستيم. پس بلك ليست داشتهايم؟ حالا نكند امروز بلكش شده باشد ويولت؟ اصلا چرا تحريمها را برنداشتهاند؟ كه را بايد بفرستيم مذاكره كند؟ با كه مذاكره كند؟ مهماني شام كجا باشد؟ دلواپسم ميكنيد اي لقمان بزرگ! سيف و طيبنيا و جهانگيري و لقمانهاي كابينه در جريانند؟پندي ده!
ابوي دوباره به كاغذ نگاهي مياندازد و ميگويد: فرزندم! براي جذب سرمايهگذار هيچگونه لبخندي به او نميزنيم بلكه او را ميترسانيم و با برقراري قوانين دست و پاگير اداري پيچيده مانع فعاليتش ميشويم.
ميگويم: لبخند را هيچ حيواني ندارد جز انسان. راست ميگوييد. بايد به سرمايهگذار خنديد. ملاحت طبع داشت و باقي قضايا كه اينور پرده نميشود گفت. از امروز به هركس كه پول دارد ميخنديم. هر كي هم پول نداشت با اردنگي تحويلش ميگيريم. ميكنيمش توپ فوتبال و هي ميزنيمش به تير دروازه آرژانتين!
ابوي باز كاغذ را نگاهي مياندازد و ميگويد: فرزندم! چنانچه بخواهيم تحول اقتصادي ايجاد كنيم، مردم با بغض به يكديگر نگاه نكنند، جامعه را يك جامعه با نشاط و جوانان را محور آن قرار دهيم ابتدا بايد قوانين دست و پاگير اداري را برطرف كنيم.
ميگويم: پدرجان! لقمان از خودش حرف در ميآورد. شما هي تقلب ميكنيد، من هم چيزي نميگويم. خب بگوييد چه كسي لقمان است برويم در محضر او تلمذ كنيم. چرا لقمه را ميپيچانيد. گردن درد گرفتم!
ميگويد: سيدمحمد موسوي رئيس خانه صنعتگران ايران نصحيت، نه رهنمود، نه! بيحرف پيش ارشاد، نه اصلا لقمانيزه كرده يك چيزايي رو و ربطش داده به يك چيزايي و از توش يك چيزايي درآورده و ريخته تو كيسه و پاشيده به ديوار تا كمپوزيسيون رنگش ما را سر ذوق بياورد و خب منم ديدم كه به من گفتي لقمان، گفتم تا تنور داغه بچسبان بربري را.
ميگويم: تحريم داخلي و لبخند و بغض! چيز ديگري هم هست كه نگفته باشيد؟ ببخشيد، نگفته باشد؟
ابوي ميگويد:... معجزهاي تاكنون مشاهده نشده.... ورود كشور به موضوع صنايع كوچك اشتباه بود، ما بعد از ايجاد صنايع كوچك براي مصرف اين صنايع، واحدهاي بزرگ را ايجاد كرديم.... هم اكنون كشورهايي چون افغانستان، عراق و سوريه تشنه توليدات ايراني هستند اما با كيفيت بالا!
ميگويم: يعني ديگر آنها هم كالاهايمان را نميخرند مگر اينكه كيفيت داشته باشند؟
ميگويد... يكي نيست به حرف لقمان گوش كند...
نویسنده : اولاد آدم
منبع : روزنامه جوان
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۳ - ۱۷:۴۳
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: جوان آنلاین]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 22]