واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: رضاخان بر پلكان قدرت
ریشههای كودتای سوم اسفند 1299 (1921) كه سرانجام دودمان پهلوی را در1304 ش/ 1925 م به قدرت رساند را باید در خرابیهای ناشی از جنگ جهانی اول و سامان نیافتن نظام جهانی پس از این جنگ و سرخورده شدن جبهه مخالف استبداد در ایران به دلیل روند معكوس انقلاب مشروطیت جستجو كرد. از سال 1290 تا 1293 مناطق شمالی ایران زیر سلطه روسیه و مناطق جنوبی تحت سیطره انگلستان بود. روسیه نفوذ عظیمی بر كابینه داشت و تجارت خود را با ایران به طور گستردهای افزایش داده بود؛ آن چنان كه حجم داد و ستد ایران- روسیه در سال 1293 سه برابر آن در سال 1279 بود. ایران در جنگ جهانی اول اعلام بیطرفی كرد اما به رغم این بیطرفی صحنه درگیریهای قوای روسیه، عثمانی و بریتانیا شد. ارتشهای مهاجم محصولات كشاورزی و دامی را مصادره كردند، دهقانان به زور به جادهسازی و سایر بیگاریها نظامی واداشته شدند و روستاها خالی از سكنه شد.
ایران در جنگ جهانی اول اعلام بیطرفی كرد اما به رغم این بیطرفی صحنه درگیریهای قوای روسیه، عثمانی و بریتانیا شد. جنگ تاثیر مستقیم و مخربی بر اقتصاد ایران داشت، ارتشهای مهاجم، محصولات كشاورزی و دامی را مصادره كردند، طی نقل و انتقال آنان شبكه آبیاری ویران شد، دهقانان به زور به جادهسازی و سایر بیگاریهای نظامی واداشته شدند و روستاها خالی از سكنه شد، به طوری كه ایران حتی تا سال 1304 به سطح تولید كشاورزی ما قبل جنگ بازنگشت. اثرات ناشی از اشغال ایران توسط نیروهای متخاصم در جنگ جهانی اول تنها محدود به حوزه كشاورزی نبود، داد و ستد و پیشه وری در سطح محلی باقی ماند و گسترش نیافت. واردات بر صادرات پیشی گرفت و در شمال كشور نیز ركود تجارت وضعیت بدی به وجود آورد. اوج مشكلات زمستان 1297 بود كه قحطی شدیدی به علت پایان یافتن مازاد محصولات و ذخیره مواد غذایی بروز كرد.در دوره ما بین ویرانگری های جنگ جهانی اول تا كودتای 1299 كشمكش فزایندهای میان دولت مركزی و جنبشهای داخلی و قدرتهای بیگانه به وجود آمد. هیچ یك از این قدرت ها نمیتوانستند در ایران تفوق كامل پیدا كنند اما هر یك میتوانستند دیگری را از مقاصد خود باز دارد. در این وضعیت گویی همه طرفهای كشمكش در صحنه شطرنج قدرت, ایران و ملت ایران را مات كرده بودند. روسیه تزاری و دولت انگلستان در مسابقه استعماری و تجاوز به حقوق مردم ایران به همكاری و همزیستی مسالمتآمیزی دست یافته بودند، ولی این همكاری در اواخر جنگ جهانی اول خاتمه یافت. در سال 1917(1296) انقلاب بلشویكی روسیه رخ داد و آن كشور را با مشكلات داخلی فراوانی مواجه كرد. به همین دلیل روسیه با كنارهگیری از جنگ، نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلستان كه دیگر رقیبی در صحنه سیاسی ایران برای خود نمی دید فرصت را غنیمت شمرد و یكه تاز میدان شد. بدین منظور قرارداد 1919 را تنظیم كرد. در این قرارداد كلیه امور نظامی، اقتصادی، اداری و طرق حمل و نقل ایران در اختیار متخصصان انگلیسی قرار میگرفت. موارد مندرج در این قرارداد به نوعی ایران را تحت الحمایه انگلیس میكرد و در صدد بود سرنوشت مردم ایران را یك سره به دست انگلیس بسپارد. در دوره ما بین ویرانگری های جنگ جهانی اول تا كودتای 1299 همه طرفهای كشمكش در صحنه شطرنج قدرت, ایران و ملت ایران را مات كرده بودند. ولی این قرارداد ننگین به دنبال اعتراضات و تنفر ملت ایران عملی نشد و سیاست انگلیس با ناكامی مواجه شد. انگلیسیها دیدند قراردادی كه با وثوق الدوله بستهاند به آن صورت اجرا شدنی نیست. لذا نقشه دیگری را طرح كردند، زیرا ایران اهمیت سوق الجیشی برای انگلیس داشت. بر این اساس آن دولت به اجرای سیاست نوینی همت گماشت كه برخلاف روش مالوف آن دولت، دایر به تضعیف حكومت مركزی در ایران نبود. این سیاست به استقرار حكومت مركزی مقتدری كه در عین حال خدمتگزار انگلستان باشد، مبتنی بود. لذا امپراتوری بریتانیای كبیر درصدد انجام كودتا و تغییر سلطنت برآمد.
رضاخان میرپنج، افسری 42 ساله از یك خانواده نظامی ترك زبان گمنام در مازندران بود كه با كمك ادموند آیرونساید (فرمانده نیروهای انگلیسی مستقر در شمال ایران) به فرماندهی یگان قزاق در قزوین منصوب شد. این امر زمانی رخ داد كه افسران روسی فوج قزاق از كار بر كنار شده و افسران انگلیسی به فرماندهی آیرونساید جای آنها را گرفته بودند. ولی موعد تخلیه خاك ایران از نیروهای انگلیسی نزدیك بود و انگلیسیها برای حفظ منافع خود و جلوگیری از نفوذ بلشویسم به ایران در نتیجه به هند( مستعمره زرخیز انگلیس) نیازمند نیروی نظامی قابل اعتمادی بودند تا این مهم را برای آنان به انجام رساند. به همین دلیل رضاخان را به مقام فرماندهی فوج قزاق منصوب كردند و از او قول گرفتند كه در هنگام خروج نیروهای انگلیسی از ایران به آنها حمله نیاورد و همچنین احمد شاه را از سلطنت خلع نكند و رضا خان نیز به آنان اطمینان خاطر داد كه گوش به فرمان انگلیسی ها باشد. انگلیسیها برای جلب حمایت و نظر فوج قزاق كه ذاتاً نیرویی طرفدار روسیه بود، در زمستان آن سال مهمات، آذوقه و حقوق آنان را تامین كردند، قزاقها هم بدین ترتیب روحیهای كسب كردند. رضا خان به انگلیسی ها اطمینان خاطر داد كه گوش به فرمان آنان باشد. آیرونساید در خاطراتش مینویسد:« یك دیكتاتوری نظامی میتواند مشكلات ایران را حل كند و ما امكان پیدا میكنیم بیهیچ دردسری قوایمان را از ایران بیرون ببریم». انگلیسیها بعد از انتخاب رضاخان برای انجام كودتا به یك فرد سیاسی نیز احتیاج داشتند كه سیدضیاء الدین طباطبایی با پیشنهاد آیرونساید برای این كار برگزیده شد.حال ببینیم سید ضیاء چه کسی بود؟ سید ضیاءالدین طباطبایی آخوندزادهای در كسوت آخوندها بود و پدرش سیدعلی یزدی از مزدوران دربار محمد علی شاه محسوب میشد. پس از فتح تهران به دست مشروطهخواهان سید ضیاء شغل روزنامهنگاری را برگزید، ولی در این كار توفیق چندانی نیافت. در همان ابتدا به سیاست تزاری تمایل داشت و مقالاتی در دفاع از متفقین (در جنگ جهانی اول) و بدگویی از آزادی خواهان كشور در روزنامهاش «رعد» به چاپ رساند، ولی پس از انقلاب اكتبر خود را به دامن سیاست انگلستان انداخت.در همین اوضاع و احوال دولت ضعیف «سپهدار فتحالله اكبر» بر سر كار بود كه به علت ضعف سیاسی و مالی تحت فشار انگلستان بود، انگلیسیها در جهت قبولاندن خواستهای خود مبنی بر اینكه قوای قزاق بایستی تحت فرماندهی و نظارت ماموران انگلیسی درآیند، تلاش میكردند. آنان عنوان كردند چنانچه دولت ایران با ما دوستی نكند از مساعدت مالی ما محروم خواهد شد و قادر به ادامه كار نخواهد بود. این تهدید از آنجا ناشی می شد كه یك سوم درآمد سالانه ایران از طریق بانك شاهنشاهی(بانك انگلیسی در ایران) به دولت ایران پرداخت می شد كه این مبلغ حاصل فروش نفت ایران توسط شركت نفت انگلیس و ایران بود و از طریق این بانك به دولت ایران تسلیم می شد. ولی عملا دولت انگلیس از این امر چون اهرم فشاری استفاده می كرد و می توانست با بلوكه كردن سود سالانه ایران دولتها را به قبول خواستهای خود وادارد.لذا در این شرایط فرصت مناسب برای نقشه از پیش تعیین شده دولت انگلستان مبنی بر اجرای كودتا به وجود آمد. رضاخان با اشاره انگلستان به همراه حدود 3000 قزاق تحت فرمان خود به سوی تهران حركت كرد و در اول اسفند 1299 وارد تهران شد. سفیر انگلیس به افسران ارشد ژاندارمری پیشنهاد داد كه در برابر قزاق ها مقاومت نكنند. همچنین از احمدشاه خواست كه سران كودتا را به حضور پذیرد و به خواستهای آنان عمل كند.كودتاگران در شب سوم اسفند حدود 60 تن از سیاستمداران سرشناس را دستگیر كردند و در پنجم همان ماه سید ضیاء و رضاخان به حضور احمد شاه رسیدند و سیدضیا از سوی احمد شاه به مقام نخست وزیری دست یافت. سید ضیا هنگام اعلام تشكیل حكومت مدعی شد كه با پایان بخشیدن به هرج و مرج داخلی، ایجاد دگرگونی اجتماعی و نجات كشور از اشغال بیگانه دوره رستاخیز ملی را آغاز خواهد كرد. آنان در یك ژست سیاسی قرارداد 1919 را باطل اعلام كردند. به نظر میرسید كه كودتا به دوران آشوب و نابسامانی پایان داده و آرزوهای دیرین نجات و رستگاری ملی را احیا كرده است.رضاخان با این كودتا به قدرت رسید، عضو ثابت (وزیر جنگ) تمام كابینههایی بود كه در میان سالهای 1299 تا 1302 تشكیل شد. در این سال بود كه توامان پست نخست وزیری و وزارت جنگ را تصاحب كرد. اندكی بعد به بهانه اینكه ولیعهد احمدشاه در غیاب او در كارها مداخله می كند خواستار دستیابی به مقام فرماندهی كل قوا شد و با تصویب مجلس پنجم بدین مقام دست یافت. همین مجلس بود كه با اعلام انقراض سلطنت قاجار سلطنت را به خاندان نوظهور پهلوی و رضاخان كه از این پس رضا شاه نامیده میشد، واگذار كرد و دوره جدیدی را كه موسوم به دیكتاتوری نظامی بود در تاریخ معاصر ایران آغاز كرد.منابع1. فوران، جان: مقاومت شكننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی؛ ترجمه: احمد تدین، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1383 2. تاریخ ایران در فاصله دو كودتا 1332-1299، پژوهش از جامی، انتشارات ققنوس.3. آبراهامیان، یراوند: ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه: احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی نشدنی، نشرمركز.
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 1096]