تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 9 اسفند 1403    احادیث و روایات:  امام صادق (ع):خداوند مى‏فرمايد: بنده من با هيچ كارى پسنديده‏تر از انجام آن چه كه بر او فرض كردم...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862424276




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

معتمر نام، مهتري ز عرب


واضح آرشیو وب فارسی:راسخون:
معتمر نام، مهتري ز عرب
معتمر نام، مهتري ز عربشاعر : جامي رفت تا روضه‌ي نبي يک شبمعتمر نام، مهتري ز عربادب بندگي بجا آوردرو در آن قبله‌ي دعا آوردکه همي گفت غصه‌پردازي،ناگه آمد به گوشش آوازيوين چه بار گران‌تر از کوه است؟کاي دل امشب تو را چه اندوه است؟بر تو داغي بسان لاله کشيد،مرغي از طرف باغ ناله کشيدساخت از خواب خوش تو را بيدار؟واندرين تيره‌شب ز ناله‌ي زاراز برون دور و از درون نزديکيا نه، ياري درين شب تاريکخوابت از چشم خون‌فشان بر بود،بر تو درهاي امتحان بگشودسنگ غم زد بر آبگينه تو را؟بست هجرش کمر به کينه تو راچشم من ناشده به خواب فراز؟چه شب است اين چو زلف يار دراز؟مهر را راه آمدن گم شدقير شب قيد پاي انجم شدکه کند با هزار ديده نگاهاين نه شب، هست اژدهاي سياهيا زند زخم بي‌نصيبي راتا به دم درکشد غريبي رازو دو صد زخم بر جگر خوردهمنم اکنون و جان آزردهگر کنم ناله، جاي آن داردزخم او، جا درون جان داردواندرين شب شود هم آوازم؟کو رفيقي که بشنود رازم؟کز جدايي چگونه مي‌نالم؟کو شفيقي که بنگرد حالمکيدم اينچنين بلايي پيشهرگزم اين گمان نبود به خويشداد ناآزموده زهر، مراريخت بر سر بلاي دهر، مراچه عجب گر ره اجل سپرد؟هر که ناآزموده زهر خوردکرد با خامشي حواله‌ي خويشچون بدين جا رساند ناله‌ي خويششد خموش آنچنان که گويي مردآتش او درين ترانه فسردبر ضميرش نشست گرد ملالمعتمر چون بديد صورت حالو آنهمه سوزش از فغان که بود؟کنهمه نالش از زبان که بود؟باز در خامشي سگالنده؟چيست اين ناله، کيست نالنده؟کدمي وار گرد نوحه‌گري‌ست؟آدمي؟ يا نه آدمي‌ست، پري‌ستناله را رفتمي ز دنبالهکاش چون خاست از دلش نالهپرده‌ي راز او شکافتميتا به نالنده راه يافتميدست بگشادمي به چاره‌گريکردمي غور در نظاره‌گريحال آن دل‌رميده باز بگشتچون بدين حال يک دو لحظه گذشتغزلي جانگداز کرد آغازتيز برداشت همچو چنگ آوازغزلي صبرکاه و شوق‌انگيزغزلي سينه‌سوز و دردآميزنغمه‌ي محنت و ترانه‌ي دردحرف حرفش همه فسانه‌ي دردو آخرش روز وصل را مقطعاولش نور عشق را مطلعبحر او رهنما به کام نهنگدر قوافي‌ش شرح سينه‌ي تنگوصف شيريني شمايل اوگه در او ذکر يار و منزل اوقصه‌ي خاکساري عاشقگه در او عجز و خواري عاشقعمر کاهي و جانگدازي شبگه در او محنت درازي شبحرقت داغ شوق و سوز فراقگه در او داستان روز فراقجانب او شدن غنيمت ديدآن بزرگ عرب چو آن بشنيدرفت آهسته از پي آوازتا شود واقف از حقيقت رازروي زيبا به خاک بنهادهديد موزون جواني افتادهشکر مصر را رواج‌شکنلعل او غيرت عقيق يمنهمچو پر نور آبگينه‌ي شامجبهه رخشنده در ميان ظلاممانده از رشحه‌ي جگر دو نشانبر رخش از دو چشم اشک‌فشانکرد بر وي ز روي لطف خطابداد بر وي سلام و يافت جواببه کدامين قبيله‌ات نسب است؟که «بدين رخ که قبله‌ي طلب استآرزويت کدام و کام تو چيست؟بر زبان قبيله نام تو چيست؟همدمت ناله‌هاي زار چراست؟دلت اين گونه بي‌قرار چراست؟وز مژه خون دل گشايي تو؟»چيست چندين غزل‌سرايي تو؟پدرم نام من، عتيبه نهادگفت: «از انصار دارم اصل و نژادموجب آن ز من بپرسيدي،وآنچه از من شنيدي و ديديزآنکه افسانه‌اي‌ست دور و درازبنشين دير! تا بگويم بازرو نهادم به مسجد احزابروزي از روزها به کسب ثوابحق مسجد که بود ادا کردمروي در قبله‌ي وفا کردمکردم اندر مقام صدق قيامبستم از جان نماز را احرامپا به راه اجابت افشردمبه دعا دست بر فلک بردماز همه کارها و، آخر کارعفوجويان شدم به استغفاربه هواي نظاره بنشستماز ميان با کناره پيوستمسوي آن جلوه گاه، گام‌زنانديدم از دور يک گروه زنانهر يکي را ز ناز زمزمه‌اينه زنان بل ز آهوان رمه‌ايبانگ خلخال‌ها جلاجلزناز پي رقصشان به ربع و دمنپاي تا سر همه کرشمه و نازبود يک تن از آن ميان ممتازاو پري بود و ديگران مردماو چو مه بود و ديگران انجمبر سرم ايستاد و لب بگشادپاي از آن جمع بر کناره نهادوصل آن کز غم تو مي‌کاهد؟کاي عتيبه! دل تو مي‌خواهدکز غمت بر دلش بود باري؟هيچ داري سر گرفتاريدر من آتش زد و چون دود برفتبا من اين نکته گفت و زود برفتنه وقوف از مقام او دارمنه نشاني ز نام او دارمميل خاطر به هيچ کارم نيستيک زمان هيچ‌جا قرارم نيستمي‌روم کوبه کوي و جاي به جاي»نه ز سر خود خبر مرا، نه ز پاييک زماني به روي خاک افتاداين سخن گفت و زد يکي فريادرخ به خون تر، ترانه‌ساز آمدبعد ديري به خويش باز آمدغزلي سينه‌سوز کرد آغازشد خروشان به دلخراش آوازکرده منزل چو جانم اندر دل!کاي ز من دور رفته صد منزل!سوي خونين‌دلان نمي‌گذريگرچه راه فراق مي‌سپري،کز دو عالم همين تو را خواهمخواهشم بين، مباش ناخواه‌ام!گرچه فردوس جاودان باشدبي‌تو بر من بلاي جان باشدبه ملامت کشيد تير مقالچون بزرگ عرب بديد آن حالجاي گم کرده‌اي، به جا بازآي!کاي پسر، زين ره خطا بازآي!شرم‌دار از نه شرم‌داري خويش!توبه کن از گناهکاري خويشمردي‌اي کن، ازين هوس برگرد!نه مبارک بود هوس بر مردغافل از جانگدازي غم عشق!گفت کاي بي‌خبر ز ماتم عشق!شاخ از اندوه و ميوه از غم کردعشق هر جا که بيخ محکم کردبه نصيحت ز پايش افگندنبه ملامت نشايدش کندنفلک از جنبش و، زمين ز درنگ،مشک ماند ز بوي و، لعل از رنگرخت بربندد از حريم دلمليک حاشا که يار دل‌گسلمهمچو نقش نشسته در سنگ استحرف مهرش که در دل تنگ استبه ملامت مزن به سر سنگ‌ام!آمد از عشق شيشه بر سنگ‌ام





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: راسخون]
[مشاهده در: www.rasekhoon.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 255]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب







-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن