واضح آرشیو وب فارسی:خبرگزاري قرآني ايران: بقعه فاطميه(س)؛ مقبره 5 نفر از شهداي سادات
گروه جهاد و حماسه: مقبره شهداي سادات خمسه كوثر كوشك، جايگاهي است كه پنج شهيد از شهداي سادات را در خود جاي داده است و سيدصاحب محمدي از جمله همان شهداي بيسري است كه در اين مقبره آرام گرفته.

ظهر جمعه بود. در خيابان شهيد مدني پا به پا ميشوي تا پيرمرد سقا از راه برسد. سيد سقا كه از راه رسيد، با گروه مصاحفه ميكند و به تو كه ميرسد، در اقدامي غيرمنتظره دست به چادرت ميگيرد و آن را ميبوسد! ميماني كه چه كني، از سويي پيرمردي است سختي كشيده و از سويي قصد احترام گذاشتن و به قول خودش تشكر كردن دارد كه به ديدار دو لاله پرپر خانواده محمدي آمدهاي.
ميگويد حضور شما خانواده شهيدان را خوشحال ميكند. حضورتان غنيمت است. انگار پيرمرد فراموش كرده است كه اين ما نيستيم كه به ديدار خانواده شهدا آمدهايم، بلكه اين شهدا هستند كه به اين خانه قديمي دعوتمان كردهاند. اين ما نيستيم كه حضورمان غنيمت است، بلكه حضور آنان در اين وانفساي دنيا غنيمتي است كه بايد قدر لحظه به لحظهاش را بداني.
بنبست شاهد؛ كوچهاي كه عكسها، پارچه نوشتهها و تابلوهايي بر در و ديوارش نقش بستهاند و جاي خالي بر روي ديوار اين كوچه سه متري ديده نميشود.
بنبستي به نام دو شهيد سادات
سيدمهدي و سيدصاحب محمدي، دو شهيدي كه به يمن وجودشان، نام اين كوچه به بنبست شاهد مزين شده است. پلاك 1؛ اولين خانه در سمت چپ اين كوچه است؛ خانهاي قديمي كه به محض ورود به آن، حياطي كوچك در سمت راست خانه با چند گلدان نه چندان شاداب كه در وسط حيات رديف شدهاند، توجه را به خود جلب ميكند.
به اتاقهاي سمت چپ درب ورودي راهنمايي ميشوي. پدر شهيدان كه با روي گشاده به استقبالتان آمده بود، پيشرو ميشود و از پلههاي ساختمان كوچك سمت چپ خانه بالا ميرود.
نگاهت بر پلههاي قديمي، كمعرض، آجري و مرتفع راهرو ثابت ميماند. هر پله به اندازه دو پله ارتفاع دارد! پلهها را يكي پس از ديگري طي ميكني و به اتاقهاي بالايي ميرسي. در همين حال با خود فكر ميكني كه پدر و مادر شهيد چطور اين پلههاي به اصطلاح بلند را طي ميكنند تا يادگار فرزندانشان را ببينند و لمس كنند. اتاقهايي كه هنوز هم رنگ و بوي مهدي و صاحب را حفظ كردهاند. كوچك هستند، ولي جايگاه دو مرد بزرگ بودهاند.
اتاقهايي كوچك كه جايگاه مرداني بزرگ بودند
فرشي در وسط اتاق انداخته شده است و چند موكت و كفپوش در كنارههاي فرش، زمين را پوشاندهاند. عكسها، يادگارها و لوحهاي يادبود دو فرزند شهيد اين خانواده در گوشه و كنار اين اتاقها خودنمايي ميكند.
اتاق كنار راهرو با يك درب كشويي از اتاق كناري جدا ميشود. پدر شهيدان از فرزندانش برايمان ميگويد و از زماني ياد ميكند كه به گفته او، صدام، آنان را از كربلا و همجواري با امام شهيدمان، بيرون كرده است.
پدر شهيد از كوشك كه در پنج كيلومتري اهواز واقع شده است و پيكر پنج شهيد سادات را در خود جاي داده سخن ميگويد و از اينكه اتاقها، همانند زماني كه مهدي و صاحب در آنجا بودهاند، نگهداري شده است.
و اما مادر شهدا كه به دليل درد پا نتوانسته بود تا طبقه بالاي اين ساختمان قديمي همراهمان باشد؛ در نيمطبقه جديد كه در حياط كوچك خانه ساخته شده و مشتمل بر يك اتاق در همجواري آشپزخانهاي به اصطلاح open و امروزي قرار دارد، منتظرمان نشسته بود. شيريني كلام و دردش از هجران مهدي و صاحب، ما را پاي صحبتش مينشاند.
مقبره شهداي سادات خمسه كوثر كوشك
پدر شهيد از مقبره شهداي سادات برايمان ميگويد: «مقبره شهداي سادات خمسه كوثر كوشك، محلي است كه پنج شهيد از شهداي سادات را به نامهاي سيدصاحب محمدي، سيدعليرضا جوزي، سيدداوود طباطبايي، سيدحسين حسيني و سيدمهدي موسوي در خود جاي داده است.
اين پنج شهيد از جمع بسيجيان گردان الزهرا(س) لشگر 10 سيدالشهدا(ع) بودند كه به عنوان شهداي شاخص و از بين 200 شهيد در منطقه عملياتي سهراهي كوشك، در تاريخ اول مردادماه سال 67، مقارن با سحرگاه عيد قربان و در آخرين روزهاي دوران دفاع مقدس پس از قبول قطعنامه 598 سازمان ملل توسط ايران به شهادت رسيدند.
اين شهدا در پي حمله مجدد دشمن بعثي و پيشروي آنها تا جاده اهواز به خرمشهر، اين شهدا به همراه ديگر رزمندگان در نبردي سخت و نابرابر با دشمن درگير ميشوند. يكي از وقايع حادث شده در اين منطقه اصابت توپ مستقيم تانك دشمن به كاميون حامل 28 رزمنده اين گردان بود.
فقط پنج نفري كه از سادات بودند به شهادت رسيدند
از آن جمع، فقط اين پنج شهيد از سادات بودند و فقط آنان به شهادت رسيدند و پيكرهاي مطهرشان از سر تا كمر چون اجداد طاهرينشان در كربلا بيسر و دست، به گونهاي قطعه قطعه و بهم آميخته ميشود كه قابل شناسايي و تفكيك نبودند؛ به همين دليل پس از عقبنشيني دشمن، قطعات مطهر پيكر اين پنج شهيد توسط ديگر همرزمان در همان محل شهادت به خاك گرم و خونين خوزستان سپرده ميشود.
با اتمام جنگ و بازگشت اهالي بومي منطقه كه در پي اتفاقاتي با توسل به اين قبر مطهر حاجت ميگرفتند، بنا به درخواست اهالي از مسئولان منطقه، هويت اين قبور مطهر مشخص شد و در سال 76 با اصرارهايي مبني بر ساخت مقبره با همت خانواده معظم شهدا و جمعي از همرزمان، بقعه كنوني كه داراي پنج ستون است احداث شد. اين بقعه در ميان اهالي منطقه كوشك به بقعه فاطميه(س) نام گرفته است و زيارتگاه خيل عظيمي از اهالي است.»
پدر شهيد شيريني و شكلات پيشكشت ميكند و وقتي امتناع ميكني از خوردنشان، آنها را در كيسهاي خالي ميكند و با بيان اينكه «تبرك است» به دستت ميدهد.
سمعك و سؤالهايي را كه به ذهنت مينشاند
مادر صاحب و مهدي همان طور كه با چادر سفيد و گلدارش رو گرفته، برايت از فرزندانش ميگويد. از سنگيني گوشهايش گلايه ميكند و وقتي ميپرسي از سمعك استفاده نميكنيد، ميگويد قيمتش گران است!
با خودت فكر ميكني مگر هزينه سمعك چقدر ميشود؟ پس بنياد شهيد چه ميكند؟ مگر سركشي به خانواده شهدا و رفع نياز آنها جزء وظايف اين بنياد نيست؟ يا شايد چون اين خانواده ايرانيالاصل نيستند مورد توجه قرار نگرفتهاند؟ سؤال ديگري ذهنت را به خود مشغول ميكند، ... آيا آنان كه اهل اين آب و خاك نيستند، ولي فرزندشان را در راه هدفي والا تقديم اين ملت و كشور كردهاند حق ندارند از تسهيلات بنياد شهيد و امور ايثارگران استفاده كنند؟
خانه را ترك ميكني؛ جان به غمهايت سپردم، نيست آرامم هنوز.
گزارش از آزاده غلامي
سه شنبه 3 دي 1392
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبرگزاري قرآني ايران]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 95]