واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین: وبلاگ > رستمی، اردشیر - چند وقت پیش میخواستم به بعضی از دوستانم زنگ بزنم اما هیچ کدام را پیدا نکردم! هیچ کدام نبودند که پیدایشان کنم! 1- یکی از آنها روز تولد پسرم برایش عروسک آورده بود، ما هم خواستیم برای تولد بچهشان عروسک ببریم اما کودکش در جایی دور به دنیا آمد و دست ما به آنها نرسید. خیلی از ما دور بودند، دورها بهانهها را بیشتر و آسانتر میکنند. 2- پس از سالها همکاری در روزنامهها، کتاب شعری به من هدیه کرد. با تعجب دیدم نام خودش بر روی آن است، نمیدانستم دوستم شاعر هم هست! حالا او در جایی دور زندگی میکند و از خاطراتش با سنجابها میگوید و نمیداند که سنجابها، شاعرها را تشخیص نمیدهند! 3- چشمهای خیلی درشتی داشت. روزی در روزنامهای شعری برایش خواندم، شعری از آزادی؛ گریه کرد! گریه چشمها را درشتتر میکند اما درشتترین چشمها هم از دور، دیده نمیشوند! او در جایی دور زندگی میکند؛ جایی خیلی خیلی دور. 4- ریش قهوهای داشت، کلاه افغانی هم بر سر میگذاشت و چهرهاش خیلی مهربانتر دیده میشد. دست زن و بچهاش را گرفت و رفت، رفت تا چهره مظلوم خود را به دیگران نشان دهد! چهرهاش شبیه ما بود و خیلی جاهای دیگر، همه چهرهها یکی است؛ با کلاهی دیگر و صدایی دیگر! 5- روی نیمکت حیاط خانه هنرمندان نشسته بود و به فوارهها نگاه میکرد. نزدیکش شدم و دلداریاش دادم. گفتم ناراحت نباش، تو بزرگ خواهی شد. رفت و بزرگتر شد. رفت تا اگر روزی در جایی بر روی نیمکتی نشست و فوارهای را نگاه کرد کسی باشد که فقط بر روی نیمکتی نشسته و فوارهای را نگاه میکند، همین و نه هیچ چیز دیگر! هیچ چیز هم بعضی وقتها سخت به دست میآید! 6- پای ثابت نمایشگاههای من بود. با دوستانش گل و شیرینی میخرید و میآمد. او حالا در جایی دور زندگی میکند، دورها دوستها را کم میکنند. 7- اصلا اهل این حرفها نبود که از معنویت و عرفان حرف بزند. اصلا اهل این حرفها نبود! نمیدانم چه بر سرش آمده که در دوردستها از این حرفها میزند. دوردستها آدم را به خدا نزدیکتر میکنند. 8- می پرسد آن جا چه خبر؟ میگویم: باران نمیآید. میگوید: مگر زمستان نیست؟! میگویم: زمستان شکلهای مختلفی دارد! کاریکاتوریست
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 246]