آموزشگاه آرایشگری مردانه شفیع رسالت
دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
دستگاه آب یونیزه قلیایی کرهای
راهنمای انتخاب شرکتهای معتبر باربری برای حمل مایعات در ایران
چگونه اینورتر های صنعتی را عیب یابی و تعمیر کنیم؟
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1871361774

خاطرات خاکریز،انگشت کُُنُُم مِنِ تیَش،جانباز ۷۰% قطع نخاعی هوشنگ امیر نژاد
واضح آرشیو وب فارسی:دز ان ان: رزمنده ی جانباز ۷۰% قطع نخاعی هوشنگ امیر نژاد زاده ی شهر دارالمومنین دزفول. سال۱۳۴۱ د رمنطقه ی صحرابدر به دنیا آمده و از پاره ای از خاطراتش این چنین می گوید :. در دوران انقلاب در دبیرستان شهید نفیسی درس می خواندم انقلاب هم که شروع شد خودمان مدرسه…رزمنده ی جانباز ۷۰% قطع نخاعی هوشنگ امیر نژاد زاده ی شهر دارالمومنین دزفول. سال۱۳۴۱ د رمنطقه ی صحرابدر به دنیا آمده و از پاره ای از خاطراتش این چنین می گوید :. در دوران انقلاب در دبیرستان شهید نفیسی درس می خواندم انقلاب هم که شروع شد خودمان مدرسه را به هم می ریختیم با تظاهرات و …در مسجد جامع جمع می شدیم. بچه مدرسه ای ها همگی آنجا جمع می شدند و ازآنجا به خیابان ها می آمدند و بر علیه رژیم شاه تظاهرات می کردند. زمانی که انقلاب شد، و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.با آشنایی که با بچه های سپاه داشتم، جزو ذخیره ی سپاه بودم. زمانی که جنگ شروع شد، مانند دیگر بچه ها به سمت جنگ کشیده شدم واز مسجد حضرت زینیب (س) به جبهه رفتم .چون در ذخیره ی سپاه بودیم، آموزش های نظامی را در پادگان کرخه، قبل از اینکه جنگ شود، دیده بودیم.ولی بیشتر نیروهایی که اعزام شدند آموزش خاصی ندیده بودند. زمانی که جنگ شروع شد، در فرماندهی بودیم. نیروهایی که شناخته شده بودند، سپاه روی آنها حساب باز کرده بود. عزیزانی مانند شهید عبدالحمید صالح نژاد ، سید مجید موسوی ، عبدالحسین خضریان در آن زمان فرماندهان ما بودند که کادر سپاه بودند ولی ما ذخیره ی سپاه بودیم.وکمی بیشتر نسبت به نیروهای مردمی تجربه داشتیم و به همین دلیل فرماندهان هم که همه آشنا بودند، می دانستند چه کسی تجربه اش بیشتر است. من از اول جنگ درمهر ماه سال ۵۹ تا ۲۲/۶/ ۶۲ در جبهه بوده ام.در عملیات فتح المبین، رمضان، بیت المقدس. شرکت داشته ام. در عملیات فتح المبین در گردان عمار بودم که در پادگان دوکوهه با نیروهای ارتش ادغام شده بودیم و هدف ما آزاد سازی سایت ۵ بود از سه راه قهوه خانه ما حمله کرده بودیم،که بعد از آن سایت را گرفتیم. در عملیات فتح المبین یک موردی بود که خودم به چشم دیدم . زمانی که پشت سیم خاردار بودیم می خواستیم به عراق حمله کنیم میدان مین بود و قرار بود مین ها را نفرات گردان تخریب خنثی کنند. زمانی که دستور حمله دادند و ما رفتیم، شخصی نشسته بود روی خاکریز عراقی ها در فاصله ی ۳۰ تا ۴۰ متری و به ما می گفت :به اجازه ی من بیایید ما با دیدن این شخص وارد میدان مین شدیم علی سلیمانی و شهید عبدالرضا رشید علی نور اولین نفراتی بودند که وارد میدان مین شدند و بدون هیچگونه آسیبی باقی نفرات هم عبور کردند . زمانی که من رسیدم سر آن خاک ریز دیگر این شخص را ندیدم. فقط جسد تیربارچی عراقی را در آنجا دیدم که اثری از جای تیر یا ترکش بر بدنش نبود ندیدم. هیچ اثری از جراحت در او ندیدم. ما آن منطقه را که گرفتیم فردای آن روز نیروهایی که به میدان مین رفته بودند، آمدند پرسیدند شما چطور میدان مین را گذراندید؟آن موقع بودکه ما یادمان آمد که کسی به ما گفته بود که بروید.یکی می گفت: امام زمان بوده، یکی می گفت: امداد غیبی بوده، یکی گریه می کرد، یکی خودش را می زد و…دلشان که صاف بود، و به یقین این امداد غیبی هم بوده است . در جبهه پاسگاه زید بصورت پدافندی بودیم. عراق با حمله ای شهر مهران را تصرف کرد. ما هم رفتیم از بالای شلمچه خاک ریزی زدیم که دشمن را مشغول کنیم تا فکر کند که ما داریم به بصره حمله می کنیم. من در آن عملیات مجروح شدم. نیروهایی که داشتم می بردم، قرار بود از سه قسمت به دشمن حمله ور شوند. یکی از دسته های ما درگیر شده بود با کمین عراق که تعدادی شهید دادیم، بعد بی سیم زدند و من هم رفتم آنها را بیاورم که من هم با تیر بار دشمن که رگبارمیزد مورد اصابت حدود ۵ گلوله ی تیربارقرار گرفتم و از کمر و شکم آسیب جدی دیدم. از جلو به شکمم تیر خوردم و از پشت به کمرم تیر زدندکه قطع نخاع شدم. تقریباً ساعت ۹:۲۰ دقیقه شب تیر خوردم در خاک عراق بودیم . دشمن بعثی ما را زنده می خواست و به محاصره در آورده بود تا صبح شود و مارا به اسارت درآورند من زمانی که تیر خوردم و روی زمین افتاده بودم یکی از بی سیمچی ها کنارم بود که سالم بود الان یادم نیست که اسمش چه بود ولی پاسدار بود و یک بلدچی همراهمان بود که از نیروهای اطلاعات ،عملیات بود، دونفرمان هم تیرخورده بودیم، من ویکی از بی سیمچی هایم که آقای صفری بود. زمانی که نیروها را گفتم: او را عقب ببرید، تیر به کلیه اش خورده بود. پیش خودم گفتم: احتمالاً یاشهید می شوم یا عراقی ها مرابه اسارت می برند.حداقل او را نگیرند. زمانی که تیر خوردم تا زمانی که نیروهای ما ساعتچهاررسیدند. بچه ها حدود ۱یا۲ کیلومتر من را از منطقه ی عقب کشیدند.عراقی ها هم به دنبالمان بودند، عراقی ها فکر می کردند که اینها خواه یا ناخواه یا تسلیم می شوند یا بی هوش می شوند و ما آنها را می گیریم. از زمانی که نیروها آمده اند تا زمانی که من را روی برانکارد گذاشته اند و به عقبه ی خودمان بردند تا لباسهای من را با قیچی(پاره کردند) برای زخم شکمم یادم هست ولی بقیه اش یادم نیست.من را به آبادان بردند و از آنجا هم به اهواز و در اهواز عملم کردند. فقط این را بیاد می آورم که بچه ها داشتند صورتم را می بوسیدند و می گفتند شفیعمان باش .در آن زمان (یک رسم) بود بین مان که هر کس تیر می خورد، می گفتند: در آن دنیا شفاعتمان کن. وضعیت من طوری بود که از هر طرف بدنم خون می آمد و احتمال زنده ماندنم خیلی کم بود. یعنی زنده ماندنم یکی از معجزات است. سرنوشت و قسمت و نصیب که می گویند، این است! زمانی که به هوش آمدم در بیمارستان اهواز بودم. و دستها و پاهایم را به تخت بسته بودند. عملم که کرده بودند، نمی دانم دست و پا زده بودم که دست و پاهایم را بسته بودند بعد از آن ساعت ۴ بعد از ظهر من را با هواپیما به تهران فرستادند که آنجا هم ۲یا ۳ بار عملم کردند چون به قول خودمان دل و روده هام و… همه پاشیده شده بود در مدت بستری بودنم می توانم بگویم تنها کسی که ملاقاتی زیاد داشته، من بودم. و تا زمانی که بعلت درگیری با آقای کروبی مجبور به ترک بیمارستان و یا به عبارتی آسایشگاه شدم.در آسایشگاه امام جانبازان اعتراض می کنند که نمی خواهیم حاج خانم کروبی رئیس آسایشگاه امام باشد، ظاهرا حاج خانم به نیروهای بسیجی یا اطلاعاتی یا لباس شخصی دستور می دهد که بریزند در آسایشگاه و جانبازان را کتک بزنند که هنوز هم حرفش هست. زمانی که من به آنجا رفتم ، یک جانباز۷۰ درصد قطع نخاع گردنی به نام قهرمان خالصی که بچه ی تهران بود، خدا رحمتش کند، شهید شد.یک روز به او گفتم: قهرمان، جانبازان مثل جبهه نیستند، بشاش نیستند، ناراحتند، چه اتفاقی افتاده؟ که قهرمان هم جریان ان را برایم گفت که جانبازان را ضرب و شتم کردند، از روی تخت انداختند، تهدید کردند و… من کمی ناراحت بودم تا یکی دوماه بعد که آمدند و گفتند که آقای خامنه ای یا آقای رفسنجانی قرار است بیایند ملاقاتتان. از بخت بد ، کروبی آمد. اتاق اولی هم اتاق ما بود. محافظان رفتند جانبازی که از ناحیه ی گردن قطع نخاع شده بود، بلند کردند که دست کروبی را ببوسد.من نفر چهارم بودم . آمدند بالای سر من گفتم: نه. من خودم می توانم بلند شوم. زمانی که دستش را آورد که من ببوسم دیگر خرابکاری هایم(اعتراضاتم) شروع شد و دست او را گرفتم و گفتم: اولاً مردم دست سید را می بوسند که اولاد پیغمبر است.یکی دیگر اینکه تو باید دست این جانبازان را ببوسی.جانبازی که فقط سرش تکان می خورد تو باید ببوسی نه اینکه دو نفر بیاید او را بلند کند که دست تو را ببوسد.دستش را که ول کردم آقا لات بازیش گل کرد. زبان لاتی که در این فیلم ها در تهران پخش می کند، دقیقا با همین جملات حرف می زد. گفت: بچه ی کجایی؟ من هم گفتم بچه ی ناف دزفولم.گفت: آهان پس بگو بچه ی دزفولی. با طعنه و… خود کروبی هم آلان هست.حاضرم(به لهجه ی دزفولی:انگشت کُُنُُم مِنِ تیَش). دیگر جریان این بود. آقای قهرمان گریه می کرد برایم و می گفت تو را می کشند.بهتر است به مرخصی بروی. اینقدر( در گوشم خواند) اینقدر گریه کرد و … که من هم رفتم به رئیس آسایشگاه که شخصی به نام آقای صادقی بود، گفتم می خواهم به دزفول بروم. گفت: هرجا می خواهی برو. تو آبروی نظام را برده ای. تو آبروی حکومت را برده ای و…من هم یک فلاکسی(به لهجه ی دزفولی:شُُندُم که مُقِشَ تیچِنُم). بسمت او پرت کردم که سرش را بشکنم. بلیط گرفتند.آمدند،گفتند: برایت بلیط گرفته ایم.با اتوبوس می خواهیم تو را بفرستیم. من هم روی ویلچر بودم. نمی شد با اتوبوس بروم و اولین بار هم بود که می خواستم بعد از ۵یا ۶ ماه به دزفول بیایم. بی احترامی با اتوبوس و ..! تا گفتند بلیط هواپیما برای تو گرفته ایم، وسایلت راآماده کن. ساکم را جمع کردم. آمدند با احترام با آمپولانس شیکی (من را می خواستند به فرودگاه ببرند)! من را هم عقب آمپولانس گذاشتند. آمپولانس از ساعت ۸ شب تا ۶:۳۰ صبح در تهران دورم داد با سرعت ۱۰۰تا ۱۵۰ و هی به سقف برخورد می کردم.( به لهجه ی دزفولی: مُن هه لِر داس، هه بِزَندُم به سقف) و تا ساعت تقریبا ۷ یا ۷٫۵صبح که من را انداختند روبروی فرودگاه مهرآباد و ساکم را پرت کردند و گفتند: بفرما! که من هم آمدم رئیس قوه ی قضاییه (موسوی تبریزی) و محافظانشان که می خواستند به خوزستان بیایند من را هم کمک کردند، ویلچر من را بالا بردند و کارهایم را کردند و در هواپیما گذاشتند و در اهواز پیاده شدم و از انجا هم ماشین کرایه کردم تا به دزفول آمدم. در اصل فرار کردم، ترخیصم نکردند! که به دزفول آمدم و هنوز هم هستم. این ها واقعیت هستند که اگر اینها را صد سال دیگر پخش کنید که مردم بدانند که اگر کروبی در بند است اثرات خیانتهایی است که کرده و خدا دارد تقاص می گیرد.
جمعه ، ۱۳آذر۱۳۹۴
[مشاهده متن کامل خبر]
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
بعیدینژاد: قرار نیست آژانس به تمام ادعاها درباره ایران پاسخ روشن و قطعی بدهد
بعیدینژاد قرار نیست آژانس به تمام ادعاها درباره ایران پاسخ روشن و قطعی بدهد یک عضو تیم مذاکرهکننده هستهای ایران با گروه 1 5 گفت این نظر آمانو که ارزیابی نهایی آژانس در مورد بحث پی ام دی یک گزارش سیاه و سفید نخواهد بود قبلا هم گفته شده است آفتاب حمید بعیدینژاد در مطلبی کموسوینژاد در گفتوگو با فارس: اظهارنظرهای نسنجیده درباره در رأس امور بودن مجلس در مقطعی خاص متکبرانه و مغرورا
موسوینژاد در گفتوگو با فارس اظهارنظرهای نسنجیده درباره در رأس امور بودن مجلس در مقطعی خاص متکبرانه و مغرورانه استنماینده دشتستان در مجلس با بیان اینکه اظهارنظرهای نسنجیده درباره در رأس امور بودن مجلس متکبرانه و مغرورانه است گفت در رأس امور بودن مجلس قائم به شخص نیست حجت&zwnjبعیدی نژاد: قرار نیست آژانس به تمام ادعاها درباره ایران پاسخ روشن و قطعی بدهد
خبرگزاری میزان-یک عضو تیم مذاکره کننده هسته ای ایران با گروه 1 5 گفت این نظر آمانو که ارزیابی نهایی آژانس در مورد بحث پی ام دی یک گزارش سیاه و سفید نخواهد بود قبلا هم گفته شده است به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان حمید بعیدی نژاد در مطلبی که در صفحه اینستاگرامش به عنوان مهمتبرگزاری نخستین کنفرانس ملی مدیریت مخاطرات در معادن و فضاهای زیرزمینی در دانشگاه صنعتی امیر کبیر
نخستین کنفرانس ملی مدیریت مخاطرات در معادن و فضاهای زیرزمینی 27 لغایت 29 بهمن ماه سال جاری در دانشگاه صنعتی امیر کبیر برگزار می گردد به دلیل خسارات مالی و جانی فراوان که سالانه جان تعدادی از هموطنان ما را در اثر حوادث مستقیم در معادن سراسر کشور می گیرد و صدها نفر را در اثر عدمکالبدشکافی ارتباط بابک زنجانی، رضا ضراب و طلاهای قاچاقی که تقلبی بود/ به احمدینژادیها هم ربط دارد!
کالبدشکافی ارتباط بابک زنجانی رضا ضراب و طلاهای قاچاقی که تقلبی بود به احمدینژادیها هم ربط دارد جامعه > قضایی - روزنامه شرق نوشت برگزاری دادگاه پرونده فساد نفتی باعث شد تا برخی شایعاتی که در سالیان اخیر درباره بابک زنجانی مطرح میشد رنگ واقعیت بگیرد و بعضی ازتکميل ظرفيت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س)/شهرداري طرحي جديد را پياده کند
۸ آذر ۱۳۹۴ ۱۱ ۹ق ظ تکميل ظرفيت قطعه هنرمندان بهشت زهرا س شهرداري طرحي جديد را پياده کند موج - عضو شوراي اسلامي شهر تهران در خصوص محدوديت زمين قطعه هنرمندان در بهشت زهرا گفت شهرداري تهران براي جايگزيني قطعه هنرمندان طرحي جديد انديشيده و خوب است که آن را به شکل اجرايي پياده کنجدایی هافبک عراقی از استقلال قطعی شد
جدایی هافبک عراقی تیم فوتبال استقلال از جمع آبی پوشان پایتخت قطعی شد و این بازیکن امروز یکشنبه رضایت نامه اش را دریافت می کند به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام ; مسئولان باشگاه استقلال برای تعیین تکلیف کرار جاسم دیشب شنبه با این بازیکن صحبت هایی را انجام دادنفرمانده سپاه نینوا : در ثبت خاطرات خوب انقلاب نقش بسزایی داشت
فرمانده سپاه نینوا ایرنا در ثبت خاطرات خوب انقلاب نقش بسزایی داشت گرگان - ایرنا - فرمانده سپاه نینوا استان گلستان با یادآوری حضور خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا در صحنه های سیاسی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی بویژه هشت سال دفاع مقدس گفت ایرنا در به جای گذاشتن خاطرات خامیر دریادار سیاری به کمپین «من کتاب می خوانم» پیوست
امیر دریادار سیاری به کمپین من کتاب می خوانم پیوستفرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به پویش ملی من کتاب می خوانم رادیو ایران پیوست به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس امیر دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با حضور در برنامه &laqدلیل فراموششدن پروندههای قضایی قطع درختان
رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر تهران خبر داد دلیل فراموششدن پروندههای قضایی قطع درختان شناسهٔ خبر 2982281 - یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱ ۰۱ جامعه > شهری رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر تهران با اشاره به روند پیگیری پرونده های قضایی قطع درختان توسط مدیریت شهری گفت متولیان حفظ باغات د-