واضح آرشیو وب فارسی:ایرنا: انگار همين ديروز بود ، سخت مشغول حفظ كردن درس تاريخ براي امتحانات خرداد ماه بودم كه شب هنگام ، تلويزيون را روشن كرديم و به محض شنيدن خبري كه لبريز التماس دعا براي بهبودي حال امام بود دلم را حزني جان سوز گداخت. امام را نديده بودم ، جز از پشت صفحه شيشهاي تلويزيون و به اقتضاي سن اندكم نيز عمق وجودش را نميشناختم ، اما هرگاه او را ميديدم دلم به تاپ تاپ مي افتاد. و آن شب با شنيدن آن خبر حزن انگيز حالم بكلي دگرگون شد ، دلم لرزيد كه نكند... اما با تمام اميد و آرزو دستان كوچكم را براي طلب شفا به سوي آسمان گشودم ، تمركزم را از دست داده بودم و دل به درس نميدادم ، تازه فهميدم كه دلبستگيام به او، به وسعت علاقهام به نزديكترين كسانم بود ، پدر مهرباني كه در نبود پدرم ، بسيار شيرين و به ياد ماندني طعم مهر پدري را به من چشاند و افسوس او را تازه از دست داده بودم. و حالا احساس اين كه ممكن است پدري كه امامش ميخواندم را از دست دهم درونم متلاطم و توفاني ميشد. با وجود اينكه، آن سال ها شنيدن اخبار اصلا برايم خوشايند نبود و در ذهن جنگ زده ام تداعي گر بمب و آتش بود ، اما آن شب و شبهاي پس از آن پيگير اما پردلهره، دقايقي مانده به پخش خبر، خيره به صفحه تلويزيون ميماندم كه خبرگو ، خبر از بهبودي حال امام بدهد. وااسفا كه شب سيزده خرداد ماه فرا رسيد ، گوينده خبر ساعت 21 بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و مردم ايران را به دعا براي شفاي امام فراخواند ، حالم دگرگون شد و ترس از اينكه نكند او را از دست دهم تمام وجودم را فرا گرفت. در كنار اعضاي خانواده ملتمسانه دستان دعا را به سوي آسمان گشوديم و چه بسيار دعا كرديم. آن شب نميدانم چگونه گذشت، سپيده صبح كه بردميد ، ساعت هفت صبح دل نگران راديو را روشن كرديم ، بعد از دقايقي محمدرضا حياتي گوينده اخبار با صدايي حزنآلود و لبريز بغض ، خبر عروج ملكوتي اش را با چنين مضموني اعلام كرد: «روح بلند و ملكوتي حضرت امام خميني به ملكوت اعلا پيوست» اشك و آهها بود كه گونهها و سينههاي غمبار را ميسوزاند، كسي با كسي حرفي نميگفت و همه بيصدا و با چشماني اشك آلود به جايي خيره مانده بودند. طنين لرزان خبرگو در گوشها ميپيچيد ، او در ادامه گفت كه مردم براي وداع آخر با امامشان مجالي فراهم ميآورند. تمام روزهاي وداع كه بارگاه شيشهاي اش را ساخته بودند ، اشك بار خداحافظي ملت سوگوار با امام را از تلويزيون كوچكمان پيگيري ميكردم. دوست داشتم جاي يكي از آن كساني باشم كه بر كرانهي بارگاهش مينشستند و با او از غم دل ميگفتند و يا جاي آن نوجوان معلولي كه اماما اماما ميكرد و از ته دل با او سخن ميگفت باشم . دوست داشتم همپاي مردماني كه با پاي پياده به سوي پايتخت ميشتافتند تا از نزديك ، امام را با سوز جان بدرقه كنند، باشم. اما افسوس كه شرايط زندگي خانوادهام و دوري راه، مدام نهيب محروميت از وداع آخر با او را چون پتك بر سرم كوبيد، اصلاً برايم قابل تصور نبود كه ديگر چهرهي نوراني و سخنان گهربارش را از تلويزيون نبينم و نشنوم. روزها گذشت و ماه ها ، سال شدند و اكنون عمر هجران به بيست و دو سال رسيده است و هنوز هم در و ديوار جماران سادگي ، صميمت و شيريني كلام و لهجه اش كه حكايت از طعم خاص همزباني و همدلي با مردم را داشت را گواهي ميدهد، جماران تا هميشه تاريخ حكايت خواهد كرد كه او كه بود ، چگونه زيست و چگونه به ديار حق شتافت. و چه دير اما برايم مغتنم است كه به عمق برخي عقايد و انديشههايش دست يافته ام. آري ، او بود كه شرط اصلاح جامعه را اصلاح خود فرد ميدانست و ميگفت: انسان اگر خودش منحرف باشد، نميتواند ديگران را مستقيم كند و رهنمود او براي جلوگيري از كارهاي خلاف شرع و اصلاح افراد فاسد، پيشه كردن رفتار نرم و ملايم بود. او شجاعت در بيان حق را همواره به مردم توصيه ميكرد و ميگفت كه در برابر انحرافات بايستيد و از هيچ كس ترس نداشته باشيد و در همه حال، ذات الهي را در نظر بگيريد و وظيفه خود را انجام دهيد. آري خميني كبير مرد حق بود و مردان خدايي براي هميشه زنده و جاودان خواهند ماند. «خيليها ميآيند و ميروند و يادي از آن ها باقي نميماند . اما امام ماندگار است ، آنچه امام را از ديگران متمايز ميكند اين است كه امام گامي برنميداشت جز اين كه قبل و بعد و همراه آن گام خداوند را ميديد.» يادش گرامي و راهش پر رهرور باد گزارش از : مهين داوري 1139/7169
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ایرنا]
[مشاهده در: www.irna.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 176]