واضح آرشیو وب فارسی:کيهان: داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني
قسمت يازدهم ـــــــــــــــــــــــــــ كيوان امجديان
روحاني نما كه ديد راهي ندارد، ارام خودش را جمع كرد سريع كفشها را برداشت و سوار ماشينش شد و پا به فرار گذاشت.
اما جمعيت هنوز توي مسجد نشسته بود. همه خوشحال بودند و جماعت دوباره داشتند حرفهاي خودشان و حالتهاي روحاني نما را يادآوري مي كردند و مي خنديدند و گروهي هم درباره مسجد آيت الله بروجردي مي گفتند و اقاي اشرفي اصفهاني كه حالا محبوبيتش نه تنها كم نشده بود بلكه بيش از پيش شده بود و حالا مردم كرمانشاه همه دوستش داشتند، ا. آنقدر محبوب شده بود كه حتي بغضي از مردم عليرغم اينكه خانه هاشان از ان مسجد دور بود، در نمازهاي مسجد ايه الله بروجردي شركت ميكردند و پاي حرف هاي ايه الله اشرفي اصفهاني يا ديگر روحانيون كه دعوت مي شدند، مي نشستند.
حال و روز روحاني نماهاي ديگر هم بهتر از ان اولي نبود. . . آنها هرچه تلاش مي كردند نتيجه كارشان بد تر مي شد و محبوبيت ايه الله اشرفي اصفهاني در حال زياد شدن بود.
اما ساواك ديگر تاب و تحملش نمانده بود. تيمسار مثل فشفشه مدام بالا و پائين مي رفت و رنگش سرخ و سفيد مي شد. اگر نمي توانست نا ارامي ها را كنترل كند توبيخ مي شد و حتي ممكن بود درجه اش را پس بگيرند.
فشار ساواك هر روز بيشتر و بيشتر مي شد. مامورها توي تمام شهر پر شده بودند و هر كجا كه شخصي مرتبط با اقاي اشرفي مي يافتند او را دستگير مي كردند و شروع مي كردند به بازجوئي و شكنجه. . .
و اين سختگيريها بيشتر و بيشتر مي شد تا اينكه مخبرها خبر آوردند اقاي اشرفي كار را از حد سخنان غير مستقيم و دو پهلو گذرانده و در حرفهاي خود ايشان و روحانيهاي دعوت شده براي سلامتي اقاي خميني دعا مي شود و از ظلم و ستمهاي شاه و ثروتهاي باد آورده او حرف مي زدند و از مقايسه زندگي شاه و درباريان با مردم عادي كه گرسنگي امانشان را بريده است. . .
مجلس بزرگداشت
با وجود تمام فشارها و تنگناها، آيت الله اشرفي روز به روز بر شدت مبارزه خود مي افزود. مردم از ظلم و ستم خاندان پهلوي به ستوه آمده بودند و منتظر كسي بودند كه آنها را و حركت هاي انقلابي شان را در مسير صحيح هدايت كند.
در شهر كرمانشاه، اين مسئوليت را آيت الله اشرفي اصفهاني پذيرفته بود. او به عنوان اولين گام در مبارزه علني با رژيم پهلوي، اقدام به برگزاري مجلس بزرگداشت به مناسبت شهادت آيت الله حاج سيدمصطفي خميني- فرزند ارشد امام- در مسجد آيت الله بروجردي كرد. اين موضوع در روزهايي كه از طرف ساواك اعلام شده بود، هيچ واعظي حتي حق نام بردن از امام را ندارد، به معني اعلام مبارزه بود.
در خيابان ها، مغازه ها و خانه ها صحبت از اطلاعيه تازه آيت الله اشرفي بود؛ اطلاعيه دعوت مردم به شركت در مراسم بزرگداشت شهادت حاج آقا مصطفي. از اين كار شجاعانه و جسورانه، در آن دوره، اگرچه مردم خوشحال بودند و احساس غرور مي كردند اما از طرفي ديگر ترس هم تا حدي در بين مردم شهر رخنه كرده بود. ترس از عكس العمل شاه و ساواك. حتي چند نفر از اهالي محل و دوستداران آيت الله اشرفي به نزد او رفتند و تقاضاي لغو مجلس بزرگداشت را كردند. اما آيت الله اشرفي كه تصميمش را گرفته بود، قاطعانه گفت: مراسم بزرگداشت حاج آقا مصطفي بايد به بهترين شكل، در اين شهر انجام شود.
چهارشنبه 30 مرداد 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: کيهان]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 174]