واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: به سوی سینمای ملی

مسعود فراستی- سینمای ایران، روز ملی خود را جشن می گیرد. رسم بر این است كه در روز جشن، جز تعریف و تمجید نگوییم و نشنویم. هرچند رسم ما این است كه در روزهای غیر جشن نیز جز تایید سیاست های سینمایی و تحسین فیلمسازان و فیلم ها هیچ نگوییم، اما اجازه بدهید كمی قاعده شكنی كنیم و جشن را بهانه كنیم و قدم در راه بازنگری و انتقاد از خود بگذاریم و نقد را به نیرو و حركت بدل كنیم تا از این بن بست به در آییم.سینمای ما مدت هاست كه از جاده اصلی اش منحرف شده. مدت هاست كه چشم و دلش را به بیگانه دوخته و در پی نوازش های آنهاست و دلش به جایزه های فرنگی خوش است و با این نگاه، طبیعی است كه مخاطب خودی را از دست بدهد. آن دسته از فیلم ها نیز كه ظاهرا در پی مخاطب خودی هستند، فقط به جیب مخاطب نظر دارند، نه به دل و روح او.سینمای ما مدت هاست كه درجا می زند و عقب می رود. آخرین جشنواره فیلم فجر، نشان دهنده این پس رفت بود. همه فیلم ها از فیلم های قبلی فیلمسازانشان عقب تر بودند. اكثرا مشكل مدیوم داشتند. از نظر تفكری نیز دنباله رو عقب افتاده اوضاع حاكم بر روشنفكران گریزان از مخاطب بودند. فیلمسازان ما غالبا بی ارتباط با مسائل مخاطب هستند و هیچ پیوندی با مردم خود ندارند و به جای استخراج سوژه هایشان از دنیای پیرامون جامعه، درها و پنجره های اتاق هایشان را محكم بسته اند. وقتی هم از اتاق دربسته خارج می شوند، پاترول سوار با لبخندی متفرعن از كنار مردم كوچه و بازار ردمی شوند. گاهی هم دستی تكان می دهند و مردم را متهم به نفهمیدن هنرشان می كنند. نه مطالعه می كنند، نه تحقیق و نه حتی فیلم می بینند. اگر گاهی هم فیلمی ببینند، نه برای لذت بردن از هنر و آموختن، بلكه برای آداپته كردن سوژه است یا دقیق تر، سوژه خارجی را ظاهر ایرانی دادن.فیلم ها باید به ریشه های سترگ و عمیق درختی تناور برسند. فرهنگ ملت ها، پشت هنرشان و سینمایشان قرار می گیرند. از طریق سینما می شود فهمید، ملت ایران به دنبال چیست؟ مشكلاتش كدام است و روان شناسی، فرهنگ و جامعه شناسی اش چه مختصاتی دارد؟ اصولا ایران چه نوع كشوری است؟ سینما، آینه ای تمام نماست، جام جهان نماست؛ خصوصیت یك ملت براحتی از ورای تصاویر روی پرده هویدا می شود.سیاست ها و سیاستگذاران سینمایی نیز به این فضای بی هنری یاری می رسانند و جرات به هم زدن اوضاع را ندارند و سعی شان تنها حفظ وضعیت موجود است. غافل از آنكه این ره به تركستان است.به باور من، مهمترین مسئله نظری سینمای ما، بحث سینمای ملی است و مخاطب ملی، چراكه ما هنوز سینمای ملی نداریم و تصویر ملی و تخیل ملی در سینمای ما غایب است. سینمای ملی، سینمایی است كه عناصر اصلی سازنده آن، مجموعه ای را تشكیل می دهند كه گویای هویت، مذهب، ایدئولوژی و درواقع به طور كلی گرایش یا بازخورد آن ملت است و آن ملت، از طریق مفاهیم و بازخوردهای مستتر در هنر و سینمایش، قابل شناسایی است و بازخورد هر ملت به فرهنگ و سنن و آداب و رفتار آن ملت در این مجموعه یا سیستم، قابلیت نسبت دادن را داراست.فیلم ها باید به ریشه های سترگ و عمیق درختی تناور برسند. فرهنگ ملت ها، پشت هنرشان و سینمایشان قرار می گیرند. از طریق سینما می شود فهمید، ملت ایران به دنبال چیست؟ مشكلاتش كدام است و روان شناسی، فرهنگ و جامعه شناسی اش چه مختصاتی دارد؟ اصولا ایران چه نوع كشوری است؟ سینما، آینه ای تمام نماست، جام جهان نماست؛ خصوصیت یك ملت براحتی از ورای تصاویر روی پرده هویدا می شود.

هنرمند عاشق حقیقت و هویت، تاریخ و تصور ما از تاریخ را می تواند تغییر داده و دگرگون سازد.سینمای ایران برخلاف سینمای بسیاری ملل، سنت ندارد؛ هم از لحاظ فرهنگی و هنری و هم اقتصادی. مشكل سینمای ایران به جز ماقبل صنعتی بودن و مشكل اقتصادی و وابستگی به دولت، از منظر نظری و ساختاری در وهله اول این است كه عناصرش پخش و پلا هستند و درون یك ظرف ریخته نمی شوند، یعنی مجموعه نمی سازد و نظام ندارد.سینمای ایران، تقریبا معادل است با فیلم های كارگردان های ما كه كاملا عناصر گوناگون و پراكنده مجموعه ای غیربسته و غیر نظام دار هستند.این مسئله كه آیا این یا آن فیلمساز ایرانی جایزه ای از جشنواره ای جهانی می گیرد، به مفهوم آن است كه اساس خود او و فیلمش این جایزه را گرفته؛ مستقل از اینكه این جوایز چقدر اهمیت دارند و با چه بینشی به ما داده می شوند و چقدر ما را از مسیرمان دور می كنند یا نزدیك. حتی اگر در یك جشنواره خارجی چندین فیلم ایرانی جایزه ببرند، دخلی به سینمای ملی ندارد، به این دلیل ساده كه فیلم ها مخاطب ملی ندارند و كاملا سینمای شخصی هستند. فیلم های ما معمولا به عنوان فیلم، ارتباطی با یكدیگر ندارند.فیلمسازان یك كشور، به رغم فردیت و سبك هنری خاص خود، خصوصیات مشترك ملی نیز دارند. در دوره های مشخص و حساس تاریخی، این خصوصیات بیشتر می شود. همین است یكی از مهمترین مختصاتی كه سینمای ملی می آفریند. فیلمسازان ما چنین اشتراكی را با یكدیگر دارا نیستند، وحدت هم ندارند، هركدام فقط حرف خود را می زنند؛ بی ارتباط با بقیه و با جامعه و واقعیت های پیرامون.سینمای ما نشان دهنده هویت ملی ما نیست. شاید بخشی از اكنون ما را عرضه كند، اما تاریخ و جغرافیا ندارد، فرم ملی كه هیچ.این فرهنگ، حاصل تعامل روابط گذشتگان با هم و با ملل دیگر بوده و هست. در چارچوب فرهنگ ملی خود كار كردن، احترام به ریشه ها و مماس با ایران و جهان زیستن و سرافرازی فرهنگی خود است كه به ما اجازه می دهد اثری ملی بیافرینیم و هر قدر كه اثر ملی باشد، جهانی می شود. مسیر جهانی شدن، فقط از همین راه می گذرد، نه برعكس.سینمای ما، بی اعتماد به خود است. دنبال حل مسئله كه نیست هیچ، حتی به طرح مسئله هم نمی پردازد. هیچ كدام از قهرمانان فیلم های ما اهل حل مسئله نیستند، مگر فیلم های اولیه جنگی ما و چند استثنای دیگر.تصویر جهانی ما از طریق فیلم انتلكت های جشنواره ای، تصویر یك كشور و یك ملت سربلند و سختكوش نیست، بلكه تصویر مغلوبی است از این دست: روستاییان فقیر بدوی در محیطی بدوی، عقب افتاده، بی سواد و تحقیرشده، شهری های تنبل افیونی، الكی خوش مدرن زده، دلال و بیكاره، اهل هرگونه سازش و معامله و خیانت به همسر و به خانه. سینمای جشنواره زده ما، سینمایی است افسرده، حیران، خنثی و بی خطر كه هیچ ویژگی و صنعت خاص ایرانی بودن، مسلمان بودن و معاصر بودن در آن نیست. خسارت بی هویتی، بی هنری، مرعوب غرب و جشنواره های غربی بودن، مرتب دنیا عوض كردن و تجربه های خام دیرهنگامی كه دیگر مبتذل شده را همچنان مخاطب این سینما باید بپردازد؛ نه فیلمساز و نه مسئولان سینمایی.بهتر نیست كه به جای اینهمه فریب و خودباختگی، به خود و به مردم خود كه مخاطب اصلی هر اثر ملی هستند احترام بگذاریم و به ریشه ها برگردیم، سینما بیاموزیم؛ سینمایی حرفه ای و پالوده و به فرهنگ خود بنازیم، چراكه سینما، قبل از اینكه صنعت، فن و حتی هنر باشد، فرهنگ است. بطن روابط آدم ها در فیلم ها نه تكنیك، نه صنعت، نه هنر كه اساسا فرهنگ است.این فرهنگ، حاصل تعامل روابط گذشتگان با هم و با ملل دیگر بوده و هست. در چارچوب فرهنگ ملی خود كار كردن، احترام به ریشه ها و مماس با ایران و جهان زیستن و سرافرازی فرهنگی خود است كه به ما اجازه می دهد اثری ملی بیافرینیم و هر قدر كه اثر ملی باشد، جهانی می شود. مسیر جهانی شدن، فقط از همین راه می گذرد، نه برعكس. تهیه و تنظیم : مسعود عجمی
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 378]