آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت
دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
دستگاه آب یونیزه قلیایی کرهای
راهنمای انتخاب شرکتهای معتبر باربری برای حمل مایعات در ایران
چگونه اینورتر های صنعتی را عیب یابی و تعمیر کنیم؟
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1871719788

یادی از سردار شهید شعبان اسماعیلی از انجیرفروشی تا فرماندهی جنگ! / انتظار 32 ساله مادر
واضح آرشیو وب فارسی:فارس: یادی از سردار شهید شعبان اسماعیلی
از انجیرفروشی تا فرماندهی جنگ! / انتظار 32 ساله مادر
شعبان از کودکی شروع به کار کرد، اگرچه درآمد چندانی نداشت و هنوز به کمک دیگران در تأمین لباس و غذایشان به شدت نیازمند بودند اما دلگرم بود که با این سکههای ناچیز، گوشهای از مشکلات را از دوش پدر و مادرش بردارد.

به گزارش خبرگزاری فارس از مازندران، اگر گذری بر زندگی فرماندهان شهید داشته باشیم، درمییابیم که بیشتر آنها در سختترین شرایط معیشتی و با مشقت فراوان رشد پیدا کردهاند و آبدیده روزگار شدند، آنچه که در این بخش میخوانید گوشهای از زندگی سخت خانواده سردار شهید شعبان اسماعیلی در شرقیترین شهر مازندران «گلوگاه» است که در ادامه تقدیم به مخاطبان میشود. سرما تمام شهر را تسخیر کرده بود و بیشتر از آن، در وجود عباس «پدر شهید» هجوم آورده بود، او نمیدانست زن باردارش را بهکجا باید ببرد، پس از سالها کار در خانه خان، درست وقتی که زمان زیادی تا به دنیا آمدن فرزند دومش نمانده بود، خان او را از خانه بیرون کرد. همه دار و ندار آنها بقچهای بود که آن هم زیر بغل عباس بود، دختر دو سالهاش را در آغوش گرفته بود و سرگردان به اینطرف و آنطرف نگاه میکرد، شب داشت نزدیک میشد و عباس وحشتزده از آوارگی بهدنبال پناهی میگشت تا اینکه به حیاط مدرسهای در همان خیابان سر زد و توانست در گوشه خانه ویرانهای در حیاط مدرسهای، جایگاهی برای خانوادهاش مهیا کند، صدای گریه نوزاد در لحظه تولد در حالی به گوش رسید که سوز ظالم نمیگذاشت کسی احساس آرامش کند. تابستان بود و هوا گرم و شرجی؛ پسرک هشتساله، کنار جاده، حصیر کهنه و سوراخ سوراخش را بیشتر جلو کشید بلکه سایهاش بیشتر جلوی نور داغ خورشید را بگیرد و با دستمال کهنهای عرقهای پیشانی و گردنش را پاک کرد و خودش را باد زد. «شعبان! چیزی فروختی یا نه؟»، این صدای رضا بود که داشت از کوچه باغ بیرون میآمد در حالی که سطلی پر از انجیر در دست داشت، شعبان نگاه دوبارهای به تعداد زیادی بلال انداخت که جلوی پایش ردیف کرده بود و کاسههای انجیری را که مقابلش روی جعبه چوبی دربوداغانی چیده بود، شمرد، هفت تا بودند، شعبان گفت: «یک کاسه انجیر و چهار تا بلال فروختم، تو چی؟» رضا لبخند پیروزی تحویلش داد و گفت: «من همه انجیرها را فروختم، حالا هم دوباره چیدهام، ببینم میتوانم اینها را هم بفروشم یا نه؟ کاسبی من امروز بهتر از تو بود.» و شعبان با تبسمی تلخ گفته دوستش را تأیید کرد. از وقتی پای شعبان خوب شده بود، او هر روز تابستان را به کنار جاده میآمد و انجیر و بلال میفروخت، به سکههای توی جیبش دست زد، میدانست که زیاد نیستند، با خودش گفت: «خدا کند امروز بتوانم اینها را بفروشم، در خانه نان نداشتیم، اگر بتوانیم پول چند تا نان را جور کنم، امشب بیشام نمیخوابیم، میتوانیم نان و انجیر بخوریم.» در همان زمان ماشینی که از جلو میآمد، کنارش ایستاد، راننده گفت: «آهای پسر! انجیر کاسهای چند؟» شعبان با برق شوقی که در چشمش درخشید، جلو رفت، خدا را شکر! پول نان آن شب جور میشد. بدینترتیب شعبان از کودکی شروع به کار کرد، گرچه درآمد چندانی نداشت و هنوز به کمک دیگران در تأمین لباس و غذایشان بهشدت نیازمند بودند اما دلگرم بود که با این سکههای ناچیز، گوشهای از فشار فقر را از دوش پدر و مادرش بردارد و شاید کمی از نیازهای مدرسهاش را فراهم کند ولی گرسنگی و فقر همچنان ادامه داشت تا اینکه شعبان به کلاس 9 رسید، او در تمام این سالها در آرزوی روزی بود که حکومتی عادل حکمفرما شود تا کسی به داد او و خانوادههایی امثال خانواده او برسد و در همین دوران بود که نام امام خمینی (ره) بر سر زبانها افتاد و امید به ایجاد حکومتی بر پایه عدل و اسلام، نوری در دلهای خسته انداخت. شعبان به همین عشق و امید پای در تظاهراتها و درگیریها گذاشت، بعد از انقلاب و ایجاد کمیته امداد به فرمان امام خمینی (ره) یکی از نتیجههای گسترش عدل نمایان شد، نام پدر شعبان در این کمیته ثبت شد و ماهانه مبلغی حقوق به خانوادهاش پرداخت شد و با این کار وضع آنها بهبود یافت و شعبان که نوجوانی زحمتکش بود و در آن روزها بهعنوان منشی در یک مطب فعالیت میکرد، بار دیگر احساس کرد، بهحساب میآید و مانند دیگران شخصیت قابل قبولی دارد و اینها را مدیون امامی میدانست که پروردگار برای دستگیری از مستمندان برانگیخته بود. در بهار سال 60، شعبان بههمراه تعدادی از دوستانش راهی پایگاه بسیج گلوگاه شد، «پایگاه مقاومت شهید صدوقی» او قصد داشت به گروه بسیجیانی بپیوندد که از مدتها قبل دستهدسته به جبهه اعزام میشدند و روزهای بعد شعبان و دوستانش ـ که اغلب شهید شدند ـ جزو نیروهای آموزشی شدند. او گرچه هنوز از رنج روزگار جسمی لاغر و زجرکشیده داشت، تمام توان خود را در آموختن فنون رزمی بهکار بست و پس از گذراندن مراحل مقدماتی آموزش، بههمراه تعدادی از همشهریانش برای شرکت در درگیریهای کردستان به آنجا اعزام شد. 9 ماه در کوههای کردستان در کسوت بسیجی خدمت کرد و یکبار از آنجا با بدنی مجروح به منزل آمد اما پس از درمان، بلافاصله به منطقه بازگشت و در جبهه نوسود کردستان توانست فرماندهی یکی از گروهانها را بهعهده بگیرد و در عملیات محمدرسولالله (ص) آنها را رهبری کند. در پایان سال 60 پس از مراجعت از کردستان، بهعضویت نیروهای ویژه سپاه بندرگز درآمد و پس از گذراندن یک دوره آموزش ویژه، به جبهههای جنوب رفت و در عملیات آزادسازی خرمشهر «بیتالمقدس» سمت فرماندهی گروهان دو، گردان مسلم را پذیرفت. او در این عملیات تا به آنجا جسارت و شجاعت نشان داد که به گفته تعدادی از نیروهایش وقتی گردان در محاصره دشمن قرار گرفت، شعبان برای نجات نیروهایش به همراه 15 نفر دیگر داوطلب شد تا جلوی پیشروی سریع نیروهای عراقی را بگیرد. او بعد از عملیات بیتالمقدس فرمانده گردان ثارالله (ع) شد و سرانجام در عملیات رمضان در هفتم اردیبهشتماه 61 در شرق بصره، بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید. جانبیبی اسماعیلی مادر شهید شعبان اسماعیلی «نخستین سردار شهید گلوگاه» در گفتوگو با خبرنگار فارس میگوید: 6 فرزند داشتم که شعبان فرزند دومم بود که در هفتم آبانماه 42 بهدنیا آمد. چون وضع زندگیمان خوب نبود، پدرش در خانه ارباب کار میکرد، من هم بههمراه او در همان خانه کارگری میکردم. موقع به دنیا آمدن شعبان، با اینکه باردار بودم اما من و پدرش هر دو در خانه ارباب کار میکردیم، در حال کار، درد شدیدی بهسراغم آمد که فهمیدم درد زایمان است، زمانیکه به زن ارباب خبر دادند وقت بهدنیا آمدن فرزند جانبیبی است، با عصبانیت گفت: «به من ارتباطی ندارد، از خانه پرتش کنید بیرون و بگذارید هرجا که میخواهد برود و بچهاش را بهدنیا بیاورد، بعد شروع کرد به فحش و ناسزا.» شوهرم مانده بود که چهکار کند، نمیدانست مرا کجا ببرد، بهناچار مرا روی کولش گرفت و از خانه ارباب بیرون برد، در حال پیدا کردن جایی بود که بتوانم بچهام را در آنجا بهدنیا بیاورم که چشمش به مدرسه متروکهای که در آن حوالی بود، افتاد.

وقتی به آنجا رسیدیم، جزء خرابهای پر از آهک چیز دیگری دیده نمیشد، مدرسه به انبار آهک تبدیل شده بود، مرا همانجا روی زمین گذاشت و با کاه و علفی که در آن اطراف بود، تشکی برایم درست کرد و به زحمت مرا روی آن خواباند و خودش بهدنبال قابله رفت، قابله که آمد، با دیدن من گریهاش گرفت. از آنجایی که در خانه غذایی برای خوردن نداشتیم، بعضی از شبها که ارباب مهمان داشت، باقیمانده غذای آنها را برمیداشتم تا آن را به خانه ببرم، هرچند اجازه این کار را از ارباب گرفته بودم اما زن ارباب حتی راضی نبود که تهمانده غذا را هم بردارم. موقع بردن غذا، وقتی چشمم به قیافه عبوس زن ارباب میافتاد، فاتحهام را برای کتکی که قرار بود فردا بخورم، میخواندم اما گرسنگی و چشمانتظاری خانواده، سبب میشد تا این کتک را بهجان بخرم، غذا را زیر چادرم میگذاشتم و به خانه میبردم، فردای آن روز وقتی به خانه ارباب میآمدم، چنان کتکی میخوردم که چهره شاد و خندان دیشب اعضای خانواده را از ذهنم پاک میکرد. بچههایم را با سختی و مشقت زیادی بزرگ کردم، بیشتر وقتها، شام شب نداشتیم و بچههایم با شکم گرسنه میخوابیدند، خیلی از روزها شعبان را بدون آنکه ناهار بخورد، به مدرسه میفرستادم. برای امام و انقلاب، جانش را هم میداد، برای همین، همزمان با درس خواندن، همیشه در جلسات و سخنرانیهای ضد رژیم شاه هم شرکت میکرد، در راهپیماییها حضور داشت و اعلامیههای امام (ره) را پخش میکرد و به دلیل همین کارها هم در تعقیب ساواک بود. بعد از انقلاب، وقتی از جبهه برگشت، قصد داشت تا به دلیل از کارافتادگی پدرش در خانه ارباب، شکایت کند و بتواند غرامت بگیرد، پدرش وقتی این موضوع را فهمید، گفت هرچه باشد، من نان و نمک ارباب را خوردم، اگر میخواهی از تو راضی باشم، باید از انجام این کار صرفنظر کنی و شکایتی از ارباب نداشته باشی، از آنجایی هم که شعبان برای ما احترام زیادی قائل بود، این کار را نکرد و از شکایتش صرفنظر کرد. شعبان، دو بار به جبهه رفت، بار اول که به خانه آمد، وقتی از او پرسیدم: «چه غذایی دوست داری تا برایت درست کنم؟» گفت: «اگر بدانی رزمندهها در جبهه چه غذایی میخوردند، هیچوقت این حرف را نمیزنی، نان خالی و آب، بهترین و خوشمزهترین غذا برای من است، اگر بخواهی چیزی غیر از این به من بدهی، دوباره برمیگردم جبهه.» بار آخری که میخواست به جبهه برود، دنبالش راه افتادم و هرچه اصرار کردم که نرو، فایده نداشت و با زبان شیرین میگفت: «مادرجان! تو که هیچ، کار هفت جد تو هم نیست مرا از رفتن به جبهه منصرف کند.» پدرش به او میگفت: «اگر تو بروی چهکسی خرج ما را بدهد؟ بمان و از ما مراقبت کن.» رو به پدرش میکرد و میگفت: «نگران نباشید، خدا بزرگ و روزیرسان است.» اصرارهای ما نتیجهای نداشت و راهی جبهه شد. مدتی از او بیخبر بودیم، آن زمان عضو سپاه بندرگز بود، چندبار به سپاه بندرگز رفتم تا خبرش را بگیرم، گفتند حالش خوب است اما مدتی بعد از سپاه نامه آمد که دو ماه است از پسرتان بیخبریم و معلوم نیست که کجاست و چه اتفاقی برایش افتاده است. سه ـ چهار ماهی از او بیخبر بودیم، دیگر امیدی به زنده ماندنش نداشتیم تا اینکه از بنیاد شهید تماس گرفتند و خبر شهادتش را به ما دادند اما جنازهاش هنوز هم مفقود بود. در این چندماه آنقدر برایش گریه کردم که وقتی خبر شهادتش را به ما دادند، اشکهایم خشک شده بود و اشکی برای گریه کردن نداشتم، چند سال گذشت تا اینکه در سال 75 پیکرش را که یک تکه لباس و چند استخوان بود، با دیده منت تحویل گرفتیم، حالا هم با وجود اینکه میدانم پسرم شهید شده اما هنوز چشمم به در است و میگویم بالاخره یکروز میآید. انتهای پیام/86029/
93/12/02 - 06:52
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
افتتاح سینما سیار عمار در شهرکرد توسط همسر سردار شهید موسوی
افتتاح سینما سیار عمار در شهرکرد توسط همسر سردار شهید موسویاولین سینما سیار عمار روز سه شنبه 14 بهمن با حضور مسئولین و مردم استان چهارمحال و بختیاری به دست همسر سردار شهید سید عبدالهادی موسوی در شهرکرد افتتاح شد به گزارش خبرگزاری فارس سید سراج الدین جزائری جشنواره مردمی فیاخبار ایران و جهان | - تشییع پیکر پدر سردار شهید مکتبی
تشییع پیکر پدر سردار شهید مکتبی پیکر حاج صفر مکتبی پدر سردار شهید مکتبی فرمانده گردان حمزه سیدالشهداء ع صبح امروز شنبه با حضور گسترده مردم در گرگان تشییع و به خاک سپرده شد ابوطالب ندری ۱۳۹۳-۱۱-۱۸ ۱۲ ۲۹مراسم دوازدهمین سالگرد شهادت سردار شهید حاجیحاتم برگزار میشود
مراسم دوازدهمین سالگرد شهادت سردار شهید حاجیحاتم برگزار میشود دوزادهمین سالگرد شهادت سردار شهید مجید حاجی حاتم با حضور فرماندهان عالیرتبه نظامی و همرزمان آن شهید بزرگوار برگزار می شود به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی باشگاه خبرنگاران دوازدهمین سالگرد شهادت سردار شهید مجید حبرگزاری یادواره سردار شهید حسن هراتی اسکندری در زاهدان
برگزاری یادواره سردار شهید حسن هراتی اسکندری در زاهدانیادواره سردار شهید حسن هراتی اسکندری و شهدای تیپ تکاور 110 سلمان فارسی در زاهدان برگزار شد به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان به نقل از پایگاه اطلاعرسانی سپاه سلمان صبح امروز یادواره سردار شهید حسن هراتی اسکندری وبا حضور فرماندهان نظامی و همرزمان آن شهید مراسم دوازدهمین سالگرد شهادت سردار شهید حاجیحاتم برگزار میشود
با حضور فرماندهان نظامی و همرزمان آن شهیدمراسم دوازدهمین سالگرد شهادت سردار شهید حاجیحاتم برگزار میشوددوزادهمین سالگرد شهادت سردار شهید مجید حاجی حاتم با حضور فرماندهان عالیرتبه نظامی و همرزمان آن شهید بزرگوار برگزار می شود به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس دوازدهمین سالگ- یادواره سرداران و 133 شهید عنبرآباد برگزار شد
یادواره سرداران و 133 شهید عنبرآباد برگزار شد جیرفت - ایرنا - چهارمین یادواره سرداران و 133 شهید شهرستان عنبرآباد با حضور مردم مسوولان و خانواده معظم شهدا برگزار شد امام جمعه عنبرآباد روز پنجشنبه در حاشیه این آیین در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت در سالی که به نام اقتصاد و فرهانتظار 11 ساله کرمانشاهیان به سر رسید ورزشگاه 15 هزار نفری کرمانشاه افتتاح شد
انتظار 11 ساله کرمانشاهیان به سر رسیدورزشگاه 15 هزار نفری کرمانشاه افتتاح شدورزشگاه 15 هزار نفری شهدای پانزدهم خرداد شهر کرمانشاه دقایقی پیش با حضور محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان افتتاح شد به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه انتظار 11 ساله کرمانشاهیان برای افتتاح ورزشگاه 15 هزانتظار چندین ساله مرم صومعه سرا برای تامین آب سالم به پایان رسید - اخبار ایران و جهان |
در هفتمین روز از دهه فجر انتظار چندین ساله مرم صومعه سرا برای تامین آب سالم به پایان رسید شناسهٔ خبر 2489270 شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴ ۲۲ استانها > گیلان صومعه سرا - با حضور استاندار گیلان پروژه آبرسانی به شهرستان صومعه سرا افتتاح شد و مردم این شهرستان که سالها از کدورت آب به دتصاویر/ تشییع پیکر پدر سردار شهید مکتبی
صبح امروز تصاویر تشییع پیکر پدر سردار شهید مکتبی پیکر حاج صفر مکتبی پدر سردار شهید مکتبی فرمانده گردان حمزه سیدالشهداء ع صبح امروز شنبه با حضور گسترده مردم در گرگان تشییع و به خاک سپرده شد عکس مهر ۱۸ ۱۱ ۱۳۹۳ - ۱۳ ۱۷سروده علیرضا قزوه به یاد سردار شهید حسن شاطری عشق وقت امتحان، خون میدهد، حراف نیست
سروده علیرضا قزوه به یاد سردار شهید حسن شاطریعشق وقت امتحان خون میدهد حراف نیستکار کار حضرت عشق است کار لاف نیست عشق وقت امتحان خون میدهد حراف نیست میشود آیینه شد عین حسام خوشنویس هیچ سرمشقی چنین خط غبارش صاف نیست به گزارش خبرنگار فضای مجازی خبرگزاری فارس علیرضا قزوهفرمانده سپاه شهرستان بوشهر خبر داد برگزاری نخستین یادواره سرداران و 70 شهید محلات جنوبی در بوشهر
فرمانده سپاه شهرستان بوشهر خبر دادبرگزاری نخستین یادواره سرداران و 70 شهید محلات جنوبی در بوشهرفرمانده سپاه شهرستان بوشهر از برگزاری نخستین یادواره سرداران و 70 شهید محلات جنوبی شهر بوشهر خبر داد عبدالرضا دشتی امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در بوشهر گفت شهدای انقلاب و هشزندگی سردار شهید سید حمید تقویفر کتاب شد
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۰ ۰۵ کتاب در جستجوی شهادت با موضوع زندگی شهید تقوی چاپ و منتشر شد به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا منطقه خوزستان همزمان با چهلمین روز شهادت سردار شهید حاج سید حمید تقویفر از سوی معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری اهواز کتابی با نام در جستجوی ش- هاشمی رفسنجانی: انتظار داریم معضل 8 ساله ریزگردهای خوزستان حل شود
هاشمی رفسنجانی انتظار داریم معضل 8 ساله ریزگردهای خوزستان حل شود تهران - ایرنا- رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابراز امیداری کرد معضل ریزگردها در برخی مناطق ایران که از 8 سال پیش شروع شده سرانجام ریشه یابی و حل شود آیت الله هاشمی رفسنجانی با ابراز نگرانی از شرایط بد جوی و آلودگی هفارس گزارش میدهد اشکهای دختر شهید؛ روایتگر دلتنگی 32 ساله
فارس گزارش میدهداشکهای دختر شهید روایتگر دلتنگی 32 سالهما خانوادههای شهدا انتظار خاصی از مردم نداریم جز این که در عمل راه شهدا را ادامه دهند و به خصوص در زمینه حجاب و عفاف نگذارند که خدای ناکرده جامعه ما به سمت اهدافی که دشمن میخواهد گرایش پیدا کند خبرگزاری فارس ـ محمدمهروایت سردار نقدی از یک فرمانده شهید اطلاعات و عملیات در کردستان
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۹ ۲۶ با وجود اینکه منطقه حفاظت شده بود شهید صدوقی که برای بازدید به منطقه آمده بودند مورد سوء قصد قرار گرفتند به گزارش سرویس فرهنگحماسه ایسنا سیّد ابراهیم تارا در روز یکم تیرماه سال1338در شهر گرگان به دنیا آمد و تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان ج- گرامیداشت دومین سالگرد سردار شهید شاطری در سمنان
گرامیداشت دومین سالگرد سردار شهید شاطری در سمنان سمنان - ایرنا - آیین گرامیداشت دومین سالگرد شهادت حسن شاطری شهید عرصه های دفاع و سازندگی عصر پنجشنبه با حضور مسوولان و اقشار مختلف مردمی در سمنان برگزار شد در این مراسم که در آستان مقدس امام زاده یحیی ابن موسی ع سمنان و در جوابا حضور پرشور مردم یادواره سرداران و 133 شهید عنبرآباد برگزار شد
با حضور پرشور مردمیادواره سرداران و 133 شهید عنبرآباد برگزار شدچهارمین یادواره سرداران و 133 شهید شهرستان عنبرآباد با حضور پرشور مردم برگزار شد به گزارش خبرگزاری فارس از عنبرآباد امام جمعه عنبرآباد پیش از ظهر امروز در مراسم چهارمین یادواره سرداران و 133 شهید این شهرستان اظهار د-