واضح آرشیو وب فارسی:فارس: یادبود حجتالاسلام سید علیاکبر ابوترابی؛دیدگاه سید آزادگان از عمل نکردن نمایندگان به وظایف خود و تشبیه درب مجلس به دروازه جهنم

شهید سید علیاکبر ابوترابی در مجلس چهارم شورای اسلامی برای لحظهای جلوی ورودی مجلس توقف میکند و خطاب به همراهش میگوید: «این در را ببین، اگر ما به وظیفه خود در قبال رأی مردم عمل نکنیم؛ این در برای ما دروازه جهنم خواهد شد».
خبرگزاری فارس – حسین شیخ حائری؛ سخن از سید آزادگان و امیر اسرا است. سخن از شخصیتی که رهبر انقلاب، او را خورشید تابان، ستاره درخشان و ابر فیاض دوران اسارت آزادگان ایران اسلامی دانستند. سخن از مرحوم حجتالاسلام سید علیاکبر ابوترابی. او در سال 1318 در شهر مقدس قم به دنیا آمد و پس از تحصیلات متوسطه و اخذ دیپلم ریاضی در دبیرستانهای حکیم نظامی و دین و دانش قم، با تشویق پدرش، یعنی آیتالله حاج سید عباس ابوترابی، تصمیم به ادامه تحصیل در حوزه گرفت و این در حالی بود که دایی ایشان، اصرار بر اعزام او به آلمان برای ادامه تحصیلات داشت. سید علیاکبر سرانجام تصمیم خود را گرفت و برای دور بودن از اصرارهای فراوان دایی، با مشورت پدر راهی مشهد شد و در مدرسه نواب سکنی گزید. آنگونه که ایشان نقل میکند، آن دوران بر او بسیار سخت گذشت؛ زیرا شهریه کم بود و تنها میتوانست نان سنگک تهیه کند تا پس از خشک کردن، به عنوان غذا از آن استفاده کند. سید علیاکبر پس از مدتی به قم بازگشت و با آغاز نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره)، او نیز به صف عاشقان روحالله پیوست و در هجوم عوامل رژیم ستمشاهی به مدرسه فیضیه قم، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفت. * اسیری که همرزمانش را به یاد امام زینالعابدین(ع) میانداخت وی پس از تبعید امام و در زمانی که معظمله در نجف بودند، به محضرش شتافت و در درس خارج فقه و اصول امام شرکت کرد. ابوترابی پس از 6 سال اقامت در نجف و هنگامی که قصد جابهجایی اعلامیههای امام را به ایران داشت، در مرز دستگیر و پس از شکنجههای متعدد، به زندان منتقل شد. او در جریان نهضت امام خمینی(ره)، با افرادی مانند حضرات آیتالله خامنهای، آیتالله بهشتی و شهید رجایی همکاری زیادی داشت. در یکی از گزارشهای ساواک درباره او چنین آمده است: «سید علیاکبر ابوترابی فردی فعال است که دائم بین قم و تهران تردد میکند و آرام و قرار ندارد...». همچنین نزدیکی و هماهنگی سید علیاکبر ابوترابی و سید علی اندرزگو در آن زمان به حدی بود که مأمور ساواک به اشتباه در بسیاری از برگههای کنترل تلفن اندرزگو، نام سید علیاکبر ابوترابی را به جای سید علی اندرزگو نوشته است. اکنون زمان پیروزی انقلاب اسلامی فرا رسیده و سید علیاکبر بر آن است تا به سوی موطن پدری، یعنی قزوین بشتابد و ملجأ و مأوای مردم باشد. جنگ تحمیلی هم که آغاز شد، او در همان روزهای نخستین خود را به جبههها رساند تا به همراه دکتر مصطفی چمران در ستاد جنگهای نامنظم، به سازماندهی نیروهای مردمی بپردازد. تنها چند روز بعد یعنی در 26 آذر ماه 1359 و در حین مأموریت شناسایی، به اسارت دشمن بعثی درآمد تا 10 سال ماندگار از صبر و استقامت این روحانی آزاده آغاز شود، صبر و استقامتی که موجب شد تا همواره پشت و پناه آزادگان ایران اسلامی در دوران اسارت باشد. آنگونه که نقل شده است، منش و شخصیت عبادی او چنان بود که برخی از همرزمانش را به یاد امام زینالعابدین علیه السلام میانداخت و با این حال تمام تلاش خود را هم داشت تا روحیه آزادگان را حفظ کرده و ارتقاء دهد. همچنین اخلاق و رفتار محبت آمیزش چنان بود که همگان را جذب میکرد و حتی با همین خلق و خوی رحمانی خود توانست تا برخی دشمنان و شکنجه گران را نیز مورد تأثیر قرار دهد و متحول کند. آنگونه که در خاطرات آزادگان سرافراز آمده است، یکی از مهمترین ویژگیهای مرحوم ابوترابی، راه و روش ایشان در برخورد با اسارت بود. او به آزادگان توصیه میکرد که باید طوری با اسارت برخورد کنند که گویا سالها میخواهند در اسارت زندگی کنند. او معتقد بود که همه اسرا باید مشغول به کاری باشند و از گوشهگیری و انزوا بپرهیزند. چنان بر این ایدهاش پای میفشرد که حتی بیگاری برای دشمن را بهتر از بیکاری و گوشهگیری میدانست و خودش هم از عراقیها خواست تا زمینی در اختیارش بگذارند که بتواند بیل بزند و سبزی بکارد. او حتی خودش به آشپزخانه میرفت و کمک میکرد و به همه هم توصیه میکرد تا با مشغول کردن خود، از فشارهای احتمالی روحی بکاهند. این بود که کار مداوم و ورزش روزانه، سیره همیشگی او بود. * حل شدن کوه مشکلات به روایت سید آزادگان حکایت است که در ایام اسارت و در جواب آزاده ای که پرسید: «همه برای حل مشکلاتشان به شما مراجعه میکنند، این را چه طور تحمل میکنید و خم به ابرو نمیآورید؟»، دو بار سکوت کرد و در بار سوم که سئوال تکرار شد و اصرار سئوال کننده را دید، فرمود: «دو رکعت نماز و توسل به حضرت زهرا(س)، کوه مشکلات را مثل موم نرم میکند. هر وقت به مشکلی بر میخورم همین کار را میکنم». سید خود نقل میکند که یک ماه پیش از آزادی، امام را در خواب زیارت کردم و ایشان فرمودند: «ابوترابی! اسارت تمام شد و همه شما به سلامت به ایران بر میگردید. من از همه شما راضی هستم». سید سرانجام از اسارت آزاد شد و البته پس از آن هم توفیق خدمت به آزادگان را به عنوان نماینده ولیفقیه یافت و حضور در مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم هم، افتخار دیگری برای او بود؛ اما این مسأله موجب نشد تا آرامش و تواضع مثال زدنیاش کاهش یابد. نقل است، در روزی که قرار بود مجلس چهارم شورای اسلامی افتتاح شود و حجتالاسلام ابوترابی نیز نماینده مردم در همین مجلس بود، در راه برای رسیدن به مراسم افتتاحیه، برای لحظهای جلو ورودی مجلس توقف میکند و خطاب به دوست همراهش میگوید: «این در را ببین، اگر ما به وظیفه خود در قبال رأی مردم عمل نکنیم؛ این در برای ما دروازه جهنم خواهد شد». او همچنین در سالهایی که نماینده مجلس بود، گاهی عبایش را کنار پیاده رو ساختمان مجلس پهن میکرد و همان جا به درخواست مراجعین رسیدگی میکرد و در پاسخ به اعتراضهایی که میگفتند، این کار صورت خوبی ندارد، میفرمود: مسؤولان باید در کوچه و خیابانها راه بیفتند و به وظایفشان عمل کنند. سرانجام حجتالاسلام سید علی اکبر ابوترابی مانند چنین روزی در 12 خرداد 1379 و در اثر سانحه رانندگی در راه زیارت امام رضا(ع) به همراه پدر ارجمندش، آیتاللّه حاج سید عباس ابوترابی به لقاء اللّه پیوست. رهبری معظم انقلاب به مناسبت عروج این یار امام و انقلاب، پیام تسلیتی به این شرح صادر فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم با اندوه و تأسف فراوان، خبر درگذشت عالم مجاهد و خستگى ناپذیر، حجت الاسلام آقاى حاج سید على اکبر ابوترابى و پدر بزرگوارشان آیت الله آقاى حاج سید عباس قزوینى ابوترابى را دریافت کردم. این پدر و پسر پارسا و پرهیزگار، در راه ضیافت بارگاه حضرت ابى الحسن الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء بودند که به لقاءالله و با فضل و کرم او به ضیافت اولیاء مقرب الهى نائل آمدند و ان شاء الله در بهشت رضاى خداوند که پاداش یک عمر مجاهدت و صبر و استقامت و پاکدامنى آنان است، مستقر گردیدند. پسر، پس از سالها حضور در میدانهاى مبارزهاى دشوار با نظام طاغوتى و پس از مشارکت شجاعانه در صحنه جنگ تحمیلى، سالهاى دراز، محنت اسارت در دست دشمن نابکار و فرومایه را چشید و مبارزهاى دشوارتر از گذشته را در اردوگاههایى آغاز کرد که او در آنها، همچون خورشیدى بر دلهاى اسیران مظلوم مىتابید و چون ستاره درخشانى، هدف و راه را به آنان نشان مىداد و چون ابرى فیاض، امید و ایمان را بر آنان مىبارید. و پدر، با صبر و متانت یک فقیه فیلسوف و عارف، فقدان هجران چنین پسرى را تحمل مىکرد و آنچه را در حوزههاى دانش دین آموخته بود، در عمل و منش خویش تجسم مىبخشید. اینجانب، حادثه تأسف بار این پدر و پسر عزیز را به همه بازماندگان و دوستان و ارادتمندان ایشان و به همه آزادگان گرامى و به عموم اهالى تهران و قزوین، به خصوص حوزههاى علمیه و علماى اعلام و بالاخص به جناب حجت الاسلام سید محمدحسن ابوترابى تسلیت مىگویم و علو درجات آنان را از خداوند بزرگ مسئلت مىکنم. سید علی خامنهای 12 خرداد 1379. کوتاه سخن آنکه نام و یاد این عالم مجاهد، هیچگاه از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نخواهد شد؛ چراکه او مردمی بود، مردمی زیست و عاشقانه و عارفانه به دیدار معبودش شتافت. انتهای پیام/2258/ت40
95/03/12 :: 11:00
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 72]