واضح آرشیو وب فارسی:فارس: فرزند شهید تازه احراز هویت شده:
شیرینی خداحافظی پدر از گلویم پایین نرفت اما شیرینی آمدنش دلچسب بود
فرزند شهید علینقی روحیکوشالشاهی (از شهدای احراز هویتشده مازندران) با اشاره به آخرین خاطره از پدرش گفت: شیرینی خداحافظی پدر از گلویم پایین نرفت اما شیرینی خبر احراز هویت او برایم دلچسب بود.

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، ناهید روحیکوشالشاهی شب گذشته در حاشیه یادمان شهدای گمنام نکا که با حضور جمع زیادی از مردم نکا، نوشهر و چالوس و خانواده شهید روحیکوشالشاهی (شهید احراز هویتشده) برگزار شد، اظهار کرد: در رشت زندگی میکنم و به من گفتند که برای اربعین قرار است برنامهای در چالوس داشته باشیم، آنجا بود که ماجرا را برایم تعریف کردند، ابتدا باورم نمیشد اما آرامآرام قانع شدم. وی با بیان اینکه وقتی به اتفاق خانواده و آشنایان از چالوس بهسمت نکا حرکت میکردیم، در این فکر بودم که پدرم در چه مکانی دفن شده و چقدر باید غریب باشد، افزود: زمانیکه به مقصد رسیدیم با دیدن جمعیت زیادی از مردم نکا که در یادمان شهدای گمنام حضور داشتند، بسیار شگفتزده شدیم و الان میفهمم که پدرم غریب نبوده، این مکان همیشه پر از جمعیت است و در امروز خلاصه نمیشود. فرزند شهید روحیکوشالشاهی گفت: سوالهای زیادی درباره اینکه پدرم در این مکان بماند و یا به چالوس انتقال دهیم برای دوستان و آشنایان و حتی خود ما پیش آمد اما با وجود اینهمه محبت و جمعیت دلداده به شهدا، میدانم که اکنون پدرم به شما آشناتر است تا به ما. روحیکوشالشاهی درباره آخرین خاطرهای که از پدر برایش مانده است، بیان کرد: آنروز پدرم شیرینی آورد و برای هر کدام از اعضای خانواده در ظرفی جدا قرار داد و از ما خواست تا حتماً از شیرینیها بخوریم، ولی از گلویم پایین نرفت، سرم را روی زانوی پدر گذاشتم و او روی سرم دست میکشید و همچنان اصرار داشت تا از آن شیرینیها بخورم. وی ادامه داد: اما پس از 27 سال، در راه آمدن به نکا شیرینی آمدنش بسیار دلچسب بود و با خودم گفتم پدر! قربان قدمت، شیرینی خداحافظی و رفتنت از گلویم پایین نرفت اما امروز شیرینی آمدنت خوردنی بود. این فرزند شهید با اشاره به دلتنگیهای خود برای دیدار دوباره با پدرش، گفت: بسیار بر سر قبر شهدای گمنام میرفتم، فاتحه میخواندم و میگفتم: «ای خاک! تو را قسم میدهم که این فاتحه را به پدر من هم برسانی»، در حالیکه پدرم چهار سال است میهمان مردمی شده که بر سر مزارش میروند و برایش فاتحه میخوانند و حتی از او و دو شهید دیگر که در کنارش آرمیدهاند، حاجت میگیرند. روحیکوشالشاهی با بیان اینکه از جوانها و بهویژه دختران میخواهم که قدر پدران خود را بدانند و به پدرشان محبت کنند، افزود: نمیدانید بیپدری چقدر سخت است، هنوز گاهی در تنهایی خودم آخرین باری که پدر روی سرم دست کشیده است را بهخاطر میآورم و دستان گرم او را احساس میکنم. وی در پایان گفت: نمیتوانم بگویم در 27 سال گذشته بر ما چه گذشت، حتی مادرم امیدوار بود که روزی پدرم برمیگردد، به او میگفتیم باید واقعیت را بپذیریم که پدرمان شهید شده و دیگر برنمیگردد اما بهدنبال آن بودیم تا حتی تکهای از استخوانش را برای ما بیاورند، خدا را شکر که پدر را در شهری یافتیم که مردمانش به او دلبستگی دارند. انتهای پیام/86001/ل40/

http://fna.ir/M9DFG2

94/09/12 - 12:05
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 86]