واضح آرشیو وب فارسی:راسخون:

صفتي است حسن او را که به وهم در نيايدشاعر : خاقاني روشي است عشق او را که به گفت بر نيايدصفتي است حسن او را که به وهم در نيايدبه صفات درنگنجد به خيال در نيايدعلم الله اي عزيزان که جمال روي آن بتچو فروغ رويش آيد سپه سحر نيايدچو نسيم زلفش آيد علم صبا نجنبدنشنيدهاي که کس را ز عدم خبر نيايدز لبش نشان چه جويي ز دلم سخن چه رانينبود که چشم و گوشم صدف و گهر نيايدچو صدف گشاد لعلش چو سنان کشيد جزعشچه کنم که شاخ بختم ز قضا به بر نيايدچه دوم که اسب صبرم نرسد به گرد وصلشچو درخت زهر کارم بر از او شکر نيايدچو مدد ز بخت خواهم دل از او غرض نيابدنه مراست روزگاري که ز بد بتر نيايدنه وراست اختياري که کم از کمم نبيندسر و زر نثار ما کن که چنين بسر نيايددل و دين فداش کردم به کرشمه گفت نينيبه وفاي او که جانم هم از آن بدر نيايداگرم جفا نمايد ز براي خشک جانيکه ز شرم طلعت او مه عيد برنيايدشب عيد چون درآمد ز در وثاق گفتيبه دو چشم او که جانم بشود اگر نيايدبه نياز گفت فردا پي تهنيت بيايمسوي فخر دين و دولت شه دادگر نيايدز بنفشهزار زلفش نفحات عيد الاکه ز نه سپهر چون او ملکي دگر نيايدشه شهنشان منوچهر، افق سپهر ملکتز حجاب چار عنصر بدلي بدر نيايدچه يگانهاي است کو را به سه بعد در دو عالمکه زمانه به کندهم که بدان گذر نيايدکه بود عدو که آيد به گذرگه سپاهشکه پلنگ در وي الا ز ره خطر نيايدچه خطر بود سگي را که قدم زند به جاييبه يقين شناس کنجا پشهاي به پر نيايدبهر آن زمين که عنقا ز سموم پر بريزددم اژدها نگيرد پي شير نر نيايدعدو ابله است ورنه خرد آن بود که مردمسر ديو برد آري ز فرشته شر نيايدسلب فرشته دارد سر تيغ شاه و دانمعدد مرادش افزون ز حد قدر نيايدهمه کامها که دارد ز فلک بيابد ارچهغذي از دهان به يک ره به سوي جگر نيايدغذي از جگر پذيرد همه عضوها وليکنچه زيان که بوالخلافي پي بوالبشر نيايدچه شده است اگر مخالف سر حکم او نداردکه شعار دولتت را فلک آستر نيايدز جلالت تو شاها نکند زمانه باورچه گنه تو را که در وي ز وفا اثر نيايدتو به جاي خصم ملکت ز کرم نهاي مقصربه دو چشم اکمه اندر مدد بصر نيايدبلي آفرينش است اين که به امتزاج سرمهکه از اين پس آب خوردش بجز از خزر نيايدسر نيزهي تو خورده قسمي به دولت توبه سرير خسروان بر چو تو تاجور نيايدبه مصاف سر کشان در چو تو تيغ زن نخيزدکه چو بحر برشماري سخن از شمر نيايدچو دل تو گفته باشم سخن از جهان نگويمکه به دولت تو هرگز ز فنا ضرر نيايدبه خجستگي عيدت چه دعا کنم که دانمکه زمانه را حريفي ز تو خوبتر نيايدبه هزار دل زمانه به بقا حريف بادتکه به باغ ملک سروي ز تو تازهتر نيايدتو نهال باغ ملکي سر بخت سبز بادتکه جهان آب و گل را به از اين نظر نيايدنظر سعادت تو ز جهان مباد خالي
#سرگرمی#
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: راسخون]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 364]