تور لحظه آخری
امروز : دوشنبه ، 17 دی 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):هيچ دعايى زودتر از دعايى كه انسان در غياب كسى مى كند، مستجاب نمى شود.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

صرافی ارکی چنج

صرافی rkchange

سایبان ماشین

دزدگیر منزل

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

صندوق تضمین

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

موسسه خیریه

واردات از چین

حمية السكري النوع الثاني

ناب مووی

دانلود فیلم

بانک کتاب

دریافت دیه موتورسیکلت از بیمه

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

قیمت فرش

درب فریم لس

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

لیست قیمت گوشی شیائومی

خرید فالوور

پوستر آنلاین

بهترین وکیل کرج

بهترین وکیل تهران

خرید از چین

خرید از چین

تجهیزات کافی شاپ

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

قیمت بالابر هیدرولیکی

قیمت بالابر هیدرولیکی

قیمت بالابر هیدرولیکی

لوله و اتصالات آذین

قرص گلوریا

نمایندگی دوو در کرج

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

بورس کارتریج پرینتر در تهران

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

قیمت و خرید تخت برقی پزشکی

کلینیک زخم تهران

خرید بیت کوین

خرید شب یلدا

پرچم تشریفات با کیفیت بالا و قیمت ارزان

کاشت ابرو طبیعی

پرواز از نگاه دکتر ماکان آریا پارسا

پارتیشن شیشه ای اداری

اقامت یونان

خرید غذای گربه

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

مشاوره تخصصی تولید محتوا

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

تور بالی نوروز 1404

سوالات لو رفته آیین نامه اصلی

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تجهیزات و دستگاه های کلینیک زیبایی

تعمیر سرووموتور

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1851164246




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

علم اصول و فلسفه تحليلى (گفت و شنود با صادق لاريجاني)


واضح آرشیو وب فارسی:فان پاتوق: به نظر شما مباحث الفاظ علم اصول در علم اصول چه اهميت و نقشى دارد؟
عنوان (مباحث الفاظ) به خودى خود, تا حدّى مجمل است. گاهى با مسامحه اى كلى و اساسى, به همه مباحث جلد اول كفاية الاصول, مباحث الفاظ اطلاق مى شود. براى مثال, مى گويند: علم اصول, عبارت از مباحث الفاظ و ادله عقلى است. اگر مقصود از مباحث الفاظ اين است, سؤال شما يك جواب دارد و اگر مقصود شما از مباحث الفاظ, مباحثى است كه واقعاً به الفاظ مربوط مى شود, مثل حقيقت وضع, كيفيت دلالت الفاظ بر معانى, بحث حقيقت و مجاز و امثال آن, سؤال شما جواب ديگرى خواهد داشت, ولى به اجمال مى توان گفت كه مباحث الفاظ دخيل در علم اصول اند; بدين شكل كه يا خودشان مسئله اصولى اند و يا اين كه از مبادى مسائل اصولى اند.
اگر مقصود از مباحث الفاظ تمام مطالبى باشد كه در جلد اول كفاية الاصول از آنها بحث شده است, حقيقت اين است كه تمام اينها مربوط به الفاظ نمى شود; بلكه برخى از آنها مباحث لفظى اند و برخى عقلى; مانند استحاله اجتماع امر و نهى, بحث ضد و ترتّبى كه ذيل بحث ضد آمده است و بسيارى از مباحث اطلاق; گرچه اطلاق از دلالات لفظى است, لكن داراى مقدمات عقلى است.
به هر حال, اگر اين معناى مسامحى موسّع از مباحث الفاظ را در نظر بگيريم كه بخشى از مباحث عقلى هم در آن داخل است, در اين صورت نقش آنها در علم اصول بسيار روشن است. بسيارى از آنها مسائل اصلى علم اصولند مثل مباحث مربوط به مقدمه واجب و اجتماع امر و نهى و مبحث ضد (البته اين دو بحث اخير بر اساس برخى از تفاسير جزء مبادى محسوب مى شوند نه مسائل). و الاّ اگر از (مباحث الفاظ), خصوص مباحثى را منظور كنيم كه به نحوى به الفاظ مربوط مى شوند, در اين صورت بايد بگوييم پاره اى از آنها جزء مباحث اصلى اصول است مثل مفاد مشتق يا ظهور امر در وجوب يا ظهور امر در مرّه و تكرار, و بخش ديگرى از آنها جزء مبادى علم اصول اند نه از مباحث اصلى, ولى به هر حال همه اينها در علم اصول و بالمآل در استنباط فقيه نقش دارند. مباحثى كه جزء مبادى اند, تأثيرات بعيدترى دارند; ولى آنها كه جزء صلب مسائل اصولى اند, تأثيرشان قريب تر و روشن تر است. برخى از مباحثى كه مباحث الفاظ به معناى حقيقى كلمه را تشكيل مى دهند, اصلاً از مباحث اصول شمرده مى شوند; مثل بحث مشتق يا اين بحث كه ظهور هيئت امر در چيست. اينها به يك معنا, مباحث لفظى اند و بنا به تعريفى كه از علم اصول شايع است از مسائل اصلى علم اصول اند. در عين حال, بسيارى از مباحث الفاظ , جزء مبادى علم اصول اند كه تأثيرشان در استنباط فقهى بعيدتر است و ممكن است برخى از آنها هم تأثيرى نداشته باشند; براى مثال هنگام بحث درباره حقيقت وضع نمى دانيم كه آيا اين بحث در نهايت تأثيرى در يك استنباط فقهى دارد؟ آيا اگر وضع چنين يا چنان باشد, چون تأثير در حقيقت انشا دارد, در جاى ديگرى هم مؤثر واقع مى شود يا نه؟ ولى به هر حال, در اين نمى توان ترديد كرد كه اينها فى الجمله تأثير دارند.
آن بخش از مباحث الفاظ كه اصولى است, مثل معناى مشتق, مدلول هيئت و ماده امر, كيفيت دلالت امر بر وجوب, استحباب, و مانند اينها, دخالت بسيار روشنى در استنباط دارند. بخش ديگر هم كه از اين سنخ نيست و حالت مبادى دارد, به نظر مى آيد آن هم حداقل مى تواند در نهايت منجر به تغييراتى شود, ولى اكنون براى من روشن نيست كه حتماً اين گونه اند يا نه; براى مثال اگر در بحث وضع, قائل به اعتبارى و يا انشائى بودن وضع و يا قائل به نظريه شهيد صدر (قرن اكيد) باشيم, روشن نيست كه آيا هر يك از اينها در نهايت نتايج فقهى به دنبال دارند يا نه; آن چه مى دانيم اين است كه مسلّماً اين گونه مباحث در تقرير و تقريب برخى استدلالات دخيل اند; براى مثال, دانستن اين كه وضع چه باشد (تعهد يا اعتبار يا…) گاهى در حقيقت انشا و اخبار دخالت دارد. در هر صورت, چنين رابطه اى مسلم است كه مى تواند مؤثر باشد, اما اين كه بالفعل كجا مؤثر است فعلاً روشن نيست; در بحث استعمال لفظ در اكثر از معنا, نتايج فقهى روشنى مى توان مطرح كرد و فقها در موارد متعددى يك حكم فقهى را منوط به اين كرده اند كه استعمال لفظ در اكثر از معنا جايز است يا نه. البته در صحت ثمره اى كه قائل شده اند, بحث هست, اما نمى توان انكار كرد كه فى الجمله در برخى از موارد مؤثر است. نهايت اين كه اين نكته كاملاً قابل تصور است كه برخى از اين مباحث و حتى آنها كه مبادى هستند, مى توانند به استنباطات مختلف فقهى منجر شوند و لذا به نظر من بايد بحث از آن مطرح شود.

● هنگامى كه عالم اصولى از مبادى بحث مى كند, آيا از آن جهت كه عالمى اصولى است, اين مباحث را بررسى مى كند يا اين كه حيثيت او فرق مى كند؟
lين بحث معلوم نيست ثمره مهمى داشته باشد. اگر خيلى دقيق شويم, بما هو اصولى نيست; چون اصولى كسى است كه متصدى كار در علم اصول است و آن مبادى در واقع مباحثى عقلى, كلامى, فلسفى يا زبان شناختى است و چون كسى متكفّل آن نشده يا آن چنان كه اصولى انتظار داشته, كسى آنها را بررسى نكرده است, اصولى مجبور شده كه به آنها بپردازد. پس با ديد دقيق, عالم اصولى كسى است كه كار اصولى مى كند و اينها علم اصول نيست و مبدأ اصول است; به عنوان مثال منطقى گاه به مباحثى مى پردازد كه از لحاظ منطقى, نبايد به آنها بپردازد; ولى بحث هاى صرفى و نحوى هم كرده است; براى مثال در ساختار جمله و كيفيت انشا و اخبار و… بحث كرده است. اين بحث ها شايد واقعاً منطقى نباشند, ولى از منظر عالم منطقى چون نحوى اين گونه بحث نكرده, او آنها را به عنوان مبادى, خودش طرح مى كند. بنابراين به نظر من اصولى نيز به يك سلسله ابزارهايى نياز دارد و اين مبادى, ابزار كار او در علم اصول اند; چون ديگران يا آنها را اصلاً بحث نكرده اند و يا بحث كرده اند, ولى منقح بحث نشده است. از اين رو, اصولى مجبور است كه آنها را طرح كند. با توجه به اين نكات ديگر تأثيرى ندارد كه بگوييم آيا بما هو اصولى اين كار را مى كند يا نه.

● آيا اين مباحث ذيل علم ديگرى مى گنجند؟
بله, حتماً. براى مثال خود ما در بحث مبادى علم اصول, مباحثى را مطرح كرديم كه بخشى از آن مبادى قطعاً فلسفى است; مثل بحث اعتباريات, و بخشى هم كلامى است; مثل بحث حسن و قبح و حقيقت حق. البته ممكن است بحث هايى در فلسفه هاى مضاف غربى, تحت عناوين ديگرى مثل فلسفه اخلاق و يا فلسفه حقوق درآيد. برخى ديگر از مباحث شايد واقعاً بحث هاى نحوى و زبان شناختى باشند.
به هر حال, در اين كه اين مباحث در مسائل علم ديگرى مى گنجد, شكى نداريم, ولى اين كه چرا عالم اصولى متكفل اينها مى شود, دليلش اين است كه يا جاى ديگر بحث نشده و يا اين كه آن گونه كه او مى خواهد, بحث نشده است; در عين اين كه مسئله او هم همان مسئله علوم ديگر است; براى مثال بحث اعتباريات در فلسفه معهود ما به اين شكل مطرح نبوده و از اصول به فلسفه رفته است. مرحوم علامه طباطبايى اين بحث را از شيخ محمدحسين اصفهانى گرفته و در فلسفه طرح كرده است. اعتباريات در فلسفه ما جايى نداشت, ولى واقع مطلب اين است كه اعتباريات بايد در فلسفه بحث شود و حداقل جاى مناسب تر آن فلسفه است; منتها يك فيلسوف كه از منظر فلسفى به آن بحث مى پردازد, نكات ريزى را كه يك اصولى به آن نياز دارد, مورد بررسى قرار نمى دهد; مثل اين كه حقيقت اعتباريات چه نحوه وجودى در عالم دارند, يا تقسيم اعتباريات و مانند اين مسائل. اينها مسائلى بود كه در اصول پيش آمده و اصولى را به طرح اين مباحث كشانده است.
برخى از آنها هم اصلاً اصولى است; مثل تطبيقات بحث اعتباريات در علم اصول; مانند اين كه آيا ماهيت گزاره هاى اصولى, اعتبارى است يا نه؟ از چنين مسئله اى هيچ گاه در فلسفه بحث نمى شود; اين كارى است كه بايد اصولى انجام دهد. پس ماهيت برخى از مباحث واقعاً مربوط به علم ديگر است, ولى اصولى مجبور است از آنها بحث كند.

● برخى از اصوليان گفته اند كه اين مباحث حيثيات متعدد دارد; يعنى نحوى يا صرفى ممكن است از يك حيث بحث مشتق را بررسى كند كه آن حيث چه بسا اصلاً براى عالم اصولى ثمره اى نداشته باشد و اصولى هم از حيثى بحث كند كه نحوى با آن كار ندارد. آيا مراد شما اين است؟
من اين را نمى خواهم بگويم و اصلاً اين حرف را قبول ندارم; چون اين حيثيات هميشه درست نيستند. اين حيثيات گاه بسيار صورى است و گاهى اصلاً درست نيست; براى مثال در بحث حقيقت و مجاز, در اين كه حقيقتِ مجاز چيست, و اين كه مجاز تصرف در معناى لفظ است يا در تطبيقات لفظ و يا چيز ديگرى است, فرق ميان كار عالم معانى و عالم اصولى چيست؟ فرقى نمى كند كه كجا طرح شود, اين مسئله هم براى عالم معانى بيان مطرح بوده و هم عالم اصولى در مبادى علم اصول از آن بحث كرده است. براى هر دو, بحث به يك صورت مطرح است و اين حرف درستى نيست كه اينها به دو حيث بوده است چون اين حيث ها تأثيرى در بحث ندارد. و يا فرض كنيد اين مسئله كه آيا ذات در مشتق مأخوذ است يا نه؟ اين بحث براى اصولى و فيلسوف به يك گونه مطرح بوده است.

● صرفى تنها به حيث اشتقاق نظر دارد.
من نمى گويم هر چه صرفى بحث مى كند, بعينه در اصول هم بحث مى شود; عرض من اين است كه مسائلى كه در مبادى علم اصول بحث مى شود, بسيارى از اوقات با كارى كه علماى ديگر انجام مى دهند, مشترك است. بحثى كه اصولى در مبادى علم اصول درباره حسن و قبح انجام مى دهد, واقعاً با كار متكلم تفاوتى ندارد; منتها اصولى به دنبال تعميق در مباحث, با عنايت به تأثير آنها در احكام است كه اينها را كلامى معمولاً بحث نمى كند. به هر حال, آوردن اين مباحث به عنوان مبادى در يك جا از باب ضرورت است, نه از باب اين كه از لحاظ ساختارى تعيّنى داشته كه آنها دور هم جمع شوند.

● در صورت پذيرش بيان شما, آيا اگر عالم زبان به دقت اين مباحث را مطرح كند, عالم اصولى مى تواند به نتايج مباحث او اكتفا كند؟
اين بحث ديگرى است. شما يك بار مى پرسيد كه در اصول اينها به عنوان مبادى بحث مى شود يا نه, و يك بار بحث اين است كه آيا مبادى, لازم است يا نه؟ آيا در اين مبادى بايد مجتهد باشد يا نبايد مجتهد باشد؟ اين سؤال ديگرى است.
ممكن است يك مقدمه فلسفى خيلى روشن مثل اصالت وجود در يك مسئله اصولى كاربرد داشته باشد; اين مى شود جزء مبادى كه در فلسفه طرح مى شود. ما يك بار سؤال مى كنيم كه آيا بحث از اصالت وجود هم بايد در مقدمه علم اصول بيايد؟ ممكن است بگوييم خير; چون اين بحث در فلسفه آمده است. بار ديگر مى پرسيم: آيا اصولى براى اين كه اجتهادش تمام باشد, بايد مبادى خود را تنقيح كرده باشد؟ مسلم است كه بايد چنين كند; منتها بايد برود در فلسفه و آن مسئله را تنقيح كند.

● تعريف مبادى اين نيست. معمولاً وقتى مى گويند چيزى از مبادى تصديقى يا تصورى است, در واقع اصلش را از علم ديگر مى آورند و در اين جا صرفاً تحرير و يا شرح مى كنند و نه بحث اجتهادى.
به بحث من توجه نكرديد. عرض من اين است كه يك بار مى گوييد كجا بايد بحث شود و بار ديگر مى گوييد مجتهد بايد آن را بحث كرده باشد يا نه; اين بحث ربطى به تقسيم علوم ندارد. اين راجع به اين است كه مجتهد كيست؟ آن چه كه مبدأ براى علم محسوب مى شود امرى است كه در علم به عنوان پيش فرض اخذ مى شود و از علم ديگرى مى آيد. البته اين كه آيا مبادى هميشه بايد در علوم بحث شوند و يا اين كه عالم در يك علم مى تواند مجموعه اى از مبادى را كه در علمش بدان نياز دارد, در مقدمه علمش جمع كند و بگويد اينها را در اين علم لازم داريم و از اينها بحث مى كنيم, اين خود مسئله اى قابل تأمّل است, ولى در هر حال اين يك بحث است كه موضع بحث از مبادى كجاست؟ بحث ديگر اين است كه آيا لازم است مجتهد از آن مبادى بحث كند؟ به اين معنا كه آيا بايد در اين مبادى هم مجتهد باشد؟ پاسخ پرسش اخير روشن است: مجتهد براى اين كه مجتهد باشد, شكى نيست كه بايد مبادى را هم تنقيح كند. فى المثل اگر اصالت وجود مبدأى است كه از فلسفه آمده و به عنوان پيش فرض در اصول اخذ شده, آيا لازم است كه اصولى در اين مسئله هم مجتهد باشد؟ به گمان من جواب قطعاً مثبت است: بله, بايد مجتهد اين مسئله فلسفى را تنقيح كرده و در آن صاحب نظر باشد.
البته در اين جا بحث ديگرى قابل طرح است: آيا ممكن است بتوانيم يك نحوه اجتهاد و تقليد متوسط داشته باشيم; به نظر بنده چنين چيزى ممكن است گرچه قائل (به ضرس قاطع) ندارد. خيلى هم در اين زمينه فحص كرده ام و مطالبى هم نوشته ام. به نظر مى رسد يك نحوه اجتهاد و تقليد توسطى را مى توانيم فرض كنيم و آن اجتهاد و تقليدى است كه در يك سرى گزاره هايى كه منتهى به نتيجه فقهى مى شود مجتهد باشد و در برخى از مواردش تقليد كند. نتيجه البته تقليدى است, منتها تقليد خاصّى است كه جوازش نياز به تنقيح مقدمات متعدّدى دارد و ما اين كار را انجام داده ايم و ان شاء اللّه ماحصل اين تحقيق را منتشر خواهيم كرد.
با توجه به نكات فوق مى گوييم چند بحث نبايد با هم خلط شود: يكى در باب تقسيمات علوم است و اين كه از مبادى كجا بايد بحث شود آيا مبادى علم مثل اصول, هر يك بايد در علم خاص خودش بحث شود يا فرض ديگرى مى توان كرد. بحث ديگر اين است كه مجتهد به معناى تام كلمه, آيا بايد در اين مبادى مجتهد باشد يا نه؟ كه به نظرم در اين هيچ ترديدى نيست. بحث سومى هم قابل طرح است كه آيا اصلاً اجتهاد متوسط وجود دارد يا نه؟ يعنى در عين حال كه قبول داريم اين فرد مجتهد تام نيست (تعبير مجتهد تام غير از اصطلاح مجتهد مطلق است كه در برابر مجتهد متجزى قرار دارد), و حتى از جهتى مقلد است, ولى آيا اين كار او به لحاظ شرعى درست است يا نه؟
با توجه به نكات فوق مى توانيم هم پرسش شما را بهتر بفهميم و هم پاسخ روشن ترى به آن بدهيم: اين كه گفته ايد (اگر عالم زبان مباحث را به دقت مطرح كند, آيا عالم اصولى مى تواند به نتايج مباحث او اكتفا كند) اگر مقصود بحث اول از مباحث سه گانه فوق است, يعنى مقصود موضع بحث از (مبادى) است, مى گوييم آرى اگر واقعاً عالم زبان مسئله اى را در زبان شناسى تنقيح كند, اصولى مى تواند از طرح آن در مقدمه علم اصول پرهيز كند و طالبان علم را بدان (موضع) خاص ارجاع دهد.
ولى اگر مقصود بحث دوم باشد, يعنى اين كه مجتهد خود مسئله اى را كه به عنوان (مبدأ) مطرح است, تنقيح نكند و بخواهد صرفاً به نتايج ديگران اكتفا كند, مسلّماً به لحاظ (اجتهاد) نمى تواند چنين كند. يعنى بدون تنقيح مبادى, مجتهد, مجتهد نيست.
ولى بحث سومى هم قابل طرح است: آيا به لحاظ شرعى مى توان به نتايج كار ديگران اكتفا كرد و آن را به اجتهاد در پاره اى قضاياى ديگر ضميمه نمود و به نتيجه عمل كرد (گرچه اين شخص ديگر (مجتهد) تام نيست و نمى تواند محل تقليد ديگران باشد) اين نظر البته قائل صريحى ندارد ولى نظريه اى است كه بنده به عنوان (نظريه توسط در اجتهاد و تقليد) مطرح كرده ام و از آن دفاع مى كنم.

● اگر نظريه توسط تثبيت شود, شايد بتوان گفت برخى از مبادى كه در علوم ديگر به طور كامل بررسى مى شوند, ديگر لازم نيست در اصول مطرح شوند.
پاسخ اين سؤال كمى قبل گذشت: اتكا به آراى ديگران نوعى تقليد است; منتها جمع بين تقليد در برخى مبادى و اجتهاد در برخى مبادى ديگر, نوعِ خاصّى از تقليد و اجتهاد است كه در نزد بسيارى مورد قبول نيست و سخن خلاف جريانى محسوب مى شود, ولى به نظر من نظريه توسط, نظريه قابل قبولى است. من در اين زمينه فحص بسيار كرده ام و سخنان فراوانى يافته ام كه نتيجه اش نوعى توسط است. .

● به هر حال بحث هاى زبانى مشابه با مباحث مطرح در علم اصول, مخصوصاً در فلسفه غرب يا زبان شناسى, وجود دارد. الآن در حوزه علميه به جز درس شما و درس هاى محدودى ديگر از اساتيد, اين مباحث بدان صورت طرح نمى شود. سؤال اين است كه نحوه تعامل بين مباحث اصولى و مباحث زبانى رايج در فلسفه غرب به چه نحوى بايد باشد؟
اين پرسش را به دو نحو مى توان مطرح كرد: يكى اين كه از منظر اصولى ما چه مقدار به اين تعامل نياز داريم. دوم اين كه از لحاظ معرفتى فوايدى كه براى حوزويان و خارج از حوزه دارد, اين تعامل بايد چگونه باشد؟
گاهى از منظر اصولى مى گوييم يك اصولى بايد تمام مباديى را كه براى استنباط فقهى لازم است تنقيح كند. از اين منظر مى خواهيم ـ مثلاً ـ به سراغ برخى از آراى فلاسفه غربى برويم. در اين مقام, نظر من اين است كه مباحث زبانى لازم است. اما چقدر لازم است؟ آن مقدار كه هم وسع يك اصولى اجازه دهد و هم احتمال عقلايى در تأثير دهد. هر دو, شرايط تضييق كننده اى اند. يكى بحث (وُسع) است. كار استنباط يك كار عملى است; به اين معنا كه ميزان فحص در استنباط و نه خود استنباط, يك كار عملى است. چه مقدار بايد فحص كرد؟ ممكن است كسى معتقد باشد آنچه براى فحص لازم است يك دوره (وسائل الشيعه) است! و با خود بگويد كار من با (وسائل) تمام است. در مقابل ممكن است كسى بگويد مسئله اين ها نيست و هر مطلبى كه احتمال عقلائى در تأثير دارد را بايد بحث و فحص كنم. حال سؤال اين است كه آيا اين سخن دوم قابل عمل كردن است؟ روشن است كه چنين نيست. ميزان فحص بايد محدود شود. بايد حتماً يك تضييقاتى انجام دهد يعنى فحصى كه (ميسور) باشد; مجتهد بايد عملاً اجتهاد كند, نه اين كه به خاطر فحص زياد اصل مسئله تعطيل شود. به نظر مى رسد, گسترش فحص به حدّى كه به تعطيلى اجتهاد در يك مسئله منجر شود معنا ندارد چون ميزان فحص در استنباط بايد يك امر عملى عقلائى باشد و فحص بايد متناسب با رسيدن به هدف كار انجام شود و نه به حدى كه اصلاً فرد را از استنباط باز دارد. پس يك بحث مقدار (ميسور) از فحص است و دوم مسئله عقلايى بودن تأثير است.
نتيجه اين كه از منظر اصولى روشن است كه (استفراغ وسع) نسبت به هر مسئله اى, يك امر عملى و عقلايى است و اين بايد در حد (ميسور) يك فقيه باشد. البته مى توان گفت كار فقهى فقهاى ما مى تواند تقسيم شود و اين يك ايده و پيشنهاد معقولى است تا مباحث فقهى (و مبانى اصول آن) بهتر تنقيح شود و فقيه فرصت كافى براى تدقيق در مسائل داشته باشد. در عين حال بايد قبول كرد كه بالاخره فحص و تحقيق در مسائل فقهى, يك كار عملى است و لذا بايد در تعامل با مباحث فلسفه غربى و غير آن اولاً تحقيق موسع ميسور باشد و ثانياً ربطى عقلايى (يا احتمال آن) محرز شود. با اين دو تضييق من قبول دارم بايد بين اصول رايج در حوزه ها و معارف بيرونى تعامل وجود داشته باشد. دليلش اين است كه ما برخى از مباحث داريم كه در اين جا طرح شده, و طرحش در علم اصول و يا در مبادى علم اصول به اين خاطر است كه احتمال عقلايى تأثير در استنباط دارد. اين نكته بعينه در آن بحث غربى هم هست كه مشابه آن است و دليلى ندارد كه ما از آن بحث نكنيم; براى مثال, فرض كنيد در استعاره و مجاز, گاهى مى گوييم اصلاً اين بحث ها لغو است كه در اين صورت تكليف روشن است و گاهى مى گوييم اين بحث ها ولو در يك جايى احتمال عقلايى تأثير داشته باشد لازم به نظر مى رسد. اگر اين طور است دقت هايى كه برخى از فيلسوفان تحليلى غربى مثل ديويدسن و سرل در باب مجاز كرده اند چه فرقى مى كند با كارى كه سكاكى و يا عبدالقادر جرجانى كرده اند؟ نگوييد كار كفار نورانيت ندارد كه آن بحث ديگرى است: بحثى عرفانى و معنوى است. از نظر معرفتى كه الآن محل بحث ماست اگر از اين باب دخالت در استنباط را پذيرفتيم به نظرم فرقى بين آنها نيست.







این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: فان پاتوق]
[مشاهده در: www.funpatogh.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 168]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن