تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 9 اسفند 1403    احادیث و روایات:  امام علی (ع):مؤمن در گرفتارى صبور است، و منافق در گرفتارى بى تاب.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862395207




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 refresh

دانشگاه ؛ نه لانه زنبور نه نایب سیاسی


واضح آرشیو وب فارسی:اعتماد: محسن آزموده- علی ورامینی / بیش از شش دهه از روز دانشجو می گذرد، عمر جنبش دانشجویی البته بیش از اینهاست و به طول عمر نهاد مدرن آموزش عالی در ایران است. در این چند دهه دانشجو و دانشگاه فراز و نشیب های گوناگونی را از سرگذرانده و دچار تغییرات و تحولات گسترده ای شده است. دغدغه ها و آرمان های دانشجویان اما همچنان به قوت خود باقی است، اگرچه شیوه بیان و نحوه عملیاتی شدن آنها از سوی دانشجویان با تحولات جدی مواجه شده است. در سالروز جنبش دانشجویی کوشیدیم به این تحولات بپردازیم. عباس عبدی و مقصود فراستخواه هر دو از دانشجویان سابقی هستند که در رهگذر عمر هیچ گاه مسائل دانشجو و دانشگاه را از نظر دور نداشته اند. آنها حتی در آثاری تحقیقی و با نگاهی انتقادی به بازخوانی جنبش دانشجویی پیش از انقلاب پرداخته اند. در یکی از همین روزهای بارانی اخیر در روزنامه اعتماد میزبان این دو پژوهشگر اجتماعی بودیم و از هر کدام خواستیم دیدگاه شان را نسبت به جنبش دانشجویی و تحولات آن بیان کنند. عباس عبدی در این میزگرد همچنان با نگاه رایج جنبش دانشجویی را عارضه ای ناشی از خلأهای موجود در جامعه تلقی می کند، در حالی که مقصود فراستخواه برای این جنبش اصالت قایل است و معتقد است که حیات دانشجویی را می توان در تداوم گسترش عقلانیت انتقادی در ایران بازخوانی کرد:  شما آثاری درباره جنبش دانشجویی در سال های پیش از انقلاب نوشته اید و به طور موردی تجربه جنبش دانشجویی در دو تا از مهم ترین دانشگاه های پایتخت یعنی دانشکده فنی دانشگاه تهران (دکتر فراستخواه) و دانشگاه پلی تکنیک (مهندس عبدی) را مورد بررسی قرار داده اید. بر این اساس می خواستیم ضمن بررسی آن تجربه ها به بازنگری تجربه جنبش دانشجویی در این 80- 70 سالی که دانشگاه مدرن در ایران آمده بپردازیم و از این رهگذر وضعیت کنونی جنبش دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم. ابتدا بفرمایید تعریف تان از جنبش دانشجویی چیست و این جنبش چه نسبتی با تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه دارد؟ عبدی: جنبش دانشجویی به یک معنا یک عارضه است. در کشورهای عادی دنیا پدیده ای دایمی به اسم جنبش دانشجویی نداریم و قرار هم نیست در یک جامعه عادی دانشجو یک جنبش اجتماعی را رهبری کند. البته این بدان معنا نیست که اگر دانشجو چنین کاری را کرد اشتباهی مرتکب شده است زیرا بحث ما فردی نیست، بلکه در سطح اجتماعی این پدیده را تحلیل می کنیم. وقتی یک مساله ای در سطح اجتماعی رخ می دهد، یعنی دلایلی برای آن پدیده وجود دارد و به سادگی نمی توان گفت اشتباه است یا درست است. در جامعه ایران به دلیل غیبت نهادهای مدنی و فقدان رقابت سیاسی موثر به طور عادی و ساده این وظیفه یعنی تحول خواهی اجتماعی به جاهایی منتقل می شود که قادر هستند این نیاز را پاسخ دهند. یکی از جاهایی که به خوبی می تواند پاسخگوی این نیاز باشد، دانشگاه است، این هم به دلیل ترکیب نیروها و ماهیت و موقعیت دانشجویان است، یعنی هزینه کار سیاسی برای دانشجویان کم تصور می شود، ضمن آنکه به دلیل تمرکز دانشجویان نیاز چندانی به تشکیلات و سازماندهی ندارند و به راحتی با هم مرتبط می شوند. همچنین به دلیل اعتباری که «دانشجو» دارد، باعث می شود که تکفل بار جنبش اجتماعی به عرصه دانشجویی سرریز شود. وظیفه ای که در مراحلی در کشورهای عربی در ارتش خود را بازتولید کرد و کودتاهایی که در سوریه، مصر، عراق و لیبی، یمن و سودان دیدیم نمونه هایی از آن است و در برخی کشورهای دیگر در ظرف اقوام و گروه ها و قومیت ها خودش را نشان می داد. در ایران بهترین جا برای بروز این تقاضای تحول اجتماعی، فضاهای دانشجویی بود، یکی دیگر از ظرف های مناسب، فضاهای مذهبی بود. اسلامی شدن انقلاب ایران صرفا به دلیل گرایش فکری به اسلام نبود، این بخشی از ماجرا بود، بلکه همچنین به خاطر ظرفیت هایی بود که مذهب داشت و شاهد بودیم حتی چپ هایی چون گلسرخی نیز خود چنین ظرفی را برای طرح مطالبات خود انتخاب می کند، زیرا این تنها و شاید بهترین ظرفی است که وجود داشت. وقتی حکومت بیشتر نهادهای مدنی را می زند، زورش به نهاد دانشگاه و مذهب نمی رسد، این هم به دلیل گسترش عظیم مذهب به شکل هیات های مذهبی و مساجد و حسینیه ها و انجمن های مذهبی در سطح جامعه بود. جنبش دانشجویی نیز به این معنا بدیلی از جنبشی بود که در اصل باید در عرصه عمومی وجود می داشت ولی امکان بروز نداشت، اما مشکل از اینجا آغاز می شود که جنبش دانشجویی نماینده آن جنبش اجتماعی بود اما مهم آن است که لزوما عین آن عمل نمی کند و متناسب با مقتضیات خودش عمل می کند. باید این مقتضیات را نیز در نظر آورد. برای نمونه کنشگران این جنبش به طور طبیعی جوانانی آرمانگرا هستند و با سیاست به معنای امر واقع که عرصه سازش و عقلانیت است، ارتباطی ندارند و نمی توانند هم ارتباط داشته باشند. بنابراین جنبش دانشجویی به معنای سیاسی و نه به معنای صنفی آن، جنبش بالقوه ای که در جامعه وجود داشت را نمایندگی می کرد، جنبشی اصیل که ظرف مناسبی برای بروز و ظهورش وجود نداشت. این جنبش با این مختصات فراز و فرودهای خاص خودش را دارد و در واقع انعکاسی از وضع جامعه و بیرون از دانشگاه است. یعنی تا سال 1339 چیزی به اسم جنبش دانشجویی مستقل نداریم، اما در قضایای 1339 تا 1342 شاهدیم که حرکت اجتماعی ظاهرش جبهه ملی است، اما در واقع این دانشجویان هستند که موتور اصلی جریان هستند. اگرچه در نهایت تحت مدیریت جبهه ملی عمل می کنند. البته بعد از 42 اساسا جنبش دانشجویی به مسیر دیگری نسبت به گذشته می رود و استقلال خودش را دارد. این استقلال به معنای مثبت نباید در نظر گرفته شود، بلکه به این معناست که جنبش دانشجویی بیش از پیش بی ارتباط به کنش سیاسی مدنی در سطح جامعه عمل می کند. آقای دکتر فراستخواه، به نظر می رسد که مهندس عبدی نگاهی عمدتا عارضه ای به جنبش دانشجویی دارند و چنین تصور می کنند که جنبش دانشجویی ناشی از خلئی در سطح جامعه است و چون نهادهای رسمی که باید این خلأ را پر می کنند، وجود ندارند، بار این جنبش به دوش دانشجویان می افتد. نگاه شما به موضوع چگونه است؟ فراستخواه: من قبلا هم با این دیدگاه مهندس عبدی به عنوان صاحبنظری که در این حوزه فعالیت می کنند، برخورد کرده بودم. فکر می کنم می توان به مقوله جنبش دانشجویی رویکردهای متنوع و متکثری داشت. تصور می کنم حداقل دو رویکرد به جنبش دانشجویی وجود دارد. یک رویکرد ابزارانگارانه و اثبات گرایانه است. در این رویکرد جنبش دانشجویی به عنوان یک سازمان یا فعالیت کارکردگرایانه در نظر گرفته می شود. اما رویکرد دیگر به جنبش دانشجویی رویکردی تحولی، پدیدارشناختی و هرمنوتیک است. مهندس عبدی به روشنی رویکرد نخست را مورد بحث قرار دادند. اما من می خواهم به این پرسش بپردازم که آیا می توان جنبش دانشجویی را طبق رویکرد دوم به مثابه یک امر اصیل هم دید یا خیر؟ به این معنا جنبش دانشجویی خوشه ای از عقلانیت مدرن انتقادی در ایران است. به اعتقاد من نوعی از عقلانیت انتقادی در معاصریت ما در ایران در حال تکوین است و بذرهای این عقلانیت پاشیده شده و رویش پیدا کرده است و به صورت کاملا تکوینی (formative) تحول و توسعه پیدا کرده است. این عقلانیت تکوینی، طرحی ناتمام است و به عقیده من جنبش دانشجویی به عنوان یک امر اصیل و «برای خود» است و با نگاه پدیدارشناختی می توان آن را خوشه ای از عقلانیت انتقادی در ایران معاصر دید. این جنبش به این معنا اصلا عارضه نیست و وکالتی هم از حوزه عمومی سیاسی جامعه نیست. البته این سخن محققانه است که بخش بزرگی از کاستی ها و محدودیت های حوزه عمومی به این موقعیتی که زیست دانشجو است سرریز شده است و به دلایل خاصی مثل وضعیت سنی و آرمانخواهی دانشجو، جنبش دانشجویی به شکل ابزارانگارانه مورد بهره برداری قرار گرفته شود. اما این تمام قضیه نیست. در خود زندگی دانشجویی یک «درون بودگی» و نیازهای اصیلی هست که منجر به تکاپوی آنها می شود. در خود اجتماع دانشجویی تمناها و تقلاهایی وجود دارد. می توان برای بحث از جنبش دانشجویی، هم تاریخیت آن را دید و هم لحظه های حال آن را در نظر آورد. تاکید من بر لحظه های حال است اگرچه می توان تاریخیت موضوع را نیز در نظر گرفت. اما در تاکید بر این تاریخیت برای مثال اگر ابتدای کار دانشگاه مدرن در ایران را سال 1313 در نظر بگیریم، شاهد نخستین جنبش دانشجویی در سال 1314 هستیم. منطق این اعتصاب آن است که ما آزمایشگاه نداریم، استادان ذی صلاح نیستند، امکانات کافی برای درس خواندن نداریم، محل و پردیس ما مناسب نیست و... البته پس پشت این اعتراض، مطالبات اجتماعی نیز هستند و با هم تنیدگی دارند. جالب است که این اعتراض به تغییر رییس دانشکده منجر می شود. این را هم توجه کنید که این قضیه رییس دانشکده نیز با ترازهای کنونی اصلا قابل مقایسه نیست، یعنی در آن زمان رییس دانشکده دکتر حسابی است و به جای او غلامحسین رهنما می آید! یعنی هر دو در حوزه کاری شان در تراز بسیار بالایی هستند. بنابراین شاهد یک عقلانیت انتقادی هستیم که با توجه به معیارهای امروزه حتی به تحولی مهم در دانشگاه تهران می انجامد .از حیث سبک رهبری رییس دانشکده که عوض شد و ارتباطش با دانشجویان و منش علمی اش. مثال دیگر 1327 است، در این سال بخشنامه ای آمد که دانشجویان باید تعهد بدهند که در فعالیت های سیاسی مشارکت نکنند. دانشجویان این فرم را پر نمی کردند، یعنی شاهد نوعی عقلانیت اجتماعی هستیم؛ اینکه دانشجو در سن 19- 18 سالگی حس می کند عزت نفس اخلاقی اش زیر سوال می رود و از او خواسته می شود که هیچ مشارکتی در سرنوشت اجتماعی اش نداشته باشد. اما او امضا نمی کند و میل مشارکت جویی دارد. این منطق توسعه اجتماعی ایران است. من تصور می کنم اینها نشانگر نوعی پویش اجتماعی است و امری اصیل است و عارضه نیست. البته توصیف ابزارانگار یا همان رویکرد نخست، ظرفیت هایی برای فهم بخشی از امور دارد، اما محدودیت های بسیار نیز دارد. مهم ترین محدودیت نیز این است که جنبش دانشجویی را به عنوان امری اصیل در نظر نمی آورد. اینکه می گویم جنبش دانشجویی را باید به صورت پدیدارشناختی و به عنوان امر اصیل نیز لازم است ببینیم گفتاری پوپولیستی نیست، بلکه ناشی از تعهدی محققانه برای توصیف امر واقع است. در نمونه نخستین اعتراض های دانشجویان که مثال زدم شاهد یک نافرمانی مدنی موفق و موثر هستیم. منظورتان از نافرمانی چیست؟ دانشجو می خواهد بگوید من آدم سازمانی نیستم و دانشگاه نیز سازمان اداری نیست که از من تعهد غیرسیاسی بودن می خواهید. در نتیجه این بخشنامه لغو می شود. بنابراین شاهدیم که جنبش دانشجویی یک تعهد و پویش اجتماعی است و منشا توسعه نهادهای دانشگاهی و ساختارهای ایرانی است و به تحول و توسعه دانشگاه و به کیفیت زندگی دانشجو کمک کرده است. من در سه سطح با دانشجو و دانشگاه ارتباط دارم، اولا هم در دانشگاه ها و کلاس های رسمی و هم کلاس های فوق برنامه درس می دهم و با دانشجویان ارتباط دارم، ثانیا در حوزه عمومی با دانشجویان ارتباط دارم و در این تماس متوجه مساله ها و دغدغه های ایشان می شوم، ثالثا به عنوان پژوهشگر حوزه آموزش عالی موضوع دانشجو و دانشگاه را بررسی می کنم. بنابراین فکر می کنم جنبش دانشجویی یک عقلانیت انتقادی مدرن درون زاست که با سایر عقلانیت های موجود ارتباط دارد، گاهی این ارتباط و مبادله، بحث انگیز است. فکر می کنم مهندس عبدی به قسمت های بحث انگیز و مناقشه انگیز توجه دارند، اما من می خواستم خود این عقلانیت را مورد بحث قرار دهم. آقای مهندس، آیا می توان عقلانیت درون زایی را که در صحبت دکتر فراستخواه بود، همان پویش های صنفی خواند که در بیان نخستین شما بود؟ البته بحث آقای دکتر فراستخواه کاملا درست است و بنده نیز می کوشم مثال هایی در تایید این مطلب ارایه کنم. مثلا در سال 1342 در دانشگاه پلی تکنیک به دلایلی پذیرش دانشجو را پولی کردند. وقتی این سیاست اجرا شد، درصد دانشجویان پذیرفته شده از متولدان تهران از 25 درصد به 50 درصد افزایش یافت و به آموزش طبقاتی دامن زد و تعبیر دانشجویان این بود که کسانی که قبلا با دوچرخه به دانشگاه می آمدند، حالا با ب. ام.و می آیند! دانشجویان جلوی این روند را گرفتند و نگذاشتند ادامه پیدا کند. از این موارد در طول جنبش دانشجویی زیاد است، اما جنبش دانشجویی با این تحرکات شناخته نمی شوند. مشکل هم همین است. از قضا جنبش دانشجویی 1968 را در همین چارچوب مورد نظر ایشان می توان تحلیل کرد. یعنی جامعه به دلایل متعددی به بن بست می رسد و هیچ نیروی سیاسی نمی تواند آن را باز کند و ظرفیت نوعی انتقال گفتمانی یا شیفت پارادایمی ایجاد می شود و احزاب سیاسی موجود قادر نیستند این کار را انجام دهند و در نتیجه این قضیه خودش را به صورت جنبش دانشجویی نشان می دهد. اما بعد از رخ دادن این جنبش، قضیه تمام می شود. در جریان 1968 شاهد عقلانیت خاص دانشجویی هستیم، اگرچه با فعالان بیرون از دانشگاه نیز ارتباط دارند، اما در هر صورت جنبش دانشجویی کاری را انجام می دهد که از احزاب سیاسی موجود که بروکراتیزه شده اند، برنمی آید. در نتیجه با این بخش قضیه از نظر ایشان موافق هستم. اما این را هم باید در نظر گرفت که نمی توان از روی دغدغه دانشجویان یا هر گروه و فرد دیگری به اصالت کارشان پی برد. اجازه بدهید درباره دهه 1350 که دانشجو بودم حرف بزنم. دغدغه ما در آن زمان تحقق این عقلانیت مورد نظر بوده است، امروز هم که به 40 سال پیش باز می گردیم، به این دغدغه اعتراضی نمی کنیم، می خواستیم برابری و توسعه و آزادی و... باشد و برای اینها کوشش می کردیم و فرض مان این بود که بیرون از دانشگاه کسی این هذف را دنبال نمی کند و به نیابت آنها این کار را می کردیم. اما این دغدغه ها به معنای تایید رفتارها نیست. تمایز میان اعتبار دغدغه و رفتار بسیار کلیدی است. من در جریان نگارش کتاب جنبش دانشجویی پلی تکنیک وقتی با دوستان قدیمی ام که آن زمان از دانشجویان فعال بودند، مصاحبه می کردم، اکثر آنها اگر چه با حس خوبی از گذشته شان حرف می زدند، اما تاکید می کردند که این کارها را قبول نداریم! یعنی میان دغدغه شان و عملیاتی شدن آن تمایز می گذاشتند. بلکه با نگرش مثبت و نوستالژیک دغدغه های خود را می دیدند، اما منظورشان تایید آن رفتار نبود. بنابراین به طور خلاصه بحث دکتر فراستخواه درست و مکمل بحث بنده است، اما وجه غالب در جنبش دانشجویی همین بخش نیابتی قضیه است که اتفاقا ممکن است آن جنبه اصیل را تحت الشعاع قرار دهد و باعث شود که دیده نشود. بنابراین یکی از کارهایی که ما می توانیم انجام دهیم، تمایز گذاشتن میان دغدغه و عینیت دادن به آن در قالب رفتار است. دانشگاه به تعبیر کانت یک نهاد مستقل باید باشد و مظهر یک عقلانیت خودبنیاد. در ایران هم کسانی چون دکتر علی اکبر سیاسی بر همین اساس کوشیدند دانشگاه را مستقل کنند. از سوی دیگر دانشجویان کسانی هستند که در عنفوان جوانی وارد دانشگاه می شوند و آرمانخواه و تغییر طلب هستند و وقتی به این نهاد عقلانی خود بنیاد می شوند، ناگزیر درگیر این عقلانیت تحول خواه می شوند. اما مساله شکل ظهور و بروز این دغدغه و عقلانیت است. بله، دغدغه را نمی شود از دانشجو گرفت، نباید هم گرفت و تقویت هم باید کرد، مهم شکل بروز آن است. یعنی اگر در بیرون نهادهای مدنی داشته باشیم، دانشجوی سال اول قرار نیست در دانشگاه چهار سال تجربه کسب کند و بعد به خانه برود و بخوابد! بعد از دانشگاه به آن نهاد می رود و دغدغه و مهارت و تجربه اش را تا هر وقت خواست در آنجا پیگیری کرده و به کار می بندد. بحث بر سر این است وقتی که این نهادهای مدنی وجود ندارد و دانشجو به نیابت آنها کار می کند با چه محصولی روبه رو می شویم. برای مثال اگر کارخانه های کفش را ببندید، به هر حال کسانی پیدا می شوند که به هر طریقی چاره ای برای نیاز ما به کفش پیدا کنند. ولی کفش های کم کیفیت تولید و عرضه خواهد شد. اینجا نیز همین طور است. وقتی برای خدمت سیاست که یک کالا یا خدمت مدرن و البته ضروری است، محلی برای ظهور و بروز و عرضه پیدا نشود، دانشجویان عهده دار آن می شوند و این موجد برخی از عوارض است هرچند گریزناپذیر است. البته درباره مسائل خود دانشگاه این وظیفه خود دانشجوست که به دلیل نزدیک بودن به ماجرا وارد مساله شود، اما اینکه حقوق فردی در سطح جامعه نادیده گرفته شود و خود آن فرد نتواند مطالباتش را پیگیری کند، قاعدتا دانشجوها وارد گود می شوند. از سوی دیگر وقتی بار زیادی را به دانشجو تحمیل کنید، موجب شکنندگی دانشجو می شود، فارغ از اینکه راه درستی می رود یا خیر. بنابراین اگر تمایزی میان دغدغه و رفتار قایل شویم، خودش راه حلی در اختیارمان می گذارد. برای مثال دانشجوها از بنده می پرسند که در نشریات دانشجویی چه کار کنیم؟ به آنان می گویم اگر در جامعه تان نشریات خوب و آزاد هستند، سعی نکنید که جانشین آنها شوید، زیرا توانش را ندارید، اما این به معنای آن نیست که نشریه نداشته باشید. شما می توانید نشریه خالص دانشجویی داشته باشید که همه یا غالب نویسندگان آن دانشجو باشند. این نشریه دانشجویی عرصه ای برای آنکه طنزنویسان و یادداشت نویسان و شاعران و نویسندگان و... دانشجو استعداد خود را بروز دهند، همچنین در این نشریه می تواند مسائل دانشگاه مطرح شود. روزنامه اعتماد که نمی تواند به مسائل همه دانشگاه ها به صورت جزیی بپردازد و این به عهده خود دانشگاه هاست. اما وقتی در عرصه عمومی نشریات آزاد نباشند، نشریات دانشجویی جانشین آنها می شوند و می روند با صاحبنظران سیاسی و فلسفی و... مصاحبه می کنند. عین همین استدلال را در مورد جنبش دانشجویی دارم. مثلا دانشگاه ها آنقدر که روی یک مساله سیاسی بیرون حساس می شوند، نسبت به مساله استقلال خودشان حساس نیستند! در حالی که اگر دانشگاه استقلال خودش را حفظ کند، بزرگ ترین خدمتی است که به کل جامعه می شود کرد. استقلال نهاد دانشگاه خدمت عظیمی است، اما شاهدیم که این مساله به حاشیه رانده می شود و دانشجویان به جای پرداختن به استقلال دانشگاه در انتخابات نامزد می دهند. واقعیت این است که در مقاطعی که در عرصه عمومی کنش سیاسی آزاد بوده است، کنش سیاسی دانشگاه تا حدی کاهش پیدا می کند، زیرا اگرچه فضای دانشجویی جذابیت هایی دارد اما از آنجا که در بیرون می توان این کنش را بهتر انجام داد، حتی دانشجویان نیز جذب فضاهای باز بیرونی می شوند. آقای دکتر فراستخواه شما معتقدید که جنبش دانشجویی در معنای اصیل آن یک پویش زنده و عقلانی است. اما هنوز به درستی مشخص نشده که منظور شما از جنبش دانشجویی به این معنای پدیدارشناسانه چیست. این جنبش دانشجویی به خصوص در زمانه ما چیست؟ بحث حضرت عالی دو قسمت دارد. یکی اصیل بودن جنبش است و دیگری تحول تاریخی آن. در باب اصیل بودن توضیح دادم. شما به خونین ترین نمونه جنبش که 16 آذر است نگاه بکنید. دانشجو روز قبل از آمدن نیکسون به ایران می آید دانشگاه و اوضاع غیرعادی و حضور سربازان با تجهیزات فوق العاده را می بیند ولی همچنان با کمال خونسردی به کلاس درس می رود. شمس مُلک آرا درس نقشه برداری می دهد. سربازان مسلح می ریزند به کلاس. با تهدیدِ استاد و مستخدم، دو نفر دانشجو را از کلاس می برند. معاون دانشکده زنگ کلاس ها را می زند. بچه ها سراسیمه از کلاس ها بیرون می آیند. به آنها در صحن و سالن دانشکده (یعنی در خانه خودشان) تیراندازی می شود. شریعت رضوی زخمی بود که دوباره به او شلیک می کنند. قندچی ایستاده بود و فرار نمی کرد که هدف گلوله قرار می دهند. استادان و کارکنان فنی مثل اصفیا ویلدا وژرژ در صورت جلسه ای جمعی به این تجاوز به حریم دانشگاه شهادت می دهند و امضا و محکوم می کنند. می بینید یک زندگی نجیبانه و اصیل دانشجویی است که مورد تعرض قرار می گیرد و او هم از خود پاسخ آزادمنشانه و اصیل نشان می دهد. به نظر من جنبش در گوهر خود یک پاره احساسات نیست یک عقلانیت و پویش اجتماعی و اراده معطوف به تحول و رهایی است. اگر شاه دانشگاه را لانه زنبور نمی خواند تحولات ایران مسیر دیگری می پیمود. اما در باب قسمت دوم بحث یعنی وضع امروز آن در مقایسه با دیروز، فکر می کنم می توان توصیفی سلبی (negative) از جنبش دانشجویی امروز ارایه کرد. یعنی به این پرسش پاسخ داد که امروز جنبش دانشجویی چه چیز نیست؟ یعنی کسانی که امروز به عملیاتی شدن دغدغه های شان در عرصه دانشجویی در 40، 50 سال پیش می نگرند، حس می کنند که شکل عملیاتی شدن آن دغدغه ها فرق کرده است. این شاید نشان بدهد که جنبش دانشجویی امروز به این نتیجه رسیده که دیگر آن تاریخیت خودش را مورد انتقاد قرار بدهد و به شکل دیگری دغدغه هایش را عملیاتی کند و در نتیجه جنبش دانشجویی امروز در «لحظه حال» خود با جنبش دانشجویی دیروز متفاوت است. چون جنبش را اول عرایضم گفتم که با رویکرد تحولی می بینیم. این تفاوت ها در چیست؟ جنبش دانشجویی امروز 10 خصیصه قبلی را ندارد. نخست اینکه نخبه گرا نیست، یعنی وقتی پدیدارشناسانه به این فرآیند در حال تکوین مراجعه می کنیم، می بینیم که جنبش دانشجویی همچنان همان عقلانیت در حال تکوین است، اما دیگر نخبه گرا نیست یا نمی خواهد نخبه گرا باشد. دوم اینکه از پارادایم روشنفکری کلاسیک در حال عبور است. یعنی جنبش دانشجویی امروز نمی خواهد یک روشنفکر جهان گرای سنتی باشد که برای همه امور نسخه بپیچد، بلکه بیشتر یک روشنفکر ارگانیک و آماتور است که به مسائل خاصی می پردازد که می تواند مساله خاصی در حوزه خود دانشگاه باشد یا حتی یک مساله جهانی مثل محیط زیست و ریزگردها و رفاه اجتماعی و پولی شدن باشد. سومین مساله این است که جنبش دانشجویی امروز مدرنیست نیست. در گذشته دانشجویان به یک معنا مدرنیست بودند، یعنی مدرنیزم به عنوان یک جهان بینی را قبول داشتند، دانشجویان امروز نه اینکه مدرن نیستند، بلکه به نوعی مدرنیته انتقادی قایل اند. در مدرنیته انتقادی انواع ابهام ها و پیچیدگی هایی وجود دارد که آن سادگی ایدئولوژیک مدرنیستی در آن نیست، حتی در بعضی لایه ها نوعی پسامدرنیسم دیده می شود. چهارمین ویژگی این است که جنبش دانشجویی امروز فله ای نیست و نمی خواهد باشد و نمی تواند باشد. یعنی جنبش دانشجویی یک جنبش تخت و یکپارچه و منسجم نیست، در حالی که در گذشته به صورت یک کل منسجم دیده می شد. پنجمین مساله این است که جنبش دانشجویی امروز مثل دیروز همچنان رویا دارد، اما رویاهایش را بی گدار تعقیب نمی کند، بلکه آنها را تحلیل و حتی تعبیر می کند، وقتی با دانشجویان صحبت می کنم حس می کنم همچنان رویا دارند، اما در معنای آن تردید یا تامل دارد و نمی داند تعبیر این رویا چیست؟ ششمین ویژگی این است که در گذشته جنبش دانشجویی نسبت به ماشین های سیاسی یک وضعیت اقماری داشت، یعنی ماشین های بزرگ سیاسی بود و جنبش دانشجویی مثل اقمار اینها عمل می کرد، حداقل در سطح ظاهر چنین بود. مثلا مهندس عبدی نکته ای گفتند که برای من جالب است و گفتند جبهه ملی در ظاهر بود و در پشتش کمیته دانشجویی بود. عبدی: کمیته دانشجویی قدرت خودش را داشت ولی به خواسته های جبهه ملی نیز تن می داد. بله، در کل فکر می کنم در کل جنبش دانشجویی وضعیت اقماری و منظومه ای نسبت به شمس سازمان های سیاسی و پارتیزانی داشت. مثلا در دهه های 1320 و 1330 همه چیز حزب توده بود و وقتی وضعیت را نگاه می کنیم، می بینیم که دانشجویان با حزب توده می رقصند یا با حزب ایران یا حزب پان ایرانیست یا مذهبی ها با خداپرستان سوسیالیست. عبدی: که البته خیلی ضعیف بودند. بله، درست است، این مربوط به دهه های 1320 و 1330 است. بعدا در دهه های 1340 و 1350 سازمان های چریکی مثل سازمان فداییان خلق و سازمان مجاهدین خلق آمدند. آنجا وقتی بدیع زادگان و سعید محسن و ناصر صادق و حمید اشرف و... را می بینید، شاهدید که اینها با سازمان های چریکی، مساله خود را دنبال می کنند. همین طور نسترن آل آقا و فرخ نگهدار و... در جنبش دانشجویی هستند، اما بیشتر با ماشین های سیاسی و سازمان های پارتیزانی نسبت دارند. اما الان جنبش دانشجویی دیگر وضعیت منظومه ای ندارد. البته همچنان مبادله و ارتباط دارد، اما یک گرایش نوپدیدی در حال ظهور و تکوین است که وضعیت شبکه ای دارد و نه منظومه ای. یعنی شاهد نوعی واگرایی و شبکه ای شدن در جنبش دانشجویی هستیم. هفتمین ویژگی جنبش دانشجویی در زمانه ما این است که یکسره تخیلی و هیجانی نیست. در گذشته بیشتر تخیل بود که در این عقلانیت نفوذ می کرد و هیجانات در آن خیلی بارز بود، اما الان تامل بیشتری وجود دارد. وقتی با دانشجویان صحبت می کنم، احساس می کنم خیالات زیادی در ذهن شان هست، اما حس می کنم مرتب آنها را به تعویق می اندازند، در نتیجه یک وضعیت هیجانی به وجود نمی آید و واکنش سریع رخ نمی دهد. هشتمین ویژگی این است که جنبش دانشجویی امروز «پردیس - بسته» نیست، یعنی چیزی نیست که صرفا محدود به پردیس ها و کمپوس های دانشگاهی شود یا حتی به خیابان محدود شود. امروز فضای مجازی وجود دارد و ظرفیت هایی در فناوری های اطلاعات و ارتباطات پدید آمده که محیط های چندرسانه ای و... را به وجود آورده است. در نتیجه الگوی حضور تغییر پیدا کرده است. وقتی الگوی حضور و «هم بودگی» دگرگونی تغییر می کند، در نتیجه حضوری که انتظارش را داشتیم، مثل گذشته اتفاق بیفتد، امروز اتفاق نمی افتد و بخشی از آن در شبکه های اجتماعی سرریز می شود و بخشی از این انرژی ها و شور و حرارت ها در فضاهای دیگر توزیع می شود. مساله نهم که خیلی مهم است، وضعیت دموگرافیک (جمعیت نگارانه) و قشربندی اجتماعی جنبش دانشجویی است. این مساله خود را در چهار شکل نشان داده است. نخست سن است، امروزه تحقیقات تجربی نشان داده که سن دانشجویان افزایش یافته است. قبلا این اندازه تحصیلات تکمیلی نبود و بیشتر تحصیلات دانشجویی مقدماتی تا لیسانس بود، اما الان فقط 500 هزار دانشجوی کارشناسی ارشد داریم که سن شان بالاست. همچنین دانشجویان دکترا در حال افزایش هستند. به طور کلی متوسط سن در جامعه ما افزایش یافته است. وقتی ویژگی های سنی دانشجویان تغییر کند، نوع رفتار و شکل پی جویی مطالبات و دغدغه ها تغییر می کند. مساله دوم جمعیت شناختی، موضوع اشتغال است. در گذشته دانشجویان کمتر نسبت به امروز اشتغال داشتند. الان بخشی از دانشجویان کار می کنند و بخشی بزرگی از دانشجویان کار دارند. خود ژورنالیسم یک کار است که دانشجویان به آن اشتغال دارند. در گذشته این طور نبود، ما فقط دانشجو بودیم، البته ممکن بود یک دانشجو در تعطیلات تابستان به کمک پدرش در مزرعه یا کارگاه برود، اما این شغل تلقی نمی شد. مساله سوم جمعیت شناختی موضوع تغییر طبقاتی و قشربندی اجتماعی است. در گذشته دانشجویان بیشتر به طبقه متوسط و لایه های میانی این طبقه تعلق داشتند، در اواخر دهه 50 شمسی لایه های پایین طبقه متوسط هم به دانشگاه راه یافتند، اما الان توده ای شدن (massification) سبب شده که انواع متفاوت لایه های پایین تر و همچنین دهک های پایین به دانشگاه راه یافته اند. مساله چهارم تغییر الگوی اقامت دانشجو در پردیس دانشگاه است. در گذشته ما در طول هفته درس می خواندیم الان بیشتر دانشجویان دو سه روز حتی کمتر از آن در دانشگاه هستند یا غیرحضوری و نیمه حضوری اند این قضیه هم صورت بندی جنبش دانشجویی را متحول می کند. این تحولات جمعیت شناختی چه تاثیری در جنبش دانشجویی می تواند داشته باشد؟ وقتی با جمعیتی مواجه هستیم که سنش تغییر پیدا کرده است، وضعیت شغلی اش تغییر پیدا کرده است و وضعیت طبقاتی اش و نیز الگوی اقامتی اش در دانشگاه تغییر پیدا کرده است، تاثیر زیادی در نوع جنبش دانشجویی، جنس و سطح مطالبات و نحوه پی جویی آنها خواهد داشت. دهمین مشخصه جنبش دانشجویی امروز این است که چپ سنتی در جنبش دانشجویی چندان غلبه ندارد. برای مثال در دانشکده فنی از 250 دانشجو، 25 نفر حزب توده بودند یا از این حزب هواداری می کردند. یعنی 10 درصد کل دانشجویان یک دانشکده چپگرا به معنای سنتی بودند، در حالی که پنج درصد ملی مذهبی بودند یا از پان ایرانیست ها و مانند آن حمایت می کردند. شمار ایشان کم بود. در واقع در گذشته شاهد غلبه نحله چپ کلاسیک در جنبش دانشجویی بودیم، در حالی که امروز در خود چپ هم تحولاتی صورت گرفته است و شاهد گرایش هایی چون چپ نو و چپ مدنی و چپ انجمنی و حتی شاهد چپ بازاری هستیم، ضمن آنکه شاهد گرایش های لیبرالی در جنبش دانشجویی هستیم. بر این اساس حتی می شود به جای جنبش دانشجویی گاهی در برخی رده ها از بازار دانشجویی هم صحبت کرد. یعنی جنبش دانشجویی در بعضی خصایص خودش نوعی بازار دانشجویی شده است. در مجموع می خواهم بگویم که این نوع ویژگی ها سبب می شود که آن طرح ناتمام با صورت بندی های تازه ای در حال تکوین است و همچنان هم خوشه ای از عقلانیت انتقادی است و دنبال تقلاهای درونی خود هست، البته تحت تاثیر مسائل اجتماعی قبض و بسط دارد و بالا پایین می شود. خصایص ده گانه ای که دکتر فراستخواه برای جنبش دانشجویی برشمردند، به طور کلی دو ویژگی عمده داشت. نخست اینکه نسبت به جنبش دانشجویی حال حاضر خیلی مثبت و خوش بین بود، در حالی که به نظر نمی آید دست کم خیلی از دانشجویان خودشان اینقدر مثبت به جنبش دانشجویی فعلی نگاه کنند، البته این نگاه مثبت را در برخی پژوهشگران دیگر مثل دکتر ظریفیان که سال گذشته در این باره بحث کردند، شاهدیم. نکته دوم این است که آن خصایصی که دکتر فراستخواه جنبش دانشجویی گذشته را با آنها توصیف کردند و به زعم ایشان امروز وجود ندارد، اصلا ویژگی هایی است که عموما جنبش دانشجویی با آنها شناخته می شود، مثل اینکه تخیلی باشد، شلوغ کار باشد، کار دیگری نداشته باشد و کارش این باشد که دانشجو باشد و... بنابراین امروز خیلی از خود دانشجویان ممکن است بگویند این فرد با این ویژگی ها دیگر دانشجو نیست. بر این اساس می خواستم از آقای مهندس عبدی بپرسم که آیا موافق هستید در صورت تحقق صحبت های دکتر فراستخواه دیگر دانشجویی باقی نمی ماند؟ دکتر فراستخواه به دلیل ارتباط بیشترشان با دانشجویان تجربه مستقیم تری از آنان دارند. اما من تجربه محدود خودم را می گویم. ایشان با تصویری که ارایه کردند، بیش از آنکه جنبش دانشجویی را توصیف کنند، فضای دانشجویی را به تصویر کشاندند. یعنی می توان میان جنبش دانشجویی و فضای دانشجویی تمایز گذاشت زیرا جنبش دانشجویی همان چیزی است که در سوال شما هست و من هم به آن ارجاع می کردم. در حالی که با ویژگی های دکتر فراستخواه کل قضیه بلاموضوع می شود (خنده). اما واقعیت این است که بخش عمده ای از ویژگی هایی که ایشان گفتند، درست است و به همین دلیل امروز شاهد تصویر دیگری از جنبش دانشجویی نسبت به گذشته هستیم. یعنی می شود اسم این را جنبش گذاشت؟ البته در چارچوبی که دکتر فراستخواه می گوید، می توان نوعی از جنبش دانشجویی را ترسیم کرد. من تجربه خودم را می گویم. برای نمونه برای من صحبت کردن با دانشجوی امروز راحت تر است تا با یک سیاستمدار دیروزی. البته این تجربه شخصی خودم است. زیرا منتقد سیاسیون هستم. سیاستمداران هنوز در فضای قبلی جنبش دانشجویی هستند، اما دانشجویان از آن فضا عبور کرده اند. اگر قرار بود دانشجویان همچنان در آن فضا باشند، اصلا گفت وگو با آنها ممکن نمی شد، اول آدم را کتک می زدند، بعد می گفتند چه می خواهی بگویی؟ (خنده) مثلا بنده در یک گروه از فارغ التحصیلان جوان (دهه های 70 و 80) دانشگاه پلی تکنیک عضو هستم و شاهدم که در این گروه از چپ چپ تا راست راست حضور دارند و با هم حرف می زنند و مشکل خاصی هم با هم ندارند. اما سیاستمداران پا به سن گذاشته ما نمی توانند با هم صحبت کنند. بنابراین این تحول مثبتی است که در دانشجویان اتفاق افتاده است. اما این تصویر همان طور که شما گفتید، به عنوان جنبش دانشجویی شناخته نمی شود. بنده یک دغدغه دیگری هم دارم و آن این است که حس می کنم همچنان امکان رجوع به وضعیت پیشین در جنبش دانشجویی هست. یک مثال طنزی وجود دارد که فردی مسیحی شد و به کلیسا رفت، بعد برق رفت و لامپ ها خاموش شد، وقتی برق آمد، این فرد طبق عادت پیشین صلوات فرستاد (خنده) ! یعنی همواره به این صلوات فکر می کنم! (خنده) به این دلیل است که بیشتر از زاویه انتقادی به جنبش دانشجویی نگاه می کنم. یعنی در بزنگاه ها همواره این امکان وجود دارد که باز شاهد همان رفتارهای پیشین از دانشجویان باشیم. وگرنه بنده نیز نگاهم به وضعیت فعلی دانشگاه ها چندان منفی نیست و البته پیشنهادهایی هم دارم. یعنی به طور مشخص معتقدم دانشجوها باید بار سیاست را از روی دوش خود کم کنند و بیشتر به صفت دانشجویی شناخته شوند. البته به صفت شهروندی هر فعالیتی که مایل بودند، انجام دهند و از این حیث اصلا مساله ای نیست. اما به صفت دانشجویی نباید این طور باشد. دانشگاه و عرصه دانشجویی باید عرصه دو نوع کنش باشد، در درجه اول دانشجویان باید به موضوعاتی بپردازند که خاص دانشگاه و نهاد دانشگاه باشد، این یک مساله بسیار کلیدی است و تا وقتی که این نهاد درست نشود، خیلی از کارها نیز درست نمی شود. در درجه دوم نیز دانشجویان باید به مسائل کلان جامعه بپردازند، یعنی جایی که همه دانشجویان فارغ از تعلقات فکری شان می توانند کنار هم جمع شوند. این مسائل می تواند موضوعاتی چون محیط زیست یا فقر یا... باشد. در این دو مورد حتی استادان نیز می توانند در کنار دانشجو قرار گیرند. مساله سیاست روزمره نیز مربوط به بیرون از دانشگاه باشد. البته با تحولاتی که دکتر فراستخواه برشمردند، زمینه بروز این انتظار است. مثلا تغییرات جمعیتی که ایشان گفت را من نیز در کتابم توضیح داده ام. حتی میانگین سن ورود به دانشگاه از سال 1341 تا 1357 دو سال کم می شود، کاهش دو سال در این سن خیلی مهم است و باعث می شود که جو دانشجویی رادیکال تر شود. اما الان شاهد افزایش سن هستیم و این خود به آن عقلانیت کمک می کند. الان یک دانشجوی دکترای شاغل و متاهل به راحتی در کنار یک دانشجوی سال اول کارشناسی قرار می گیرد، در حالی که در گذشته این حالت را نداشتیم و این مساله جدیدی است. به همین دلیل من هم با نکات مثبت نگاه دکتر فراستخواه همراه هستم، اما همچنان نگران آن رجعت هستم. آقای مهندس مشخصا درباره اینکه گفتید امروز شیوه عملیاتی کردن دغدغه ها تغییر کرده است، سوالی دارم. آیا آرمانخواهی و سازش ناطلبی و مبارزه با امپریالیسم یعنی آنچه که مشخصا تجربه زیسته خودتان بوده، با متد و روش دیگری قابل انجام بود یا خیر؟ نمی خواهم آن گذشته را محکوم کنم. شاید اگر برگردیم به گذشته مجددا همین اتفاقات بیفتد. این طور نبود که کسانی اشتباه تصمیم گرفتند. اگر فکر کنیم که رفتارهای گذشته اشتباه بوده است، باید یقین بدانیم که 10 سال آینده می توانیم بگوییم که رفتارهای امروزمان اشتباه است. این اما باعث نمی شود که امروز تصمیم گیری نکنیم. مبنای رفتاری ما در امروز، گفت وگو و تصمیم گیری بر اساس عقل مشترک است. اما معلوم نیست که بعدا چه اتفاقی می افتد. بنابراین هدف ما انکار گذشته نیست. اما حرف بنده این است که اگر جنبش دانشجویی وارد سیاست به معنای کسب قدرت شود، بدون قید و شرط کارش غیرعقلانی خواهد بود، حتی اگر با مشارکت عمومی به این نتیجه رسیده باشد. دلیلش نیز آن است که کار سیاسی اقتضائاتی دارد که این اقتضائات لزوما نزد دانشجویان نیست، مثل عمل کردن در یک محل غیرایزوله است. بهترین پزشک نیز در یک چنین عمل جراحی ممکن است دچار پیامدهای ناخواسته شود. یعنی ماهیت کنش سیاسی به معنای فوق به گونه ای است که با اقتضائات دانشجویی جور درنمی آید. بنابراین قصدم این نیست که بگویم در گذشته دانشجویان دیوانه بودند، بلکه می خواهم بگویم که ما دانشجویان گذشته واقعا طالب آزادی بودیم، اما درک مان از آزادی با امروز متفاوت بود. چون شاه اجازه نمی داد کسی صحبت کند، پس آزادی در آن فضا به این معنا بود که من بتوانم به راحتی صحبت کنم و تقریبا همه فکر می کردند آنچه می گویند درست است، در نتیجه جایی برای سخن گفتن مخالف باقی نمی ماند. این همان کار شاه بود. اما امروز تعبیر ما از آزادی متفاوت است و به این معنا نیست که من حرفم را بزنم، بلکه به این معناست که مخالف من حرفش را بزند. وقتی به گذشته نگاه می کنیم، به یک بسته نگاه می کنیم. آرمانگرایی غیرمنطقی گذشته محصول اشتباه خود دانشجویان نبود، بلکه از یک سو متاثر یک نظام جهانی بود و از سوی دیگر ناشی از فساد و استبداد داخلی بود. اما خوشبختانه الان در این وضعیت نیستیم، البته اگر ان شاء الله آن رجعت های نگران کننده رخ ندهد. آقای دکتر من می خواهم به همان مثال صلوات فرستادن مهندس عبدی اشاره کنم. خاطرم هست در جلسه پارسال که در بنیاد شریعتی درباره جنبش دانشجویی برگزار شد، از قضا دکتر کاشی که در آن جلسه حضور داشتند، از این شور و هیجان دانشجویی دفاع می کردند و می گفتند اتفاقا شاید بد نباشد که این عنصر تخیل که می شود از آن با عنوان آرمان گرایی یاد کرد، حضور داشته باشد. یعنی یک نقدی که امروز می توانیم به فضای دانشجویی فعلی که از سوی خانواده ها نیز تقویت می شود، بکنیم این است که در گذشته دانشجوها دغدغه مند بودند، حتی اگر رفتارها هم چندان منطقی نبود یا در آن پکیج معنای خاص خودشان را داشتند، اما امروز دانشجوها نه فقط دغدغه ندارند بلکه حتی زمانی که کمی به آنها فشار می آید، سریع دست به مهاجرت می زنند و به این فکر نمی کنند که شاید بتوانند در وضعیت خودشان تغییری بدهند. به همین دلیل شاهد یک موج عظیم مهاجرت دانشجویان هستیم، اینها البته دانشجویانی هستند که خیلی هم عقلانی تصمیم گیری می کنند، یعنی دانشجویانی که می گویند پدران ما رادیکال عمل کردند و به این نتیجه رسیدند، ما آن مسیر را نمی رویم. خانواده ها هم البته در تقویت این نگرش تاثیرگذارند. ضمن آنکه سن دانشجویان بالا رفته و مسائل مالی و اقتصادی نیز مهم شده است. پیامد این نگرش نیز این است که همه ساله شاهد مهاجرت های گسترده هستیم، حالا گویی بحث از فرار مغزها نیز گذشته و هر کس که بتواند سعی می کند برود. البته این بحث معناداری است. اولا بگویم من به عنوان مطالعه کننده در گوهر زیست دانشجویی یک استدلال اخلاقی می بینم که او را نسبت به خیر عمومی حساس می کند. جامعه ما برای تحول و توسعه همچنان به این استدلال اخلاقی چابک و زنده در فرزندانش نیاز داد، یعنی یک استدلال اخلاقی (moral reasoning) که به خیر عمومی توجه دارد. من به عنوان یک ایرانی معتقدم جوامعی که ساختارهای شکل گرفته ندارند و نهادهای شان به قدر کافی توسعه نیافته و زیرساختارهای تثبیت شده اجتماعی ندارند و هوشمندی اجتماعی نهادینه شده در سیستم های اجتماعی شان ندارند، نیاز به کنش بیشتری دارند. دو جامعه الف و ب را تصور کنید که در جامعه الف نهادهای تثبیت شده شکل گرفته هست، هوشمندی اجتماعی داخل این سیستم می شود و فساد و خودکامگی و فقدان آزادی ها و مشکلات را به شکل سیستمی حذف می کند. یعنی هوش به شکل قانونمند در جامعه نوعی مصونیت ایجاد می کند. اما در جامعه ای که این نهادهای تثبیت شده وجود ندارد، نیاز به کنش و درک یوتوپیک و آرمانخواهی دارد. بنابراین ما به عنوان یک ایرانی همچنان نیاز به یک کنش معطوف به امر عمومی داریم، یعنی نیازمند آن تخیل و احساسات و گفتمان های گرم و کنش های گرمی که کسانی مثل جناب دکتر کاشی بر آنها تاکید دارند، هستیم. زیرا ما به کنش معطوف به خیر عمومی نیاز داریم، منظورم لزوما کنش معطوف به کسب قدرت به معنای کلاسیک کار سیاسی نیست. یعنی نیازمند مشارکت در سپهر عمومی هستیم، مشارکتی که به آزادمنشی به عنوان قاعده زندگی عمومی می نگرد، یعنی دموکراسی را نه به عنوان شیوه حکمرانی که به عنوان شیوه زندگی در نظر دارد. بنابراین ما به کنش های گرم و آرمانخواهانه و معطوف به خیر عمومی نیاز داریم. ما اگر درکی یوتوپیک از زیست مان نداشته باشیم، بسیاری از کنش های اجتماعی مان را انجام نمی دهیم و به موجودی تقلیل می یابیم که صرفا در پی نفع شخصی و آنی خودش است. در نتیجه جامعه از بین می رود. اما مساله این است که در همین درک یوتوپیک دانشجویان مان نیز عقلانیت بیشتری رخ داده است. یعنی نگاه معرفت شناختی و انتقادی به کنش بیشتر شده است، کنش مان را آگاهانه تر پی جویی می کنیم و می خواهیم آرمان های مان را با عقلانیت بیشتری صورت بندی کنیم. البته قصد من مثبت تلقی کردن بیش از اندازه بحث نیست و نمی خواهم بگویم جنبش دانشجویی ایران یک مسیر خطی رشد و توسعه داشته است. اتفاقا به مشکلاتی که در جنبش دانشجویی هست نیز نظر دارم. اما درباره بحث رجعت به گذشته که با تعبیر طنزآمیز صلوات فرستادن از آن یاد شد، مایلم به این نکته تاکید کنم که ما باید در کنار تاریخ پیوست، تاریخ را تاریخ گسست نیز ببینیم. وقتی تاریخ را با رویکرد تداومی می نگرید، می گویید اگر یک فعالیت دانشجویی این ویژگی های پیشین را نداشته باشد، دیگر جنبش دانشجویی نیست. درحالی که باید فرد تاریخی و لحظه حال را دید. جنبش دانشجویی عبارت از ادامه آنچه در گذشته بود، نیست. در عین حال که جنبش دانشجویی هست، اما ادامه گذشته هم نیست، بلکه در آن گسست ها و تحولاتی نیز وجود دارد. بنابراین یک فرد تاریخی ظهور می یابد. این زیستی که امروز هست را باید به عنوان یک لحظه حال نیز در نظر گرفت. اگر من سعی کردم بگویم جنبش دانشجویی چه چیزی نیست، این تلاشی بود برای اینکه بگوییم دانشجو و جنبش دانشجویی امروز چیست. دانشجویی که به تعبیر شما آن کارها را می کرد، مثل رعد و برقی بود که تمام شده است. گاهی ما از رعد و برق توصیف می کنیم، اما آن رعدوبرق تمام شده است و داستان دیگری اتفاق می افتد، در حالی که ما همچنان گذشته را توصیف می کنیم. دانشجوی امروز دیگر آن دانشجوی قبلی نیست، بلکه در حال تحول است. البته در عین گسست نوعی پیوست را نیز باید دید. شما در میانه بحث گفتید که تنها به نکات مثبت جنبش دانشجویی امروز نگاه نمی کنید. از نگاه شما کمی ها و کاستی های جنبش دانشجویی امروز چیست؟ حداقل هفت مشکل در جنبش دانشجویی امروز هست. به نظرم یکی این است که امروز برای جنبش دانشجویی آزادی سیاسی کم است. در گذشته دانشجویان با این محدودیت ها در سبک زندگی مواجه نبودند. بنابراین از این منظر باید گفت که جنبش دانشجویی الان محدودیت های بیشتری دارد و صرفا نباید جنبه های رشد آن را دید. یعنی نوعی انسدادها و محدودیت های سازمان یافته به جنبش دانشجویی تحمیل شده است. مشکل دوم این است که خودگردانی جنبش دانشجویی تقلیلپیدا کرده است. ما شاهد رسوخ نهادهای شبه دولتی در جنبش دانشجویی به خصوص بعد از انقلاب فرهنگی بوده ایم. یعنی جنبش دانشجویی به نحوی در محاصره نهادهایی شد که در خود دانشگاه شکل گرفته بودند، اما شبه دولتی بودند و در نتیجه آن وضعیتی که خودگردانی دانشجو را محدود می کند، این جنبش را دچار مشکلاتی می کند. مشکل سوم موضوع درآمد است. ما در دهه 1340 رشد اقتصادی بالایی داشتیم و میانگین رشد اقتصادی تا 16 درصد بود. امروز دانشجو پول ندارد، اما در گذشته دانشجو امکانات داشت و درآمدش توسعه پیدا کرده بود و به جست وجوی فرانیازها و انگیزه های دیگر خودش می رفت. آرمان گرایی او از اینجا ناشی می شد که بخشی از نیازهایش تامین شده بود و در نتیجه دنبال نیازهایی چون خودشکوفایی و تعلق اجتماعی و... می رفت. مشکل چهارم کاهش حساسیت به حوزه عمومی است. امروز به وضوح شاهدیم که در میان دانشجویان به طور کلی نوعی کاهش حساسیت به حوزه عمومی مشاهده می شود. بنابراین نقد شما به درستی وارد است که دانشجو مشکلاتی هم دارد که یکی آن است که خیلی به خودش توجه می کند. مهندس عبدی به عنوان محققی که فضای دانشجویی دهه های پیشین را زیست کرده می توانند توضیح دهند که در زمان دانشجویی ما کمتر به خودمان توجه داشتیم، حتی ممکن است به طنز بگویم واقعا در آینه به خودمان نگاه نمی کردیم. یعنی خود (self) کمتر مطرح بود و بیشتر به بیرون و کپرنشین ها و حلبی آبادها و کارگاه های قالیبافی و کوره های آجر پذیری... توجه داشتیم. امروز سبک زندگی برای دانشجو مهم شده است و خودبیانگری (self expression) زیاد شده است. البته این سیاست زندگی و سبک زندگی باز به نظر من بخشی از پویش های انسانی است، اما در مجموع برای جامعه ای که ساختارهای شکل گرفته و نهادهای توسعه یافته ندارد، نیروی آن استدلال اخلاقی معطوف به خیر عمومی را کم می کند و آن را کم رمق می کند. من به خاطر دارم وقتی دهه 1360 نزد دانشجویان می

[مشاهده متن کامل خبر]





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: اعتماد]
[مشاهده در: www.]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 9]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن