واضح آرشیو وب فارسی:فارس: طلوع کریمه اهل بیت در شعر شعرای دیار کریمه اهل بیتسلام دختر باران، سلام خواهر ماه ...

شاعران قم در اشعار خود هر کدام به بیانی ارادت خود را با حضرت معصومه(س) ابراز کردهاند.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، اول ذیقعده، عید میلاد مبارک بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه(س) است؛ مناسبتی نورانی که در قلم و بیان نویسندگان و سخنوران، بارها مورد توجه قرار گرفته و در این بین، شاعران دیار قم نیز تلاش داشته و دارند تا عرض ادب و ارادتهای شاعرانه خود را به پیشگاه آن بانوی آسمانی تقدیم دارند. یکی از این شاعران، مریم سقلاطونی است. این شاعره آئینی در یکی از اشعار خود، به شأن و مقام کریمه اهل بیت(س) اشاره دارد و حضور حضرت ایشان را مانند تاجی از آفتاب بر سر اهالی قم میخواند و میسراید: تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند نوری ز عشق در دل مردم گذاشتند بانو! تو آمدی؛ سر هر سفره تهی سیب گلاب و سبزه و گندم گذاشتند باران گرفت و عطر هزاران گل انار روی لب کویر تبسّم گذاشتند از برکت قدوم شما شوره زارها رودی شدند و سر به تلاطم گذاشتند این شهر را به عشق شما "شهر اهل بیت" شهر ستارگان زمین … قم گذاشتند اینجا برای چیدن یک خوشه یاد تو هر گوشه از حریم تو را خم گذاشتند دستان مهربان تو را آسمانیان بر شانههای خسته مردم گذاشتند هر کس مقیم شهر تو شد در پیالهاش یک جرعه آفتاب و ترنّم گذاشتند و اینک شعری از استاد غلامرضا سازگار را با هم مرور میکنیم؛ شعری که در آن، میلاد حضرت بانوی مهربانیها(س)، بسان «صد بهار معطر» و یا طلوع زینبی(س) دیگر برای حضرت حیدر(ع) دانسته شده است: شجر نور، نوبر آورده بحر توحید، گوهر آورده آسمان ولایت و عصمت بهر خورشید اختر آورده لاله ای سرزده که از فیضش صد بهار معطر آورده دختر آورده بانوی اسلام یا که بر خلق مادر آورده نجمه، خورشید عالم افروزی بهر موسی بن جعفر آورده یا مگر دختر رسول الله زینب از بهر حیدر آورده پدر و مادرم فدایش باد که چو معصومه دختر آورده حبّذا حبّذا که بر سه امام عمّه و دخت و خواهر آورده اوّل صبح ماه ذیقعده آفتابی منّور آورده آفتابی که ماه و خورشیدش بوسه از آستان برآورده جبرئیل از خدا بر این دختر صلوات مکرر آورده صدق و اخلاص و صبر زینب را با جلال برادر آورده استاد سازگار در ادامه همین شعر به شأن و جایگاه حضرت معصومه(س) اشاره میکند و چنین میآورد: فاطمه عصمت خدای غفور که به معصومه آمده مشهور عصمت داور است این دختر گل پیغمبر است این دختر بعد زهرا و عمهاش زینب بهترین دختر است این دختر ز آنچه گفتند در فضایل او بهتر و برتر است این دختر گرنه، همچون خدای بیهمتاست؟ از چه بی همسر است این دختر در جلال و کمال و قدر و شرف تالی مادر است این دختر لیله القدر موسیجعفر سوره کوثر است این دختر پای تا سر رضا و سر تا پا موسی جعفر است این دختر دستگیر همه گنهکاران در صف محشر است این دختر نخل سرسبز گلبن قرآن شهر دین را در است این دختر آفتاب دل امام جواد بر رضا خواهر است این دختر مادرش پاره تن احمد بضعه حیدر است این دختر در دو عالم چو مادرش زهرا بر زنان سرور است این دختر ماه رخسار آن بتول مقام نقش گلبوسه دارد از سه امام عصمت کبریاست معصومه قبله اولیاست معصومه بضعه پاک موسیجعفر جسم و جان رضاست معصومه پای تا سر چو عمهاش زینب دخت زهرانماست معصومه همه خلقند زیر سایه او آفتاب خداست معصومه دُرّ تقوا و گوهر عصمت یم حلم و حیاست معصومه زخم دل را ز مرحمت مرهم درد جان را دواست معصومه بوی عطر بهشت در نفسش همچو خیر النساست معصومه این ندا سر دهند، قمیون روز محشر، کجاست معصومه اهل قم خلق را پناه دهید که پناه شماست معصومه روضهاش جان فزاتر از کعبه قبله جان ماست معصومه بین صحن طلا و آینهاش جای سعی و صفاست معصومه پایتخت حکومتش در قم به جهان مقتداست معصومه این جهان و او بود جانش پدر و مادرم به قربانش دخت موسی که طور دل حرمش جان کند زندگی ز فیض دمش چشم ما و غبار زائر او دست ما و عنایت و کرمش شاعر همچنین در ادامه همین شعر، اشارهای هم به نام برخی از خیابانهای مشهور قم دارد: از صفائیهاش، صفا خیزد ارم ماست، شارع ارمش در خیابان آستانه او لرزه افتد فرشته بر قدمش جنب صحنین او بود رودی که به هر قطره هست فیض یمش سالها، روز و شب به فیضیه نور دانش دمیده از حرمش من و مدح کریمه عترت؟ به خدا مدح عالم است کمش هر که در قم زیارتش نکند بوده بر جان خویشتن ستمش همه چون اهل قم گدای وی اند از عرب بر گرفته تا عجمش هر که خاک او نکرد سجود هست یکسان وجود با عدمش نه عجب گر فرشتگان آیند در پی خاکبوسی خدمش تا بگیری مراد خویش ز وی به جواد و رضا بده قسمش فیض عالم از این درت بخشند آنچه خواهی فزونترت بخشند عرض حاجت به دخت موسی کن هر چه خواهی از او تمنّا کن دست خود زن گره به غرفه او گره از کار عالمی وا کن از نسیم درش ببر فیضی بعد از آن معجز مسیحا کن خیز برگِرد این مزار بگرد کعبه روح را تماشا کن تربت بی نشان فاطمه را در دل این مزار زهرا کن استاد سازگار، متخلص به «میثم»، در پایان این شعر، تجلیلی هم از مردم قم دارد: اهل قم، سرفراز و مفتخرند پیرو عترت پیامبرند اهل قم، گر ز جان خود گذرند از شما خاندان نمیگذرند اهل قم، در کلاس مکتب عشق از همه خلق سرفرازترند اهل قم، در حمایت از عترت همه همدست و یار یکدگرند اهل قم، در ریاض مهر علی همگان برگهای یک شجرند اهل قم، روز میهمانداری اهل قم، فخر عالمند همه شعله شعر «میثم» اند همه. و اکنون و در ادامه شعری از سید محمدجواد شرافت را با هم میخوانیم که شاعر در آن، خود را قطره و حضرت معصومه را دریا خطاب میکند:
ای سوره نامت تفسیر اعطینا
زهراترین زینب، زینب ترین زهرا
خیر کثیر تو، آئینه کوثر
نامت سرآغاز تکثیر خوبیها
روشن تر از نوری، در نور مستوری
پیداترین پنهان، پنهان ترین پیدا
ماه مقیم قم، خورشید «بیت النور»
در سایه سار توست، سرتاسر دنیا
وقتی که معصومان، معصومهات خواندند
در وصف تو لال است، شعر و شعور ما
فهم زمین عاجز، از درک اوصافت
والامقامی تو، در عالم بالا
از آه لبریزم، از اشک سرشارم
این قطره را دریاب، دریابای دریا.
سید حمیدرضا برقعی نیز شاعر دیگری است که در شأن حضرت کریمه اهل بیت(س) سروده هایی دارد که یکی از آنها چنین است: تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن
دل اهالی این کوچه را تصرف کن قدم بزن وسط شهر با صدای بلند
به عابران پیاده غزل تعارف کن و بی بهانه تبسم کن و نگاهت را
شبیه آینهها عاری از تکلف کن سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو
و چشمهای خودت را پر از تاسف کن صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی
به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن سلام دختر باران! سلام خواهر ماه
بهشت را به همین سادگی تصرف کن و اکنون این نوشتار را با شعری از سید حبیب نظاری، شاعر دیگری از دیار خون و قیام به پایان میآوریم که در آن، از حضرت معصومه(س) به عنوان «بانوی آب و آینه» و از صحن و سرای حضرت به عنوان «چلچراغ آفتاب و آینه» نام برده شده است: باز دل شوق شکوفایی گرفت
از تو ای بانوی آب و آینه
در سرای تو همیشه روشن است
چلچراغ آفتاب و آینه
خسته از این روزهای بیکسی
آمدم ای بانوی فضل و کرم
تا دل جا مانده من پر کشد
با کبوترهای زیبای حرم
چشم اگر رود است، وقتی با تو ام
چشم من جاریترین رود وفاست
در جوار تو دل دریاییام
موج در موج و خروشان و رهاست
از هجوم بادهای بیکسی
آمدم ای سرپناه خستهها
تا تمام بودنم را پر کند
امتداد روشن گلدستهها
جلوه عشق است در صحن و سرات
طرح کاشیکاری محرابها
چشمهای خسته را پر میکند
هر سحر بیداری محرابها
آمدم تا هستی من پر شود
از مناجات شب آدینهات
با دلی سرشار خواهش آمدم
تا بتابد بر دلم آئینهات
باز دل شوق شکوفایی گرفت
از تو ای بانوی آب و آینه
در سرای تو همیشه روشن است
چلچراغ آفتاب و آینه. انتهای پیام/2258/ج30/
95/05/14 :: 20:29
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 24]