واضح آرشیو وب فارسی:پرستوها: مقاله انگار نه انگار حکایت نامه سرگشاده یک سهامدار پدیده است به مسئولین دلسوز و فهیم که میتواند در تصمیم گیری هایشان مردم را بیشتر در نظر بگیرند متن فوق بر گرفته شده از نظر یکی از بازدیدکنندگان سایت است توجه شما را به این مقاله جلب میکنیم.به گزارش پرستوها ، مقاله انگار نه انگار حکایت نامه سرگشاده یک سهامدار پدیده به شرح زیر است؛ خطاب به تمامی مسئولین آزاده این مرز و بوم بنده یک سهامدار پدیده هستم که صدایم مدت هاست به گوش خیلی ها نمیرسد… نمیدانم گناهم چیست شاید اعتماد به رسانه ای بود که آن را ملی می پنداشتم یا خارج نکردن سرمایه ام از کشور، کدامیک هنوز نمیدانم…! ولی یقینا گناهکارم؟ که پس از ۹ماه هنوز در بلاتکلیفی روزگار را سپری میکنم. انگار نه انگار که پیامبر مهربانیها فرمود: مزد کارگر را قبل از خشک شدن عرقش بپردازید و اکنون در جامعه ای اسلامی انگار نه انگار جمع کثیری بدون دریافت حقوق کار میکنند وعرق جیبشان بارها و بارها می ریزد و خشک میشود… انگار نه انگار که مولای مردان علی (ع) با قرص نانی روزگار میگذراند تا از تهی دستان فراموش نکرده و همدردی نماید اما در مملکت اسلامی ما عده ای به جرم اعتماد به مسئولین و حمایت از وطن سرمایه عمر خود را تقدیم کرده و از کف داده اند و کارگران بسیاری بیکار شده و کودکانشان مظلومانه با تکه ای نان میخوابند و مسئولین هم انگار نه انگار… ! گویا سکه داستان ما هم دو رو دارد که در جهت عکس هم اند… در این روی سکه مردم هستند که از درد ذجه میزنند و فریاد رسی نیست و در آنسوی سکه، کسانی که مردم را برای این سرمایه گذاری مدام سرزنش میکنند!!! آوازه اعتماد مردم به مسئولین و رسانه های جمهوری اسلامی با نثار جان و مال خویش در جهان سر به فلک میزد و میزند و درسیر این سلوک اینبار در باب اقتصاد مقاومتی و درعرصه سازندگی لبیک گویان دگر بار پرچم حمایت برافراشتند و در پشتیبانی از پروژه ای عظیم تحت تبلیغات همان مسئولین و رسانه ها ، عزمی ملی به راه انداختند و مردانه وارد شدند و حمایت کردند…! اما ناجوانمردانه پشتشان تهی گشت و پشت پا خوردند ولی، انگار نه انگار…! نگاه میکنم اعتمادهای سوخته و هزینه های بر باد رفته را در این نه ماه … گمان داشتیم در ازایش عزتی یافتیم…؟! اما اینبار پرده برافتاد وعیان گشت عیارش …!؟ عزتی از جنس حباب …! برنامه هرشب بخش ویژه خبری صدا و سیما جهت سهامداران شادروان مرحوم پدیده…!یکبار مجوزهایش زیر سوال میرود، یکبار تعداد طبقاتش، یکبار عرض جاده اش، یکبار زمین هایش و یکبار تخریب رودخانه اش و… خلاصه این سریال ادامه دارد… مسئولین بدانند از این پس فقط بر خدا اعتماد خواهیم کرد! عجب روزگارغریبیست … زنهار که حادثه در کمین است و پیشگیری بهتراز مداواست ! صبوران را صبرها یاغی گشته و از اندیشه طغیان لبریز و همانند پنبه ای غسل کرده در بنزین هر لحظه بر شعله های خشم لبخند وصال میزنند ! دولتمردان هم کما فی السابق به شدت مشغول انجام وظیفه بوده و فقط و فقط تعلل میکنند!!! تعلل میکنند…تعلل…تعلل…تعلل…و باز هم تعلل میکنند و بر دامنه آتش های خشم می افزایند وسایر مسئولین هم به جای خاموش کردن این آتش به پریدن از روی آن اکتفا میکنند گویا به جشن چهارشنبه سوری دعوت شدند که پریدن از روی آتش بخشی از آداب این جشن است. بی آنکه بدانند پنبه های بنزین خورده در آتش خشمی که آنها برافروخته اند رقص کنان میسوزند و زمانی فرا میرسد که دیگر مسئول و نامسئول را یارای پریدن از روی آن نباشد؛ براستی مسئولان، مسئول چه باید باشند و اینک مسئول چه هستند؟ هیچ کس خواب نیست … فریادهایمان را میشنوند اما خود را به خواب زده اند و انگار نه انگار…!!! مهدی یوسفی / پایگاه اقتصادی ایران
شنبه ، ۱۱مهر۱۳۹۴
[مشاهده متن کامل خبر]
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: پرستوها]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 52]