واضح آرشیو وب فارسی:فارس: شاعر جوان افغان در گفتوگو با فارس:
خوشحالم که شعرم مورد تحسین رهبر انقلاب قرار گرفت
«سیده تکتم حسینی» از شاعران جوان و مهاجر افغانستان است که در محفل اهالی شعر و ادب با رهبر معظم انقلاب، شعرش مورد تحسین مقام معظم رهبری قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار دفتر منطقهای خبرگزاری فارس، همزمان با شب میلاد امام حسن مجتبی(علیه السلام) جمعی از اهالی فرهنگ، شعرای جوان و پیشکسوت کشورمان و تعدادی از شعرای فارسیگو از کشورهای افغانستان، تاجیکستان، هندوستان و پاکستان با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. حضور شاعران افغانستان نیز در این دیدار همچون سالهای گذشته چشمگیر بود و جمعی از برجستهترین شعرای پیشکسوت و جوان افغانستان در این دیدار حضور داشتند. «سیده تکتم حسینی» از شاعران جوان و مهاجر افغانستان است که اینک در شهر قم سکونت دارد. وی از شاعرانی بود که شعرش در این دیدار مورد تحسین رهبر معظم انقلاب قرار گرفت و ایشان شعر وی را از نظر تصویرسازی بسیار قدرتمند توصیف کردند. تکتم حسینی در گفتوگو با خبرنگار فارس، جزئیات بیشتری از دیدار خود و دیگر شاعران افغانستان با رهبر معظم انقلاب بیان کرد و گفت: من برای نخستین بار بود که به حضور مقام معظم رهبری رفتم و خیلی خوشحالم که این توفیق نصیبم شد. این شاعر جوان در ادامه با اشاره به حضور دیگر شاعران افغان در این دیدار افزود: در این دیدار «محمدکاظم کاظمی» و «سید ابوطالب مظفری» از شهر مشهد، «محمد سرور رجایی» و «افسر رهبین» رایزن فرهنگی افغانستان از تهران، بنده و «محسن سعیدی» از شهر قم و «سیدفضلالله قدسی» و «سید سکندر حسینی» از شاعران مقیم افغانستان در این دیدار حضور داشتند. حسینی در مورد شعرخوانی خود در حضور رهبر انقلاب گفت: دوست داشتم که دیگر شاعران هموطنم نیز شعر بخوانند ولی به علت کمبود وقت موفق نشدند و این توفیق فقط به من دست داد و بسیار خوشحالم که اشعار من مورد تحسین رهبر معظم انقلاب قرار گرفت. وی افزود: آیت الله خامنهای از شعر من تعریف کردند و از نظر تصویرسازی آن را بسیار قدرتمند توصیف کردند. حسینی در محضر رهبر معظم انقلاب این شعر را قرائت کرده بود. نشسته برف پیری روی مویت دلم میخواست تا باران بگیرد تنت از خستگی خرد و خمیر است بیا تا خانه بوی نان بگیرد بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد، پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد نمی خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد غریب و خسته و بی سرپناهم، سیاه است آسمان بختگاهم برای برگهای زرد عمـــــرم بگـــو جنگل حنــابندان بگیــــرد پدر اندوه در دلهــا زیاد است سرِ راه تو مشکلها زیاد است بگو کی میرسد از راه آن روز که بر ما زندگــی آسان بگیرد خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه از این دنیای تاریک و پر از آه خدای یوسفِ افتـــاده در چاه تقاصت را از ایــن زندان بگیرد.. خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست حرم هست و حرم هست و حرم هست خودت گفتی به من امکان ندارد دل سادات در ایــران بگیرد انتهای پیام/
93/04/23 - 11:02
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 35]