تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 9 اسفند 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):من پيامبر نشده ام كه لعن و نفرين كنم، بلكه مبعوث شده ام تا مايه رحمت باشم.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862324756




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

دکتر شجاعی‌زند انتخابات ایران و لنینی‌شدن فرایند


واضح آرشیو وب فارسی:فارس: دکتر شجاعی‌زند
انتخابات ایران و لنینی‌شدن فرایند
لنینی‌شدنِ فرایند، تعبیر و تشبیه از آخرین قرائت‌های عرفی‌شدن است که پس از ناامیدشدنِ از تحقق پیش‌بینی‌ها و وقوع خودبه‌خودیِ فرایند، اینک قالب یک پروژه راهبردی را یافته و با انواع مداخلات و برنامه‌ریزی‌ها همراه است .

خبرگزاری فارس: انتخابات ایران و لنینی‌شدن فرایند



تحلیل‌هایِ از یک موقعیت و شرایط می‌تواند متعدد باشد و در عین حال، درست؛ زیرا آنها تابعِ مدخل و مبنایی هستند که برای آن انتخاب شده‌اند. تعددِ تحلیل ممکن است، به‌جز ابعادِ مختلف پدیده‌های اجتماعی، از منظر و زاویه‌ای نشئت ‌گیرد که هر یک از تحلیل‌گران، آن را برگزیده‌ و از آنجا به ارصاد آن پرداخته‌‌اند. پس نباید تعدد را فی‌نفسه مخل و موجب آشفتگیِ دانش دانست؛‌ اگر مبنا و مدخل آن به‌روشنی توضیح داده شود و تا به آخر نیز بدان پایبند بمانند. یکی از مبانی و مداخلی که در تحلیل شرایط اجتماعی ایران در برهه‌های مختلف و بررسی روند و سمت‌و‌سوی تغییراتِ آن به‌کار گرفته شده و کارآمدی و توانِ نسبی خود را نشان داده، «عرفی‌شدن» است. به جز ظرفیت و توان عمومیِ آن در تحلیل جوامع معاصر و وضع و حال آحادِ آن، برای تأمل در واکنش‌های دین و دینداران به زمانه و زمینه مدرن نیز بسیار مناسب است و قابلیت مصرف دارد. از همین رو می‌توان از آن به عنوان مبنا و مدخلِ بررسی شرایط ایران در موقعیت کنونی ایران استمداد جُست. در توضیح مبانی نظری این بحث، قبل از طرح هرگونه مدعایی، لازم است به بیان سه مقدمه بپردازیم. نخست درباره پیش‌فرض‌های عرفی‌شدن و آخرین روایت‌های عرضه شده از آن و سپس درباره نگاه غربی‌ها به ایران و تغییرات پدید آمده در آن.        1-عرفی‌شدن یا عرفی‌سازی دربارة عرفی‌شدن از گذشته این پرسش وجود داشته که آیا یک «پروسه» است یا «پروژه»؟ امعان نظرِ به این مسئله ما را با دو چهره متفاوت از این مقوله آشنا می‌سازد: «عرفی‌شدن» (Secularization) و «عرفی‌سازی» (Secularizing) که هر کدام مدعیان و کارگزاران خاص خود را داشته و دارند. به‌علاوه این پدیده از اَوانِ شناخته شدن، توجهِ دو جریانِ «علمی» و «ایدئولوژیک» را به خود جلب کرده است و همین دو جریان هستند که به نوعی در پشت سرِ این دو جنبه، یعنی پروسة عرفی‌شدن و پروژه عرفی‌سازی نشسته‌اند. با وصف این، تفکیک و جداسازیِ این دو جریانِ تعقیب‌کننده و آن دو مفهومِ متمایز، همواره دشوار بوده است؛ زیرا غالباً به هم آویخته و درهم تنیده ظاهر شده‌‌اند. ایرانِ پس از انقلاب به چند دلیل برای علوم انسانی حُکم یک «پدیده» را داشته است. این را هم از حجم ادبیات تولید شده درباره آن می‌توان فهمید و هم از تجدیدنظرهای مهمی که در برخی از نظریات تبیینی و پیش‌بینی‌های آینده پدید آورده است.
کلاسیک‌ها و جریانات نظری، تمایل داشته و دارند که عرفی‌شدن را پروسه و یک فرایند خوبه‌خودی و در حالِ عمل معرفی کنند؛ چون موضوعیت و شرایط بهتری برای بررسی و تأملات علمی پیدا می‌کرد. جریانات ایدئولوژیک اما بی ‌آنکه با پروسه خواندن آن مخالفتی داشته باشند، هیچگاه منتظرِ به تحقق رسیدنِ خوبه‌خودی آن پروسه نمانده و همواره آن را به مثابه یک پروژه ‌دیده و دنبال ‌کرده‌اند. شاید بشود این را به حساب تعجیل و اشتیاق شدیدشان به وقوعِ هر چه سریع‌تر آن فرایند گذارد؛‌ در عین حال نباید اثرِ بی‌اطمینانی از خودِ نظریه و تردید در پیش‌بینی‌های آن را از نظر دور داشت. پروسه دانستن و پروژه‌ای عمل کردنِ جریان اخیر را برخی، ناصحیح و غیر صادقانه ارزیابی کرده‌اند؛ چون آن دو تلقی به لحاظ منطقی، غیر قابل جمع‌ محسوب می‌شوند. به اعتقاد ما اما هیچ تنافری در عمل میان پروسه عرفی‌شدن و پروژه عرفی‌سازی‌ نیست و یکدیگر را نیز بسیار معاضدت ‌کرده‌اند. زیرا اتلاق پروسه و دست‌وپا کردنِ پشتوانه‌های‌ علمی و نظری، چنان حتمیتی بدان می‌بخشد که هرگونه مقاومتِ در برابر عرفی‌شدن را از پیشْ بی‌اثر و منتفی می‌سازد و «نظریات» را در راستای اهدافِ «راهبردی» و «ایدئولوژیکِ» آن قرار می‌دهد. به همین روست که گفته شده نظریات عرفی‌شدن، در خدمت اهداف ایدئولوژیکِ جریان مذکور قرار داشته و به مثابه یک پروژه عمل کرده است[1]. شارژهای ایدئولوژیک جریانِ عرفی‌گرا نیز در همان حال، به تحققِ هر چه سریع‌ترِ پیش‌بینی‌های تئوریک کمک می‌کرده است. پس ما در حالی با دو پدیده و یا دو جنبه از یک پدیده مواجهیم که استعداد شگرفی در تبدیل شدن به هم و تکمیل کردن یکدیگر دارند. این مقدمه در واکاوی پیش‌فرض‌ و مسلمات عرفی‌شدن از آن رو ارائه شد تا بتوان بر اساس آن تصویری به‌روزتر از احتمالات عرفی‌شدن ایران و عوامل آن در این برهه ارائه داد.‌ 2-از پیش‌بینی تا پیش‌بردن کامل شدن این تصویرْ نیاز به مقدمه دومی دارد دربارة تحولات و تجدیدنظرهایی که اختصاصاً در ساحتِ تئوریک این موضوع رخ داده است. جریان علمی بر مبنای تلقی پروسه‌ای از این پدیده، ابتدا دست به پیش‌بینی‌هایی دربارة‌ آینده دین و دینداری در کشورهای غربی زد و سپس با رویکردی تحویلی[2] و اعتماد به نفسی فزاینده، آن را سرنوشتِ دیر یا زودِ جوامعِ تابع در دیگر اقصای عالَم دانست. نظریه‌پردازان در آغاز، به محو حتمی دین (Disappearance) نظر دادند و سپس به فروکاهی (Declining) و حاشیه‌رویِ آن و در نهایت به طرح ادعای متواضعانه‌تری درباره بروز برخی تغییرات (Transformation) در دین و دینداری بسنده کردند. در ادامه همین عقب‌نشینی‌ها‌ و اصلاح و تعدیلِ نظریات و در آخرین روایت به این نتیجه رسیدند که تلقی گذشته از عرفی‌شدن به مثابه پروسه و آن هم در یک فرایند خطیِ محتوم، اساساً خطا بوده است و ناشی از تعمیم نابه‌جای یک تجربه تاریخی خاص به تمامی ادیان و جوامع[3].  به‌علاوه اذعان یافته‌اند که تأکید بر ماهیت فرایندی این پدیده نباید باعث شود که نقش و اثرِ جریانات عرفی‌ساز و رویکردهای عرفی‌گرا در تقویت و تسریع این فرایند نادیده گرفته شود و از چارچوب بحث‌های تبیینی بیرون بماند. خصوصاً که آگاهی‌یافتن از جاری بودنِ یک فرایند، آن را از وضع طبیعیِ خود خارج می‌سازد و اراده‌هایی را له و علیه آن شکل می‌‌دهد و وارد ماجرا می‌سازد. با این تعدیل و اذعان‌ها در ساحت نظر و بهره‌برداری‌هایی که در عمل از نظریات عرفی‌شدن شده است،‌ می‌توان چنین نتیجه گرفت که مناسب‌ترین جایگاه برای بررسی و تعقیبِ عینی و انضمامیِ این پدیده،‌ همان حوزه‌های «راهبردی» است که پیش از این اشاره شد و تمرکز بر برنامه و پروژه‌هایی که در جوامع هدفی نظیر ایران دنبال می‌شود. یکی از راه‌های دستیابی به درکی از وضع و موقعیت کنونی ایران، نظر کردن به تصاویری است که در ذهن تحلیل‌گران و استراتژیست‌های غربی از ایران وجود دارد.
کشیده شدن بحث به حوزه‌های راهبردی این مزیت را دارد که اولاً از سطح انتزاع آن به میزان زیادی می‌کاهد و ثانیاً محققان را به سراغ واقعیت‌های انضمامی‌ و موقعیت‌های خاص‌تر می‌برد و ثالثاً اصراری بر تعمیم و تحمیل الگوهایِ پیش‌ از این آماده و عمومیت‌بخشی به نتایج حاصل از آنها ندارد و بالاخره هیچ امتناعی هم از عیان شدن جهت‌گیری‌ها و اهداف آن از خود نشان نمی‌دهد. به همین روست که در مطالعه و تعقیب این پدیده در ادوار اخیر، بیش از تبادل و تضارب آرا، با رویارویی‌های ایدئولوژیک و عملی مواجهیم؛ صحنه‌ای که تئوریسین‌ها را نیز وادار کرده تا نقش استراتژین‌ را بر عهده بگیرند و عرصه را به میدان عرضه و تقابل پروژه‌ها بدل سازند. رورتی را در اولویت دموکراسی بر فلسفه (1385) و هابرماس را در جامعه پست‌سکولار (2008) می‌توان مصادیق بارزی از همین تحول رویکردها قلمداد کرد. 3-پدیده یا مسئله ایران ایرانِ پس از انقلاب به چند دلیل برای علوم انسانی حُکم یک «پدیده» را داشته است. این را هم از حجم ادبیات تولید شده درباره آن می‌توان فهمید و هم از تجدیدنظرهای مهمی که در برخی از نظریات تبیینی و پیش‌بینی‌های آینده پدید آورده است[4]. اینها به جز انگیزه و داعیه‌های بلندپروازانه آن برای معکوس کردنِ این نسبت است و نشستن در مقام ناقد و نظر کردن در وضع و حال علوم انسانیِ غربی به مثابه یک موضوع. نخستین جلوه از ماهیتِ پدیده‌ای ایران را باید در خودِ «انقلاب» سال 57 جُست؛ آنگاه که بی‌هیچ پیش‌درآمد و پیش‌آگهی به وقوع پیوست و به سرانجام رسید. جلوه دوم، «ایدئولوژی دینی» آن حرکت بود که در اواسط انقلابی آن دوران، چندان جدی گرفته نمی‌شد یا تا بدین حد از آن انتظار نمی‌رفت. سوم، برآمدن «حکومتی دینی» بود از پیِ آن، در شرایطی که هیچ نظیری تا پیش از آن نداشت و هیچ یک از دو قطب آن روزگار نیز بدان خوش‌آمد نمی‌گفت. جلوه چهارمِ پدیده محسوب شدنِ ایران، همراهیِ «رهبری دینیِ» نهضت و نظامِ برآمده از آن بود با رویکردهای عقلی و نواندیشانه در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و بالاخره، تثبیت و تداوم «نظام دینی» بود‌ه است تا به امروز، با وجود تمام بی‌تجربگی و نقصان و ناهمراهی و تهدید و مقابله‌هایی که با آن شده است و می‌شود.  یکی از راه‌های دستیابی به درکی از وضع و موقعیت کنونی ایران، نظر کردن به تصاویری است که در ذهن تحلیل‌گران و استراتژیست‌های غربی از ایران وجود دارد. فحوای فشرده این تصاویر را می‌توان در دو تعبیری به‌دست آورد که بسیار از ایشان شنیده و دیده شده است: «پدیده ایران» که بیشتر در گذشته مطرح بود و «مسئله ایران» که کاربردی امروزی‌تر دارد. ایران که در آغاز و در اغلب تعابیرْ یک «پدیده» بود، اینک به یک «مسئله» بدل شده است. این از یک‌‌سو ناشی از تداوم و تثبیت آن است و دامن‌کشیدن تأثیراتش به فراتر از مرزها و از سوی دیگر، به سبب دگردیسی و تحولی است که در ساحات نظر و عملِ ناظران غربی پدید آمده و جریانات تئوریک و ایدئولوژیک را بیش از پیش به هم قرین و با هم عجین ساخته است. در این مقاله نشان داده می‌شود که پابه‌پایِ تبدیل شدن ایران از پدیده به مسئله، عرفی‌شدن نیز از جایگاهِ نظریه‌پردازی و نظاره‌گری‌ و انتظار برای امر محتوم، به ساحات راهبردی و مداخله‌گری انتقال یافته است. مقاله همچنین نشان خواهد داد که موقعیت‌های مساعد و هدف‌گذاری‌شده برای چنین مداخلاتی کجاست و چه عواملی در آنجا حضور دارند و عمل می‌کنند.      با مرور سریع پیش‌فرض‌ها و تحولات نظری عرفی‌شدن در قالب آن دو مقدمه و اشاراتی که به تغییر نگاه غربی‌ها به ایران شد، اینک زمینه برای طرح نظریة «لنینی‌شدن فرایند» آماده شده است. از کنار هم نهادنِ مقدمات فوق این نتیجه حاصل می‌آید که با توجه به نقش و جایگاه دین در ایران، یکی از مناسب‌ترین مداخل بررسی و تحلیل موقعیت و شرایط کنونیِ ایران، عرفی‌شدن است. در ثانی بهتر است آن را ظلِّ صبغة راهبردی  و نه نظریِ آن دنبال کرد. این دو منظور، به اعتقاد ما، از طریق آنچه با عنوان لنینی‌شدنِ فرایند آورده‌ایم و در ادامه به توضیح آن خواهیم پرداخت، بهتر تأمین می‌شود. نگاه به ایران از منظر آن می‌تواند به درک بهتر موقعیتی که در آن هستیم،‌ کمک نماید و ما را برای ورود هوشیارانه‌تر به برهة احتمالاً پر تنشِ ماه‌های پیشِ رو آماده‌ سازد.     لنینی‌شدنِ فرایند با قدری تسامح شاید بتوان اختلاف میان دو نحله اصلی مارکسیسم، یعنی شاخه ارتدکس (سوسیال دموکراسی) و شاخه انقلابی (مارکسیسم لنینیسم) را دعوای بر سر پروسه یا پروژه‌ای دیدن تحولات اجتماعی و تاریخی دانست. در حالی کائوتسکی بنابر اصول بنیادین مارکسیسم، یعنی دترمینیسم تاریخی، از انتظار برای فرارسیدن موعدِ طبیعی و پشتِ همِ مراحل تاریخی دفاع می‌کرد که لنین معتقد بود می‌توان این تحولات اجتماعی را با مداخلات انقلابی سرعت بخشید و با جهش‌های بلند تاریخی به انجام رساند. لنین با آن روحیه انقلابی و تجربیات به‌دست آمده از بیش از سه ‌دهه مبارزات سیاسی‌ خود در روسیه و خارج از آن نمی‌توانست در انتظار مهیاشدن زیربنای اقتصادیِ تحولات اجتماعی و تحقق پیش‌بینی‌های علمی مارکس بنشیند و لذا قرائتِ پروژه‌ای مارکسیسم را بر تلقی پروسه‌ای آن ترجیح داد و نظریه (Theory) را در عمل (Praxis) مضمحل ساخت. لنینی‌شدنِ فرایند، تعبیر و تشبیه ما از آخرین قرائت‌های عرفی‌شدن است که پس از ناامیدشدنِ از تحقق پیش‌بینی‌ها و وقوع خودبه‌خودیِ فرایند، اینک قالب یک پروژه راهبردی را یافته و با انواع مداخلات و برنامه‌ریزی‌های مختلف در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی همراه شده است و در جوامعِ هدف دنبال می‌شود. راهبرد مذکور، به‌علاوه حاصل نضج‌ و رواج این بصیرت در بین نظریه‌پردازان اجتماعی بوده که نمی‌توان وقوع تجربة غربی مسیحی را به همان‌ صورت و عاقبت در برهه و بستر‌های دینی- اجتماعیِ دیگر انتظار داشت. این تلقی بی‌آن که عرفی‌شدن را منتفی بداند، معتقد است که وقوعِ آن در جوامع دیگر، نیازمند مداخله و زمینه‌سازی های جدی‌تری است. همان که مارکسیسم انقلابی از آن به از پیشِ پا برداشتنِ موانع حرکتِ تاریخ یاد می‌کرد. پس عرفی‌شدنِ جوامعِ غیر غربی بر این اساس، مستلزم شارژ و مداخله است و میزان و نحوه آن نیز تابع شرایط و وضع تاریخی آن جامعه و همچنین آموزه و عملکرد دینِ رایج در آن سامان می‌باشد. باید توجه داشت که نه صیانت از اصل نظام و نه دینی‌ماندن آن، به ادبار و امتناع از دموکراسی نیست؛ بلکه در ممانعت از روی کار آمدنِ صاحبان قرائت‌های لیبرالی از آن است و همچنین ممانعت از رسوخ افکار و گرایشات لیبرالیستی در اهداف و الگوی توسعه.
لنینی‌شدن فرایند، معنای دومی هم دارد و آن مطرح شدنِ دوباره سؤال مورد علاقه لنین، یعنی «چه باید کرد؟». اگر پرسش اصلی در گذشته از چیستی و چرایی و چگونگی وقوع عرفی‌شدن بود؛ اینک با تحصیل کفایت نسبی در مباحث نظری و افزایش مطالبات و دغدغه‌های راهبردی، توجهات به‌سوی سؤالاتی از نوع چه باید کرد معطوف شده است. گویا در برهه جدید، اصلِ مداخله‌گری از سوی عالمان اجتماعی پذیرفته شده و بحث و تردیدها عمدتاً در نحوه و میزان آن است. حتی اگر نشود این تغییر پرسش و تغییر مشی را تماماً به حساب نظریه‌پردازان اجتماعی گذارد؛ اما از برجستگی و محوریت‌یافتنش در ادبیات پدید آمده پیرامون آن هم نمی‌توان درگذشت. پروسه یا پروژه‌ای دیدن این پدیده برای جوامعی نظیر ما که دینی است و یک حکومت دینیِ پُرمدعا نیز در رأس آن بنشسته، علی‌السویه است؛ یعنی چندان تفاوتی ندارد؛‌ زیرا به‌جز تأثیرات جداگانه، موجب هم‌افزایی هستند و تأثیرات خود را دو چندان می‌‌سازند. از این رو چندان غریب نیست که نظریات عرفی‌شدن در این جوامع، در عِداد تحریضات ایدئولوژیک شمرده شوند؛ زیرا که صَرف نظر از صحت و سقمشان، قادرند همان نقش ایجابی و سوق‌دهنده را برای آن ایفا ‌نمایند.   آنان برای این که بدانند چه باید بکنند و ما نیز برای این که بدانیم نقشه آنان چیست و در چه عرصه‌ها و بر روی چه کسانی متمرکز است؛ باید سراغ پاشنه آشیل‌های نظام‌ دینی برویم. پاشنه آشیل‌های هر نظامی، تابع آموزه‌ها و وضع تاریخی آن است و لذا نمی‌توان آن را به نحو عام و کلی مطرح کرد و در مصادیق و موقعیت‌های متفاوت به‌کار بُرد. پس لاجرم باید به یک تأملِ عینی و مصداقی در امروزِ جمهوری اسلامی ایران پرداخت و از بیان کلیات، بیش از آنچه تا کنون گفته شد، پرهیز کرد.     «دینی» بودنِ حکومت و «جمهوری» بودن قالبِ آن، با تمام انعطاف‌هایی که ممکن است در قبال هم به‌خرج داده باشند، چالش‌های مزمنی را پدید می‌آورد که نباید در تحلیل شرایط سیاسی- اجتماعی ایران نادیده گرفته شود. تعیین‌کنندگی این مسئله آنگاه افزون‌تر می‌شود که مسائل مربوط به التهاباتِ فروپاشی و استقرار، جای خود را به مسائلِ یک نظام مستقر و تثبیت شده بدهند. تثبیت‌شدگی در ساختارِ جمهوری، صفتِ نظام است و نیل بدان موجب می‌شود تا توجهات متولیانِ امور از صِرفِ «بودن»، به‌سوی «چگونه بودن» معطوف شود. مقوله‌ای که برای نظام‌های ایدئولوژیک و دینیِ مستقر از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. دولت‌ و کارگزارانِ دائم‌التغییر هم در چنین نظاماتی نوعاً با ایده‌ها و راهبردهایی درباره چگونه بودن و به چه سَمْتی بردنِ جامعه بر سر کار می‌آیند. از همین جا احراز می‌شود که مهم‌ترین مسائل یک نظام دینیِ تثبیت‌شده با ساختار جمهوری نظیر ایران، اولاً مسئلة «توسعه» است و ثانیاً مسئله «انتخابات». این دو البته برای کشورهای دیگر نیز کمابیش مطرح است؛ ‌اما در مصادیقی نظیر ایران به دلیل ماهیت ایدئولوژیک نظام حاکم بر آن[5]، از حساسیت به مراتب بیشتری برخوردار است؛ تا جایی که می‌توان از آن دو به عنوان پاشنه آشیل‌های این نظام یاد کرد. زیرا با ضرورت‌های وجودی آن ارتباط دارد و در صورت هرگونه افول و کوتاهی می‌تواند آن را درگیر مسئله بقا و مشروعیت ‌سازد. این خصلت نظام‌های صراحتاً ایدئولوژیک است که خود را بیش از حد در معرض چنین مخاطراتی قرار می‌دهند. دلایل آن نیز اولاً در تعهدات سنگینی است که با نظر به آرمان‌های بلند خویش به عهده می‌گیرند؛ ثانیاً ناشی از تنازعات حادی است که با رقبای فکری و مرامی و منفعتی خویش دارند و موجب افزایش حساسیت و مقابله‌جویی‌های داخلی و خارجی می‌شوند و بالاخره مربوط به انتظارات فراوانی است که نوعاً در مردم پدید می‌آورند. اثر این عوامل در نظام‌های ایدئولوژیکِ دارای ساختارِ جمهوری به مراتب افزون‌تر و پیچیده‌تر نیز می‌گردد؛ زیرا مجال بیشتری برای ابراز نارضایتی‌های مردم و بهره‌برداری‌های خارجی از آن فراهم می‌آورند. در واقع آرمان‌خواهی یک نظام دینی، حساسیت‌ها را نسبت به آن افزایش می‌دهد و ساختارِ جمهوری و برهه‌های انتخاباتی نیز بستر مساعدی برای مداخلات خارجی و تأثیرگذاری بر آن فراهم می‌آورد. این مداخله‌گری‌ها، از یک سنخ و در یک سطح نیستند؛ بلکه از تأثیرگذاری‌ بر الگوی توسعه آغاز می‌شوند و تا رخنه در صفوف کارگزاران منتخب و دامن‌زدن به انقلاب‌های رنگی به منظور فروپاشی نرم یا سختِ نظام مستقر ادامه می‌یابند. در شرایطی که نظریات و پیش‌بینی‌های فرایندی درباره عرفی‌شدن، جای خود را به راهبردهای عملیاتی و مداخله‌گرانه سپرده و ایران نیز به جدی‌ترین مسئله و هدف قدرت‌های حاکم جهانی بدل شده است؛ در شرایطی که حتی جوامع بسته و حاکمیت‌های مطلقه نیز از تأثیر امواج جهانی مصون نمانده‌ و این امواج قادرند همه گونه تأثیراتِ کوتاه یا بلند مدت را بر افکار و گرایش و سلایقِ انتخابات‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان بگذارند و حتی در صورت نارضایتی از نتایج، بازی انتخابات را بر هم زنند؛ نباید به راحتی از قضیه انتخابات در جمهوری اسلامی گذشت. باید توجه داشت که انتخابات در شرایط تثبیت، تنها روزن چیره شدن بر نظام جمهوری اسلامی ایران است و این هدف را به نحو توأمان از سه طریق دنبال می‌کنند: 1-با سازوکار نفوذ و تأثیرگذاری بر الگو و هدفِ «توسعه»؛
2-با سازوکار سلب اعتماد عمومی و تضعیف اعتبارِ «انتخابات» نزد مردم؛
3-با سازوکار بالا بردن هیجانات سیاسی و دامن زدن به «اعتراضات خیابانی». با این که جمهوری حُکم ظرف را در نظام حکومتی ایران دارد و «انتخابات» هم عمدتاً در تعیین متصدیان امور تقنینی و اجرایی کشور مؤثر است، اما به سه دلیل اهمیتی به مراتب بیش از توسعه و هر موضوع ‌دیگری در ایران پیدا کرده است: 1-به دلیل ضعف و ناکارآمدی احتمالیِ کارگزاران منتخب که می‌تواند بر افزایش نارضایتی‌ها و روگردانی مردم از نظام ‌منجر شود؛
2-به دلیل نقش تعیین‌کننده‌ای که این مناصب در جهت‌گیری‌های توسعه‌ای نظام دارند؛
3-و بالاخره به دلیل ناسازی و تقابلی که ممکن است جریان منتخب، با رهبری نظام از خود نشان دهد و به مقابل‌نشانیِ اسلامیت و جمهوریتِ آن دامن بزند. چنانچه جمهوری، تحت تأثیر فضاسازی‌های بیرونی، جای خود را به دموکراسی، آن هم با قرائت لیبرالی بدهد و از ظرف و قالب حکم‌رانی‌، به مظروف آن بدل شود؛ بدیهی است که خود به معارضی برای نظام دینی بدل خواهد شد. این‌ها دلایلی است که انتخابات را در ایران،‌ مهم و برجسته ساخته و تمام توجهات را از داخل و خارج به‌سوی آن جلب کرده؛ زیرا هم ماندن و هم چگونه ماندنِ نظام به‌شدت بدان وابسته شده است. در عین حال باید توجه داشت که نه صیانت از اصل نظام و نه دینی‌ماندن آن، به ادبار و امتناع از دموکراسی نیست؛ بلکه در ممانعت از روی کار آمدنِ صاحبان قرائت‌های لیبرالی از آن است[6] و همچنین ممانعت از رسوخ افکار و گرایشات لیبرالیستی در اهداف و الگوی توسعه[7]. پس مسئله ‌اصلی ایران، شامل جامعه و حکومت، «لیبرالیسم» است و همان است که خود را در پدیدة عرفی‌شدگی به هر دو معنای «پروسه» و «پروژه» و در «مسئله ایران» و در مهم‌ترین مسائل ایران، یعنی در «انتخابات» و «توسعه» متجلی و بازتولید می‌کند. لنینی‌شدن فرایند گوش‌زد می‌کند که به‌جز روندهای خودبه‌خودی، برنامه‌ریزی و تلاش‌هایی همه‌جانبه برای بازگرداندن ایران از مسیری که در پیش گرفته است، وجود دارد و در این راه از همراهی جریانات داخلی نیز بی‌نصیب نیستند. پی نوشت: [1]  برای اشاراتی در این‌باره، نک: (شجاعی‌زند 1381: 59). [2]  برای تفصیل دربارة ‌رویکرد تحویلی غالب بر جامعه‌شناسی دین، نک: (شجاعی‌زند 1387 ؛ شجاعی‌زند 1388: 33-31). [3]  نک: (برگر 1380).  [4] برای تفصیل در این باره، نک: (شجاعی‌زند 1391). [5]  نگارنده در جایی از ایدئولوژیک بودنِ ناگزیر تمام نظام‌های سیاسی موجود دفاع کرده و تفاوت را عمدتاً در نوع و غلظت آنها دانسته ‌است. نک: (شجاعی‌زند 1394 گفتار سوم). تأکید بر متمایزشماری ایران از دیگر جوامع در اینجا علاوه بر نوع ایدئولوژی، ناظر به سرزندگی و اثرگذار بودن آن است.   [6]  برای تفصیل در این باره، نک: (شجاعی‌زند 1394 گفتار هفتم). [7]  برای تفصیل در این باره، نک: (شجاعی‌زند 1394 گفتار نهم). منابع برگر، پیتر ال‌. و دیگران‌ (1380) افول‌ سکولاریزم؛‌ ترجمة‌ افشار امیری‌. تهران‌. پنگان‌.
 رورتی، ریچارد. (1385) اولویت دموکراسی بر فلسفه؛ ترجمة خشایار دیهیمی. تهران. طرح نو.
 شجاعی‌زند، علی‌رضا. (1381) عرفی‌شدن‌ در تجربة‌ مسیحی‌ و اسلامی؛‌ تهران‌. مرکز بازشناسی‌ اسلام‌ و ایران‌.
شجاعی‌زند، علی‌رضا. (1387) "گشایش‌های نظری در مطالعات جامعه‌شناختی دین"، فصلنامة علوم اجتماعی (ش. 40) (ص. 26-1).
شجاعی‌زند، علی‌رضا. (1388) جامعه‌شناسی دین (ج. 1). تهران.  نشرنی.
شجاعی‌زند، علی‌رضا. (1391) "ایران اسلامی بانی موضوع و انگارة‌ جدید در جامعه‌شناسی و علوم انسانی". مطالعات اجتماعی ایران. (د. 6 ش. 2) (ص. 119-102).
شجاعی‌زند، علی‌رضا. (1394) دین در زمانه و زمینة‌ مدرن؛ تهران. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. Habermas, Yurgen. (2008) "Notes on post-secular society", New Perspectives Quarterly, Vol. 25 p. 17-25. دکتر علی‌رضا شجاعی‌زند عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس انتهای متن/

http://fna.ir/H7XN2A





94/12/03 - 14:31





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: فارس]
[مشاهده در: www.farsnews.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 150]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن