تور لحظه آخری
امروز : جمعه ، 8 فروردین 1404    احادیث و روایات:  امام صادق (ع):هر كس حقيقت را از طريق قرآن نشناسد، از فتنه ها بركنار نمى ماند.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

Future Innovate Tech

آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

تعمیرات مک بوک

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

خرید از چین

خرید از چین

خرید محصولات فوراور

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

خودارزیابی چیست

رزرو هتل خارجی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

خرید یوسی

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

خرید عسل

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

سررسید 1404

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

خرید لباس

7 little words daily answers

7 little words daily answers

7 little words daily answers

گوشی موبایل اقساطی

ماساژور تفنگی

قیمت ساندویچ پانل

مجوز آژانس مسافرتی

پنجره دوجداره

خرید رنگ نمای ساختمان

ناب مووی

خرید عطر

قرص اسلیم پلاس

nyt mini crossword answers

مشاوره تبلیغاتی رایگان

دانلود فیلم

قیمت ایکس باکس

نمایندگی دوو تهران

مهد کودک

پخش زنده شبکه ورزش

دستگاه آب یونیزه قلیایی کره‌ای

ضد لک اکسیس وای

طراحی سایت در مشهد

کنسرت حامیم کیش

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1872064253




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

گفت‌و‌گوی فارس با آزاده جانباز گچسارانی: وعده آزادیم را در عالم خواب از حضرت علی‌اکبر (ع) گرفتم


واضح آرشیو وب فارسی:فارس: گفت‌و‌گوی فارس با آزاده جانباز گچسارانی:
وعده آزادیم را در عالم خواب از حضرت علی‌اکبر (ع) گرفتم
آزاده جانباز گچسارانی گفت: در عالم خواب حضرت علی‌اکبر (ع) وعده آزادی از اسارت رژیم بعث عراق را به من دادند.

خبرگزاری فارس: وعده آزادیم را در عالم خواب از حضرت علی‌اکبر (ع) گرفتم



به گزارش خبرگزاری فارس از گچساران، سیدمحمدکریم موسوی متولد سال 1347 آزاده و جانباز 30 درصد جنگ تحمیلی از گچساران است که اکنون ریاست کانون فرهنگی بازنشستگان سپاه پاسداران گچساران را برعهده دارد. درباره ایام اسارت این آزاده جانباز گفت‌وگویی با وی ترتیب داده‌ایم که ماحصل آن را می‌خوانید: فارس: در چند سالگی به جبهه اعزام شدید؟ اولین منطقه عملیاتی که حضور یافتید کجا بود؟  درطول جنگ در مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور بودیم. 14 ساله بودم که برای نخستین‌بار به‌عنوان بسیجی به مناطق جنگی کردستان اعزام شدم و در منطقه جوانرود کرمانشاه و کوه‌های سر به فلک کشیده کردستان مستقر شدیم. در آن‌جا وقتی اسلحه بین نیروها تقسیم می‎کردند نوبت به من که رسید فردی که اسلحه توزیع می‌کرد نگاهی به من انداخت و با خنده گفت «با کدوم اسلحه میتونی کار کنی، این سلاح‌ها که هرکدوم دو برابر خودته؟» من هم گفتم میتونم و میخام بجنگم. فارس: همین‌طور نیروی بسیجی ماندید و جنگ کردید؟ بعداز مدتی که به ‌عنوان نیروی بسیجی در جنگ حق علیه باطل مبارزه می‌کردم، تصمیم گرفتم وارد تشکیلات سپاه پاسداران شوم و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گچساران درآمدم. تا اینکه پس از مدتی همراه با دیگر هم‌رزمان دلیر هم‌استانی به جبهه اعزام شدم و در چندین عملیات حضور داشتم. فارس:  کی و کجا اسیر شدید؟ سال 67 در منطقه جزیره مجنون بودیم که دشمن ما را محاصره کرد و به اسارت در آمدیم. فارس: بیشتر توضیح دهید؟ دشمن در آن عملیات به طور مستقیم نتوانست ما را به اسارت در بیاورد، بلکه پاتکی زد و از هوا به زمین هلی‎برد کردند. آبراهی پشت سرمان بود که قطع شد و به این واسطه دشمن هجوم آورد و ما را به اسارت برد. فارس: بعد از اسارات شما را کجا بردند؟ نحوه برخوردشان چطور بود؟ غروب بود که ما را از خاک خودمان به عراق بردند و در بین راه برخوردهای وحشیانه و سخت دشمن شروع شد و ما را بسیار شکنجه کردند. دوستان و هم‌رزمانی که براساس اصابت تیر و ترکش زخمی بودند بسیار درد می‌کشیدند و تحت فشار بودند. فارس: شما را کجا بردند؟ ما را به بغداد بردند و حدود 12 روز در سیاهچاله‎های زندان مرکزی عراق نگه داشتند که در این مدت رژیم بعث عراق جهت کسب اطلاعات و گزارش‎ها ما را تحت فشار شکنجه قرارمی‌داد تا بتوانند آنچه را مدنظرشان است از زبان ما بیرون بکشند که خوشبختانه بچه‎های ما آنقدر جوانمرد و با شهامت بودند که در طول 12 روز شکنجه در برابر دشمن مقاومت و ایستادگی کردند. دراین مدت نه آبی و نه غذایی نبود، بدون هیچ امکاناتی فقط یاری خدا و دعای مردم و امام راحل عزیزمان بود که ما را زنده نگهداشته بود. فارس: تا کی شما را در سیاهچاله‌های زندان نگه داشتند؟ بعد از 12 شبانه‎روز تصمیم گرفتند که ما را به جای دیگری ببرند که بعد از ساعاتی متوجه شدیم قرار است ما را به اردوگاه انتقال دهند. بعد از شکنجه‌های آن 12 روز و اتفاقاتی که در بین راه تا اردوگاه برای ما افتاد فهمیدیم که در واقع اسارت برای ما زندگی دوباره‎ است. زندگی در اسارت در جای خود شیرین است به دلیل اینکه زندگی در اسارت را از امام سجاد‌ (ع) و حضرت زینب کبری ‌(س) یاد گرفته‌ایم و افتخار می‎کنیم که توانستیم حداقل ذره‎ای از راه آن امامان معصوم (ع) را ادامه دهیم که امیدوارم از ما بپذیرند و مورد شفاعت قرارمان دهند. فارس: لحظه حضورتان در اردوگاه چطور بود؟ زمانی که به درب اردوگاه رسیدیم جلوی درب ورودی تا درب اصلی ساختمان اردوگاه در دو طرف ما سربازان درجه‎دار عراقی، ستونی ایستاده و همان به اصطلاح دیوار مرگ را تشکیل داده بودند و در آن مسیر با انواع وسایل بر سر و صورت ما می‌زدند تا به ساختمان می‌رسیدیم و در اردوگاه رومادیه 13 مستقر شدیم. فارس: صلیب سرخ برای شما چه کاری انجام داد؟ ما تا سه ماه بدون شناسنامه اسیری بودیم و مفقود به حساب می‎آمدیم و بعد از این مدت سازمان صلیب سرخ آمد و ما را تحت شناسایی قرارداد که این باعث شد دیگر دست عراقی‎ها بسته شود و دیگر نتوانند بچه‎های مارا از بین ببرند و اگر هم کسی کشته می‌شد، اسم و کدی که روی پیراهن‎ها بود را برداشته و به طریقی به خانواده‎ها و سازمان می‎رساندیم. فارس: طی مدت اسارت توانستید با خانواده‎هایتان ارتباط برقرار کنید؟ بعد از 3 الی 4 ماه نامه‌ای در حد دو سطر با محتوای این که ما سالم هستیم و فلان جا اسیریم همراه با کدی که به عنوان اتیکت روی پیراهن‎مان زده بودند، فرستادیم. فارس: آیا لوازم اولیه در اختیار شما قراردادند؟ از دشمن نمی‎توان توقعی داشت زیرا او دشمن قسم خورده است و زندگی اسارت هم با زندگی شخصی و معمولی فرق دارد و در سخت‎ترین شرایط بدون آب و غذا زندگی می‎کردیم. دو پتوی نظامی به ما دادند و در طول 26 ماه اسارتم یک نوع صبحانه خوردم چه برسد به افراد قدیمی‎تر. فارس : وضعیت بهداشت در آسایشگاه‎ها چگونه بود؟ در آنجا رسم بر این بود که اسرا باید سر و صورت خود را با تیغ می‎زدند و من برای اولین‎ بار می‎خواستم تیغ به صورتم بکشم. یک عدد تیغ با یک اتاق کوچک در اختیار 95 نفر قرار دادند که در این آسایشگاه تحت فشار و با کمبود جا و مکان برای این تعداد، باید سر و صورتمان را با تیغ می‎زدیم و من درست یادم هست که سی‎و‎پنجمین نفری بودم که همان یک عدد تیغ را به صورت می‎کشید. آن هم با حساب اینکه بچه‌ها خیلی هوای مارا داشتند و حرمت می‌کردند به این دلیل  توسط دشمن شناسایی شده و بیشتر تحت فشار بودیم. پس از اصلاح، سر و صورت من کاملا خونی شد و در این وضعیت بهداشتی بچه‎های ما دلاورانه ایستادگی می‌کردند. فارس: منظورتان از شناسایی چیست؟ دشمن نسبت به پاسداران، روحانیون و بسیجیان تنفر شدیدی داشت و به همین علت در جست‎و‎جو و شناسایی این افراد بسیار تلاش می‎کردند و تا متوجه می‎شدند یکی از آن اعضا در جمع هست با هر چه که به دستشان می‎رسید از جمله  کابل برق، آهن، آرموترو... آنها را می‎زدند و من بین بچه‎هایی که همراه هم بودیم اگر اولین نفر نبودم، دومین نفری بودم که سپاهی و به قول آنها فرمانده بودنم لو رفت. فارس: چطور شناسایی شدید؟ در یک سلول کوچک حدود 15 الی 20 نفر، من و مصیب قادری از هم‌رزمان همشهریم در ردیف اول نشسته بودیم که افسر عراقی در را باز کرد و با اشاره از من خواست که با او بیرون بروم و وقتی از در بیرون رفتم متوجه فردی که مرا لو داده بود شدم. آن روز خیلی ما را شکنجه کردند و چون مرا به عنوان مسئول شناسایی کرده بودند مطالبی را می‎خواستند که من با یاری خدا و به حرمت جد بزرگوارم و دعای خیر مردم و امام راحل در آن موقعیت توانستم ایستادگی و مقاومت کنم و هیچ حرفی حتی در حد یک جمله از آنچه مد نظر دشمن بود را نگویم. البته بقیه دوستان هم صبورانه مقاومت کردند و پای تمام فشارهای دشمن ایستادگی داشته و اجازه ندادند دشمن کوچک‏ترین مساله مورد نظرش را از ما بگیرد. فارس: روزهایتان چطور می گذشت؟ دشمن اجازه نمی‌داد برنامه‏های فرهنگی یا تفریحی داشته باشیم و بچه‏ها خودشان هنرمندانه از طریق خطاطی، نقاشی، مطالعه و... خود را سرگرم می‎کردند. بعد از گذشت زمان که قرآن و دعا در اختیار ما قرار نمی‎دادند با فشاری که بچه ها وارد می‎کردند یک‌سری کتاب دادند که کفاف آن‎ همه بند و اردوگاه و جمعیت را نمی‎داد. در این راستا بچه‎ها خودشان دعای جوشن‎کبیر، کمیل و توسل، عاشورا را که حفظ بودند روی کاغذ می‎نوشتند و بین اسرا پخش می‎کردند. فارس: اجرای برنامه‎های عزاداری و مراسم مذهبی چطور بود؟ برنامه‎های مذهبی به ‎ویژه ماه محرم را تحت فشار و شکنجه دشمن برگزار می‎کردیم. عراقی‎ها در طول یک سال فقط یک‎ روز و آن هم روز مبعث رسول‌الله (ص) که به قول خودشان مسلمانی می‎کردند و آن روز اجازه می‎دادند ما با دوستان هم‎استانی در بندهای دیگر ملاقات و دیدار کنیم. فارس: وضعییت بیماران چگونه بود؟ به آنها رسیدگی می‎شد؟ مسئله بهداشت در حد صفر بود و اگر هم کسی بیمار می‌شد جز خداوند متعال و عباداتی که در سیاهچاله‎ها انجام می‎داد کسی به دادش نمی‎رسید. وگرنه حکومت عراق اصلا اجازه درمان نمی‎داد و اگر هم درمانی بود در حد خیلی جزئی. خیلی وقت‎ها داروی اشتباهی می‎دادند و آمپول‎ها را ایستاده و سرپایی به پای بچه‎ها تزریق می‎کردند. فارس: از کارهایی که پنهانی انجام می‎دادید، بگویید؟ آن‌قدر وضعیت در اردوگاه بد و امکانات کم بود که ما حتی یک لیوان آب جوش هم نداشتیم که چای یا همان شیرخشک‎هایی که می‎دادند را درست کنیم و بخوریم که بچه‎ها با تدابیر و خلاقیت‎هایی که بکار می‎گرفتند به نوعی مشکلات را برای خود حل می‎کردند. یک‌بار که آب جوشی نبود و بچه‎ها به آن نیاز داشتند، با اختراع عجیبی از طریق امکانات ناچیزی که در دست داشتند دوتا سیم برق پیدا کردند و دو تکه ورق حلبی درست کردند به صورت المنت برقی و المنت را در سطل آبی قرار می‎دادیم و سیم را به برق می‎زدیم تا این آب ظرف 5 دقیقه یا شاید هم کم‎تر جوش می‎آمد. فارس: خاطره‎ای از دوران اسارت؟ خاطرات که بسیار است ولی خاطره‎ای که تعریف می‎کنم مربوط به جلسه‎ای است که سازمان صلیب سرخ در سرکشی از اردوگاه برگزار کرد و من به‎عنوان خدمتگزار در یکی از اردوگاه‎ها در آن جلسه حضور داشتم. در آنجا به یکی از قدیمی‎ترین اسرای حاضر در جلسه گفتم شما هم از لحاظ سنی و هم از لحاظ مدت اسارت از ما جلویی، یه نصیحت، یک خاطره و یا حرفی که بتواند ما را دلگرم کند و از اسارت خسته نکند برایم بگویید. آن اسیر قدیمی گفت: «من که دلم خون است، چرا دل دیگران را خون کنم.» این مطلب خیلی برای من سنگین بود، چون فهمیدم راه سختی پیش ‎رو دارم و نگران بودم که آیا می‎توانم شرمنده امام (ره) و مردم عزیز کشور نشوم. فارس: خبر تلخ در دوران اسارت؟ خبری که ما را بسیار تحت‎تاثیر قرار داد و نگران کرد خبر رحلت حضرت امام خمینی (ره) بود که همه اردوگاه‎ها را عزادار و غمزده و فضای سنگینی را بر اردوگاه حاکم کرد. حضرت امام (ره) در پیامی  قبل از رحلت فرموده بودند که اگر اسرا بازگشتند سلام مرا به آنها برسانید. فارس: خاطره‎ای که متحولتان کرده باشد؟ شبی از ایام دهه محرم بود و ما نوحه‎سرایی و زیارت عاشورا خواندیم و نیمه‎شب در آسایشگاه در 3 ردیف استراحت می‎کردیم که به خواب رفتم  و در عالم خواب حضرت علی‌اکبر (ع) را دیدم که در خواب به من وعده دادند که به زودی آزاد می‎شوی و خبر خوشی به شما می‎رسد که درست یک‎ ماه بعد از آن خواب، خبر آزادی اسرا از جراید عراق به ما رسید. فارس:خبر آزادی از طریق روزنامه به شما رسید؟ بعد چه شد؟ وقتی خبر آزادیمان را از طریق روزنامه‎ها فهمیدیم از طرفی خوشحال و به لحاظی ناراحت بودیم، خوشحال از اینکه از چنگال رژیم بعث عراق آزاد و به آغوش میهن اسلامیمان برمی‎گشتیم و نگران از اینکه نکند با آزادی، از این فضای معنوی و بااخلاص دور شده و غرق دنیاطلبی بشویم. ما از طریق صلیب سرخ ثبت‎نام کردیم که بعضی از اسرا از طریق راه‎های زمینی و بعضی هوایی به میهن برگشتند و من نیز از راه هوایی منتقل شدم. فارس: استقبال هم‌وطنان چگونه بود؟ وقتی هواپیما در زمین فرودگاه مهرآباد فرود آمد همه بچه‎ها برخاک وطن بوسه زدیم و سجده شکر بجا آوردیم و با استقبال خوب و پرشور مردم روبه‎رو شدیم و وقتی که وارد ساختمان فرودگاه شدیم، بعد از تشریفات خبرنگاران دور ما حلقه زدند و از اسیری که کم‌ سن و سال‎تر از همه بود پرسیدند «اگر الان به شما بگویند دوباره جنگ شده است، حاضری دوباره شرکت کنی؟» و آن رزمنده آزاده گفت «نیم‌ساعت است که به خاک میهن آمدم اما اگر جنگ شود بدون آن که به خانه رفته و با خانواده‎ام دیدار کنم، از همین‎جا به منطقه برمی‎گردم.» اینها همه نشان از شهامت و اخلاص رزمندگان داشت. فارس: دوران اسارت چه نتیجه‎ای برای شما داشت؟ خودسازی، استقامت، روحیه شهادت‎طلبی، جهاد فی سبیل‌الله. فارس:تقاضای شما از مسئولان؟ از مسئولان کشوری، خدمت صادقانه برای مردم و پشتیبان ولایت مطلقه فقیه بودن و از مسئولان شهرستانی نیز توقع هست که واقعا به فکر عمران و آبادی شهرمان و مساله بیکاری جوانان باشند. فارس: کلام آخر؟ بعضی از هم‌رزمان و دوستان ما جانباز و در سنین پیری هستند که انتظار می‎رود و خواهشمندم مسئولان نسبت به حال آنها بیشتر رسیدگی کنند و امکانات رفاهی و هزینه‎های درمانی بیشتری در اختیارشان قرار دهند. ================  گفت‌و‌گو از پریسا خمیسی ================ انتهای پیام/82022/گ۴۰

93/05/28 - 03:26





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: فارس]
[مشاهده در: www.farsnews.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 55]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن