تور لحظه آخری
امروز : چهارشنبه ، 8 اسفند 1403    احادیث و روایات:  امام حسین (ع):هر كس فكرش به جايى نرسد و راه تدبير بر او بسته شود، كليدش مداراست.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862167426




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

حکایت جوانمردان


واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: حکایت جوانمردان هر قصه را، مغزی هست قصه را، جهت آ ن مغز آورده اند نه از بهر دفع  ملامت ! به صورت حکایت، برای آ ن آورده  اند تا آ ن « غرض » در آ ن بنمایند. « شمس تبریزی »
جز علی جوانمردی نیست
حکایت اول-حضرت علی (ع)، اسوه جوان‌مردیحكایت : «در خبر است كه پیغامبر ـ علیه‌الصلوه و السلام ـ روزی با جمعی نشسته بود. شخصی درآمد و گفت: یا رسول‌الله در فلان خانه مردی و زنی به فساد مشغولند.پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:ایشان را طلب باید داشت و تفحص كردن. چند كس از صحابه در احضار ایشان دستوری خواستند،[ اجازه خواستن] هیچ‌یك را اجازت نداد. امیرالمؤمنین، علی(ع) درآمد. فرمود:یا علی! تو برو ببین تا این حال راست است یا نه؟امیرالمؤمنین، علی(ع) بیامد. چون به دَر خانه رسید، چشم بر هم نهاد و در اندرون رفت و دست بر دیوار می‌كشید تا گِرد خانه برگردید و بیرون آمد. چون پیش پیغامبر رسید، گفت:یا رسول الله! گِرد آن خانه برآمدم، هیچ‌كس را در آنجا ندیدم. پیغامبر(ص) به نور نبوّت بیافت.[ از ماجرا باخبر شد] فرمود كه: ‌یا علی! تو جوان‌مرد این امتی». [ تحفه الاخوان فی خصائص الفتیان، ص 230.]حکایت دوم - جوان‌مردی در سیره امام جعفر صادق(ع)حكایت: «مردی به مدینه بخفت از حاجیان. چون برخاست، پنداشت كه همیان وی بدزدیدند. زود بیرون آمد و امام جعفر صادق ـ علیه‌السلام ـ را دید. اندر وی آویخت و گفت: همیان من تو بردی.گفت: چند بود اندر وی؟گفت: هزار دینار.جعفر او را به سرای خویش آورد و هزار دینار سخت به وی داد. چون مرد با سرای آمد و در خانه شد، همیان وی در خانه بود. به عذر به نزدیك امام جعفر آمد و هزار دینار بازآورد. جعفر دینار فرانستد، گفت:چیزی كه از دست بدادیم، بازنستانیم. مرد پرسید كه این كیست؟ گفتند: جعفر صادق(ع)»[ ترجمه رساله قشیریه]حکایت سوم - عیاری و راستگویی     چنین گویند که روزی به کوهستان عیاران به هم نشسته بودند. مردی از در اندر آ مد و سلام کرد و گفت: من رسولم، از نزدیک عیاران مرو و شما را سلام همی کنند و همی گویند که: سه مسأ ل? ما را بشنوید؛ اگرجواب دهید، ما راضی میشویم به کهتری شما؛ و اگر جواب صواب ندهید، اقرار دهید به مهتری ما. گفتند: بگوی.      گفت: بگویید که جوانمردی چیست؟ و اگر عیاری به راهگذری نشسته باشد، مردی بر وی بگذرد و زمانی بود، مردی با شمشیر از پس وی همی رود به قصد کشتن وی، از این عیار به پرسد که فلان کس بر گذشت؟ این عیار را چه جواب باید داد؟ اگر گوید که نگذشت، دروغ گفته باشد؛ و اگرگوید که گذشت، غمز کرده باشد. و این هر دو در عیار پیشه گی نیست.      عیاران قهستان چون این مسأ له ها بشنیدند، یک به دیگر نگریستند. مردی در آ ن میان بود به نام فضل همدانی، گفت: من جواب دهم. گفتند: رواست. گفت: اصل جوانمردی آ ن است که هر چه بگویی بکنی، و فرق میان جوانمردی و نا جوانمردی، صبر است. جواب آ ن عیا رآ ن بود که از آ ن جای که نشسته بود، یک قدم فرا تر نشیند و گوید؛ تا من ایدر نشسته ام، کس ایدر نگذشت، تا راست گفته باشدحکایت چهارم-: فدا کاری شیخ ابوالحسن نوری     نقل است که بازار نخاس بغداد را آ تش افتاده بود، و خلق بسیار به سوختند. بر یک دکان دو غلام بچ? رومی بودند، سخت صاحب جمال و آ تش گرد ایشان فرو گرفته بود و خداوند غلام می گفت: هر که ایشان را برون آ ورد، هزار دینار مغربی بدهم.      هیچ کس را زهر? نبود که گرد آ ن گردد. نا گا ه نوری برسید، آ ن دو غلام بچه را دید که فریاد میکردند. گفت: بسم ا لله الرحمان الرحیم، و پای درنهاد، و هر دو را به سلا مت بیرون آ ورد. خداوند غلام هزار دینار مغربی پیش نوری نهاد. نوری گفت: بردارو خدای تعالی را شکر کن که این مرتبت که به ما داده اند، به نا گرفتن داده اند، که ما دنیا را به آ خرت بدل کرده ایم. حکایت پنجم - جوان‌مردی بی‌ادعا
مورچه
حكایت: «گویند كسی بود و دعوی جوان‌مردی كردی. گروهی از جوان‌مردان به زیارت او آمدند. این مرد گفت:‌ ای غلام! سفره بیار، نیاورد. دو سه بار بگفت، نیاورد. این مردمان در یكدیگر می‌نگریستند، گفتند: جوان‌مردی نبود خدمت فرمودن به كس كه چندین‌بار تقاضای سفره باید كرد. غلام هنگامی كه سفره آورد، این خواجه وی را گفت: چرا سفره دیر آوردی؟غلام گفت:‌ مورچه اندر سفره شده بود و از جوان‌مردی نبود، سفره پیش جوان‌مردان آوردن كه بر آن مورچه باشد و از جوان‌مردی نبود، مورچه را از سفره بیفكندن‌، بایستادم تا ایشان خود بشدند و سفره بیاوردم. همه گفتند: ‌یا غلام! باریك آوردی؛ چون تویی باید كه خدمت جوان‌مردان كند».حکایت ششم-جوانمردی در خانوادهمردی زنی خواست. پیش از آنكه زن به خانه شوهر آید، ‌وی را آبله برآمد و یك چشم وی به خلل شد.[ دچار آسیب شد] مرد نیز چون آن بشنید، ‌گفت: مرا چشم درد آمد. پس از آن گفت: نابینا شدم. آن زن به خانه وی آوردند و بیست سال با آن زن بود. آن‌گاه زن بمرد. مرد چشم باز كرد، گفتند: ‌این چه حالست؟ گفت: خویشتن نابینا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگن نشود. گفتند: تو بر همه جوان‌مردان سبقت كردی».حکایت هفتم- بر سفره ی جوانمردان روایت كند كه شبی سی و چند كس از جوان‌مردان نزد بوالحسن أنطاكی جمع شدند و او را گرده‌یی دو سه نان بود، چندان‌كه پنج مرد را دشوار بس باشد. نان‌ها همه پاره كردند و چراغ بكشتند[خاموش كردن چراغ.] و بر سر سفره نشستند تا نان خوردند و هر یكی دهان می‌جنبانید تا دیگران پندارند كه همی خورد. چون سفره برداشتند، نان به حال خود بود و هیچ‌یك نخورده بودند جهت ایثار بر دیگرانتحفه الاخوان فی خصائص الفتیانفتوت نامهجوامع الحکایاتآیین عیاری و جوانمردی - دکتر یقین





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 679]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن