دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راهاندازی کسبوکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وبسایت
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
سفر به بالی؛ جزیرهای که هرگز فراموش نخواهید کرد!
از بلیط تا تماشا؛ همه چیز درباره جشنواره فجر 1403
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1862356599

فقر و اعتیاد این تکه از شهر را جویده است
واضح آرشیو وب فارسی:اندیمشک جوان: اندیمشک جوان ؛ فقر و اعتیاد این تکه از شهر را جویده است گزارش و عکس: حمید حاجی پور به بازار معتادان خنزر پنزری خوش آمده اید؛ فروشنده های معتاد، مشتری های معتاد، رهگذران معتاد، همه در نمایشگاهی از آت و آشغال هایی که از سطل های زباله بیرون کشیده شده اند، درهم می لولند. هرچیزی که به دردتان نمی خورد اینجا پیدا می شود. […]اندیمشک جوان ؛ فقر و اعتیاد این تکه از شهر را جویده است گزارش و عکس: حمید حاجی پور به بازار معتادان خنزر پنزری خوش آمده اید؛ فروشنده های معتاد، مشتری های معتاد، رهگذران معتاد، همه در نمایشگاهی از آت و آشغال هایی که از سطل های زباله بیرون کشیده شده اند، درهم می لولند. هرچیزی که به دردتان نمی خورد اینجا پیدا می شود. از تیغ چرخ گوشت زنگ زده یک پر شکسته تا قاشق و چنگال تا به تا که سیاهی لجن رویش جایی برای خودنمایی برق استیل باقی نگذاشته. کتانی های پاره پوره و سی دی های خش دار و انگشترهای بدلی و شلوارهای لی کهنه و کتاب کمک آموزشی ریاضی پایه دوم و کاپشن رنگ و رو رفته کره ای… از اتوبان جوانه در جنوب غرب تهران که بپیچی سمت بزرگراه شهید کاظمی، زیر پل، شهر بزرگ و اوراق و زنگ زده ای می بینی؛ انگار خوره به جان آسفالت خیابان و ستون های پل افتاده باشد. فقر و اعتیاد این تکه از شهر را مثل موریانه جویده است. معمولاً از ساعت ۱۰ صبح به بعد سروکله شان پیدا می شود. هرکسی باری به دوش گرفته و سلانه سلانه می آید. بعد هر کدام بساطش را با نظم و وسواس روی کارتن و گونی و نایلون های بزرگ زباله پهن می کند و چمباتمه می نشیند و در آفتاب کم رمق بهمن ماه چرت می زند. بعضی ها سرشان آنقدر به زمین نزدیک می شود که مثل پاندول ساعت تا روی خنزرپنزرشان آویزان می شود. بارها و بارها خواسته یا ناخواسته از کنارشان گذشته بودم ولی نه برای گزارش، بلکه در لباس شهروندی محترم که وقتی چنین بساطی را کنار گاردریل می بیند قفل درهای ماشین را می زند و پایش را روی پدال گاز می گذارد. ولی امروز مجبورم ببینم زیر پوست این تکه از شهر چه می گذرد؟ بساط خنزر پنزرفروشان درست نزدیکی خانه های مردم و فروشندگان لوازم خانگی و مبل فروشان است. جمع شان درست مثل لکه سیاهی است روی فرشی کرم رنگ و خوش نقش.کمی آن طرف تر بچه ها بی توجه به دنیای افیون، دنبال توپ این طرف و آن طرف می دوند و فوتبال بازی می کنند. یک همزیستی مسالمت آمیز، شاید هم بی خبر از هم. ماشین پلیس رد می شود و معتادان به فکر علم کردن سیخ و سنگ ظهرگاهی شان هستند. این صحنه ها دیگر تکراری است و آژیری را به صدا درنمی آورد. پای بساط خنزری ها از اصل مطلب نگذرم، برای تماشای نمایشگاهی از زباله آمده ام. درست زیر پل و کنار ستون های دودگرفته ماشینم را پارک می کنم. در ۱۰ متری ام ۴۰- ۳۰ نفری کنار هم بساط کرده اند. هر چیزی که به نظر بی ارزش می آید روی زمین پهن است. سر و صدای ماشین هایی که با سرعت ۹۰ -۸۰ کیلومتر می گازند بیشتر از صدای فروشندگان است. بهتر است بگویم صدای آدم های اینجا در نمی آید. بیشترشان سر را لای زانوها برده اند و زیر آفتاب سرد زمستان خماری می کشند. انگار لاک پشت هایی که در لاکشان فرو رفته باشند. نخستین بساط کننده، چادر سرمه ای گل منگلی را روی زمین پهن کرده و روی آن هم چند کتانی و کفش و کاپشن کهنه انداخته. به علاوه چند بشقاب ملامینی و یک رنده قرمز قدیمی. مشغول مرتب کردن است. بالای بساطش می ایستم و طوری وانمود می کنم که مشتری ام. در میان کتانی ها یک جفت از بقیه تمیزتر است. – داداش مارک داره. شماره پات چنده؟ – نه کتونی نمی خوام. – چی به کارت میاد؟ – از این چادر خوشم اومده. چند؟ – داداش اینو قلم بگیر. چادر ننمه. نمی فروشم. وقت سرو کله زدن ندارم و باید از همه چیز و همه کس سردربیاورم. وقتی به طرف بساط دیگر می روم داد می زند: «مهندس بیا ببینم چند می خوای. بیا نرو.» به ۲ هزار تومان راضی است تا چادر ننه جانش را بفروشد. بساطی ها دیگر کف زمین را با موهایشان جارو می کنند. خماری امان شان را بریده. آنقدر با گردن های چرک و کبره بسته خم شده اند که می توان یکی یکی مهره های شان را شمرد. شاید یک ماهی باشد حمام نرفته باشند. یکی شان از چرت می پرد: «دکتر چیزی می خوای؟ حراج آخر سال گذاشتیما» می پرسم نوار جمع کن (همانی که در دهه ۷۰ برای بازگرداندن فیلم های نوار ویدئو به اولش استفاده می شد) چند؟ – ۱۰ تومن خیرش را ببینی. – کمتر. – آخر آخرش ۵ تومن. پیش خودم می گویم چه مردم آزاری شده ام که چرت خلق الله را پاره می کنم بدون اینکه حتی بخواهم دست به چوب کبریتی بزنم. مرد خمار با عضلات وارفته و پوست نمور و صورت سیاه درهم کشیده اش داد می زند: «دیدی خریدار نیستی، مردم آزاری، خواستی خمارترم کنی.» به ذهنم رجوع می کنم و می گویم نکند این بابا آنقدر مواد کشیده که می تواند ذهن آدم ها را بخواند. آخه هر چیزی که به آن فکر می کردم نثارم کرد. اینجا همه فروشنده ها معتادند جز یک نفر. پیرمرد قدکوتاهی با سری نیمه طاس و چشمانی فرو رفته در جمجمه و لباس هایی مندرس؛ کتانی های اسپرتکس قدیمی به پا دارد، اما دستکش هایی که به دست کرده بیشتر از همه مشخصاتش او را به چشم می آورد. دستکش های ظرفشویی. همان هایی که ساق بلند و ساق کوتاه دارند. دستکش صورتی دسته بلند به دست دارد. گونی ۱۰ کیلویی برنج… روی زمین انداخته و رویش چند قیچی سلمانی و تیغ اصلاح و چند پیچ گوشتی و انبردست زهوار دررفته. برخلاف بقیه که آویزان آدم می شوند که جان مادرت بخر، پیرمرد فقط نگاهش را به نگاه آدم گره می زند. می شود غم را ته چشمانش دید. گرفتار است. می خواهد چیزی از او بخرم. در میان خرت و پرت هایش آچار چرخ دارد. – عمو جان چند؟ -هر چه دوست داری بده. – ۵تومن خوب است؟ -زیاد است. -۳ تومن کفایت می کند. و من همانی را که خودم گفته ام تقدیم می کنم ولی در عوض بقیه پول می خواهم به سؤالاتم جواب دهد. انگار پاهایش درد می کند. می نشیند روی جدول کنار خیابان. من هم مقابلش می نشینم و می پرسم میان این همه معتاد که معلوم نیست چه مریضی ای دارند، چه می کند؟ سرش را تکان می دهد و می گوید چاره ای ندارد. سؤال پیچش می کنم. با بغض از معتاد بودن تنها پسرش حرف می زند که دمار از زندگیش درآورده. فکر کنم مدت هاست منتظر کسی بوده که سفره دلش را باز کند و من در نقش جدیدی ظاهر می شوم و نقشم را به یک مونس غمخوار تغییر می دهم. «پسرم معتاد است. کار نمی کند. درس هم نخواند. روزگار من و مادرش را سیاه کرده. اول تریاک می کشید و الان هروئین و کراک و کوفت و زهرمار. چندبار کمپ بردیم ولی فایده نداشت. بازنشسته ام و نصف ۷۰۰ هزارتومان حقوقم برای اعتیاد پسرم خرج می شود. اگر پول ندهم وسایل خانه را می دزدد و به قیمت ۲ -۳ هزارتومان می فروشد تا خرج نشئگی اش دربیاید. واقعاً نمی دانم چکار کنم. به زنم گفتم خرت و پرت هایی را که به درد نمی خورند کنار بگذارد تا خودم به قیمت بفروشم. وسایلی که به دردمان نمی خورد اینجا می آورم بفروشم و خرج مواد پسرم را جور کنم. شده ام گاو پیشانی سفید. آبرویم توی فامیل رفته. چندبار خواستم از دست پسرم خودکشی کنم ولی دلم به حال زنم سوخت. بعد از من حتماً زیر مشت و لگد پسرخمارم جان می دهد. واقعاً نمی دانم چه کنم!» چین پیشانیش که راوی سال های پردردی است جمع تر می شود، سرش لقوه می گیرد و فک هایش چفت هم می شوند و ناگهان بارانی از درد. شانه هایشان تند و تند بالا و پایین می شود مثل بچه ای که خانواده اش را گم کرده. نقشم را تکمیل تر می کنم و شانه هایش را می گیرم و او را به آرامش دعوت می کنم، تنها کاری که از دستم بر می آید. پولی را مچاله می کنم و داخل جیب کاپشن قدیمی اش فرو می برم تا لااقل امروز را به زحمت نیفتد. از فروش به مصرف وقتی پیرمرد را به امان خدا می سپارم صحنه عجیبی می بینم؛ به مغزم فشار می آورم که این چرخ زاپاس چقدر آشناست!!! ای داد چرخ زاپاس ماشین خودم است. سرم را برمی گردانم و با وحشت می بینم که در صندوق عقب ماشینم در میان پایه های دود گرفته رو به بالاست و چند معتاد در حال غارت آن. بدو بدو و با سر و صدا به سمت ماشینم می دوم و همزمان موفق می شوم میهمانان ضیافت ماشین را از آنجا دور کنم. دوباره برمی گردم به سربساط ها. چشم می چرخانم تا چرخ زاپاسم را پیدا کنم. برای چه آمده ام و حالا به دنبال چه چیزی هستم؟ در چشم فرو بستنی خودم قربانی سرقت شدم. همچنان که بساط ها را می کاوم در نقطه ای دورتر از جمعیت و نزدیکی باغچه ای با شمشادهای بلند چرخ زاپاس را همراه با مجرم پیدا می کنم. بالای سر معتاد می ایستم و قیمت چرخم را با مسخرگی تمام می پرسم. – لاستیک مارک…۵۰ هزارتومان. می خوای؟ – از کجا آوردی پهلوون؟ – برای ماشین داداشمه. – به نظرت ارزون نمی فروشی؟ – پایین گفتم بخری. مجرم متملق از رو نمی رود و با صدای بلند می گویم باید به پلیس زنگ بزنم. خیلی پررویی که چرخ زاپاسم را دزدیده ای و حالا می خواهی ۵۰ هزار تومان آن را به خودم بفروشی. چنگی به چرخ می زنم و به سمت ماشین خودم می برم و طرف هم پشت من راه می افتد و هزار قسم و آیه که چرخ خودش است. سیخی داخل لباسش است که معلوم می شود ابزار جرم است و از آن برای بازکردن صندوق عقب استفاده کرده. به هر ترتیبی است از شر دزد دروغگو راحت می شوم. کم مانده بود جای دزد و شاکی عوض شود! ساعت یک ظهر است و فروشنده ها به جای صرف ناهار سراغ سیخ و سنگ و تنگ شیشه ای و گرد سفید می روند. همان ابتدای بساطی ها مرد درب و داغانی که افیون پوست بدنش را به قفسه سینه و دنده هایش چسبانده با آن لباس های ژنده اش بساط دیگری را می گشاید. فندک اتمی چرک گرفته با پایپ و بعد… ۳ معتاد نزار که حتی نمی توانند خودشان را از روی زمین جمع کنند آنچنان درگیر دم گرفتن از وافور شیشه ای هستند که به نگاه رهگذران و سرنشینان و رانندگان خودروهای عبوری اهمیتی نمی دهند، اصلاً شاید برایشان مهم نیست. آن طرف هم بچه ها دست از بازی نکشیده اند. گه گداری هم نگاهشان به بساط افیونی می افتد. از کوک کنندگان ساز می پرسم مواد را از کجا گیرمی آورند. هر سه انگشت شان را به آن سوی بساط ها دراز می کنند. مردی همشکل خودشان که روی یک موتور گازی نشسته و بساطی با دستمال رنگ باخته جلویش پهن کرده. چه چرخه عجیبی! چه حقیقت چندش آوری! وسایل دزدی یا چیزهایی که به عنوان زباله دور می ریزیم برمی گردند به اینجا و شاید کسی پیدا شود تا بخرد و بعد پول آن همینجا در یک لحظه دود شود، نه دودی که به هوا برود. دودی است که یکراست می رود توی مخ و آخرش می شود توهم و قتل و غارت و دزدی و بی خانمانی. انگار اعتیاد خرده خرده استخوان های این آدم ها را می جود. انگار نمی شود کاری کرد. یعنی کار تمام است؟ چند متری با ماشین فاصله دارم و اتفاق های امروز را مرور می کنم و مثل یک اسفنج افکارم بیرون می ریزد.پیش از جویده شدن برمی گردم به سرزمین خلسه! سایت اندیمشک جوان، انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای منتشر می شود.
شنبه ، ۱اسفند۱۳۹۴
[مشاهده متن کامل خبر]
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
کشف 25 فقره سرقت داخل خودرو در غرب شهر اصفهان
معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان اصفهان از دستگیری یک سارق حرفه ای داخل خودرو و کشف 25 فقره سرقت خبر داد به گزارش گروه خبر خبرگزاری برنا جهانگیر کریمی گفت در پی وقوع چند فقره سرقت لوازم داخل خودرو در غرب شهر اصفهان و اعلام شکایت شهروندان به پلیس رسیدگی به این موضوع در دستمدیر کمیته امداد امام خمینی شهرستان ابهر خبر داد پرداخت 166 فقره وام خودکفایی در شهرستان ابهر
مدیر کمیته امداد امام خمینی شهرستان ابهر خبر دادپرداخت 166 فقره وام خودکفایی در شهرستان ابهرمدیر کمیته امداد امام خمینی شهرستان ابهر از پرداخت 166 فقره وام خودکفایی در شهرستان ابهر خبر داد محسن داودی امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در زنجان اظهار کرد توانمندسازی و خودکفایسرپرست آبفار روستایی شهرستان رزن خبر داد فروش 296 فقره انشعاب آب در روستاهای شهرستان رزن
سرپرست آبفار روستایی شهرستان رزن خبر دادفروش 296 فقره انشعاب آب در روستاهای شهرستان رزنسرپرست آبفار روستایی شهرستان رزن گفت تعداد فروش انشعاب آب طی امسال در روستاهای شهرستان رزن 296 فقره بوده است محمد رنجبرکرمی در گفتوگو با خبرنگار فارس در همدان در خصوص اقدامات امسال آبفااز الزام حمل گذرنامه در سطح شهر تا تست اعتیاد در هر زمان
به گزارش نیزوا به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان "مسافران عزیز" کشور پهناور و بزرگمان که چیزی از زیبایی و شکوه کم ندارد و همواره فرصتی را ایجاد می کند تا هموطنانمان به گردشگری و مسافرت در ان بپردازند اما گاهی چه برای موضوعی کاری باشد یا تمایلی سیاحتی دانستن برخی اطلاعفارس گزارش میدهد فقر قم در زمینه فضای سبز شهری
فارس گزارش میدهدفقر قم در زمینه فضای سبز شهریدر حالی که در بسیاری از شهرهای مدرن توسعه فضای سبز خلاقانه به یکی از اصول توسعه شهری تبدیل شده است شهرهای ایران و بهویژه قم همچنان با فقر در زمینه سرانه فضای سبز شهری مواجه هستند به گزارش خبرگزاری فارس از قم فضای سبز شهری فضایی افرمانده انتظامی شهرستان دشتستان خبر داد : کشف 6 شش فقره سرقت منزل در شهر برازجان
نواجنوب به گزارش مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان دشتستان سرهنگ پاسدار حمید رضا انصاری از شناسایی ودستگیری پنج نفر سارق منزل درشهر برازجان خبر داد ایشان در تشریح جزئیات خبر فوق اظهار داشتند بدنبال وقوع چندین فقره سرقت از منازل شهروندان برازجانی در چند مپایین بودن سن اعتیاد نشان دهنده این است که در مبارزه با مواد مخدر خوب عمل نکردیم/ فقر فرهنگی و فاصله گرفتن از
لامی زاده تاکید کرد فقر فرهنگی و فاصله گرفتن از آموزه های دینی مهمترین دلایل شیوع اعتیاد است و باید با جدی گرفتن بحث پیشگیری کاری کرد که تقاضای جامعه از مواد مخدر پایین بیاید و این کار مستلزم ورود آموزش های مناسب به خانواده هاست تا با توجه جدی مهارت نه گفتن را در فرزندان خود تقفرمانده انتظامی شهرستان شهریار خبر داد دستگیری سارق سابقهدار قطعات خودرو با 45 فقره سرقت در شهریار
فرمانده انتظامی شهرستان شهریار خبر داددستگیری سارق سابقهدار قطعات خودرو با 45 فقره سرقت در شهریارفرمانده انتظامی شهرستان شهریار از دستگیری سارق سابقهدار قطعات خودرو با 45 فقره سرقت در شهریار خبر داد به گزارش خبرگزاری فارس از غرب استان تهران به نقل از پایگاه خبری پلیس فریدون مفرمانده انتظامی شهرستان دشتستان خبر داد : ;دستگیری سارقین داخل خودرو وکشف 9 فقره سرقت
نواجنوب مامورین به ارتکاب 9نه فقره سرقت وسایل داخل خودرو در شهر برازجان اعتراف وپس ازتشکیل پرونده وتکمیل تحقیقات جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضائی گردیدند نواجنوب به گزارش مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان دشتستان سرهنگ پاسدار حمیدرضاانصاری از دستگیردر هفته گذشته صورت گرفت ثبت بیشاز 3400 فقره تخلف رانندگی در معابر درون شهری خراسان جنوبی
در هفته گذشته صورت گرفتثبت بیشاز 3400 فقره تخلف رانندگی در معابر درون شهری خراسان جنوبیرئیس پلیس راهنمایی و رانندگی خراسان جنوبی از ثبت 3 هزار و 490 فقره انواع تخلف رانندگی توسط مأموران پلیس راهنمایی و رانندگی استان در هفته گذشته خبر داد به گزارش خبرگزاری فارس از بیرجند علیرضا-