دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راهاندازی کسبوکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وبسایت
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
سفر به بالی؛ جزیرهای که هرگز فراموش نخواهید کرد!
از بلیط تا تماشا؛ همه چیز درباره جشنواره فجر 1403
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1862635875


سلسله نشستهاي روايت عهد – شجره ملعونه - 2؛ رائفيپور: مفتيان آل سعود، بيعت با يزيد را بيعتي شرعي مي دانند
واضح آرشیو وب فارسی:شبكه خبر دانشجو: سلسله نشستهاي روايت عهد – شجره ملعونه - 2؛ رائفيپور: مفتيان آل سعود، بيعت با يزيد را بيعتي شرعي مي دانند
رائفي پور با اشاره به پاسخ مفتي آل سعود به سوال زني راجع به لعن يزيد و بحث بيعت با حسين بن علي گفت: مفتيان معتقدند زمان پرداختن به اين امور سپري شده است، شما مسئول كار آنها نيستيد و بيعت يزيد بن معاويه بيعت شرعي است.

گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ علياكبر رائفيپور در ادامه دومين جلسه از سلسله نشستهاي روايت عهد با عنوان «شجره ملعونه» به بررسي شخصيت معاويه و خاندان او از ديدگاه منابع تاريخي پرداخت.
رائفي پور در ادامه با اشاره به خاندان مروان گفت: رسم بود هركس كه به دنيا ميآمد او را نزد پيامبر ميبردند. مروان را كه نزد ايشان بردند حضرت فرمودند: «هو الوزغ، ابن الوزغ، الملعون ابن الملعون»؛ پيامبر به اطرافيانش چه كدي ميدهد؟ مروان و پدرش آنقدر شرارت كردند كه پيامبر آنها را بيرون انداخت، آن وقت مروان ميشود خليفه مسلمين و پا ميگذارد جاي پاي رسولالله(ص) و حضرت علي(ع)؟!
در ابن حماد و مستدرك هادي نيشابوري آمده است: هرگاه تعداد بني اميه به 40 نفر برسد، بندگان خدا را برده خود ميكنند؛ يعني نگذاريد آنها دور هم جمع شوند كه در اين صورت فتنه ميكنند.
حكم ابن عاص ابن اميه هنگامي كه اجازه خواست به حضور پيامبر برود، پيامبر فرمودند: نفرين خدا بر او و فرزندانش باد مگر آنكه مؤمن باشد و چقدر كماند مؤمنان آنها. به دنيا بها ميدهند و آخرت را وا ميگذارند و پس از من خاندانم به دست همين امت دچار قتل و غارت و پراكندگي ميشوند. به راستي كه بنياميه و بنيمغيره و بنيمخزوم بيشترين بغض و كينه را نسبت به ما دارند.(1)
يكي از بنياميه نزد امام باقر (ع) رفت در حاليكه گريه ميكرد و ميگفت: من از بني اميه هستم، ميترسم لعن شده در قرآن باشم؛ حضرت فرمود: تو از ما اهل بيت هستي، مانند سلمان كه از اهل بيت است.
اولين كسي كه دستور سبّ علي (ع) را داد
معاويه كسي است كه دستور سبّ اميرالمؤمنين را داد و ابوتراب را لعن كرد و بخشنامه صادر كرد كه همه جا پخش كنند.
الان اين مسئله را رد ميكنند و ميگويند معاويه علي(ع) را لعن نكرده و هر دو آنها از صحابي پيامبر بوده و با هم خوب بودند.
يكي از مواردي كه متأسفانه امروز ديده ميشود، بحث عدالت صحابه است كه بيشتر به جك شبيه است. ميگويند همه صحابه خوب بودند اگر هم بگويي طلحه و زبير جلوي علي (ع) جنگيدند و كشته شدند، پس يكي از دو طرف خوب هستند، ميگويند نه هر دو خوبند. ماجراي همسران پيامبر بحث مفصلي دارد كه به موقع ذكر ميكنم.
بحث كودكانهاي وجود دارد كه توسط مفتيها اعلام ميشود، ميگويند معاويه به بهشت ميرود، چرا؟ چون صحابه است، چون خادم المومنين است و ام حبيبه خواهرش، زن پيغمبر بود. ميگويند معاويه به بهشت ميرود چون صحابي است، خال المؤمنين است و خواهرش زن پيامبر بود؛ ولي برادر عايشه يعني محمد چنين شخصيتي ندارد؛ چون در دستگاه علي (ع) است. چون دستور علي بن ابيطالب است.
معاويه دستور كشتن محمد ابن ابيبكر را ميدهد. ميگويد جنازه او را در شكم ماده خري بكنيد و آن را در آتش بيندازيد. ماده الاغي را كه تازه وضع حمل كرده بود و شكمش باد داشت و پوستش كشيده شده بود، شكم دريدند. محمد ابن ابي بكر را در شكم الاغ كردند و در آتش انداختند و سوزاندند. خوب اين هم خادم المومنين هست، ابوسفيان هم خادم المومنين هست.
عقلانيت بهترين راه نگاه به تاريخ است
با عقلانيت جلو برويد و به تاريخ نگاه كنيد، نتيجه آن را ميبينيد. حكم سبّ علي (ع) از نگاه پيامبر در حكم سبّ خدا و پيغمبر است. هر كس علي را فحش بدهد، پيامبر و خدا را فحش داده است.
اينها را از اهل سنت ببينيد. تاريخ اهل دمشق از منتجب الدين بابوي، شرح جامع الصغير ج 6 ص 190، كنزالعمال ج 11 ص 573. النزاع و التخاصم بين البني هاشم و بني اميه در صفحه 28 مينويسد: ابوسفيان رهبر احزاب همان كسي كه در جنگ احد با پيامبر به جنگ پرداخت و 70 نفر از بهترين ياران پيامبر از مهاجر و انصار به ويِژه شير خدا حمزه را كشت. وي در جنگ خندق با پيامبر خدا كازار كرد و در آن جنگ براي پيامبر خدا چنين نوشت:باسمك اللهم اهل بالله و الهدي و... خدايا به نام تو، به بت لات و عزي و ساف و ناحله و حبيث سوگند كه به سوي تو آمدهام تا ريشه شما را قطع كنم و اينك ميبينم به خندق چنگ زدهاي، گويا ديدار من تو را آزرده و سخت نگران ميكند، بدان كه امروز مانند روز احد از تو انتقام خواهم گرفت.
پيامبر در جواب مينويسند: نامهات به دستم رسيد، اي احمق و سفيه تو را غرور فرا گرفته و به زودي خدا ميان تو و خواستهات پرده انداخته و پيروزي و عاقبت به خيري را براي ما رقم خواهد زد. اي سفيه، روزي را خواهي ديد كه من در آن روز بت لات و عزي و... را در هم ميشكنم.
ابوسفيان در گذشته مسلمانان نبود، ولي از ترس كشته شدن ذلتبار و منافقانه دين را پذيرفت. علاوه بر نفاق مشرك هم بود و لات و هبل و عزي را ميپرستيد، كافر به پيامبر و روز جزا هم بود چون گفت: نه بهشتي هست، نه دوزخي. پس كافر و مشرك و منافق بود. حكيم سنايي شعري دارد كه ميگويد: واي به حال ابوسفيان و پيروانش كه از وسط آتش جهنم برافروخته شدند، اينها وسط جهنم را تميز كردند.
روزي كه شيطان معاويه را براي نماز صبح بيدار كرد
يك روز شيطان معاويه را براي نماز صبح بيدار كرد؛ چون او خليفه مسلمين بود و به او اقتدا ميكردند. رفت لقب معاويه را گفت، معاويه به پنجره نگاه كرد و گفت: هنوز هوا تاريك است وقت نماز نشده، تو كي هستي؟ گفت من شيطان هستم. مولانا مي گويد: معاويه گفت، تو با من چيكار داري؟
گفت: بلند شو هنوز يك ساعت به نماز مانده، از الان برو مسجد. معاويه گفت من مسجد بروم، جريان چيست؟ شيطان گفت: تو اگر الان به مسجد بروي خودت را ظاهرالصلاح نشان ميدهي، الان خيلي افراد به مسجد آمدهاند، من خبر دارم، ميگويند اين نماز شب خوان است. به دردم ميخوري. بلند شو الان اين نمازت به درد من ميخورد.
كساني كه لعن يزيد را جايز نميدانند، ترس دارند كه لعن او به پدرش معاويه سرايت كند
حكيم سنايي ميگويد: داستان هند جگرخوار مگر نشنيدي / كه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد / پدر او لب و دندان پيمبر بشكست (ابوسفيان را ميگويد)/ مادر او جگر عم پيمبر بمكيد /خود به ناحق حق داماد پيمبر بگرفت/ پسر او سر فرزند پيمبر ببريد / بچه او چرا لعنت و نفرين نكنم / لعن ا... يزيدا و علي آل يزيد.
ميگويد براي چي من لعنت نكنم؟ جالب است چرا ميگويد نبايد لعنت كنم؟ اين يك جريان حاكم بوده. ابنجوزي مينويسد: گويندهاي از من ميپرسد آيا لعن يزيد بن معاويه به خاطر جناياتي كه مرتكب شده جايز است يا نه؟ گفتم علماي پرهيزكار نظير امام احمد بن حنبل لعن او را روا دانستهاند، كساني كه لعن يزيد را جايز نميدانند از آن ترس دارند كه لعن او به پدرش معاويه سرايت كند.
اگر لعن يزيد به معاويه سرايت كند، سيستم از هم ميپاشد. من نميتوانم بحث را باز كنم، اين همان سنگر است. بايد ببينيم ابن جوزي اين حرف را چه زماني زده است.
ابنحجر مينويسد: قاضي ابوسعيد كتابي دارد به نام چه كساني استحقاق لعن دارند؟ در آن كتاب يزيد را جزو كساني به شمار آورد كه استحقاق لعن دارند و دليلش روايتي از پيامبر است كه ايشان فرمود: «هركس اهل مدينه را بترساند بر او لعنت خدا و فرشتگان و مردم باد.»
ابن حجر سپس مينويسد: شكي نيست كه يزيد با لشكر و نيروهاي مختلفي به جنگ مردم مدينه رفت و اهل مدينه را با جناياتي كه انجام داد، به شدت مضطرب و نگران كرد و در دل آنها ترس ايجاد نمود؛ چراكه او خون مردم مدينه را براي خود مباح كرد. نقل شده حدود 300 دختر مورد تجاوز قرار گرفته و گروهي از صحابه را به قتل رساندند و نماز جماعت را در مسجدالنبي تعطيل كردند، پس از آن براي جنگ عبدا... بن زبير آماده شدند و كعبه را با منجنيق مورد حمله قرار داده و آتش زدند.
در مدينه به ناموس مسلمان تجاوز كردند، ميگويند تا مدتها در مدينه دختر باكره در سن ازدواج پيدا نميشد. يزيد چه كسي بود؟ فيلمي وجود دارد كه مفتي اعظم آل سعود عبدالعزير آل شيخ ميگويد: بيعت مع اليزيد بيعت الشرعيه. بيعت با يزيد بيعت شرعي بوده، خدا حسينبنعلي را ببخشد.
ببينيد اين آدم خانه كعبه را منجنيق بست. عزيز من وقتي به شما ميگويند لعن بفرستيد، خيلي حساب شده، در قرآن مطرح شده است. وقتي قرآن ميگويد لعن بفرستيد اين روزها را ميبيند كه ما داريم صحنه را از دست ميدهيم. نه اينكه من بخواهم وحدت را به هم بزنم، به مقدسات برادران اهل سنتمان توهين نبايد بشود، اما معاويه و يزيد، اينها مقدسات نيستند اينها كثافات هستند.
مفتي آل سعود: بيعت يزيد، بيعت شرعي بود
خانمي به مفتي آل سعود زنگ زده و مي پرسد كه نظر شما راجع به اينكه ما يزيد را لعن كنيم يا نكنيم چيست و بحث بيعت با حسين بن علي چطور بود؟ مفتي جواب ميدهد: زمان پرداختن به اين امور سپري شده است، آنها گروهي بودند كه در گذشته هر كار نيك و بدي كه ميكردند براي خودشان بود و شما هم هر چه مي كنيد براي خود خواهيد كرد و مسئول كار آنها نخواهيد بود. بيعت يزيد بن معاويه بيعت شرعي است.
بيعت مع اليزيد بيعت شرعي است كه در زمان پدرش معاويه از مردم گرفته شد و مردم هم بيعت كرده و به اين بيعت گردن نهادند، اما هنگامي كه معاويه از دنيا رفت، حسن و حسين بن علي و ابنزبير از بيعت با او خودداري كردند. (من نميدانم امام حسن را كه معاويه كشته، اين چه جوري در اينجا آمده، من خودم گيجم).
ميگويد: «حسين و ابن زبير در تصميماتشان مبني بر بيعت نكردن به خطا رفتند چون بيعت با يزيد بيعتي شرعي بود و اين بيعت در زمان زندگي پدرش معاويه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود، ولي خداوند بر آنچه مقدر ميفرمايد حكيم و عليم است. اين امتها هم بنا به تقدير خداوند درگذشتند و از دنيا رفتند. شما را به خدا قسم ميدهم من دوست ندارم اين مطلب را از من نقل كنيد. اينها مطالبي است كه گذشته است.
تاريخ هم در مورد اين مطالب به شكلهاي مختلف حكايت كرده است، ولي به هر شكل اين قضايا گذشته و تمام شده.
يزيد و حسين بيش از هزار و اندي سال است كه از دنيا رفتهاند، ولي به عقيده من بيعت يزيد بن معاويه بيعتي شرعي بوده و حسين را نصيحت كردند كه از مدينه به طرف عراق نرود، او را نصيحت كردند كه بيعت كند، ولي او نپذيرفت، ابن عباس و ابن عمر (عبدالله بن عمر) و بسياري از صحابيون، حسين را از رفتن به عراق برحذر داشتند و به او گفتند كه رفتن به عراق به مصلحت او نيست، ولي او اين نصيحتها را نپذيرفت و خدا هم هر آنچه مقدر فرموده بود، انجام شد.
ولي با اين وجود ما براي حسين از خداوند درخواست رضايت كرديم و براي او عفو و بخشش را خواستاريم. (خدا ببخش حسين بن علي را) و مقدرات الهي حكمتهايي دارد كه ما از آن آگاه نيستيم.»
اصلا فايده نقل اين مطالب چيست؟ هر كس هر اشتباهي كرده براي خودش كرده، اين آدم مفتي اعظم وهابيها عبدالعزيز آل شيخ است. پول وهابيت به چه دليل دست امپرياليستها قرار گرفته است؟ براي چه سريال مختار تحريم شد؟ مختاري كه 4-5 قسمتش را زدند. خيلي از مطالب بحث چالش ساز شده بود چرا؟ براي اينكه ميديدند منجيق دارد خانه خدا را خراب ميكند. براي اينكه كربلا را مردم ميديدند، براي اينكه ميديدند چه شد اين واقعه به وقوع پيوست، خوب اين يزيد فلان فلان شده را چه كسي سر كار گذاشته؟ پدرش معاويه بوده كه بدون مطلب آمده بيعت گرفته، براي يك شاربالخمر بوزينهباز.
نامه دهم نهج البلاغه را بخوانيد، ببينيد به معاويه چه ميگويد: منم ابوالحسن، حضرت اميرالمونين، كشنده جد تو و دايه تو، وليد بن اسد، و برادر تو، حنظله بن ابي سفيان، كه آنها را در جنگ بدر تباه ساختم و اكنون هم آن شمشير در دست من است و ما با همان دل و جرات دشمنم را ملاقات ميكنم و دين ديگري اختيار نكرده و پيغمبر تازهاي نگرفتهام (حضرت همه اينها را به معاويه ميگويد، يعني تو دينت نه آن دين است و نه پيغمبر را قبول داري) و من در راهي هستم (يعني اسلام) كه شما به اختيار و رغبت آن را ترك كردهايد (خودتان آن را كنار گذاشتيد) و از روي اجبار و اكراه هم به آن واصل شدهايد.
اي معاويه تو همان نازپروردهاي ميباشي كه شيطان به دام خويش انداخته و درباره تو به آرزوي خويش رسيده و چون روح و خون در تو دميده و جريان دارد. اي معاويه از چه زمان شما سيادت را بر عهده گرفتهايد و از كي واليان كار امت بودهايد بدون آن كه سابقه روشني در اسلام داشته و يا از شرافت يا اصالت برخوردار باشيد و به گمان خود به خونخواهي عثمان برخاستهايد.
علمدار پيراهن عثمان
معاويه پيراهن خوني عثمان را علم كرد. گفت: قتل عثمان عطشانا. آب را بر خانه عثمان بسته بودند، تشنه مرده بود. چه جنگها كه راه نيفتاده بود. جالب است بدانيد ابن زياد در ماجراي كربلا كه آب را بر روي حسين بن علي بسته، گفت اين در عوض تشنگي عثمان. اينها متاسفانه نقل نميشود. در حالي كه خود او ميداند عثمان در كجا كشته شده و چه كساني او را كشتند.
شما در تاريخ نقش همسر پيامبر، عايشه را، در تحريك مردم عليه عثمان بخوانيد. من چيزي نميگويم، تاريخ اهلسنت را بخوانيد. عايشه از عثمان بيزار بود، با لقب پير خرفت از او ياد ميكرد، در تاريخ آمده است زماني كه شنيد عثمان مرده جشن گرفت.
اميرالمومنين ميگويد، خودت ميداني كي به كي است. اگر راست ميگويي برو با آنها برخورد كن و اگر واقعا طالب خون عثمان هستي از آنهايي كه عثمان را كشتند، خونخواهي كن. گويي ميبينم كه به محض شروع جنگ و فرو بردن دندان سختيهايش بر تو، فرياد كني مثل فرياد شتران از بارهاي سنگين كه بر دوش دارند و نيز مي بينم سپاه تو بر اثر ضربتهاي پي در پي و بلاهاي سخت و بر خاك افتادنهاي مكرر، با ناشكيبايي مرا به كتاب خدا بخوانند (اين امام صاحب غيب است. ميگويد ميبينم كه مرا به كتاب خدا ميخوانند)؛ در حالي كه كافرند و انكاركننده و يا بيعت كردهاند و يا دست از بيعت برداشتهاند.
علي بن ابيطالب بالاي منبر رفت و گفت: «سلوني قبل ان تفقدوني» از من بپرسيد قبل از اينكه من را از دست بدهيد، چون من به راههاي آسمان آشناترم تا به راههاي زمين كه بعد يكي بلند شد و گفت: صورت من چند تار مو ريش دارد. حضرت گفت فقط بگويم كه اين خط شيطان كار ميكند. مگر نبود كه دست در آب زد و گفت: اي داد اگر ميگذاشتيد از اين آب برايتان نور ميگرفتم.
ايشان بايد بگويد از من بپرسيد، مرا از دست ميدهيد، اين نادانان بهر مقام ايشان را كنار بگذارند و شهيد كنند، بروند سراغ چه كساني؟ خود حضرت امير(ع) در جاي ديگر اشاره فرمود، روزي برسد آرزو به دل بمانيد كه يكي مثل من بين شما باشد.
قرآن در آيه 6 سوره اسرا كه سورهاي مكي است، ميفرمايد: و اذ قلنا...، پيامبر خواب را كه ديد، شديد ناراحت شد. بعد اين آيه آمد كه ناراحت نباش اين فتنهاي است براي مردم و به ياد آور وقتي گفتي پروردگارا و ما آن رويا كه به تو نشان داديم، جز به منظور آزمايش بشر قرار نداديم.
اينها بايد آزموده شوند، بايد معلوم شود كه دين را انتخاب كردند يا رسوم جاهليت را. معاويه كه آمد تمام رسوم جاهليت عرب را آورد در حالي كه اشرافيت هم به دست آوردند. عربي كه صبح تا شب با شتر ميچرخيد، 4 تا بازرگان داشت، روم و ايران و مصر هم زير نظرش رفت. آن اشرافيت در كنار جاهليت عرب قرار گرفت.
ميدانيد كه يك ايراني اصلا حق پيشنماز ايستادن نداشت. از نگاه معاويه، اينها مجوس هستند، بايد ياد بگيرند. چه ميگوييد؟ سه نفري كه نحو عربي را نوشتند گاهي همه ايراني هستند، زمخشري ايراني است، سيبويه ايراني است.
ما نميخواهيم بگوييم آفرين ايران، نه، خدمات متقابلي بين اسلام و ايران بوده است. ما به اسلام خدمت كرديم، وظيفهمان هم بوده اسلام هم به ما خدمت كرده، در دنياي اسلام اگر شما فقه ميخوانيد اعم از فقه شيعه و سني، فقه آن مال ماست، مذهب سني كه 4 شاخه دارد و هر 10 تا كتاب، كتب اربعه شيعه و 6 تا كتاب اهلسنت را ايرانيها نوشتند. اصلا همان ايرانياني كه آن زمان كتب صحاح سته را نوشتند الان غالب آنها شيعه هستند.
در عربستان سعودي كه كاسه داغتر از آش شدهاند، هيچ حرفي در حوزه فقه ندارند، فقط كاري كه از دستشان برميآيد اين است كه ساختمان بسازند، دار و ندارشان را از مصر ميآورند، در حوزه فقه هيچ حرفي براي گفتن ندارند.
شجره چيست؟
همچنين شجرهاي كه در قرآن لعن شده است، ميگويند شجره يعني چه؟ تخفيفشان ميكنيم، يعني ما اينها را ميترسانيم، «و نخوفهم». حالا چه كساني را ميترسانيم. «و ما يزيدهم الا طغيانا كبيرا» وقتي ما اينها را ميترسانيم، هيچ تغييري نميكنند الا اينكه پدر سوختگيشان بيشتر ميشود.
البته آب از سرشان گذشته است. لسان العرب ميگويد: الشجره، به مجموعه گياهاني اطلاق ميگردد كه بر ساقه قرار بگيرند، ساقه دار بشوند. اگر بوته باشد عرب به آن نجم ميگويد كه ما به اشتباه ستاره ميگوييم و از آنجا كه شجره گياهي است كه براصل و ريشه استوار است در اصطلاح بر اصل و دودمان نيز اشاره دارد. مثلا عبارت «فلان من شجره مباركه»؛ يعني او از اصل مباركي است، نسب مباركي دارد. همين الان به سيدها ميگوييم شما شجرهنامه، نسبنامه، تبارنامه داري؟ نخوفهم، آنها را ميترسانيم.
از جمله واژگاني كه كاربرد متعددي در قرآن دارد، واژه شجره است. مثلا شجره ممنوعه، شجره طيبه، شجره خبيثه، شجره مباركه به كار رفته. مثلا سوره ابراهيم آيه 26 و سخن بد را به درخت ناپاكي تشبيه كرد، كلمة خبيثه كه از زمين كنده شده و قرار و ثباتي ندارد. بعد آن طرف شجره طيبه را اسم ميبرد. من با اين كار دارم كه مراد از شجره ملعونه چيست؟ 3-4 نظر وجود دارد.
اول همان شجره ذقوم، درخت ذقوم كه ميگويند، ميوه بسيار آتشيني دارد، «ان الشجره الذقوم طعام عتيم» (سوره صافات / 62). مراد از اصحاب پيغمبر شب معراجش بوده است، شب معراج ديدند كه كافران آن دنيا ميوههاي درخت را به هم ميدهند.
پس مراد از لعن چيست؟ وقتي آيه نازل شد، ابوجهل، سر به سر پيامبر ميگذاشت و ايشان را اذيت ميكرد. ميدانيد كه ميگويند شجره ذقوم شجرهاي است كه در آتش و سنگ رشد ميكند. ابوجهل ميگفت، اين چه جور چوبي است كه در آتش نميسوزد، در حاليكه سنگه در آتش ذوب ميشود. بعد از خرما و كره لقمه برميداشت و در مكه ميچرخيد و ميگفت بياييد ذقوم بخوريد، مسخره ميكرد.
ميگويد مراد از لعن در آيه، لعن كفاري است كه از درخت ذقوم تناول ميكنند. يك آدمي از ميوه يك درخت ميدزدد، ميگويد بر پدر درخت لعنت، عجب درخت بدي كه من از آن دزديدم. اي بابا اين چه گناهي كرده، اين كه مامور امر الهي بوده، چرا لعن ميشود. كلمه لعن به معناي دور كردن است، بنابراين از آن كسي كه اين درخت را منع كند، در قرآن از تمام صفات خير و خوبي دور بوده به او ملعون ميگويند؛ پس تمام فرشتگان عذاب ملعونند، خود دوزخ ملعون است، خود جهنم، آن بندگان خدا كه مجبورند آنجا كار كنند، همه ملعونند چون از رحمت دورند، چون درخت از بهشت دور شده، ملعون شده است.
عدهاي گفتند، منظور قوم سركش يهود است، چهار تا گزاره داشتيم يكي ديگر هم اضافه كنيد، يهود. در بسياري از كتب شيعه و اهل سنت نقل شده كه شجره ملعونه بني اميه هستند.
چه كساني در قرآن لعن شدند؟ ابليس در سوره نسا/103، يهود در سوره مائده /364، مشركان در سوره احزاب/64، منافقان در سوره توبه/65، كساني كه در حالت كفر از دنيا بروند، كافران در سوره بقره/161، يا اشخاصيكه آيات نازل شده را كتمان ميكنند كه اينها هم ميشود گفت حالت منافقانه دارند، آيه را ميبينند ولي نميپذيرند در سوره بقره / 159. كساني كه خدا و رسولش را آزار ميدهند نيمي از دستههاي بالا هستند، يا منافق يا مشرك يا كافر يا از يهود.
كانديداهاي لعن، يا اهل كتاب هستند يا مشركان يا منافقان. ابليس كه شجره نيست. بقيه موارد هم كه گفته به يكي از اينها برميگردد. قرآن رسما ميگويد امروز كافران از سيطره و دين شما نااميد شدند، بنابراين از آنان وحشت نداشته باشيد و از من بترسيد. خداوند مسلمانان را از شر آنها ايمن كرده و به آنها استقلال بخشيده است، رسما گفته كه آنها دستشان نمي رسد، فقط ميماند منافقين.
شيطان بودن معاويه و ابوسفيان را كه ديديد، در ارتباط اينها با يهود شكي نيست. در مشرك بودن آنان نيز شكي نيست. ديديد كه چگونه به لات و هبل و عزي قسم ميخورد كه، بهشت و جهنمي وجود ندارد. يزيد وقتي به دندان حضرت چوب ميزد شعر ميخواند و ميگفت: بني هاشم با حكومت بازي كرد، نه وحي نازل شده بود نه خبري بود.
شما ميبينيد تمام اين لعنها در وجود نحس اين شجره ملعونه بني اميه جمع ميشود. اين حرف علامه هست. من چند تا از تفاسير اهل سنت را هم نقل ميكنم. در يكي از كتب تفسير اهل سنت نقل شده كه گفت: در مكه بودم اباعبدا... (امام صادق) گفت، امام علي (ع) به خليفه دوم گفت كه اي ابا حفص ميخواهم تو را به چيزي درباره بني اميه خبر بدهم؟ به راستي درباره آنهاست كه شجره ملعونه در قرآن طرح شده، خليفه دوم ناراحت شد و گفت دروغ ميگويي، بني اميه از تو بهترند و در نسب و سبب و رحم از تو برترند.
در كتاب احتجاج از كتب شيعي، آمده است كه مروان امام علي (ع) را لعن ميكرده امام حسن شنيده و به مروان ميگويد: «اي مروان من تو را و پدرت را ناسزا نگويم ليكن خداوند عزوجل تو و پدرت و خاندان و فرزندان و هر كس از تو و پدرت تا روز قيامت خارج شود از زبان پيامبر خدا را لعن ميكند (پيامبر خدا فحش داده، خدا فحش داده من چرا فحش بدهم).
به خدا سوگند اي مروان نه تو و نه هر كس كه حاضر بود نميتوانيد اين را انكار كنيد كه اين لعنت از ناحيه رسول خدا بر تو و بر پدرت نثار شده است و خداوند به دنبال ترساندن، تو را چيزي جز جاني بزرگ نيفزوده است و گفتار خدا و پيامبرش راست است. خداوند تبارك و تعالي فرمود: «الشجرة الملعونه في القرآن...» و تو و فرزندانت اي مروان همان شجره ملعونه در قرآن هستيد و اين بيان از رسول خدا رسيده كه جبرئيل از ناحيه خدا بر او فرستاده است.
منابع
1. كتاب الخلل، صفحه 121
ادامه دارد
چهارشنبه|ا|7|ا|دي|ا|1390
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
-