واضح آرشیو وب فارسی:ایرنا: کله پاچه به جای «استبداد سفید» تهران - ایرنا - با کلک و ترفند کله پاچه ای را که بچه های سنگر شماره دو برای صبحانه خریداری کرده بودند، از چنگشان درآوردیم و آن را نوش جان کردیم.

مصطفی اسکندری از فاتحان خرمشهر و جانباز و رزمنده دوران دفاع مقدس در نقل خاطره ای از این دوران به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید:در سال 60 مقر خمپاره کوت شیخ(منطقه ای در خرمشهر) شامل چهار سنگر بود که در هر سنگر تعدادی از برادران مستقر بودند.این سنگرها هم محل عملیات و هم محل خواب و استراحت ما بود.من و شهید فاضل خباری در سنگر شماره یک و عمو عبدالحسین کاظمی، حسن کهندل و سید طالب در سنگر دو بودیم.یک روز صبح زود فاضل به سنگر آمد و گفت، بچه های سنگر دو، دیگ پر از کله پاچه برای صبحانه آورده اند.ما هم که از صبحانه به قول بچه ها «استبداد سفید»(پنیر) خسته شده بودیم، بلند شده و به سنگر دو رفتیم.وقتی با فاضل وارد سنگر دو شدیم، دیدیم بچه ها سفره صبحانه را پهن کرده، دیگ کله پاچه را وسط گذاشته و دور آن جمع شده اند تا عملیات را شروع کنند.گفتیم، اینجا چه خبر است؟گفتند، پول روی هم گذاشته و صبح دو تا از بچه ها را فرستادیم تا از احمد آباد آبادان یک دست کله پاچه بخرند، این مخصوص بچه های سنگر دو است، لطفا مزاحم نشوید.دیدم حق با آنها است، باید قید این کله پاچه را بزنیم و بی خود شکم خود را صابون نزنیم.به فکر فرو رفتم که چگونه سر آنها را شیره بمالم و این لقمه چرب را از چنگ آنها خارج کنم.می دانستم عمو عبدالحسین فردی بسیار مقید به مسایل شرعی است و همواره سعی می کرد، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، عمل مکروهی مرتکب نشود و مستحبات را هم بجا آورد.این ویژگی به همه همسنگران وی سرایت کرده بود از این رو سعی کردم، از این راه وارد شوم.وقتی بچه ها کله کامل را از دیگ خارج کرده و در یک سینی قرار دادند تا تقسیم کنند، چشم های کله نظرم را جلب کرد.بلافاصله رو به عمو عبدالحسین کردم و گفتم: عمو این چه کله پاچه ای است که شما آوردید؟ این را از کدام کله پزی خریدید؟ این کله پز مگر حلال و حرام سرش نمی شود؟ حالا این بچه ها هیچ، شما که بهتر از همه می دانی، مگر در دوره عقیدتی، احکام رساله را به شما یاد نداده اند؟بنده خدا که هنوز منظور مرا از این حرفها خوب متوجه نشده بود، پرسید، چه شده؟بلافاصله گفتم: مگر در رساله ها نوشته نشده، هشت عضو در گوسفند حرام است، مگر چشم حیوان جزء آن هشت چیز نیست و مگر هر چیز حرامی نجس نیست؟ چرا این کله پز چشم های گوسفند را قبل از پختن جدا نکرده، چرا چشمهای حرام را به همراه کله پاچه پخته زیرا این کار او باعث شده، نجاست در اثر رطوبت مسریه به تمام قسمت های دیگر کله پاچه منتقل شود و همه را نجس کند.عمو عبدالحسین که حسابی رو دست خورده بود، حرف های مرا تصدیق کرد و گفت: راست می گویی، بچه ها این را از کجا خریدید، باید بیشتر دقت می کردید، این کله پز خدانشناس است.خلاصه جر و بحث بین او و همسنگرانش بالا گرفت.بدین ترتیب نقشه ما گرفت و عمو عبدالحسین استدلال مغالطه آمیز مرا پذیرفت.بقیه بچه ها هم که روی حرف او حرفی نمی زدند.با اشاره چشم و با صدای بلند در نقش یک فرد عصبانی به فاضل گفتم: زود این کله پاچه حرام را ببر بیرون و بریز دور.فاضل هم بدون معطلی کله را از توی سینی داخل دیگ گذاشت و دو دستی دیگ را بلند کرد و سریع بیرون رفت.در حالیکه بچه ها با دو فردی که کله پاچه را خریده بودند، مشغول جر و بحث بودند، از فرصت استفاده کرده و سنگر آنها را ترک کردم.به سنگر شماره یک رفتم و با فاضل و چند نفر دیگر نشستیم و مشغول خوردن کله پاچه شدیم و دلی از عزا درآوردیم.بچه های آن سنگر که دیدند فاضل برنگشت به ما شک کردند، یکی از آنها به سنگر شماره یک آمد و ما را در حال خوردن کله پاچه نجس و حرام دید.سپس همسنگران خود را خبر کرد، آنها دستجمعی سراغ ما آمدند و کمی فحش نثار ما کردند از جمله این فحش «حروم خورها، نجس خورها».گفتند: چطور کله پاچه برای ما حرام و برای شما حلال است؟گفتم: اشکال ندارد، بقیه آن را ببرید و بخورید، نوش جانتان، از شیر مادر همه حلالتر است.گفتتد: چطور شد، چند دقیقه پیش حرام بود، حالا حلال شد؟ گفتم: بابا شوخی کردم، من و فاضل هوس کله پاچه کردیم، شما به ما تعارف نکردید، با این کلک یک دل سیر کله پاچه خوردیم.اجتمام ** 1880 ** 1071
14/06/1394
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ایرنا]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 65]