تور لحظه آخری
امروز : جمعه ، 13 مهر 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص): اى مردم! جز اين نيست كه خداست و شيطان، حق است و باطل، هدايت است و ضلالت، رشد ...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها




آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1820547218




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

تعرض بی رحمانه 3 مرد به دختر نوجوان در باغ


واضح آرشیو وب فارسی:روز نو:



تعرض بی رحمانه 3 مرد به دختر نوجوان در باغ
روز نو : دخترجوان که با گفتن این جملات، بغضش ترکیده بود، در میان های های گریه به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: او راننده سرویس کلاس های تقویتی ام بود و هر روز صبح با صدای بوق خودرو اش از منزل خارج می شدم تا به همراه تعداد دیگری از دوستانم به مدرسه برویم. وقتی سوار سرویس می شدیم، شوخی و خنده و لطیفه گویی تنها کارمان بود. راننده به درخواست ما صدای موسیقی را بلند می کرد و ما شادی می کردیم. من آخرین نفری بودم که از سرویس پیاده می شدم، به همین خاطر وقتی داخل خودرو تنها می شدیم «احد» برایم از خاطرات دوران مدرسه و دوستان آن زمانش می گفت. او این خاطرات را در حالی با آه و افسوس بر زبان می آورد که گویی غمی جانکاه در سینه دارد. من هم که شیفته خاطرات تلخ و شیرین او از دوران مدرسه شده بودم، با تمام احساسم به حرف هایش گوش می دادم تا این که «احد» از من خواست از طریق شبکه های اجتماعی تلگرام و وایبر با هم در ارتباط باشیم. من هم که به خاطرات او علاقه مند شده بودم، قبول کردم، اما طولی نکشید که «احد» عشق و علاقه خودش را به من ابراز کرد. او  می گفت همسرش از وی دور است و علاقه ای نسبت به یکدیگر ندارند، حتی مدعی بود فرزندانش هم به خاطر حمایت های مادرشان هیچ علاقه ای به او نشان نمی دهند، اگرچه «احد» 20سال از من بزرگ تر بود اما آرام آرام فریب حرف هایش را خوردم و به او علاقه مند شدم. دیگر دوست نداشتم مسیر مدرسه تا خانه تمام شود تا بیشتر در کنار او باشم. هم سرویسی هایم متوجه موضوع شده بودند اما به روی خودشان نمی آوردند.زمان به همین ترتیب می گذشت تا این که احد از من خواست برای صرف ناهار بعد از مدرسه با هم به خارج از شهر برویم. من هم به بهانه کلاس های جبرانی در مدرسه، خیال خانواده ام را راحت کردم و به همراه احد به راه افتادیم. او داخل خودرو مدام با گوشی تلفنش صحبت می کرد و به فردی که آن سوی خط بود، اطمینان می داد همه چیز آماده است و ما به سوی آن ها می رویم. احد خطاب به من گفت باغ یکی از دوستانم را ردیف کرده ام که با هم راحت باشیم. وقتی داخل باغ شدیم 2مرد دیگر هم آنجا بودند. احد مرا معرفی کرد و گفت: این بهترین عشق زندگی ام است. من که خود را روی ابرها می دیدم، خندیدم و دیگر چیزی نفهمیدم. ساعتی بعد متوجه شدم آن ها به من خیانت کرده اند. احد می گفت از همه صحنه ها فیلم گرفته است و من فقط گریه می کردم. الان 2روز است که به مدرسه نرفته ام و نمی دانم ...با گزارش این موضوع، پلیس تحقیقات خود را آغاز کرد.



تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۲





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: روز نو]
[مشاهده در: www.roozno.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 53]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن