تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 7 فروردین 1404    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

Future Innovate Tech

آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

طراحی سایت تهران سایت

irspeedy

تعمیرات مک بوک

قیمت فرش

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

خرید از چین

خرید از چین

خرید محصولات فوراور

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

خودارزیابی چیست

رزرو هتل خارجی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

کلینیک دندانپزشکی سعادت آباد

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

خرید یوسی

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

خرید عسل

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

سررسید 1404

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

خرید لباس

7 little words daily answers

7 little words daily answers

7 little words daily answers

گوشی موبایل اقساطی

ماساژور تفنگی

قیمت ساندویچ پانل

مجوز آژانس مسافرتی

پنجره دوجداره

خرید رنگ نمای ساختمان

ناب مووی

خرید عطر

قرص اسلیم پلاس

nyt mini crossword answers

مشاوره تبلیغاتی رایگان

دانلود فیلم

قیمت ایکس باکس

نمایندگی دوو تهران

مهد کودک

پخش زنده شبکه ورزش

دستگاه آب یونیزه قلیایی کره‌ای

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1871455250




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

مچ شوهرم با خانم منشی اش را گرفتم صحنه بدی بود و ...... - پایگاه خبری و اطلاع رسانی رکنا


واضح آرشیو وب فارسی:رکنا: رکنا: دختر جوانی که به امید زندگی رویایی به پیشنهاد ازدواج مرد پولدار در مشهد پاسخ مثبت داده بود هیچ گاه فکرش را نمی کرد زندگیش این گونه تباه شود.به گزارش  رکنا،  با آن که در رشته مامایی تحصیل می کردم اما وقتی اعضای خانواده ام مرا خانم دکتر صدا می زدند احساس غرور می کردم. دوست داشتم هرچه زودتر تحصیلاتم به پایان برسد تا با استخدام در یک بیمارستان و یا تاسیس مطب مامایی، پدر و مادرم را از شرایط بد اقتصادی نجات بدهم اما ...زن 24 ساله در حالی که عنوان می کرد رویاهای طلایی من تعبیری جز سیاهی و بدبختی نداشت، به تشریح ماجرای ازدواجش با یک مرد پولدار پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم. پدرم یک کارگر ساده بود و به سختی هزینه های زندگی مان را تامین می کرد. بسیاری از خواهران و برادرانم ترک تحصیل کرده بودند و به پدر و مادرم کمک می کردند. در این میان تنها من و یکی از برادرانم وارد دبیرستان شده بودیم که پدرم تصمیم گرفت به مشهد مهاجرت کند تا شاید با دست فروشی در شهر بتواند زندگی بهتری را برای ما فراهم کند این گونه بود که همه دارایی هایمان را در روستا فروختیم و در یکی از مناطق حاشیه شهر مشهد ساکن شدیم. اگرچه چهار خواهر و دو برادرم ازدواج کرده بودند اما باز هم پدرم بامشکلات مالی زیادی دست به گریبان بود.او همه تلاش خود را برای رفاه و آسایش ما به کار می بست اما همواره زندگی را به سختی می گذراندیم و از عهده مخارج شهرنشینی برنمی آمدیم. با این وجود من سعی می کردم با قبولی در دانشگاه به جایی برسم که بتوانم اعضای خانواده ام را از فقر مالی نجات بدهم. هر شب در رویاهایم با سکه های طلا بازی می کردم و یا به حساب و کتاب پول هایم در بانک های مختلف می پرداختم. در همین آرزوها سیر می کردم که بالاخره در رشته مامایی وارد دانشگاه شدم. از آن روز به بعد پدرم با چهره ای خندان مرا خانم دکتر صدا می کرد و من هم به آن ها قول می دادم که روزی اسکناس های زیادی را روی سرشان خواهم ریخت. روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که در ترم آخر دانشگاه مرد پولداری از من خواستگاری کرد. او مدیر یک شرکت بازرگانی بود و پس از طلاق همسرش با دو فرزند 3 و 7 ساله اش زندگی می کرد. من هم که عاشق پول های او شده بودم و خوشبختی را در زرق و برق چک های مسافرتی می دیدم به خواستگاری اش پاسخ مثبت دادم. با وجود 15 سال اختلاف سنی سعی می کردم به فرزندان او مهر بورزم و آن ها را همانند مادرشان دوست داشته باشم. اگرچه پدر و مادرم مخالف این ازدواج بودند اما من درسم را رها کردم و تنها به زندگی با او فکر می کردم. چند ماهی از ازدواجمان سپری شده بود که فهمیدم همسرم مردی پرخاشگر و عصبی است. او دست بزن داشت و با هر بهانه ای مرا کتک می زد ولی من چیزی از مشکلاتم به خانواده ام نمی گفتم تا آن ها ناراحت نشوند اما چند روز پیش مچ شوهرم را با مژگان گرفتم صحنه بدی بود و فهمیدم که او با منشی شرکت به نام مژگان رابطه دارد و می خواهد با او ازدواج کند وقتی این موضوع را به او گفتم ناگهان فریاد زد: من دیگر تو را نمی خواهم وسایلت را جمع کن و به خانه پدرت باز گرد. حال نمی دانم چگونه نزد پدرم بازگردم درحالی که آینده ام را این گونه خراب کرده ام و تحصیلاتم نیز ناتمام مانده است برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.


چهارشنبه ، ۳۱خرداد۱۳۹۶


[مشاهده متن کامل خبر]





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: رکنا]
[مشاهده در: www.rokna.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 13]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن