واضح آرشیو وب فارسی:اطلاعات: دفاع مقدس درقاب خاطرات عكاسان

عكاسي جنگ، سختترين شغلي است كه با هنر در ارتباط است، سختترين و خطرناكترين. عكاس جنگ نيز توامان رزمنده و هنرمند است. هنرمندي كه با اسلحه دوربين ميجنگد. سلاحي كه در لحظه مرگ و زندگي، چندان به كار عكاس نميآيد و تاثير و قدرت تخريبش مربوط به زماني است كه شايد ديگر براي عكاس دير شده باشد. عكاسي جنگ، هنر پرتكاپو و پر مخاطرهاي است كه فاجعه جنگ را براي ديگراني كه از محل آن دورند، به تصوير ميكشد و دو روي يك نبرد را نشان ميدهد؛ از سويي ميتواند جنايات را به نمايش بگذارد و از سويي ديگر، حماسهها و فداكاريها را نمايش دهد.
از روزهاي اول جنگ تحميلي، عكاسان و خبرنگاران شانه به شانه رزمندگان و پاسداران مدافع مرزهاي كشور، به ارائه تصاوير و اخبار تجاوز نيروهاي مهاجم و فداكاري و از جان گذشتگي نيروهاي خودي پرداختند. فعاليتي كه شايد به نوعي، از خود نبرد مستقيم با دشمن هم با اهميتتر و هم دشوارتر بود. عكاسان جنگ، لباس رزم پوشيده و به همراه پيش قراولان رزمنده به خطوط اول ميرفتند و آخرين اتفاقات را در دوربين خود ضبط و ثبت ميكردند و براي اطلاع عموم به رسانههاي مربوطه ميرساندند. چه بسيار عكاسان و خبرنگاراني كه از جان و سلامتي خود مايه گذاشتند و هنوز بعد از سالها، يادگارهاي آن روزها را بر بدن خود دارند و يا عكاساني كه رفتند و هيچگاه برنگشتند يا حتي جنازه مطهرشان نيز بازنگشت.
هفته دفاع مقدس و سالروز تجاوز ارتش بعثي عراق به مرزهاي كشورمان، بهانه اي است تا درصحبتي با دو تن از عكاسان جنگ، نگاهي گذرا به مقوله عكاسي جنگ بياندازيم.
منوچهر قلمچي، عكاس روزنامه اطلاعات در دوران دفاع مقدس از جمله عكاساني بود كه بيشتر ماموريتهاي جنگ را قبول ميكرد و براي گرفتن عكس و گزارش به منطقه اعزام ميشد. او كه در شماري از عمليات رزمندگان اسلام حضور داشته، جبهه را يك خاطره بلند ميداند كه مشكل ميتوان بخشي از آن را به عنوان يك خاطره مستقل از جبهه دانست.
قلمچي فتح خرمشهر را بهترين خاطره جنگ عنوان ميكند و عكسي را كه از كشتي غرق شده در سواحل خرمشهر گرفته، بهترين عكس جنگي خود ميداند و با اشاره به مخاطرات عكاسي جنگ، به ذكر خاطرهاي از دوران دفاع مقدس ميپردازد:
- با دو تن از دوستان تحريريه اطلاعات رفته بوديم شلمچه، غروب به خط مقدم سر زديم. ما عموما شبها به محل استقرار خودمان در اهواز برميگشتيم تا بتوانيم عكسها را به تهران بفرستيم، اين روال كاري ما بود. ولي آن روز نتوانستيم برگرديم و شب شد. ما هم مانديم. تصادفا آن شب دشمن شروع به ريختن آتش كرد. يادم ميآيد بين آخرين خاكريز ما و نيروهاي عراقي، جنازههاي شهداي ما مانده بود و نميتوانستيم آنها را بياوريم. ما جلوي يكي از سنگرها در حال صحبت كردن بوديم كه يك رزمنده من را با شتاب به داخل سنگر هل داد و چند ثانيه بعد، يك خمپاره درست جايي افتاد كه ايستاده بوديم.
قلمچي تلخترين خاطرهاش را مربوط به روزهاي عمليات رمضان عنوان ميكند و ميگويد:
- قرار بود نيروها در كانال ماهي به هم بپيوندند كه اين اتفاق نيفتاد، و گرچه پاسگاه زيد را گرفتيم اما نيروها در برخي نقاط دچار شكست شدند. تلفات ما زياد بود و خيلي برايم دردناك بود.
او تلخترين عكسش را مربوط به همين عمليات ميداند كه از خودروهاي حامل پيكر مطهر شهدا گرفته بود.
بهرام محمديفر، عكاس روزنامه جمهوري اسلامي نيز جزء اولين خبرنگاران و عكاساني بود كه به جبهه رفت. او چند ماه قبل از شروع جنگ، از طرف ميرحسين موسوي نخستوزير وقت، ماموريت يافت تا گزارشي تصويري از تحركات نيروهاي بعثي در مرزهاي مشترك تهيه كند. به همين علت به محض شروع رسمي تجاوز، خود را به منطقه رساند و از همان روزهاي ابتدايي به تهيه عكس و گزارش اقدام كرد.
محمديفر نيز در بيشتر عملياتها حضور داشت، و روزهاي اول جنگ را به همراه گروه پارتيزاني شهيد چمران به تصويربرداري از جنگهاي نامنظم آنها ميپرداخت. محمديفر كه نه جلد كتاب عكس جنگ منتشر كرده است، در مورد عكاسي جنگ ميگويد:
- آن روزها تكنيك چندان اهميت نداشت؛ سوژه مهم بود. شرايطي نبود كه زمان خود را معطوف به تكنيك كنيم. بايد سريع عكس را ميگرفتيم و برمي گشتيم تهران. ضمن اينكه ما نيز مثل بقيه رزمندگان بايد در مورد استفاده از امكانات نهايت صرفهجويي را ميكرديم، چرا كه امكانات اصلا شبيه امروز نبود؛ نگاتيو كم بود. من خودم براي حل مشكل كمبود نگاتيو، از فيلمهاي 35 ميليمتري سينمايي استفاده ميكردم و آنها را بريده داخل كاست ميگذاشتم و با آنها عكاسي ميكردم. به همين علتها تكنيك چندان مطرح نبود و ما توجه زيادي به مسائل تكنيكي نداشتيم.
او بهترين عكس خود را عكسي ميداند كه رزمندهاي را از گروه شهيد چمران، تيربار بر دوش در حال دويدن نشان ميدهد. اين عكس آن روزها عكس معروفي شد و به شكل پوستر درآمد و در كل، يكي از اولين عكسهاي معروف جنگ بود.
محمديفر نيز بهترين خاطره خود از جنگ را آزادسازي خرمشهر عنوان ميكند و ميگويد:
- من از اول عمليات، در مراحل مختلف آن حضور داشتم. در آخرين مراحل و نزديكي شهر خرمشهر، حدود دويست متري شهر بوديم، مدام سرك ميكشيديم كه خود شهر را ببينيم، خيلي اشتياق داشتيم. خرابههاي شهر پيدا بود. من شهر را قبل از خرابي ديده بودم و اشتياق زيادي براي ديدن دوباره آن داشتم. چند ساعت بعد از آن بود كه وارد شهر شديم و صحنههاي عجيب تسليم نيروهاي عراقي را ديدم. همه سربازان عراقي نشسته بودند و منتظر ورود ما بودند تا خود را تسليم كنند. آنقدر تعدادشان زياد بود كه براي عقب بردن شان دچار مشكل بوديم. حتي از من خواسته شد تا به عنوان راننده يكي از اتوبوسها، اسراي عراقي را به عقب ببرم. از آنجايي كه به خاطر ضعف تجهيزات ما عملا شبها نميتوانستيم عكاسي كنيم، من هم همين كار را كردم و شب هنگام به عنوان راننده اتوبوس، اسراي عراقي را به همراه كاظم اخوان (عكاسي كه از سرنوشت او خبري در دست نيست) پشت خط آورديم.
او صحنه تسليم دسته جمعي آن همه سرباز عراقي را كه بدون تحرك نشسته و منتظر نيرويهاي ايراني بودند، عجيبترين اتفاقي ميخواند كه در زندگي با آن مواجه شده است.
تلخترين روز زندگي اين عكاس جنگ نيز در عمليات خيبر رقم خورده است؛ زماني كه گروهها همديگر را گم كرده بودند و او نيز داخل كانالي در منطقه عملياتي گم شده بود:
- در عمليات پيشروي داشتيم و من هم با نيروها جلو رفتم. ظاهرا در قسمتي كه ما در حال حركت بوديم، نيروها در حال عقب نشيني بودند، تصور من اين بود كه نيروها در حال جايگزيني هستند و به همين علت حركت به جلو را ادامه دادم. در يك كانال بسيار بزرگ به ارتفاع دو متر جلو ميرفتم. همانطور كه جلو ميرفتم، متوجه شدم كانال خالي و خاليتر است و كمكم ديگر كسي نبود. بعد از مدتي هفت - هشت نفر از بچههاي بسيج را ديدم كه آنها نيز مسير را گم كرده بودند. رفتم جلو و از آنها پرسوجو كردم. در حين صحبت بوديم كه انفجار گلوله توپ در بين آنها باعث شد تا همهشان شهيد شوند. يك لحظه بود كه خون و گوشت به صورتم پاشيد. در آن لحظه فقط توانستم دو فريم عكس بگيرم و بعد از آن گلوله بعدي توپ نيز بالاي سرم، به لبه كانال خورد و دچار موج گرفتگي شدم. كانال نيز به صورتي بود كه نميشد از لبه آن بالا رفت و مجبور بودم مسير را بازگردم. با حالت موج گرفته، به سختي از ميان گوشت و خون و جنازهها شروع به بازگشت كردم و تا لبه جزيره خودم را رساندم. گوشهاي نشستم و منتظر ماندم تا بيايند و مرا اسير بگيرند. اما به طور اتفاقي يكي از بچههاي خودمان كه با قايق در حال گشتزني بود، متوجه من شد، سوارم كرد و برگشتيم. تلخترين عكسم همان دو فريم است.
مشكلات حرفهاي
كار عكاسي جنگ به خاطر حوادث پيشبيني نشده و احتمال تخريب تاسيسات مخابراتي، مشكلات خاص خود را دارد. قلمچي در مورد ماموريتهاي جنگي خود ميگويد:
- ما دو نوع ماموريت داشتيم: يا با خودروي اداره ميرفتيم كه راحتتر بوديم و اگر به صورت گزارشي بود نيز باز عجلهاي نداشتيم و بعد از كار به تهران باز ميگشتيم. نوع دوم ماموريت نيز با هواپيماهاي 130C ارتش بود كه مدام در راه خط مقدم و اهواز در حركت بوديم، اخبار را تلفني ميخوانديم و عكسها را يا بوسيله ستاد تبليغات كه پيك روزانه داشت، ميفرستاديم و يا به خلبانان ميسپرديم تا با خود به تهران ببرند.
بهرام محمدي فر نيز مشكلات عكاسي جنگ را خاص و منحصر به همين شغل ميخواند و ميگويد:
- يادم ميآيد روزهايي كه عراق دزفول را ميزد، من هر روز صبح به دزفول ميرفتم، عكس ميگرفتم و به سرعت به تهران بازمي گشتم تا عكس را به روزنامه برسانم. فردا روز از نو روزي از نو، تقريبا دو - سه ماه اينگونه بود. از ديگر مشكلات، تجهيزات عكاسي بود كه آن روزها بسيار بيشتر و سنگينتر از امروز بود و تحرك را با مشكل مواجه ميكرد. ما غير از وسايل معمول يك رزمنده، يك ساك بزرگ شامل باتري، نگاتيو و تجهيزات عكاسي نيز به همراه داشتيم.
بعد از جنگ
انجمن عكاسان انقلاب و دفاع مقدس، چند سالي است كه در حال جمعآوري عكسهاي جنگ و انقلاب است. قلمچي اين كار را لازم و مفيد ميخواند و ميگويد:
- انجمن عكاسان انقلاب و دفاع مقدس در حال جمعآوري عكسهايي است كه مربوط به دوران دفاع مقدس است خيلي از عكسها هست كه هنوز چاپ نشده است. ما وقتي از عمليات برمي گشتيم، از مجموع عكسهايي كه ميآورديم، چهار - پنج عكس چاپ ميشد و بقيه به آرشيوها سپرده ميشد. از اين قبيل عكسهاي چاپ نشده در آرشيو روزنامهها و موسسات وجود دارد كه تعدادشان زياد است.
محمديفر نيز اين كار را عاملي براي جلوگيري از تخريب عكسها ميداند؛ عكسهايي كه حالا احتمالا درحال فاسد شدن و از بين رفتن هستند. به نظر او، چاپ اين عكسها نيز مفيد و ضروري است اما:
- متاسفانه عكسهاي جنگ آنچنان كه شايسته و بايسته بود، جمعآوري نشده و احتمالا بسياري از آنها در حال تخريب است. اعضاي انجمن چند سالي است كه زحمت ميكشند و در حال جمعآوري و نگهداري عكسها هستند. كتابي نيز به تازگي چاپ كردهاند كه ادامه همان كتاب است كه هفت جلد آن نيز قبلا در آلمان چاپ شده بود. نگاتيو و اسلايد عمري دارد و اگر به صورت اصولي نگهداري نشود، بعد از مدتي از بين ميرود. الان زماني است كه كم كم نگاتيوها رو به فساد ميروند.
مشكلات عكاسان
محمديفر وضعيت فعلي برخي از عكاسان را نامطلوب ميخواند و خواستار توجه بيشتر به آنها ميشود. او تبعات جسمي و روحي جنگ را بيشتر و گستردهتر از آنچه به نظر ميآيد، ميخواند و ميگويد:
- به هر حال كساني كه آن دوران را گذراندهاند هر كدام به هر شكلي مشكلاتي دارند كه بايد به آنها رسيدگي شود.برخي از كساني كه جبهه بودند، دچار ضايعات شيميايي هستند كه آرامآرام مشخص ميشود. پرتوي كسي است كه عكسش از همافران در ملاقات شان با امام، تاثير جدي بر روند انقلاب داشت. بچهها عموما در روزنامهها نماندند و حالا مشكل بيمه دارند.
او كار عكاسي رسمي را براي كساني كه در جبهه بودهاند، مشكل ميخواند و اضافه ميكند:
- كساني كه سالهايي از عمر خود را در آتش و خون گذراندند و هر روز با جنازههاي تكه پاره برخورد داشتند، به هر حال دچار مشكلات عصبي هستند. من خودم بعد از اين همه سال، دچار اين مشكلات شده ام.
محمديفر، در پايان نبود موزهاي در شان دفاع مقدس را غيرقابل قبول ميخواند و توضيح ميدهد:
- اينجا در مورد جنگ كار هنري نشده است. يك موزه داريم كه داخل آن چند پلاك و چفيه و كلاه سوراخ گذاشتهايم. آن همه عظمت جنگ و فداكاريها نشان داده نشده و ظاهرا كسي به فكر آن نيست. موزه جنگ آلمان، با اينكه آلمانها نيروي متجاوز بودند را ببينيد، چقدر روي آن كار كردهاند و چه موزه غنياي است! اما در ايران گويا همه چيز رو به فراموشي است...
سه شنبه 9 مهر 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: اطلاعات]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 350]