دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راهاندازی کسبوکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وبسایت
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
سفر به بالی؛ جزیرهای که هرگز فراموش نخواهید کرد!
از بلیط تا تماشا؛ همه چیز درباره جشنواره فجر 1403
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1862335610


خيام فيلسوف؛ خيام شاعر
واضح آرشیو وب فارسی:آفتاب: خيام فيلسوف؛ خيام شاعر
تعداد افراد ايراني كه در رابطه با شعر و تفكر خيام كار كرده باشند بسيار اندك است. دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن از جمله معدود كساني است كه زندگي و آثار خيام را مورد پژوهش قرار داده و چند مقاله درباره خيام نوشته است. آنچه در پي ميآيد خلاصه از مقاله "حكيم عمر خيام نيشابوري، فيلسوف بزرگ ايراني" به قلم اسلامي ندوشن است.
آفتاب- دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن: ميدانيد كه خيام شخصيت خاصي است در ادبيات پارسي؛ خاصّ از اين جهت كه هم شاعر است. هم نيست. بيشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به اين عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نيست كه چه تعداد رباعي گفته و يا اصلاً اين رباعيهاي منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانكه ميبينيم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.
نخست به عنوان عالم يعني رياضيدان، متفكر، فيلسوف و كسي كه در ستاره شناسي كار ميكرده معروف شده. ولي بعد موضوع شاعريش مطرح گرديده. ميدانيد كه وي تا حدود صد سال پيش در ايران شاعر معروفي نبود. نام او به عنوان شاعر در ميان بود، ولي كسي او را به عنوان يك گوينده صاحب ديوان به شمار نميآورد. بيشتر شعر به سبك «خيامي» رواج داشت، كه ديگران به تقليد او ميسرودند.
واقعيت آنست كه شهرتش از زماني بالا گرفت كه فيتز جرالد انگليسي تعدادي رباعيها را به اسم او ترجمه كرد و انتشار داد و بعد از اين، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرايت كرد.
از نظر خود ما هم، بايد اعتراف كرد كه فيتز جرالد ما را متوجه اهميت شاعري خيام كرد و اين از عجايب است كه كسي كه از همه كمتر در زبان فارسي شعر گفته، در جهان معروفترين شاعر ايران شود. الآن تقريباً خيام به همه زبانهاي مهم دنيا ترجمه شده، نه تنها به زبانهاي متعدد بلكه بعضي از زبانها چند بار به فرانسوي، آلماني...، در زبانهاي بزرگ هر كدام چند ترجمه از او هست ولي با اينهمه هنوز در مقابل اين سوال قرار دارد كه چگونه كسي است؟ نه تنها از لحاظ نوع كار، يعني اينكه آيا شاعر بوده يا نه و چه تعداد شعر گفته، بلكه از جهت اينكه اصولاً چه ميخواسته است بگويد و چگونه آدمي است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست كه بعضي او را به عنوان يك شاعر بياعتقاد به همه چيز و بعضي ديگر به عنوان يك شاعر حكيم معرفي ميكنند.
خيام، پرده پوشي خاصي كه گويندگان ديگر مثل عطار و سنايي و مولوي و حافظ داشتند را نداشته، يعني كنايهگويي، استعاره گويي و اين پوششهاي معمول ادب فارسي در او نيست يا كم است، و به همين علت باز يك حالت استثنايي پيدا ميكند، كه نسبتاً صريح حرف زده. با اين حال، باز هم ايرانيها بعد از او، آنها كه قضاوت دربارهاش داشتند دستبردار نبودهاند. باز خواستند كه تعبيرهاي مختلفي بكنند. اين است كه بعضي خواستند حتي او را يك شاعر عارفمنش قلمداد كنند. بعضي خواستند او را يك ماديانديش محض بشناسند.
ما نظرمان به سوي شاعري خيام جلب شد، آنگاه كه نجمالدين رازي به عنوان نخستين فرد، عبارت مهمي درباره او به كار برد. در حدود 70 ، 80 سال بعد از خيام، كتاب «مرصاد العباد» را نوشت، در بحبوحه حمله مغول كه او را فرار داده و رانده بود به آسياي صغير. در اين كتاب او اشارههاي بسيار تند نسبت به خيام دارد، و ميگويد كه اين آدمي بوده است ماديمآب و داراي انحراف فكري، و دو رباعي از او نقل ميكند به عنوان شاهد، و اين نخستين بار است كه ما برميخوريم به يك نوع اظهارنظر صريح درباره خيام كه با تلخي بيان ميشود.
اين دو رباعياي كه نقل ميكند ميگويد كه اينها شعرهايي است حاكي از بياعتقادي نسبت به مباني ديني و يكي از آنها اين است:
دارنده چو تركيب طبايع آراست // از بهر چه او فكندش اندر كم و كاست
گر نيك آمد، فكندن از بهر چه بود // ور نيك نيامد اين صور عيب كه راست
ميبينيد كه خيلي روشن ميگويد كه خدا ما را خلق كرد. اگر يك تركيب خوبي از آفرينش هستيم، پس چرا ما را در «كم و كاست» يعني رنج و محنت انداخت؟ اگر هم تركيب بدي هستيم، پس تقصير كيست؟ كسي كه ما را خلق كرده در واقع اينطور خلق كرده، ما كه خود به اراده خود نيامديم، به اراده خود ساخته نشديم، پس تقصيري نداريم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معني پيدا نميكند.
رباعي ديگري هم نظير همين از خيام ميآورد و از اينجاست كه نظرها در تاريخ ايران به جانب خيام جلب ميشود.
علاوه بر نجمالدين رازي، دو سه نفر ديگر هم بودند كه همين اظهارنظر منفي را درباره خيام بكنند. در مقابل، كساني ديگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعياتي از قول او ساختند، كه حاكي از پشيماني و توبه او باشد. كساني هم– بيشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند كه بگويند اصلاً اين رباعيها از خيام نيست، و از شخص ديگري به همبن نام است.
سوال اولي كه عنوان شد اين بود كه اصولاً حكيم عمر خيام نيشابوري، شعر ميگفته يا نميگفته؟ اين شك ناشي از روايات نظامي عروضي است. نظامي عروضي در كتاب معروف خود، «چهارمقاله»، اشاره دارد كه در آخر عمر خيام او را ديده، ملاقاتي با او در بلخ داشته است، در يك مجلس، كه حكايت خيلي شيريني در اين باره نقل ميكند و ميگويد كه ما در مجلس «عشرت» نشسته بوديم، در بلخ، و حجتالحق حكيم ابوالفتح عمر خيام در مجلس بود و او گفت كه بعد از مردن، گور من در جايي خواهد بود كه هر بهار طبيعت بر آن گلافشاني كند، يعني گل بريزد بر گور من؛ و آنگاه كه پس از سالها نظامي ميرود و ديدار ميكند از مقبره خيام در نيشابور، مينويسد كه: من رفتم و همين را ديدم. بهار بود و مقدار زيادي گل و شكوفه از بالا ريخته شده بود بر خاك، و آنگاه ميگويد كه او چه مرد روشنبيني بود كه پيشبيني گور خود را كرده بود.
نتيجهگيري از اين عبارت اين بود، كه اگر خيام شعر ميگفته بود، چگونه
” بايد اعتراف كرد كه فيتز جرالد ما را متوجه اهميت شاعري خيام كرد و اين از عجايب است كه كسي كه از همه كمتر در زبان فارسي شعر گفته، در جهان معروفترين شاعر ايران شود.... “
است كه مردي كنجكاو چون نظامي كه در كشف شاعرها بوده، از شاعري او ياد نكرده است؟ و اين را دليل ميگيرند، كه رباعيهاي منسوب به خيام از آن او نيست.
خوب، پس اين رباعيهاي گفته شده از كيست؟ ميگويند از فرد ديگري. پس چرا نام خيام بر آنها گذاردهاند؟ ميگويند: او هم نام خيام بر خود داشته. به هر حال، كوشش بر آن بوده كه آنها را از خيام منجم و رياضيدان و حكيم، دور نگه دارند. چرا اين اصرار بوده است؟ براي آنكه نميخواهند باور كنند، يا دوست ندارند كه باور كنند كه فرد محترمي كه لقب حجتالحق بر خود داشته، كسي كه با حكومت نسبتاً متعصب و دينمآب سلجوقي ارتباط داشته، يك چنين كسي حرفي بر زبان آورد، كه بوي بياعتقادي از آن بيايد و مورد بازخواست قرار نگيرد؟ پس او نبوده.
همه اينها اكنون بازمي گردد به اين سوال كه واقعيت امر چه بوده؟ آيا فرد صاحب مقام و صاحب عنواني چون خيام، در بحبوحه دينفروشي حكومت، به خود اجازه ميداده است كه اين رباعيها را به نام خود بگويد و يا اصلاً خود را شاعر بخواند؟
مي شود گفت كه اظهارنظري كه نجمالدين رازي كرده و صريحاً اين دو رباعي را به نام خيام منجم و عالم كرده، از سر بياطلاعي بوده و يا منظوري داشته؟ دو سه تن ديگر هم نظير نظر او را آوردهاند. پس با قرينه همين دو رباعي «مرصاد العباد»، دليل معقولي براي شك كردن در هويت گوينده رباعيها نميرود. اكنون سوال دوم پيش ميآيد كه پس چرا او در زمان خود به شاعري شهرت نداشته؟
حدسي كه ميتوان داشت آن است كه آنها را در لحظههاي خاصي به صورت تفنن ميگفته و پنهان نگه ميداشته، يا تنها براي بعضي از دوستان نزديك خود ميخوانده. دليلش معلوم است. با موقعيتي كه خيام داشته، اگر اين رباعيها منعكس ميشد، گذشته از همه چيز، به اعتبار اجتماعي او لطمه ميزد. چه دليلي هست كه همان استنباطي كه نجمالدين رازي داشت، ديگران از آنها نميداشتند؟ ولي از سوي ديگر، حرفهايي هم در درونش داشته است كه نميتوانسته نزند. بنابراين آنها را بر پارهاي كاغذ يا در حاشيه كتاب يادداشت ميكرده كه بعدها برملا گرديده. به اين علت است كه انتشار آنها خيلي دير و به كندي صورت گرفته.
سوال ديگر آنكه يك عالم متفكر محترم، يك حجتالحق (يعني نماينده حق، كسي كه خلاف نميگويد) كه با دستگاه رسمي هم رفت و آمد داشته، و در واقع نوعي مرجعيت براي او قائل بودند، چرا اصولاً ذهنش به جانب اين انديشههاي نامتعارف برود؟ اين را بايد از دوگانهانديشي ضمير ايراني دانست، كه يك نماينده برجستهاش خيام است و اصولاً هر ايراني چاشنياي از آن را در خود دارد.
حافظ يك سخنگوي ديگرش ميشود.
اكنون بياييم بر سر اين موضوع كه اصولاً انديشه خيامي چه هست؟ انديشه خيام را اگر بفشاريم، در سه وجه خلاصه ميشود: يكي مسئله اغتنام وقت است يعني توصيه به اينكه وقت خود را غنيمت بشماريد، از عمر بهره بگيريد. اين يك نقطه مهم انديشه اوست. بهره گرفتن يعني از مواهب زندگي استفاده كردن، از چيزهايي كه مطبوع است خود را محروم نكردن. البته از دوست داشتن چيزها، منظور آن نيست كه به دنبال هواي نفس بروند، و هر چه را دوست داشتند،
” حجتالحق حكيم ابوالفتح عمر خيام در مجلس بود و او گفت كه بعد از مردن، گور من در جايي خواهد بود كه هر بهار طبيعت بر آن گلافشاني كند، يعني گل بريزد بر گور من؛... “
دنبالش را بگيرند. نه، منظور آن است كه چيزهايي هست كه لااقل ظاهر نامشروع ندارند و لطمهاي به ديگران نميزنند، يعني زياني وارد نميآورند، مخصوص زندگي شخصي شماست، پس خود را از آن محروم نكنيد. اين، يكي از توصيههاي مكر انديشه خيامي است.
دوم حسرت و تأسف بر گذشت عمر است كه اين نيز مسئله مهمي است. زمان چيزي است كه نميشود زنجيرش كرد، نگهش داشت، هر روز ديده ميشود كه از عمر يك روز ميرود و بازگشتي نيست، و سرانجام ميرسد به دوران انتها كه مرگ است. و سوم البته گذشت روزگار به طور كلي است. ايران باستان، ايران گذشته، كه به عنوان شاهد مثال چند جا از آن ياد ميشود. خيام بارها، و حافظ هم خيلي زياد از آن حرف ميزند، به عنوان گواه يك قدرت و حشمت بر باد رفته و نابود شده؛ ميبينيم كه بزرگاني مثل جمشيد، مثل فريدون، مثل بهرام كه اينها قدرتهاي اول زمان خود بودند چطور از بين رفتند، نابود شدند. ميگويد: پس شما عبرت بگيريد، قدر وقت و عمر و زمان خود را داشته باشيد. شاهد مثالش از زيبايان جهان نيز هست كه در جواني نابود شدهاند.
بايد گفت كه آنچه در همين تعداد رباعيها آمده هيچ مضمون تازهاي ندارد؛ يكي از كهنهترين انديشههايي است كه بشر در سر خود پرورانده، يعني در قديميترين آثار بر جاي مانده است، از اين تمدنهاي كهن مصر و سومر كه جزو باستانيترين تمدنها هستند. قطعههايي كه از آنها بر جاي ماندهاند، ما همين انديشهها را در آنها ميبينيم، يعني چهارهزار سال پيش، پنج هزار سال پيش، همين دلمشغولي در انسان بوده. اين كنجكاوي در انسان بوده است كه زندگي از كجا آمده و به كجا خواهد رفت و چرا آمده و بشر عمر خود را چگونه بايد بگذراند و چه چيز رواست و چه چيز ناروا، و چه كاره است و تا چه اندازه زمام زندگي خودش در اختيارش هست. اينها سوالهاي خيلي كهني هستند كه در ذهن بشر آمد و رفت ميكرده، و البته يك منبع بزرگش خود «شاهنامه» است. «شاهنامه» همين انديشهها را در درونش گذشته و تكرار شده.
قبل از خيام هم نزد رودكي و شاعران دوره ساماني باز نظير همين انديشهها را ميبينيم، يعني فكري است كه نه در جهان و نه در ايران تازگي ندارد. اما تازگي حرف خيام را در دو مورد ميشود ذكر كرد: يكي اينكه اينها را به صورت خيلي شفاف و كوتاه بيان كرده و بدون كنايه به طرز روشن و دوم آنكه اين تعداد رباعي كه به نظر ميآيد كه اصالت بيشتر دارند و مربوط به خيام باشند، بسيار زيبا ادا شدهاند. اين است كه تمام اين فكر كه صدها نفر دربارهاش حرف زدهاند، سرچشمهاش از خيام دانسته شده، در حالي كه گويندگان مختلف همان مضمون را گفتهاند.
ما آن را اصطلاحاً ميناميم «انديشه خيامي»، يعني به روش خيام؛ براي آنكه بعد هم در ادبيات فارسي تكرار ميشوند. سعدي هم همان مفهوم را مقداري دارد، حافظ هم مقدار زيادي دارد، شاعرهاي ديگري هم دارند، عطار هم به همچنين. انديشهاي است كه در واقع كلي بوده؛ ولي نماينده اصليش خيام شناخته شده، زيرا او از همه كوتاهتر و زيباتر بيان نموده.
اين تعداد رباعي كه الآن خيام در جهان به عنوان معروفترين
” تعدادي از ميخانهها، نام خيام را بر خود نهادهاند، براي آنكه بتوانند جلب مشتري كنند، چه در آمريكا، چه در انگلستان و چه در بعضي كشورهاي ديگر. يك چنين قيافهاي بخشيده شده به خيام، در حالي كه واقعيت امر اين نيست. ... “
شاعر ايران شناسانده، يك علتش آن است كه مسائلي كه در آنها آمده يعني مسئله سرنوشت انسان، مسئله چگونگي كار، همواره مطرح بوده، ولي در دوران جديد بيشتر، زيرا زماني كه فيتز جرالد اينها را ترجمه كرد، درست موقعي بود كه يك بحران فكري در اروپا ايجاد شده بود، يعني برخورد صنعت با سنت در قرن نوزدهم انگلستان، و نيز در خود اروپا ايجاد شده بود، يعني ميخواست بداند كه چگونه بر اين بحران فائق شود. البته اكنون هم بحران ادامه دارد، ولي در آن زمان چون آغاز كار بود نگراني درباره آن بيشتر بود. از اينرو رباعيها توانست جا براي خود باز كند. فيتز جرالد، البته خدمتي كرد به ادبيات فارسي، با شناساندن خيام، اما در عين حال يك جنبه منفي هم در كار او هست و آن اينست كه تعدادي از رباعيهاي بسيار سست، رباعيهايي كه با شأن خيام تناسب نداشتند با اصليترها مخلوط كرد، و تصويري به خيام بخشيد كه با او فاصله بسيار دارد.
آنچه از آميزه فيتز جرالد بيرون ميآيد از خيام علمانديش نميتواند بود، خيامي كه بايد انسجام فكري داشته باشد و انتظار نميرود از او كه چند گونه حرف بزند و از اين شاخ به آن شاخ بپرد. ترجمه فيتز جرالد يك قيافه نامشخص و آشفتهاي به خيام بخشيده و از اينرو گفتيم كه هم خدمت كرده و هم ناخدمت. خيام او يك متفكر وقتپرست و ميخواره است.
كسي است كه ميگويد همه چيز بر باد است، همه چيز بيهوده است بايد خوش بود، بايد مست بود، و وقت را به اين شيوه گذراند، در حالي كه خيام از اينها عميقتر است، سرنوشت بشريت را ميسرايد. گرچه بعدها، ترجمههاي دقيقتر از رباعيها به بازار آمد، ترجمه فيتز جرالد عاميت خود را از دست نداده است.
چنانكه ميدانيم، تعدادي از ميخانهها، نام خيام را بر خود نهادهاند، براي آنكه بتوانند جلب مشتري كنند، چه در آمريكا، چه در انگلستان و چه در بعضي كشورهاي ديگر. يك چنين قيافهاي بخشيده شده به خيام، در حالي كه واقعيت امر اين نيست.
منظور او اين نيست كه مردم بنشينند پاي سبزه و گل و آب تماشا بكنند و شراب بخورند و مست بشوند. شكايت او اين است كه عمق زندگي را بر وفق مراد انسان نميبيند.
يك نوع واكنش در برابر تاريخ ايران هم هست. در واقع جواب به اين تاريخ است. اگر در وضع زمان خيام توجه بكنيم، يعني عصر سلجوقي كه بعد از غزنويها آمدند و تركها حاكم شدند بر كشور، ايران دو فرهنگي شد يا سه فرهنگي شد. برخورد فرهنگ بومي ايران با فرهنگ ترك، با فرهنگ عرب عباسي و اين اتحاد ميان عباسيهاي بغداد و حكومت تركها، در واقع وضعي ايجاد كرده است كه يك بحران رواني به همراه داشته باشد، و اين خواه ناخواه فرد روشنبين و هوشمندي مثل خيام را در مقابل سوالهايي قرار ميداد كه اين چه زندگي است؟ به كجا ميخواهد برسد؟ بنابراين تأثير زمان را نبايد از نظر دور داشت.
اين است كه ميبينيد كه در اين زمان سه نوع و سه تيره از انديشه سياسي، اجتماعي نمود پيدا ميكند؛ در سه فردي كه مردان شاخص زمان هستند: يكي در اين جريان الموت يعني طغيان حسن صباح و الموتيها كه ميدانيد در طي مدتي دراز نزديك دو قرن كشور را ناآرام نگاه داشتند. اين يك طغيان بزرگ معنيدار بوده بر ضد خلافت عباسي، و حكومت تركهاي سلجوقي. بنابراين كم و بيش در همين زمان خيام است كه قلعه الموت و طغيان حسن صباح روي مينمايد، و به نوعي نمودار عكسالعمل ايرانيها در برابر اوضاع و احوالي است كه در واقع باب طبعشان نيست. نوع دوم
” داستان «سه يار دبستاني» ولو با واقعيت تاريخي تطبيق نكند، باز هم معنيدار است. اين سه تن كه سه يار دبستاني خوانده ميشوند، يعني حسن صباح، نظامالملك و خيام، هركدام طريقي در پيش ميگيرند،... “
نمود پيدا ميكند در تيره سازش كه نظامالملك نمايندهاش قرار ميگيرد، يعني ايراني ميبيند كه چاره نيست، بايد به نحوي مماشات كرد و ساخت با حكومت وقت و درواقع سعي كرد كه آنها هرچه بيشتر به طرف فرهنگ ايران كشيده شوند، آنها را هرچه بيشتر اهلي كرد. اين تيره تبلورش و نمودارش در نظامالملك است، بعد در خانواده وزرا كه اكثرشان كشته ميشوند، براي اينكه اين برخورد، برخورد كوچكي نبوده است. كشمكشي است ميان تيره ايراني و تيره ترك كه مسلط شدهاند. در اين صف كساني هستند چون نظامالملك و پسرهايش و كساني چون عميدالملك و ديگران. اينان غالباً سر سالم به گور نميبرند، چون اختلاف عميق است. خود نظامالملك هم ميدانيد به آن صورت كشته شد. اين هم يك تيره فكر است، يك كوشش تا حدي نوميدانه تا بلكه بتواند آشتي بدهد بين حكومت و فرهنگ ايراني. ولي قضيه با تشنجهاي بزرگ همراه است و همانطور كه گفتيم با جنگهاي داخلي، وزيركشي و غيره.
اما يك تيره سومي هم هست كه انديشه متفكران را بازتاب ميدهد. آنها ميخواهند راه چارهاي پيدا كنند، دريچه نفسكشي بيابند، براي آنكه بشود زندگي كرد. اين است كه يك شاخه آن ميرود به عرفان، شاخه ديگرش در انديشه خيامي نمود ميكند. سنايي نخستين گوينده عرفاني در ايران ميشود. بعد نوبت ميرسد به عطار و كسان ديگر، تا در مولوي به اوج برسد. چون نميشود چيزي را عوض كرد، و اوضاع زمانه نيرومندتر از آن است كه بشود در مقابلش ايستاد، يا ميبايست روش حسن صباح را در پيش گرفت، يا سياست نظامالملك كه دوات را در كنار شمشير مينهد، و يا از كلام بيرون ريخت، چون خيام و عارفان. شايد از اين طريق بشود قدري آرامش به دست آورد. چه، انساني كه در اجتماع زندگي ميكند، انتظار مشروعش اين است كه نوعي سامان اجتماعي و گشايش همگاني در كار آيد و حكومت آسايش نسبي به مردم ارزاني دارد. ولي وقتي اين اعتقاد سلب شد، امكانش از دست داده شد، نجات فردي مطرح ميگردد. هر كسي براي خودش در چهار ديواري خودش و در درون ضمير خويش يك فضاي قابل تحمل جستجو ميكند. دلخوشي خيالي و معنوي، جاي دلخوشي عملي را ميگيرد. راه حل معنوي نيز دو شاخه ميشود، يكي ميرود به طرف سنايي كه عرفاني ميشود، ديگري ميرود به طرف خيام، كه استدلالي است.
داستان «سه يار دبستاني» ولو با واقعيت تاريخي تطبيق نكند، باز هم معنيدار است. اين سه تن كه سه يار دبستاني خوانده ميشوند، يعني حسن صباح، نظامالملك و خيام، هركدام طريقي در پيش ميگيرند، و هر سه چارهاي ميجويند و هر سه هم فرد شاخص زمان خود ميشوند. اشاره داشتيم كه حسرت دوران ايران باستان همينطور در ذهن اين شاعران بعد از اسلام جنجال داشته كه به عنوان يك دوره بر باد رفته سپري شده است. ميخواهند از آن نتيجهگيري كنند كه دنيا چقدر بياعتبار است.
در پايان تكرار كنيم كه اين تصور عوامانهاي كه درباره خيام پيدا شده، بايد به دور افكنده شود. از غم دنيا خارج شدن، مسئوليت انساني را از خود دور كردن، به عيش و نوشهاي سبك گذراندن، به هيچ وجه حرف خيام اين نيست، بلكه يك اندوه عميق در اوست. ميخواهد كه نوعي نوشداروي ضد تاريخ، ضد مصائب بيابد. بار زندگي را سبك كند. گذران زندگي بشر در واقع درخشان نبوده است. ميخواهد بداند چرا چنين است. ميخواهد آن را بكاود. هدف، روشنبيني است. انسان بداند كه كي هست و چه هست. تمام اينها را به عنوان سمبل، به عنوان كنايه به كار ميبرده. آنهمه تكرار به خوش گذراندن و شراب و بهره وري از زندگي تا حد زيادي جنبه نمادي دارند. نه اينكه واقعاً بگويد شما تمام عمر برويد بنشينيد در گوشهاي و به اين روش عمر بگذرانيد.
پنجشنبه 2 خرداد 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
خيام فيلسوف؛ خيام شاعر تعداد افراد ايراني كه در رابطه با شعر و تفكر خيام كار كرده باشند بسيار اندك است. دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن از جمله معدود كساني است كه ...
از اين رو خيام در روزگار ما بيشتر به عنوان شاعر و رباعي سرا شناخته شده تا حکيم و فيلسوف و دانشمند و عالم دين، حال آن که وي در عصر خويش به عنوان فيلسوف و منجم و ...
مراسم گراميداشت ۲۸ارديبهشت، روز بزرگداشت حكيم عمر خيام رياضيدان ، شاعر و فيلسوف بزرگ ايران در خانه رياضيات زندهياد سايهبان بندرانزلي برگزار شد.
آفتاب:ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامي نيشابوري مشهور به حكيم عمر خيام، فيلسوف، رياضي دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجري قمري/ قرن دوازدهم ميلادي است.
خيام فيلسوف و رياضيدان، موجودي است مشخص و يافتن او به واسطهي رسانههاي علمي و فلسفي وي آسان. ولي خيام شاعر ناشناخته مانده، سيمايي دارد مشوش و مغشوش؛ زيرا ...
ترانه هاي خيام به روايت صادق هدايت-bidastar15-11-2007, 01:56 PMصادق هدايت ترانه هاي ... خيام افزوده اند كه فيلسوف و شاعر بزرگ را از گزند افراطيون مذهبي حفظ كنند.
از اين رو خيام در روزگار ما بيشتر به عنوان شاعر و رباعي سرا شناخته شده تا حكيم و فيلسوف و دانشمند و عالم دين، حال آن كه وي در عصر خويش به عنوان فيلسوف و منجم و ...
يك خيامشناس: خيام در زمان خودش شاعر شناخته نميشد داخلي. اجتماعي. ... موسيقي شناس، فيلسوف و اديب مسلمان ايراني در سال ۵۱۷هجري قمري در نيشابور وفات يافت.
استاد دانشگاه:رساله جبرعمر خيام برجستهترين كتاب جبر سده ميانه است رشت ... مراسم گراميداشت حكيم عمر خيام رياضيدان، شاعر و فيلسوف بزرگ ايران در خانه ...
يا نه، خيام هم مثل حافظ و ديگر شعراي نامي ايران از برخي اتهامات ظاهربينانه مبراست و .... حافظ پيش از آنكه شاعر بزرگي باشد حكيم الهي و نه فيلسوف بزرگي است كه نام ...
-