واضح آرشیو وب فارسی:فارس: دلنوشتهای از دیدار مسئولان دستگاه قضا با مقام معظم رهبری
سلام ویژه مقام معظم رهبری به مردم شهیدپرور جیرفت/صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
دادخدا سالاری دادستان عمومی و انقلاب کرمان دلنوشتهای را از دیدار مسئولان دستگاه قضا با مقام معظم رهبری مرقوم کردند.

به گزارش خبرگزاری فارس از کرمان، دادخدا سالاری دادستان فعلی کرمان، رئیس سابق دادگاههای انقلاب کرمان، دادستان اسبق جیرفت و... بیش از 25 سال سابقه فعالیت در دستگاه قضا را دارد. وی در دیدار اخیر مقام معظم رهبری با مسئولان دستگاه قضا حضور داشت و به منظور لبیک گفتن به ندای عدالتخواهی معظمله یادداشتی را در رابطه با بیانات مقام معظم رهبری تدوین کرد. صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم عذر دل مشغولی و تشویش عاشقی برای نقل اصل قصه شیدایی و دلدادگی مرا بینیاز از ذکر مقدمهای کرد و شاید هم نیافتن مقدمهای که در شأن موضوع باشد. هفتم تیر امسال قصهای متفاوت را در زندگی حقیر رقم زد و نقطهای ماندگار را بر تارک عمرم نشانید. در صبحگاهان هفتم تیر ماه رئیس کل دادگستری استان کرمان با حالت شادمانه و با اشتیاق زایدالوصفی به من اعلام کرد که امشب دیدار جمال یار و حضرت آقا میسر و مقدر شد. در جواب گفتم: مرحبا طایر فرخنده پی، فرخنده پیام خیر مقدم، چه خبر؟ یار کجا؟ راه کدام؟ و با تشکر از ایشان هر دو بیصبرانه چشم انتظار غروب آفتاب این لحظههای قیامت عظما چیستند چون آیهها واقعه هستند و نیستند ساعت اولیه حرکت پنج عصر تعیین و ما دو نفر، نخستین افرادی بودیم که در ساعت تعیینی بر خودرو وارد و مشغول شمارش معکوس زمان و تعجیل بر گذر آن به قصد وصل وصال. بعد از نیم ساعت حرکت خودرویمان از تقاطع خیابان جمهوری به سمت پاستور پیچیده و ما را بر سر منزل مقصود رسانید، از گیت گذشته و بر حریم و آستان جانان وارد تا فصل به وصل مبدل شود. *چه توفیق و سعادت فرخندهای بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد دو نفری با شور و اشتیاق از حیاط ساده و بیآلایش اما دلانگیز و روح نواز عبور و بر بیت مراد و مقتدایمان وارد شدیم. وارد اتاق محل جلسه شدیم که با موکت ساده و ارزان قیمتی کف آن فرش شده بود و بر روی دو صندلی نشستیم، صندلیها همه ساده و یکدست بودند، حتی صندلی حضرت آقا با تریبونی که در جلوی آن تعبیه شده بود، قابل تشخیص بود و لاغیر در پشت صندلی حضرت آقا بر روی دیوار عکس حضرت روحالله نصب که نشانی بود از دلدادگی و شیفتگی مقتدا بر ادامه راه پیر بزرگ شریعت و طریقت. بر صندلی که آرام گرفتم، مشغول وارسی اتاق شدیم، همه اشیاء و لوازم داخل آن قدیمی، عمری 20 ساله و بیشتر داشتند از کلیدهای برق گرفته تا لامپها، سیمکشیها و صندلیها، چند جای سقف اتاق به دفعات ترمیم و رنگ شده بود، معلوم بود بر اثر رطوبت گچهای آن قسمت فرو ریخته و دستاندرکاران به جای آن که تمام سقف را گچ کاری کنند، همان قسمت را ترمیم و رنگی بر روی آن زده بودند. سادۀ، ساده درست مثل مسجد جامع شهر جیرفت در 53 سال قبل و در یک کلام اتاق و اثاثالبیت درست مثل خود حضرت آقا انقلابی باقی مانده بود با خودم گفتم این است سرای رادمردی که جهان استکبار را به چالش و مبارزه فراخوانده. یاد سخن حاج قاسم سلیمانی این سردار بزرگ و بیمرز جهان اسلام و مالک اشتر زمان که همواره خود را کمترین سرباز ولایت میداند، افتادم،« حضرت آقا خیلی تا خیلی سادهزیست و سختمعاش است در حد افراد معمولی جامعه و شاید هم پایینتر». چشمهایمان بر در و نفسها در سینه حبس و چشم انتظار رویت خورشید، ناگهان ولولهای برپا و بوی یار فضا را معطر و حضرت یار از آستانه در تشریف فرما و تو گویی که خورشید آن روز طلوعی دوباره داشت. از در درآمدی و من ز خود به در شدم گفتی که از این جهان به جهان دگر شدم اشک شوق دیدار بر دیدهگان حلقه زده و از پشت پرده اشک روی مه جبین و خورشید و شش را به نظاره نشستیم. در جهان قصه حسن تو نشد فاش هنوز تو دل خلق جهان صید کنی باش هنوز باش تا نقش تو را سجده کند لعبت چین ز آن که فارغ نشد از نقش تو نقاش هنوز بعد از احوالپرسی و گزارش رئیس قوه قضائیه حضرت آقا شروع به ارائه رهنمود فرمودند و من مبهوت و مسحور چشمان و سیمای با صلابت و در عین حال آرام آقا. نقاش زمان چون به دو چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت *دیدار چهره به چهره یار باورم نمیشد منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز و به قول حضرت حافظ: در نظر بازی ما بیخبران حیرانند و اصلا همه همینطور بودند: میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز آن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است کلام حضرت آقا آغازی داشت و پایانی و ختم سخن یار پایانی شد بر قصه نظر بازی ما و گویا این ساعت رفته آنی بود و لحظهای که چه زود گذشت. دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که در مانی ولی توفیق بزرگی عاید شد، دیدار تک، تک عشاق با حضرت یار، من و آقای موحد هم شرفیاب شدیم. دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم به هر حال در کنار دلارام آرام گرفته و محو جمال یار شدیم. من نمییابم مجال ای دوستان زان که او دارد جمالی بس جمیل با چشمانی انباشته از اشک شوق دیدار عرض کردم: از خطه جیرفتم شهری که افتخار میزبانی حضرتعالی را داشته و اهالی این دیار این میزبانی را مایه فخر و مباهات خود میدانند. حضرت آقا با تفضل و تفقد فرمودند: به جیرفتیان سلام برسانید. پایان دیدارها با اذان مغرب همراه شد و توفیق دیگری حاصل آمد، همراه و همگام با خورشید به سمت حیاط که محل برگزاری نماز جماعت بود حرکت کردیم و ما نظارهگر حرکت سرو روانمان: ای سرو باغ حسن که خوش میروی به ناز عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز نماز به امامت حضرت آقا بر روی زیلوهای سادۀ بافت یزد اقامه شد و ما قبل از اقامه نماز قامت یار را به نظاره بنشستیم: فرخنده باد طالع نازت که در ازل ببریدهاند بر قد سروت قبای ناز و بعد از نماز بر سفرۀ ساده افطاری آقا میهمان و شدیم هم نمک با دلدادر، باز هم فرصت ابراز ارادت حقیر به محضرشان، این آقای ما چقدر ساده و دوست داشتنی است. از آن رو است یاران را صفاها با می لعلش که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد این دیدار و فیض حضور تا حوالی 10 شب ادامه داشت و با خداحافظی معظم له پایانی بود بر نعمت درک محضرشان و اگرچه حقیر شاعر نبوده و نیستم، اما فضای آن شب شعری را در ذهنم خلق کرد. مه لقا خورشید وشم، امشب دعایت میکنم جان از آن تو است، سر را هم فدایت میکنم بوسه باران چون نمودم روی خوشتر از گلت ای نگار بیبدیلم، دیده را من فرش پایت میکنم اکنون حلاوت و شهد شیرین شبانگاه هفتم تیرماه 94 به عنوان رهتوشه، سالها در جان و روان ما دو نفر مانا و ماندگار باقی میماند، اما: گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم ...................................... یادداشت از: دادخدا سالاری ...................................... انتهای پیام/2446
94/04/15 - 19:53
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 113]