تور لحظه آخری
امروز : چهارشنبه ، 28 شهریور 1403    احادیث و روایات:  امام علی (ع):بزرگ ترين مصيبت ها، نادانى است.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

تریدینگ ویو

کاشت ابرو

لمینت دندان

لیست قیمت گوشی شیائومی

صرافی ارکی چنج

صرافی rkchange

دزدگیر منزل

تشریفات روناک

اجاره سند در شیراز

قیمت فنس

armanekasbokar

armanetejarat

صندوق تضمین

طراحی کاتالوگ فوری

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

لوله بازکنی تهران

آراد برندینگ

وکیل کرج

خرید تیشرت مردانه

وام لوازم خانگی

نتایج انتخابات ریاست جمهوری

خرید ابزار دقیق

خرید ریبون

موسسه خیریه

خرید سی پی کالاف

واردات از چین

دستگاه تصفیه آب صنعتی

حمية السكري النوع الثاني

ناب مووی

دانلود فیلم

بانک کتاب

دریافت دیه موتورسیکلت از بیمه

خرید نهال سیب سبز

قیمت پنجره دوجداره

بازسازی ساختمان

طراحی سایت تهران سایت

دیوار سبز

irspeedy

درج اگهی ویژه

ماشین سازان

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

قیمت فرش

درب فریم لس

شات آف ولو

تله بخار

شیر برقی گاز

شیر برقی گاز

خرید کتاب رمان انگلیسی

زانوبند زاپیامکس

بهترین کف کاذب چوبی

پاد یکبار مصرف

روغن بهران بردبار ۳۲۰

قیمت سرور اچ پی

بلیط هواپیما

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1816311598




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

بازخورد سخنراني امام سجاد(عليه‏السلام) در مسجد شام


واضح آرشیو وب فارسی:تبیان:  بازخورد سخنراني امام سجاد(عليه‏السلام) در مسجد شام
خطبه امام سجاد عليه السلام
حضرت على بن الحسين(عليهما‏السلام از يزيد درخواست نمود كه در روز جمعه به او اجازده دهد در مسجد خطبه بخواند، يزيد اجازه داد. چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه مي‌تواند به على و حسين(عليهما‏السلام) اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن گويد، و آن خطيب چنين كرد. امام سجاد(عليه‏السلام) از يزيد خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او اجازه دهد تا خطبه بخواند، يزيد از وعده‏اى كه به امام داده بود پشيمان شد و قبول نكرد. معاويه پسر يزيد به پدرش گفت: خطبه اين مرد چه تأثيرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگويد. يزيد گفت: شما قابليت‌هاى اين خاندان را نمى‌دانيد، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه برانگيزد و وبال آن گريبان‌گير ما گردد.(1) به همين جهت يزيد از قبول اين پيشنهاد سر باز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد (عليه‏السلام) نيز به منبر رود.يزيد گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اين كه من و خاندان ابوسفيان را رسوا كرده باشد! به يزيد گفته شد: اين نوجوان چه تواند كرد؟ معاويه پسر يزيد به پدرش گفت: خطبه اين مرد چه تأثيرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگويد. يزيد گفت: شما قابليت‌هاى اين خاندان را نمى‌دانيد، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه برانگيزد و وبال آن گريبان‌گير ما گردد.يزيد گفت: او از خاندانى است كه در كودكى كامشان را با علم برداشته‏اند.بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود. آنگاه حضرت سجاد(عليه‏السلام) به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند. امام فرمود: اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فصيلت بخشيده است؛ به ما علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين؛ ارزانى داشت و ما را بر ديگران برترى داد به اين كه پيامبر بزرگ اسلام، صديق(اميرالمؤمنين على عليه‏السلام)، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) (حمزه)، و امام حسن و امام حسين (عليهما‏السلام دو فرزند برزگوار رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) را از ما قرار داد.(2) (با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏شناسانم. يزيد گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اين كه من و خاندان ابوسفيان را رسوا كرده باشد! به يزيد گفته شد: اين نوجوان چه تواند كرد؟ يزيد گفت: او از خاندانى است كه در كودكى كامشان را با علم برداشته‏اند.اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجرالاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه‌گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند. من پسر آن كسى هستم كه كنار پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏رزميد، و دو بار هجرت و دوبار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صلح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، و من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين فرد قريشم، من پسر اولين كسى از مؤمنين هستم كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود. او جوانمرد، سخاوتمند، نيكو چهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه‌دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محكم و استوار و عزمى راسخ بود و همانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه‏ها در جنگ به هم در مى‏آميخت آنها را همانند آسياب خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى‏ساخت. هنگامى كه موذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو ؟! اگر ادعا كنى كه جد توست دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟! او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى(3) است، كه در همه اين صحنه‏ها حضور داشت. او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر(4)، و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگي‌هاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. و آنقدر به اين حماسه مفاخره‏آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناك شد و براى آن كه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد(عليه‏السلام) را به اين نيرنگ ساكت كند!!
خطبه امام سجاد عليه السلام
مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود: چيزى بزرگتر ار خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى‏دهد. و هنگامى كه گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو ؟! اگر ادعا كنى كه جد توست دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟! سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نمار ظهر را گزارد.(5) در نقل ديگرى آمده است كه چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد(عليه‏السلام) عمامه خويش از سر برداشت و به مؤذن گفت: تو را به حق اين محمد، لحظه‏اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويي جد من است، همه مى‏دانند كه دروغ مى‏گويى، و اگر جد من است پس چرا فرزندش را از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ امام اين جملات را فرمود و گريبان چاك زد و گريست و گفت: به خدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟! آنگاه فرمود: اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى‏گويى: محمد رسول خداست؟! و رو به قبله مى‏ايستى؟! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز خوانده پراكنده شدند.(6) و در نقل ديگري آمده است كه امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود: من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند. (7)يهودى گفت: سبحان الله!! اين فرزند دختر پيامبر است كه او را كشته‏ايد؟! شما چه جانشين بدى براى فرزندان رسول خدا بوديد؟! به خدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسى بن عمران در ميان ما فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏كرديم كه او را تا سر حد پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير خود گذرانديد؟! واى بر شما امت!! بارتاب خطبه امام سجاد(عليه السلام) هنگامى كه امام سجاد(عليه‏السلام) آن خطبه رسا را ايراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثير قرار داد و انگيزه بيدارى را در آنان برانگيخت و به آنان جرأت و جسارت بخشيد، يكى از علماى بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت از يزيد پرسيد: اين نوجوان كيست؟! يزيد گفت: على بن الحسين است. سؤال كرد: حسين كيست؟ يزيد گفت: فرزند على بن ابى طالب است. باز پرسيد: مادر او كيست؟ يزيد گفت: دختر محمد. يهودى گفت: سبحان الله!! اين فرزند دختر پيامبر است كه او را كشته‏ايد؟! شما چه جانشين بدى براى فرزندان رسول خدا بوديد؟! به خدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسى بن عمران در ميان ما فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏كرديم كه او را تا سر حد پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير خود گذرانديد؟! واى بر شما امت!! يزيد در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ يهودى بپا خاست در حالى كه مى‏گفت: اگر مى‏خواهيد مرا بكشيد، باكى ندارم! من در تورات يافته‏ام كسى كه فرزند پيامبر را مى‏كشد او هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنم است. (8) سپس يزيد دستور داد تا سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) را بر سر در كاخ خود بياويزند.  عكس العمل زن يزيدهند - دختر عبدالله بن عامر - همسر يزيد، وقتي شنيد كه يزيد سر امام حسين(عليه‏السلام) را بر سر در خانه‏اش آويخته است، پرده‏اى را كه يزيد را از حرمسراى او جدا مى‏كرد، پاره كرد و بدون روسرى به سوى يزيد دويد، در آن هنگام يزيد در مجلس عمومى نشسته بود، هند به يزيد گفت: اى يزيد! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا بايد بر سر در خانه من آويخته شود؟! يزيد از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسين ناله كن! و بر فرزند دختر پيامبر اشك بريز! كه همه قريش بر او گريه مى‏كنند! عبيدالله بن زياد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد!(9) اينگونه امور باعث گرديد كه يزيد از آن غرور و شادى كه در آغاز كار داشت و بر لبان امام حسين چوب مى‏زد و شعر مى‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسين(عليه‏السلام) به عبيدالله بن زياد خود را تبرئه كند! در كتاب تذكره سبط ابن جوزى و هم در كامل ابن اثير نقل شده است كه: وقتي سر امام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زياد جوايز و هدايايى فرستاد، اندكى كه از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مى‏دهند، از كرده و گفته خود پشيمان شد و مى‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آنچنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را آسانتر شمرد و شهيد گرديد! و مى‏گفت: مگر در ميان من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟!(10)    سيوطى مى‏گويد: «فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلك وابغضه الناس و حق لهم ان يبغضوه!»(11)  البته اين امر در تاريخ بي‌سابقه نيست كه اميران و فرمانروايان و پادشاهان چون عملى انجام مى‏دادند كه مردم را به خشم مى‏آرود، تلاش مى‏كردند كه براى تثبيت اقتدار خود انجام آن عمل را به ديگران نسبت داده و خود را تبرئه كنند! و در همين راستا يزيد پس از خطبه حضرت زينب(عليهاالسلام) و خطبه على بن الحسين(عليهما‏السلام) و اعتراض ابوبرزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبدالله بن عامر و ديگران، به ناگهان مشى سياسى خود را تغيير داد و قتل امام حسين(عليه‏السلام) را به عبيدالله بن زياد نسبت داد! و مى‏گفت: «لعن الله ابن مرجانة!»(12)  گفتگوي منهال بن عمرو و امام سجاد عليه السلامامام سجاد(عليه‏السلام) روزى در بازار شام با منهال بن عمرو ملاقات كرد. منهال به خدمت امام آمد و سؤال كرد: «كيف امسيت يابن رسول الله؟!»؛ «اى پسر رسول خدا! شب را چگونه سپرى كردى ؟!»، امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود: در اين امت، ما همانند بنى اسرائيل گرفتار فرعونيانيم! مردان را كشتند! و زنان را بيوه كردند! اى منهال! عرب بر عجم مى‏بالد كه محمد مصطفى از ماست! و قبيله قريش بر ديگر قبايل مباهات مى‏كند كه رسول خدا قريشى است! و اينك ما فرزندان اوئيم كه حق ما غصب گرديده و خون ما به ناحق ريخته شده! و ما را از خانمان خود آواره كرده‏اند! فانالله و انا اليه راجعون از اين مصيبت كه بر ما گذشت .(13) حرث بن كعب نيز از فاطمه دختر امام حسين(عليه‏السلام نقل كرده كه مى‏گفت: يزيد ما را در مكانى جاى داد كه آفتاب بطور مستقيم به ما مى‏تابيد؛ به حدى كه پوست بدن ما سوخته و ريخته مى‏شد.(14)   پي‌نوشت‌ها:1- نفس المهموم، شيخ عباس قمي، 450.2- در اين خطبه آمده كه هفت عامل برترى به اهل بيت داده شده، ولى شش خصلت بيشتر ذكر نگرديده است. در نقل كامل بهائى آمده است كه خصلت هفتم: «و المهدى الذى يقتل الدجال»؛ «و مهدى كه دجال را مى‏كشد، از ماست.» (نفس المهموم، 450).3- از شجره رسالت و در بيعت شجره شركت كرد، و از مكه به مدينه هجرت نمود.4- ممكن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زيرا مشعر به موضعى گفته مى‏شود كه داراى درخت زيادى باشد، بنابراين مراد «وارث دو بهشت است»، و در آيه مباركه آمده است (و لمن خاف مقام ريه جنتان)؛ و ممكن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جايى است كه حاجيان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذيحجه در آنجا وقوف مى‏كنند و اين موقف از جمله مكان‌هاى حرم است، و در اين صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.5- بحار الانوار، ج 45، ص137/ الاحتجاج، ج 2، ص132 به اختصار نقل كرده است.6- نفس المهوم، 451.7- نفس المهموم، 451.8- حياة الامام الحسين، ج 3، ص395.9- ابن زياد پس از واقعه عاشورا به شام آمد و يزيد به او مال فراوانى بخشيد! و در نزد خود نشانيد و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى مى‏گفت:اسقنى شربة تروى مشاشى ثم مل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السر و الامانة عندى و لتسديد مغنمى و جهادى قاتل الخارجى اعنى حسينا و مبيد الاعداء و لاضداد. طبرى مى‏گويد: «فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلك منزلة عبيدالله عنده ثم لم يلبث الا قليلا حتى ندم على قتل الحسين»، تا آنجا كه مى‏گويد يزيد گفت: «لعن الله ابن مرجانة! فبتغضنى الى المسلمين و زرع لى فى قلوبهم العداوة فبغضنى البرو الفاجر بما استعظم الناس من قتلى حسينا!»، از اين نقل واضح است كه تزلزل موقعيت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، يزيد را وادار به تغيير روش كرد. (تاريخ طبرى، ج 5، ص255)/ بحارالانوار، ج 45، ص 142.10- قمقام زخار، ص 577.11- تاريخ الخلفاء، ص 208.12- تاريخ طبرى، ج 5، ص255.13- لهوف، سيد بن طاووس، ص 81، ولى در الاحتجاج، ج 2، ص 134 همين قضيه را از مكحول كه از اصحاب پيامبر مى‏باشد نقل كرده است.14- امالى شيخ صدوق، مجلس 31، حديث 4.برگرفته از لهوف، سيد بن طاووس/ نفس المهوم شيخ عباس قمي/ قصه كربلا، على نظرى‏منفرد.                                                                                                                                                  سايت تبيان                                                                                                                                               مهري هدهدي





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 246]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن