واضح آرشیو وب فارسی:فارس: فارس گزارش میدهدبوی شهادت در شهر طنینانداز شد/ آلاله گمنام روحالله در دیار ابدی آرام گرفت

خالصانه آمدهایم تا زیارتتان کنیم با دلهای خسته اما امیدوار، آمدهایم که بگوییم شما را فراموش نکردهایم و مگر حماسه و شهادت را میتوان فراموش کرد و آن همه ایثار و از خودگذشتگی هشت ساله را، هرگز...
به گزارش خبرگزاری فارس از بیرجند، امروز مردم شهرمان استقبالی کردند کمنظیر، استقبالی که برگ زرینی از تاریخ را به نمایش گذاشت... آری همه آمده بودند از پیر و جوان، کودک، نوجوان و جوان همه حضور داشتند تا به پاس دلاورمردیهای این جوانان ادای دین کنند. حضور اقشار متخلف مردم در این مراسم نشان از دلدادگی مردم ولایتمدار استان به فرهنگ شهادت بود، آمده بودند تا به همه جهانیان ثابت کنند که هر چند سالهای زیادی از جنگ گذشته اما خون جوانان این مرز و بوم تازگی دارد. گرمای هوای این خطه کویری و آفتاب سوزان و سیل جمعیت هیچکدامشان مانع از حضور مردم نشد چراکه آنها خود را مدیون خون شهدا میدانند و حضور در این مراسم را یک تکلیف. گرمای هوا کسی را کلافه نمیکرد و همگی بیتوجه به شرایط نامساعد هوا با تشنگی و عطش فراوان برای غربت شهید گمنام در مراسم وداع اشک میریختند. همین که قطره اشکی از گوشه چشمانشان جاری شود، همین که هر از چندگاهی دستهایشان به نوازش گوشهای از پرچم تابوت تو تبرک شود، همین که نگاهشان بدرقه پیکر خاکی و خستهات باشد؛ بس است.

اینجا میتوان صحنههای عاشقی را رقم زد اینجا میتوان صحنههای عاشقی را رقم زد به هر گوشه محفل که نگاهی بیاندازی حس و حال عجیبی در جمع عاشقان مییابی، گرچه نمیتوان این حس و حال را به رشته تحریر درآورد، در این بزم عاشقانه پدران و مادران زیادی حضور دارند که سالها انتظار یوسف گمگشته خویش را کشیدهاند. پدران و مادرانی که در لابهلای گذر زمان کمر خم کرده و گیسو سپید، ولی خبری از فرزندشان نشد، آمدهاند که شاید این آلاله گمنام نیز فرزند بینام و نشانشان باشد. مادران، پدران، خواهران و برادران آمده بودند تا به جای مادران، پدران، خواهران و برادران شهدای گمنام ایفای نقش کنند و در آیین تشییع شهدا به جای ریختن کاسههای آب پشت سر شهدا با سیل اشک آنها را بدرقه کنند اشکی که شاید برای شرمنده بودن از شهدا ریخته میشود. پیکر پاک دو تن از آلالههای سرخ چند روزی است که مهمان مردم شهیدپرور خراسان جنوبی است، این شهدا با حضور در شهرستانهای استان عطر و بوی شهادت را در میان مردم زنده کردهاند. امروز مسجد امام جعفرصادق(ع) بیرجند همزمان با سالروز شهادت رئیس مذهب تشیع حال و هوای دیگری داشت، جمع کثیری آمده بودند تا این فرزند گمنام را در آغوش کشیده و به دیار ابدی رهسپار کنند.

بوی بهشت به مشام میرسد وارد محفل که میشوی هر طرفی شخصی را میبینی که به نوعی در حال باز کرن عقدههای دل خویش است، اینجا بوی بهشت به مشام میرسد. ضجههای مادری تمام فضای محفل را پر کرده بود گویا این مادر نیز گمشدهای دارد، آرام به سراغش میروم و با او هم کلام میشوم، درحالی که به پهنای صورت اشک میریخت لحظهای را در کنارش مینشینم تا دلش آرام گیرد. سر صحبت را با او باز میکنم و میگوید: سالهاست که در انتظار فرزندم روزگار را سپری کردهام و در فراقش زاری... وی که دارای سه فرزند است، ادامه میدهد: فرزندی داشتم به نام مهدی که 18 ساله بود و با اصرار و خواهشهای فراوان من و پدرش را راضی کرد که به جبهه برود.

دلگویههای یک مادر منتظر این مادر در حالی که نفس عمیقی میکشد، ادامه میدهد: فرزندم با مخالفتهای شدید من و پدرش روبرو شد و به نوعی دلشکسته... وی بیان داشت: پس از تلاشهای مکرر پدرش رضایت داد و منم هم موافقت کردم، گرچه دل کندن از فرزندم برایم بسی دشوار بود اما زمانی که به یاد شیرزن کربلا حضرت زینب(س) افتادم دلهرههایم را رها و فرزندم را به خودشان سپردم. انتظار آمدن فرزند... مادر در حالی که دستی بر صورتش میکشد تا اشکهایش را از دید من پنهان کند، میگوید: خیلی وقت است که انتظار آمدنش را میکشم ولی هنوز خبری از فرزندم نیست. این مادر از حسرت دیدار فرزند میگوید و میافزاید: کاش لایق دیدار فرزندم میبودم کاش میتوانستم قبل از مرگم یک بار هم که شده او را ببینم همین قدر برایم بس است که پلاکی یا نشانی از او بیابم. مادر در حالی که چادر خاکیاش را جم و جور میکند، دستی بر زانوهایش میزند و ادامه میدهد: از خدا میخواهم برای آخرین بارم که شده مهدی را به من باز گرداند. مادر گرچه خواب فرزند را میبیند و سنگ قبری برای فرزند شهیدش در نظر گرفته است، ادامه داد: فرزندم همیشه دوست داشت گمنام باشد و گمنام بمیرد و از او خبری نشود خوشا به سعادتش که به خواستهاش رسید اما کاش من هم به خواستهام میرسیدم... مخاطب دومم دختری است 16 ساله، که به همراه مادرش در این مراسم معنوی حضور یافته است.

رفاقت با شهدا با او هم کلام میشوم و خود را زهرا معرفی میکند و از احساس حضورش در این مراسم جویا میشوم، میگوید: چند روز است که برای حضور در این مراسم لحظهشماری میکنم و امروز توانستم خود را به این شهدا برسانم. وی که از روستاهای اطراف بیرجند برای حضور در این مراسم راهی شده است، گفت: در این چند روز حضور شهدا نتوانستم به جمع مردم بپیوندم اما بر اساس اعلام رسانههای استان متوجه شدم که مراسم وداع در این مکان انجام میشود و از خود شهدا خواستم تا مرا به مهمانی خویش دعوت کنند. این دختر جوان در حالی که با خودکار در دستش نوشتههایی را بر تابوت این شهید به نگارش درمیآورد، ادامه داد: بارها شده معجزاتی را از این عزیزان دیدهام در بسیاری از مشکلات زندگی به اینان متوسل شده و عنایت ویژه آنها را با جان و دل حس کردهام. وی در حالی که لرزش عجیبی در صدایش احساس میشد، بیان داشت: دوستی من با شهدا دوستی یکی دو ساله نیست من سالهاست که با شهدا دوست هستم و درد و دلهای خویش را با آنها در میان میگذارم و عاشق شهدا هستم. این دختر جوان را با تمام دلهرهها و دلتنگیهایش تنها میگذارم و توجهم به حضور پرشور شرکتکنندگان در این جمع جذب میشود، در این میان نالههایی به گوش میرسد، عدهای خواهان شفاعتشان در قیامت هستند، عدهای از شب اول قبر و لحظه تنهایی قبر سخن میگویند، عدهای به امید شفاعت مریضشان در این جمع حاضر شدهاند و عدهای نیز به دنبال گمشده خود... محفلی نورانی به پا شده همه دعوتند اینجا هر نوع انسانی را میتوانی بیابی از پیر و جوان، زن و مرد، محفلی نورانی به پا شده است که نمیتوان توصیف کرد چراکه هر چه بگویم باز هم قابل وصف نیست. بوی اسپند تمام فضای محفل را پر کرده است، در این میان ضجههای مادران و پدران شهدا دلت را به لرزه میآورد، اینجا مادری به دنبال پسر آمده و پدری به دنبال فرزند گمنام. آری اینان گمناماند همانند مادرشان حضرت زهرا(س)، اینجا دلهای شکسته زیادی یافت میشود که به امید وصال آمدهاند، اینجا میتوان شهدا را حس کرد، حسی که به ندرت نصیب انسان میشود... در گوشه محفل پدری را مییابی که سر تعظیم فرود آورده زمزمههایی بر لبانش نقش بسته است، به سمتش میروم و سر صحبت را با وی آغاز میکنم. خود را محمد آهنی معرفی میکند و میگوید: در روایات بسیاری بیان میشود که بهترین مرگ شهادت در راه خدا است لذا ما هر چه داریم به برکت همین خونهای ریخته شده است. وی شهدا را دلیرمردان این مرز و بوم دانست و اضافه کرد: احساس بازگشت این عزیزان به وطنشان را نمیتوان در قالب هیچ واژهای توصیف کرد. محمد آهنی در حالی که اشک در چشمانش حلقه بسته بود، گفت: کاش ما هم لیاقت شهادت را میداشتیم. به راستی کدام حال و هوایی است که مادری را منتظر و پدری را همچنان نگران کند؟ کدام حال و هواست که همسری را عاشقانه سر پا و منتظر عشق نگه دارد کدامین حال و هواست … هوای شهر بوی شهادت میدهد/معنویت حضور مردم در لحظه تدفین شهدا هوای شهر امروز بوی شهادت میدهد، انگار آسمان نیز غمی سنگین در گوشه دلش نمایان است، گویا صحنههای تشییع شهدا برای آسمان حکایتی را زنده میکند که قرنها پیش به خود دیده است. لحظه تدفین، جمعیت حس یکسانی داشت، همهشان غرق در معنویتی بودند که به خاطر حضور مهمان جدید ایجاد شده بود، فرقی نداشت کسی که در این مراسم حضور دارد با چه اعتقاد و تفکری است؛ همه خالصانه برای شهدا اشک میریختند عده زیادی روی خاک زانو زده و سجده کرده بودند. پیکر این آلاله هشت سال دفاع مقدس بر دوش مردم شهیدپرور بیرجند قرار گرفت و با آیه شریفه "به عزت شرف لااله الا الله" از مسجد امام جعفر صادق(ع) بیرجند تا فرماندهی انتظامی خراسان جنوبی در بلوار پیامبر اعظم(ص) بر روی دستهای مردم تشییع شد. جوانترین شهید گمنام خراسان جنوبی به خاک سپرده شد این شهید گمنام در عملیات کربلای 4 در جزیره امالرساس به شهادت رسیده است که به عنوان جوانترین شهید خراسان جنوبی که 16 سال سن دارد در فرماندهی انتظامی خراسان جنوبی خاکسپاری شد. همزمان با تشییع پیکر این شهید گمنام پیکر شهید محمد دهقانی نیز پس از 28 سال شناسایی شده بود، توسط مردم استان تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش "روستای سنوک" از توابع شهرستان سربیشه انتقال یافت. ::::::::::::::::::::::::: گزارش از لیلا لیمویی ::::::::::::::::::::::::: انتهای پیام/69039/ک40/
95/05/09 :: 14:46
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 26]